صفحه نخست > با فرار مغزها چه بايد کرد؟ گرينويچ 16:14 - 28/08/2003
با فرار مغزها چه بايد کرد؟
اخيرا صندوق بين المللی پول در آماری نشان داد که ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد. طبق اين آمار سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می كنند.
يک نشريه چاپ ايران نوشت که 90 نفر از 125 نفر دانش آموزی كه در سه سال گذشته در المپيادهای جهانی رتبه كسب كرده اند هم اكنون در دانشگاههای آمريكا تحصيل می كنند.
کارشناسان علل مختلفی برای اين ميزان بالای مهاجرت ذکر می کنند. از جمله اين دلايل، بيكاری در ميان تحصيلکردگان است. مثلا بر اساس آمار رسمی، ميزان بيکاری در ميان پزشكان 13 درصد است، در حالی كه آمار غيررسمی از بيكاری 20 درصدی پزشكان حكايت دارد. عوامل ديگر مهاجرت حقوق كم، مسكن نامناسب و نبود امكان ادامه تحصيل عنوان می شود.
به نظر شما دلايل اين مهاجرت واقعا چيست؟ چه پيامدهايی دارد؟ آيا فکر می کنيد کسانی که به آمريکا يا اروپا مهاجرت می کنند، آينده روشنی خواهند داشت؟ برای جلوگيری از فرار مغزها چه بايد کرد؟
نظراتتان را از همين جا برای ما بفرستيد تا در روزهای آينده در همين صفحه منعکس شود.
در همين حال می توانيد نظرات شفاهی خودرا برای پخش از برنامه صدای شما که روز های جمعه در برنامه جام جهان نمای راديو بی بی سی پخش می شود، به شماره۰۰۴۴۲۰۷۵۵۷۲۵۴۶ به روی پيامگير مان بگذاريد. يا می توانيد سؤالات و نظراتتان را با شماره ۰۰۴۴۲۰۷۲۴۰۴۶۳۸ برای ما فکس کنيد. اگر مايليد ما به شما تلفن کنيم در ايميلتان شماره تلفن خود را ذکر کنيد.
_________________________________
ديدگاه های شما:
به نظر من اين امکانات است که پشتکار و علاقه و ذوق و شوق فرد را نسبت به کارش ايجاد می کند تا اينکه به درجات بالا برسد. متاسفانه در ايران اينطور است که بازار کار برای آن رشته ای که خوانده ای موجود نيست مثلاً طرف مهندسی معدن باگرايش استخراج تحصيل کرده ، رئيس پشتيبانی می باشد از افراد در تخصص و حرفه خود استفاده نمی کنند بماند که هيچگونه امنيت شغلی تعريف نشده و بازار کاری هم وجود ندارد .پس فرار مغزها به وجودمی آيد. به اميد روزی که امکانات در تمام ممالک خصوصاً کشورهای در حال توسعه فراهم گردد و هر فرد با هر مليتی به وطن و ملت شريف خود خدمت کند و با ديگر ملتها تبادل اطلاعات داشته باشد تا ديگر چيزی بنام فرار مغزها نباشد. ع. د. ايران
يکی از دليل فرار مغزها اين است که رسانها خبر بيکاری می دهند و اين باعث می شود که آنها دليلی برای ماندن نداشته باشند. حامد رضی - ايران
ايران در همه زمينه ها بحران دارد. وقتی يک تحصيل کرده دانشگاه بعد از فراغت از تحصيل با هزار بد بختی و فلاکت در اداره و يا کارخانه ای بصورت قراردادی مشغول به کار ميشود و آنگاه که بدترين شيوه مديريت را در پروژه ها با عمق جان حس ميکند و آنگاه که به گفته خود آن رئيسان، نظام ما نخبه کش است چگونه می تواند استعدادهای نهفته خود را شکوفا کند و چگونه ميتواند به فکر جای بهتری که اميال درونی خود را که همان پيشرفت و خدمت به بشريت است ارضا کند نباشد جواد ک. - ايران
تنها راه جلوگيری از فرار مغزها تن دادن حاکميت به خواست ملت ايران يعنی دموکراسی و سکولاريته کردن حاکميت می باشد و اين ميسر نمی باشد مگر از طريق انتخابات آزاد و دموکراتيک و با نظارت و حضور سازمان ملل متحد. اميد ارکانی اصل - ايران
به نظر من ايران يکی از بهترين و زيباترين کشورهای دنياست با استعدادهای انسانی فراوان و ثروتهای منحصر به فرد و فرهنگ سنتی عجيبی که ريشه در تاريخ بشر دارد و اين ها را وقتی بيشتر درک ميکنيم که کمی کشورهای دنيا يا حداقل کشورهای همسايه را ببينيم. اما آتشيم در زير خاکستر و اين را ميتوان در مهاجرت جوانان ايران زمين ديد که در اينجا بيکار و سرگردانند و به دام اعتياد و وقت گذرانی و بيهودگی می افتند و وقتی که همت ميکنند و هجرت ميکنند در آنسوترها به موفقيت های شگرفی ميرسند و همه ميدانند که ايرانی ها در همه جای دنيا موفق هستند. مشکل اصلی ما در اينجا اين است که با موفقيت مان مبارزه ميشود و سرخورده مان ميکنند تا بيهوده بمانيم تا بميريم و سرمايه هامان را غارت کنند . جوانان ايرانی از بيهوده مردن ميگريزند. من هم بدنبال خروج از اين بن بست هستم . ميخواهم رهايی يابم تا بدوم .پيش از آنکه به خاک برگردم . مهدی - ايران
با توجه به تبعيض های بی شماری که در کشورمان وجود دارد تنها راه چاره هجرت است اما با کمال تاسف ما را در کشورهای ديگر نيز تحويل نميگيرند مگر انکه خودمان را معرفی نکنيم زيرا با وجهه ی بدی که از ايران وايرانی ساخته شده مشکل بشود کاری کرد. جواد اسدی - ايران
من يک دانشجوی کامپيوتر هستم که منتظرم کارم درست شود و برای ادامه تحصيل به مالزی بروم . چون درآنجا مجبور نيستم بيست سی تا کتاب قديمی فسيل شده را از بر کنم و کنکور کارشناسی ارشد بدهم تا شايد يکی از هفتاد نفری باشم که در رشته کارشناسی ارشد مهندسی نرم افزار پذيرفته می شوند . درآنجا ملاک پذيرش درست است ، برای اينکه درآنجا ما را مهندس بار می آورند ، نه يک مشت جزوه حفظ کن درس پاس کن که هيچ کاری هم در اجتماع بلد نيستند و حداکثرش آن است که اگر خوش برخورد و زرنگ باشند مغازه ای می زنند و هارد ديسک و سی دی می فروشند. آرش - ايران
در همه جای دنيا اين نخبگان و متخصصان هستند که کشور را می سازند. درايران ما برعکس شده است. به قول دکتر عبدالکريم سروش: "هيچ جای دنيا با دانشگاهيان و مجلسيان خود چنان نميکنند که درين ديار میکنند. چه جای دانشگاه است بگوييد قربانگاه. قوه قضائيه چيست؟ و در مورد دانشجويان که آينده سازان اين مملکت هستند می گويد" دانشجويان و آزادخواهان اين ديار نه منافسه در قدرت دارند نه مناقشه در ثروت، بل مطالبه حريت می کنند و مقابله با استبداد و جباريت. و اگر آنچه در اين وطن به نام ولايت می رود استبداد نيست، باری از خواجگان ولايتمدار بخواهيد تا خود تعريفی از استبداد به دست دهند و در جرايد نشر کنند و مجال نقد را بگشايند. يا از زمره ارباب معرفت مسألت کنند تا در مجلسی علمی و علنی گره از کار فرو بسته آن بگشايند و دماغ مجلس روحانيان را معطر کنند“. تو خود بخوان اين حديث مفصل. بهار اسحاقی - آمريکا
علت بنيادی فرار مغز ها از ايران به بيرون از مرزها را مشکلات اقتصادی خانواده ها، کاريابی برای تحصيل يافتگان، بمباران تبليغاتی غرب بخاطر فريفتن اذهان جوانان ونکات ديگر را می توان قلمداد کرد من فکر ميکنم با ايجاد فضای بازتر برای جامعه ايرانی غرض آمدوشد شان به بيرون مرزها از اين فرارهاکاسته می شود اما من به ايرانيان عزيز بايد بگويم که شنيدن صدای دهل ازدور خوش است آنانيکه به بيرون آمده اند ممکن است ازنظر مادی در وضعيت بهتر قرار داشته باشند ولی با هزاران مشکل مانند: ازهم پاشيدن خانواده،از دست دادن عقايد دينی، ايجاد تکاليف روانی،از دست دادن ارزشهای فرهنگی وسنتی، بی خاصيتی ،بی هدفی ودور شدن از روند زندگی انسانی اگر اين حرف را باور نداريد لطفاً به بيرون سفر نماييد تا از طمع اين توليد نامرغوب بچشيد. ع. صالح - افغانی مقيم استراليا
به نظر من شايد يکی از دلايل که وجود دارد اين است که هيچ کس در سر جای خود قرارنگرفته است که اين امر خود باعث می شود تا افراد از کاری که در آن تخصص دارند استفاده نکرده و به دنباله جائی باشند که از تخصص آنها به صورت بهينه استفاده شودتا خلاقيتهای خود را نشان دهند. اما چون اين امر در ايران صورت نمی گيرد افراد می کوشند تا از اين محيط دور شوند. وکارهای بزرگ در دست آدمهای کوچک وکارهای کوچک در دست آدمهای بزرگ که با تداوم اين کار کشور رو به نا بودی خواهد رفت. عليرضا گودرزی - ايران
دلايل فراتر مغزها به نظر خودم که جزو نفرات کنکور سرارسری بودم و در يکی از معتبرترين دانشگاهای کشور درس ميخونم خفه خوان، نبود امکانات، اينده ای تاريک شغلی. شاهين الف. ايران
در نيمی از مهاجرتها تقليد و به قول رايج امروزی برای کلاس زندگی بالاتر ميباشد پس خواهشمند است امار اين افراد را در زمره مغزهای ايران نياوريد . سارينا عسگری - ايران
۱-آلودگی هوا ۲- آلودگی صوتی ۳- دستمزد ناکافی برای ادامه زندگی ۴-گرانی بيش از حد ۵-مشکل مسکن ۶-بد اخلاقی و بد رفتاری مردم با يکديگر در اجتماع ۷-اختلاف طبقاتی ۸- عدم رعايت قانون ۹- عدم وجود قوانين صحيح اجتماعی ۱۰- ضايع کردن حقوق مردم ۱۱- پايين بودن بهداشت عمومی ۱۲-مشکل تحصيلی ۱3-عدم اميد به آينده . تمام کسانی که در شهرهای امروز ايران زندگی ميکنند کسانی هستند که يا خودشان پدرانشان از روستايشان مهاجرت کردند آنها به دنبال زندگی جديد و تمدن بودند. حالا هم همان اتقاق می افتد و فرقی نکرده. روستا به شهر/ شهر به شهر/کشور به کشور اين يک حرکت بشری اجتماعی و تاريخی است. به نظر من تماما مثبت است و هيچ نگرانی ندارد. رامين - کانادا
به نظرم با هرشرايط دشوار بايد مبارزه کرد و سعی نمود آنرا مغلوب ساخت در حقيقت در هر جوامع مشکلات اجتماعی وجود دارد ولی اکثر کشور های جهان سوم با مشکلات اجتماعی و اقتصادی فراوانی مواجه می باشند که فرار نمی تواند راه حل معقول از مشکلات باشد. به جوانان و مغز های کشور بايد توصيه نمايم که راه علاج فرار نه بلکه مبارزه و مقابله با آن است جوامع بيگانه در هرصورت مشکلات خاص خود را دارد و در هيچ صورت حلال مشکلات نمی باشد. به نظرم کسانيکه در مقابل مشکلات از جوامع خود فرار ميکنند مواجه به امراض روانی و تخيلات واهی اند که بايد به رفتن نزد اطباء روانی علاج خود را جستجو نمايند. منيب حکيمی - ايران
اينکه در ايران شرايط استاندارد برای زندگی اجتماعی و سياسی وجود ندارد بر کسی پوشيده نيست. ولی آيا چاره کار پاک کردن صورت مسئله و گريز از مشکلات است؟ مردم کشورهای توسعه يافتهً امروز آسايش وآزادی خودرا چگونه به دست آورده اند؟ با مهاجرت؟ يا با ماندن و مبارزه کردن؟ آنها وطن خود را خود ساختند ودر انتظار ديگران نماندند. آيا نسل امروز اروپائيان به پدرانی افتخار ميکند که ماندند، مبارزه کردند و نامردمی ها را از چهره کشورشان زدودند يا به آنانی که عرصه مبارزه را ترک کردند وآسايش حال خودشان را به سعادت بلند مدت نسلهای بعد رجحان دادند؟ الف. شفيعی - ايران
من معتقدم بايد به اين مشکل از ديد روانشاسی نگاه بشه البته من نمی خواهم مشکلات اجتماعی و دلايلی را که ديگران عنوان کرده اند نفی کنم اما فکر می کنم نا اميدی و ترس از آينده دليل اصلی اين مهاجرتهاست خصوصا وقتی يک نخبه دوستش را ميبيند که قصد خروج از ايران را دارد او هم خود بخود تحت تاثير قرار می گيرد من فکر می کنم اين افراد اگر شرايط مساعد شود بکشور بر ميگردند. اميد م. ايران
درسته که ايران مقام اول را داراست ولی همانطور که ميدانيم کشورهای ديگر هم از اين عارضه بدور نيستند حتی کشورهای اروپايی. ريشه اصلی اين درد صرفا در نبود آزادی نيست بلکه در سيستم بيمار و معيوبی است که هم اکنون بر روابط اقتصاد جهانی حکمفرماست. پر واضح است که هيچ عقل سليمی پول رايج بی ارزش را به پوند و دلار ترجيح نميدهد. از اينرو کشورهای ثروتمند جاذبه جهانی داشته و فرصت را برای شکار مغزهای متفکر و ارزان قيمت بدست آورده اند و تا زمانی که فشارهای اقتصادی دول ثروتمند بر ممالک فقير يا در حال توسعه ادامه می يابد هيچ چشم انداز اميدوارکننده ای در حل اين معضل نمی يابيم مگر اينکه دولت ما يک تغيير اساسی در کل سيستم اقتصادی و سياسی و اجتماعی به نفع قشرهای محروم جامعه انجام دهد که اين هم با ماهيتی که جمهوری اسلامی داراست کاملا بعيد به نظر ميرسد. به اميد روزی که هيچ کجای دنيا به اندازه وطنمان برای ما پرجاذبه تر نباشد. کامران - انگلستان
من يک جوان موفق در کار و تحصيل و با موقعيت اجتماعی خوب ميباشم که چند سال تدريس در سطح دانشگاهی نيز دارم . به ايران و وطنم کاملا علاقه مند هستم و هميشه ميگفتم : من حاضر نيستم چندين سال از جوانيم را در بلا تکليفی سر کنم که آيا ويزا ميدهند يا نه و در آحر با سرنوشتی نا معلوم به کشوری غريب روم . با هر دختری که آشنا ميشدم از اولين سؤالاتش اين بود : ببخشيد ، شما تصميم نداريد بريد خارج؟ گويا دخترها به دنبال ويزا بودند نه شوهر!!! وجواب من هميشه به آنها منفی بوده . روزی کارو طرح کوچکی که برای يکی از دوستان در خارج کشور انجام دادم ، همه چيز را عوض کرد . آنها من را خريدند و من خود را فروختم ! خريد و فروش هميشه هم بد نيست و من خود را به قيمتی بسيار خوب فروختم !!! به قيمت آرامش ، درامد خوب ، امنيت ، ويزای سريع ، آزادی ،... با اينکه يک طرح بزرگ در سطح ملی خود را از ترس دزدان فکر ، بايد در گنجه پنهان کنم ، آنها برای يک ايده ساده من اين همه ارزش قايل شدند . در آن کشور ميتوانم آنطور که فکر ميکنم درست است زندگی کنم، مذهبم را بدون ترس بيان کنم ، نوشته هايم را بدون سانسور چاپ کنم ،در جاده های امن رانندگی کنم و هرآنچه در کشورم از جوانی و زندگی از ديدگانم پنهان شده بود، بدست بيارم و اگر کارم به يک دادگاه شغلی افتاد ، يک متخصص روی کارم نظر بدهد به راستی وطن من کجاست ؟ ولی بدون شک هرجا بروم ، آنجا آمريکا نخواهد بود که بيشترين سهم را از جمهوری اسلامی و مهاجرين برده و بر خلاف شعارهايش ، ميلی به آباد شدن ايران نخواهد داشت . سعيد
دلايل را به اعتقاد من ميتوان به دو دسته تقسيم کرد دسته ی اول دلايل اقتصادی است. مقايسه ی درآمد سرانه ی ايران با کشورها ی توسعه يافته خود نشانگر وضعيت اقتصادی ايران است. موارد ديگر مثل نرخ بيکاری و ... نيز نشانگر ابعاد مختلف دلايل اقتصادی فرار مغز هاست. اما دسته ی دوم دلايل سياسی و اجتماعی است. يکی نبود آزادی بيان و عقيده در ايران و ديگری نبود شرايط آزاد زندگی برای ايرانيان. يعنی دايره ی ممنوعات آنقدر گشاد است که بسياری از ساده ترين تفريحات را نيز ممنوع اعلام ميکند. از ديگر مشکلات موجود وضعيت ادارات دولتی و شرکت های خصوصی است. شرکت های خصوصی به دليل ضعيف بودن پشتوانه ی مالی و سرمايه ای خود امنيت شغلی ايجاد نمی کنند. در ادارات دولتی نيز تنها چيزی برای پيشرفت مهم نيست استعداد و نبوغ و سواد است. برای پيشرفت در اين محيط ها نياز به تظاهر ريا رابطه رشوه و چيزهائی از اين دست است. پاشا فرهنگ - ايران
به نظر من دليل عمدهای که در خصوص فرار مغزها در ايران وجود دارد نداشتن اطلاعات و معلومات علمی کافی در بين سران خرد و درشت نظام است. بدليل اين واقعيت آنها کسانی را که بالاتر از خود باشند هيچ گاه تحمل نمیکنند و در پی حذف فيزيکی آن برمیآيند. اين مسئله بسيار مهمی است که حتی من خود به شخصه دچار آن بودهام. مسئولين در ايران نه برای مردم بلکه همواره برای خود و حفظ موقعيت خود تلاش میکنند. بيش از ۹۰ درصد انرژی اين افراد صرف حفظ تاج و تختشان میشود تا خدمت به مردم. اين مسائل واقعياتی است که ايران با آن دست به گريبان است و حالا حالاها حل نخواهد شد. کيان تهرانی - ايران
زمانيکه به عزيزان ما آزادی عمل و صحبت نمی دهند و اين سرمايه های ملی و گنجهای ما را خود در دانشگاهها به مواد مخدر گرفتار می کنند آيا بايد همچنان اميد داشت که آنها در ايران مانده و بدون هيچ پشتگرمی و امکاناتی زندگی خود را به تباهی بکشانند و در آخر هم شاهد گرفتاری آنان به مواد مخدر و يا فروش گل و سيگار و روزنامه در چهارراه ها باشيم ... حيف از اين همه عزيز که خود نيز ناخواسته گرفتار می شوند ! جوانان بايد حمايت شوند. پروانه - ايتاليا
ايران پس از انقلاب پيشرفتهای خوبی کرده است وآزادی سياسی نسبتا خوبی وجوددارد ولی متاسفانه مشکلاتی درمورد اشتغال دارد لذا برخی از هموطنان ترجيح ميدهند به خارج مهاجرت کنند. البته برخی هم با محدوديتها اخلاقی درايران موافق نيستند تبليغات هم بی اثرنيست متاسفانه برخی ازافرادهم صرفاخارج رفتن را مهم ميدانند که اين ازضعف فرهنگی آنها است. محمد رجايی - ايران
ايران کشور بسيار دوست داشتنی است در واقع خيلی حيف است مغزها از ايران فاصله بگيرند، ولی ناملايماتی هم است که بايد ماند و آنها را مرتفع کرد، هيچ همسايه ای هم نخواهدآمد تا امکانات به ما بدهد. ص. امين زاده - ايران
به نظر من مهمترين دليل فرار مغزها را می توان به قرار زير برشمرد: ۱. نبود آزادی ۲. نبود امنيت شغلی ۳. نبود درآمد کافی ۴. تسلط قشری خاص بر جامعه ۵. نبود امکانات کافی ۶. تحميل عقيده در محيط کار ۷. عدم شايسته سالاری ۸. باندبازی و فاميل بازی در دستگاههای دولتی و هزاران دليل ديگر که مجال گفتن آنها نيست. کسی نيست به داد ما برسد؟؟؟!!! حميد تهرانی - ايران
صرفنظرازاينکه رژيم ايران خوب است يا بد ازروز روشنتراست که غرب دلش برای ايران وايرانی نميسوزد.هرکس اندکی مطالعه درتاريخ معاصرايران داشته باشد ميداند تمام بدبختی های اين ملک از جپاول وغارت ثروتهای مادی ومعنوی است که توسط غرب صورت گرفته که يکی ازانها هم مسئله باصطلاح فرارمغزهاست. سيد مصطفی ه. س. - ايران
درست است که کشور ما امکاناتی در حد کشورهای خارجی ندارد،ولی اين به معنای آن نيست که همه اش بخواهيم کشور را محکوم کنيم يا از کشور فرار کنيم.مقصر اصلی خود ما ايرانيها هستيم.ما بايد عين زحمتی را که خارجيها برای کشورشان ميکشند،برای کشورمان هم بکشيم.امکانات را خودمان فراهم کنيم و البته دولت هم بايد کمک کند.ما با داشتن دينی مثل اسلام و با ذخاير طبيعی مملکت و با اين مغزها ميتوانيم ايران را در رده پيشرفته ترين کشورها قرار دهيم. علی شادمان يزدی - ايران
بطور خلاصه عبارتند از : وضعيت اقتصادی نامناسب؛ فساد اداری در سطح گسترده از قبيل پارتی بازی و غيره؛ اهميت ندادن به وضعيت علمی و تجربيات شغلی اشخاص؛ارزيابی نامناسب و کاملا غير عادلانه از اشخاص؛ گسترش ناهنجاريهای گسترده فرهنگی و تفکری جامعه که ناشی از عوامل زيادی ميباشد؛عدم اطمينان از آينده؛سوئ مديريت حاد در کليه سطوح مديريتی؛ شعارهای واهی و کاملا مغاير با عملکردها؛ تنزل شديد منزلت تحصيلکرگان که ناشی از عوامل مختلف و بخصوص عوامل اقتصادی است نبود فرصتهای علمی و تحقيقاتی مناسب؛ رابطه بازی بسيار گسترده و حاد؛ عدم سيستمهای بازخور از مسائل مختلف و ده ها عامل مختلف ديگر که در نهايت منجر به سقوط ارزشهای جامعه و سپس انحطاط جامعه در کليه ابعاد ميگردد. امضا محفوظ - ايران
حکومت فعلی ايران مانند حکومت قبلی در افغانستان است- بنده خودم شاهد مهاجرت عده کثيری به ايران – پاکستان و حتی غرب بوده ام – اکثر افراد نخبه مجبور به ترک اجباری و حتی فرار از ميهن شان می شدند – عين همين چيزی که امروز در ايران شا هد آن هستيم که علت اصلی آن در هر کجا- شرايط خفقانی است که بر ملت تحميل می گردد. احمد شفيق صديقی - افغانستان
۱-برای دانش ودانشمندان ارزش قايل شد. ۲-از رويش قارچ گونه مراکز آموزش عالی جلوگيری کرد. ۳-انگيزه های مادی ومعنوی ماندن در کشور را تقويت نمود. عليرضا کاشانی - ايران
بايد بگويم بيشتر نظراتى که چاپ شده تقريبا اشتباه است. بگذاريد تاازديد فردى که با مدرک ليسانس و فوق ليسانس مهندسى از دو تا از بهترين دانشگاههاى ايران و ۵ سال سابقه کار درشرکتهاى داخل ايران از ايران خارج شده ودرآنجا مدرک دکترا اخذ نموده و بيش از ۲۰ کشورپيشرفته دنيا را از نزديک ديده و همسرى خارجى دارد مسئله را برايتان بطور عميق حلاجى کنم تا ببينيد مشکل ايرانيان از چيست. کشور عزيز ما، مثل يک چهار ديوارى است با ديوارهایى بس مرتفع که مردمانى باهوش و بسيار کنجکاو در آن محبوسند. آنان که حاکم بر اين چهار ديواريند ازترس تهاجم فرهنگى يا فرار مفزها با ديدن رنگ و لعاب دنياى بيرون چه خرجها که نمی کنند. اين مردم در عين حال خصيصه اى ديگر هم دارند: بلف زنى و خود بزرگ نشان دادن هرگاه که فردى که ازخارج از اين ديوار برمى گردد، همه نيکی ها و لذايذ و پيشرفت و رفاه و غيره را می گويد، اما دريغ از يک کلام ذکر سختی ها و کاستى ها و مشکلات و نابرابرى ها. ادعا می کنند در ايران رفاه نيست ولی در غرب دادن يک عمر وام فقط برای تملک يک آپارتمان کوچک يا ماشين، بشدت کارگری کردن و تعظيم کردن برای اجنبی برای گرفتن حقوق رفاه است. يک بار بيان نمی کنند که در غرب به هيج وجه تساوی بين يک خارجی و يک فرد بومی در بسياری ازموارد ندارند. نمى گويد چقدر خدمات پزشکى و دارويی وبيمه سنگين و کمرشکن هست. حتى اگر در غرب پست ترين کارهها را با بالاترين مدارک تخصصی انجام دهند، اگر زمانی به ايران بيايند ادعا ميکنند در راس تحقيقات ناسا مديريت ميکرده اند. آنکس که می گويد دولت ايران در زندگی خصوصى افراد دخالت مى کند، هيچگاه نمی گويد که در خارج جرات ندارد به دخترش بگويد که مثلا اين چندمين پسرى است که با وی رابطه داری چون ممکن است دخترش بر عليهش به دادگاه شکايت کند. آنکس که ميگويد آزادی نداريم هرگز نميگويد که درغرب درساعات شب حق بلند صحبت کردن ندارد. با مثلا بايد حياط شخصيش با نمای ساختمانش را که در معرض ديد همسايه يا کوچه است بايد نظافت و تميز و گل کاری کند والا شهرداری آن کار را می کند و بيلانى کمرشکن برايش می فرستد و بسيارى محدوديت ها ی ديگر. محدوديت آزادى در حدی کنترل شده ، خوب يا بد، درست يا نادرست، در همه جای دنيا هست. منابع ديگر خبرى بغير از خارج رفته ها از خارج از اين چهار ديوارى، دنياى شوها وخوانندگان پرزرق وبرق، هاليوود و تبليغات رنگ و بارنگ غربىست که همگی از زيبایى ها و رنگ و لعاب غرب می گويد ونه هرگز ازمشکلات بيشمار آنان موضوع را درک کرده اند و به هموطنانشان اخبار زيبنده داخل را در سرتيتر نشان ميدهند و تصاويرى موحش اما ۱۰۰% مستند از جهان خارج نشان می دهند. به همين دليل است که عکاسان و فيلم سازان جهان سومی که تصاويرى از بدبختى هموطنانشان را نمايش دهند بسيار تقدير شده و جايزه می گيرند. خبرنکاران و عکاسان و فيلمبرداران ايرانی به نظرم تاکنون تصويری بد و نااميد کننده به نسل جوان داده اند که سبب دلسردى آنان شده! آنان وظيفه ای بس ملى و وطن پرستی دارند که مردمشان را اميدوار سازند. متاسفانه تلويزيون ايران هم که متشکل از همين افراد مسخ شده داخل چهاديواری است هميشه در اخبار خارحی پيشرفتهای خارجيان را می گويند و از داخل فقط پيامهاى مذهبى يا سانسور شده يا غير واقعى که سبب سلب اعتماد مردم شده و خود به مشکل دامن ميزند. راه حل: بايد اين چهار ديوارى شکسته شود ومردم ايران بروند خود دنيا را با دقت و تفکر ببينند که همه جا سختی هست و همه مردمان دنيا تلاش می کنند تا وطن خودشان بهترين جا شود! اين ها که بر سر کارحکومت ايران هستند همه مثل ما ايرانی هستند! اما درک درستی از دنيا ندارند و دنيا نديده هستند! پس بهتر است که همه ايرانيان بتوانند دنيا را ببينند! و يا هنرمندان يا توريستهای ايران يک هندی کم به دست بگيرند و ازسراسردنيا فيلم مستند بگيرند از همه واقعيات و تلويزيون هم مردم بالغ ايران را محرم دانسته و همه را ، خوب يا بد بدون سانسور نشان دهند! پ . ای کاش مسوولان ايران اين لطف را به مردمشان بکنند و تلويزيون جهانی بى بى سی که به زبان انگليسى و ۲۴ ساعته است را هم در کنار ۵ کانال خود به زبان اصلى و مثلا با زيرنويس به مردم نشان دهد! چون در آن بسيارى اطلاعات در مورد سراسر جهان earth report نشان داده می شود ويک دائره المعارف واقعى است! شامل مصاحبه های جدى Hard talk و داغ با سياستمداران جهان، برنامه تعطيلاتHoliday دارد که جاذبه های توريستى را نشان می دهد که خود نوعى تدريس زيبا سازى وطن است! باور کنيد در بسيارى کشورهاى دنيا BBC WORLD را شبانه روز نشان می دهند چون بسيار مفيد است! ت. برنامه تبادل دانشچويان هم بسيار مفيد است تا دانشچويان ايرانی دنيا را ببينند و بعد بازگردند به آبادی مملکت خودشان! ث. مسوولان ايران بايد بفهمندکه بايد هر خلائ که نسبت به خارج از ايران وجود دارد را پرکنند و يا معادل آن را اگر قابل پذيرش توسط اکثريت جامعه است. امضا محفوظ
برای همه روشن است که در ايران قحط الرجال است. اگر برای سمتی بدنبال کارمندی قابل و کارآمد بگردی شايد از بين ۲۰۰ نفر شانس پيدا کردن يک نفر شخصيت مسئوليت پذير و مبتکر بکار وجود داشته باشد. بقيه فقط بدنبال فرصتی ميگردند که خودشان را به تشکيلاتی "آويزان" کنند و با عدم وجود کمترين سابقه و تجربه ادعاهای بيش از اندازه خودشان هم مينمايند. با وجود چنين فضای کار ناهمگون و بازار کساد اشتغال که اکثر قريب باتفاق مشغولين نه تنها وجدان کار ندارند و نه تنها حاضر به فراگيری و آموزش پذيری هم نميباشند بلکه با تسخير پست ها وجايگاههای اساسی در اکثر تشکيلات دولتی و حتی خصوصی عرصه را برای افراد مبتکر و خلاق هم تنگ و بعضا بسته نموده اند. تا جايی که هيچ آينده ای برای کاردانان و مبتکران متصور نيست. فلذا چگونه ميتوان جايگاهی برای اين مغزها و نخبگان و مبتکران فراهم نمود تا جذب شوند؟؟ بديهی است که پا به فرار ميگذارند. سيد محمد رضا گرامی - ايران
با فرار مغزها چه بايد کرد؟ دقيقا هيچ کار. من يکی از همانهايی هستم که کمی بيشتر از ديگران مغزم را به کار وا ميدارم. به اين دليل بيش از پنج سال تلاش کردم تا بزرگترين دستاورد علمی خودم را تحت پوشش يکی از سازمانهای ذيربط که دست بر قضا کارنامه پنج ساله اش نشان ميدهد بجز صرف ميلياردها تومان هيچ بازده ای نداشته، به اجراء گذارم. تمام گوشها را ناشنوا و چشمها را نابينا يافتم. با اين ترتيب به لاک خودم فرو رفتم و اينک با استفاده از کمترين ميزان تواناييم مدرنترين رشته شغلی ام را در ايران و خاورميانه ايجاد نموده ام و در صدد هستم در اولين فرصت ممکن ايران را ترک کنم نه برای بيکاری و نداشتن پول بلکه برای اينکه حساس می کنم در اين ديار معيار گزينش افراد ميزان درک فهم نيست. خب واضح است کسانی که با معيارهای غير از اين دو فاکتور اساسی مناصب را اشغال نموده اند اصولا حق ندارند راجع به نيروهايی که از آنها بعنوان مغز ياد ميشود اظهار نظر نمايند. اين داستان همانند آب، سير طبيعی خود را طی خواهد کرد و تمدنهای غافل از اين مهم روند سقوط و ديگر تمدنهای حساس به اين امر روند صعود را طی خواهند نمود. هادی م. ايران
من هم يکی از هزازان تحصيل کرده ايرانی هستم که بعد از اتمام تحصيلم با و جود عشق به ايران ان را ترک کردم. مشکل من اين بود که همکلاسی هايی که به جايی متصل بودند بدون هيچ پايه علمی فارغ التحصيل شدند. همه در شغل های کليدی مشغول کار شدند و من بايد برای کار کردن زير دست انها ماهها در صف مصاحبه منتظر می شدم که توسط همان کسانی که سر جلسه امتحان برای تقلب به ما التماس می کردند مصاحبه علمی بشوم. من احساس می کنم جايی ميتوانم مفيد باشم که ارزش هرکس به لياقت ان فرد بستگی داشته باشد نخ به سابقه جنگ. حسن - انگلستان
به نظر من يکی از فاکتورهای جزيی اما مهم عدم نبود احترام به نخبگان و قدردانی از ايشان ميباشد. محمد حسين انصاری گل - ايران
اينجانب ۱ سال پيش بعلت نداشتن پاسپورت بصورت غير قانونی از ايران با سختی به ترکيه رفتم و با استفاده از قانون مشموليت دانشجويی در استانبول پاسپورت قانونی دريافت کردم ، و به کشور ثالثی مهاجرت کردم. هم اکنون به عنوان برنامه نويس کامپيوتر در شرکتی با حقوق نجومی (در مقايسه با ايران) کار می کنم. خريدن منزل، خودرو و لوازم زندگی بصورت اقساط برايم بسيار راحت است و با توجه به ميزان ارزش کارم حقوق دريافت می کنم (بدون در نظر گرفتن ميزان پارتی در ادارات دولتی). من شايد در دانشگاه نتوانستم تحصيل کنم (بدلايل مالی) ولی در زمينه کامپيوتر (برنامه نويسی ، شبکه و گرافيک "انيميشن و طراحی") از ۱۳ سال قبل تجربيات عملی در حد مدارک دانشگاهی بلکه بهتر دارم. علت مهاجرت (فرار) من از ايران نه تنها ماديات نبود ، بلکه عمدتا بخاطر دولت کنونی و دولت مردان جمهوری اسلامی بود. س. ن. - کانادا
به نظر من مهمترين دليل فرار مغزها عدم وجود قانون در ايران ميباشد. هر کسی که پارتی داشته باشد کارش پيش ميرود در غير اينصورت اکثرا حق به حق دار نميرسد. فرزاد - آمريکا
عدم آموزش مناسب با نياز کشور توسط دانشگاه های داخلی. دانشجو بر اساس نياز خارج از کشور تربيت ميشود و فقط برای انجا بدرد ميخورد. مجيد م. - ايران
من فکر ميکنم اين دليل مسله خيلی روشن و واضح هست.بدون مقدمه دليل هام رو ذکر ميکنم: ۱) حکومت يک عده بدون تخصص بر مردم که همين امر ميتونه صدمات و عوارض جبران ناپذيری بر کل مجموعه داشته باشه (که طی اين بيست و خورده ای سال داشته)و در نتيجه نارضايتی عمومی يا لااقل عده معدودی که ميفهمند و نميتوننن کاری انجام بدن و ابراز کنن رو بدنبال داره. ۲) وضعيت اجتماعی نا بسامان (سطح فرهنگ عمومی پايين) که نميشه در اين ضمينه مردم رو فقط مقصر دونست بلکه حکومت مقصر اصلی که زمينه توسعه فرهنگی رو فراهم نکرده که اين باز هم به دليل اول باز ميگرده. و همچنين عدم اجرا و رعايت قانون و... ۳) وضعيت وخيم اقتصادی ، عقب ماندگی (عقب واداشتگی) تکنولوژيکی و نبود فرصت های شغلی و.. ۴)محدوديت پذيرش دوره های آموزش عالی وکيفيت پايين دوره ها ۵)محدوديت در آزادی های مشروع و بحق مردم، نقض اوليه ترين حقوق انسانی؛از دخالت در خصوصی ترين موارد زندنگی فردی گرفته تا حق آزادی بيان و انديشه ۶)اميد نداشتن به آينده ،اميد نداشتن به تغيير اين شرايط تاسف بار. کامران الف - ايران
زندگی در ايران روز به روز سخت تر ميشود . خود من از مخالفين رفتن از ايران بودم ولی الان بسيار خوشحالم که در دو ماه آينده عازم مهاجرت به کشور ديگری هستم. شرايط وحشتناک اقتصادی و سياسی نداشتن ابتدايی ترين حقوق انسانی و شاهد بودن تاراج منابع مملکت از سوی اقليت کوچکی از جامعه به مرور تحمل همه را به پايان رسانده و هر که امکان رفتن دارد اقدام ميکند. سينا - ايران
من دانشجوی دکتری در خارج از ايران هستم. در سن سی سالگی مدرک خود را خواهم گرفت. آنگاه بايد به ايران برگردم و خدمت سربازی خود را به مدت دوسال انجام دهم. بعد از آن در سن سی و دو سالگی بايد به فکر پيدا کردن کار و تشکيل زندگی باشم. که آن هم با افتادن اين فاصله دوساله که با توجه به سرعت بيشرفت علم، برای يک محقق بسيار طولانی است و اين فاصله باعث می شود تمام زحماتی که تا کنون کشيده ام برباد رود. به نظر شما، من بايد به ايران برگردم؟ امضا محفوظ
فرار مغزها با مهاجرتهای کلی دو مقوله جداگانه ميباشد ، نخبگان به دليل مشکل اقتصادی فرار نميکنند بلکه به اين دليل مهاجرت ميکنند که نپوسند و مفيد واقع شوند ، مورد احترام واقع شده و در آرامش و امنيت به وظايفشان عمل نموده و از تواناييهای آنها استفاده گردد . محمد اسلامی - ايران
عمده ترين دليل فرار مغزها، عدم امنيت فکری و عدم دمکراسی است. شما خودتان ميداند که آزادی فکری چقدر برای انسانها مهم است. استاد دانشگاه در يکی از بزرگترين دانشگاهای آمريکا هستم و افتخار به ايرانی بودنم ميکنم ولی با شرايط موجود هيچوقت برنخواهم گشت. م. دوستان - آمريکا
عوامل اصلی در فرار مغزها ايران به چند دسته تقسيم می گردد: دسته اول اين دلايل مربوط به ساختارهای سياسی می باشد. هرچند به نظر می رسد که اين عامل از نظر اولويت در بعد از مشکلات اقتصادی قرار می گيرد ولی واقعيت آن است که حتی وجود اين مشکلات از رهيافت حوزه سياسی و وجود ساختارهای نامناسب قابل بحث وبررسی می باشد. از جمله اين مشکلات که عامل اصلی نخبه کشی ودر نتيجه فرار مغزها می باشد : استبداد وعدم فضای باز ومناسب سياسی جهت آزادی هر چه بيشتر انسان. نبود امنيت در مفهوم کلی ودر نتيجه سخت شدن زندگی اجتماعی. نبود فرايند کارساز شايستگی وانتصاب. ديکتاتوری اقتصادی. رانت و تبعيض در استخدام. نبود قانون. نظارت ودرکل هرج ومرج اداری استخدامی ناشی از مشکلات سياسی.به طور کلی جو سياسی حال حاضر مناسب ادامه زندگی نمی باشد وقشر تحصيل کرده به دلايل ساختاری زندگی را در ايران مناسب نمی دانند. م. حيدری - ايران
ازآنجائی بسياری از جوانان ايرانی تنها سرمايه عمر خود را از طريق تحصيل می نمايند و هنگام بهره برداری از اين سرمايه با بسياری از مشکلات (باند بازی -عدم وجود ضوابط سالم و ...)مواجه ميشوند لذا با توجه به محدوديتهای موجود در جامعه و عدم آشنائی با مسائل ديگر کشورها نا خواسته و بعضا" آگاهانه دست به مهاجرت و فرار ميزنند.و برای جلوگيری از اين مهاجرتها ميبايست دست به اصلاح در ساختار سياسی و اقتصادی و... در کشور نمود. محسن عروجی - ايران
بهتر است که همين روند فرار مغز ها ادامه پيدا کند چون دراينجا هيچ حمايت يا پشتيبانی نه تنها از اينها بلکه از هيچ کس نمی شود. علی اکبر - ايران
ضمن سلام و ارادت به کليه افرادی که در اين قديمی ترين راديوی فارسی زبان دنيا يعنی بخش فارسی بی بی سی فعاليت ميکنند . به عنوان يک متخصص ايرانی که مدتی است به کانادا مهاجرت کرده خود را کاملا محق ميدانم که در مورد فرار مغز ها از ايران نظر بدهم . بنظر من مهاجرت يک امر کاملا طبيعی است و کاملا جنبه اقتصادی دارد. همانطو ر که افرادی از اروپا و کشورهای پيشرفته نيز به امريکا و کانادا مهاجرت ميکنند . همانطور که بسيار فرانسوی ها اکنون راه انگلستان را در پيش گرفته اند . شايد يکی از دلايل اصلی اينکه مسئله مهاجرت ايرانيان اينقدر مطرح ميشود به اين خاطر است که اين مسئله جدای فرايند های جهانی جابجائی نيروی کار درجهان در نظر گرفته ميشود . اينجا در کانادا من افرادی از ژاپن و استراليا ميبنم که به کانادا مهاجرت کرده اند ولی البته ايرانيا ن پنجمين گروه بزرگ مهاجر به کانادا هستند . شايد مشکل مهاجرت از ايران و فرار مغزها در ايران به وخامت وضعيت فرار مغزها از کانادا به امريکا نباشد . زيرا اقتصاد ايران به عنوان مثال هنوز نميتواند امکان ادامه تحصيل در علوم پايه در حد انتظار آن برندگان المپياد ها را فراهم اورد همين ديناميک در رابطه با افراد بسيار درخشان اروپا و هند و چين نيز بر قرار است . در واقع بازار کار ايران از لحاظ دسترسی به متخصصين در شرايط فعلی بحالت اشباع رسيد ه و بايد اين راهم در نظر گرفت که دسترسی به برخی تکنولوژی ها از طريق خريداری بسيار اسان تر و ارزان تر است بنابر اين دولت ايران که ۸۰ درصد منابع را در دست دارد نيازی به توسعه برخی تکنولوژی ها نمی بيند . ايرانی ها قبلا هرگز اين تجربه را نداشته اند که بعنوان يک گروه قومی خود را درنظر بگيرند تا اطبا يک کشور بخصوص ولی اکنون به ارامی اين تحول در حال صورت گرفتن است . شايد وضعيت اقتصادی ايران از يک سو مديريت طولانی د ر رنج باشد شايد زخمهای انقلا ب و جنگ هنوز التيام نيافته باشد اما اکنون به جرات ميتوانم بگويم يک تحول . يک تغيير ديدگاه ميتواند شرايط را کاملا تغيير دهد. من تمام سالهای کودکی بلوغ و تحصيلات دانشگاهی خود را در ايران گذارندم و ۵ سال در زمينه طراحی و مهندسی در ايران فعاليت کردم . در تمام اين سالها که بدليل سياست انزوا طلبانه دولت ايران ديدگاه کاملی راجع به دنيای خارج نداشتيم﴿ بخصوص در زمينه های کاری﴾ که در خيلی از موارد بسيار مخرب بود . اما در عين حال در برخی از زمينه ها نيز کارهای مهمی نيز صورت گرفت . سالهاست که واردات بسيار ی از مواد مصرفی به ايران ممنوع شده و در برخی صنايع مانند ساختمان و اتومبيل با توجه به مشکلات زيادی که بر سر راه وجود داشته پيشرفت های قابل توجه ای صورت گرفته است ﴿امارها ی معتبری در اين مورد موجودند ﴾ . انفجار جمعيت نيز يکی ديگر از عوامل تسهيل کننده. در داشتن ارقام بزرگ تعداد مهاجرين است . برای من انگيزه مهاجرت شايد همانا تحقق رويای معروف امريکائی ﴿درواقع نوع کانادائی ان ﴾ باشد . بهرحال مهاجرت امر ی طبيعی است در تاريخ تمامی کشورها اتفاق افتاده و بنظر ميرسد که بسياری از امارهای ارائه شده در ارتباط با ايران تاحدی بزرگ نمائی شده باشند . مسئله وجود دارد بسياری از ايرانی ها از وقوع تحول در ايران نا اميد شده اند اما فکر ميکنم يک تحول بزرگ اجتماعی در حال وقوع است . ۱۵ ميليون دانش آموز و ۱ ميليون دانشجو ارقام کمی نيستند .دسترسی به اينترنت و ماهواره و وجود روزنامه های انگليسی زبان با تيراژ بالا هرگز در گذشته وجود نداشته اند. يکی از اثرات مثبت مهاجرت اشنائی ايرانيان با ساير فرهنگ هاست نمونه بسيار جالب آن را در ميان ايرانيانی ميبينيد که برای کار به ژاپن مهاجرت نموده اند و سپس به ايران بازگردانده شده اند گروهی از اين عده به زبان ژاپنی مسلط هستند و در بسياری از موار د به عنوان مترجم فعاليت ميکنند. در عمل اين فرايند مهاجرت و جابجائی باعث خواهد شد که دانش ما از ساير ملل يک دانش عميقتر و دوطرفه باشد. شايد يک دوره رونق اقتصادی مانند آنچه که ايران در دهه ۷۰ ميلادی تجربه کرد کمک کند تا بسياری از متخصصين و نسل دومی ها حداقل در فرايند توسعه اقتصادی ايران دوباره در گير شوند . شايد در شرايط فعلی اميد خامی بنظر ميرسد اما غير ممکن نيست . الف. قباديان - کانادا
من در ايران نويسندة متون فنی هستم ، درآمد بالايی داشته و مشکل اقتصادی ندارم اما احساس امنيت نميکنم ، هميشه منتظر اين هستم که به بهانه ای برايم مشکل ايجاد نمايند و يا اهانت شوم ، اين واقعيت کشور ماست و همين مرا به مهاجرت وسوسه ميکند . مازيار عليپور - ايران
به نظر من نبايد از مهاجرت مغزها نگران بود چرا که اصولا ماندن آنها در ايران تنها باعث هدر رفتن استعدادشان ميشود .اما با رفتن انها و کسب و افزايش مهارتهای علمی و تخصصی کشورمان بطور مستقيم يا غير مستقيم منتفع می شود چرا که آنان هميشه سعی خواهند کرد ارتباط خود را با کشور حفظ کنند.اما بحث اصلی و نگران کننده اين است که چه شرايط و عواملی باعث ظهور اين پديده شده است به نظر من علت اصلی آن نوع نگرش مسئولين به مقوله علم و دانش است .هر چند در کنار اين عامل بايد به علل ديگر اقتصادی و سياسی و اجتماعی و فرهنگی نيز توجه شود و اين عوامل به تناسب رشته ها و تخصصها اولويت بندی ميشوند.مثلا برای يک فيزيکدان يا مهندس عامل اقتصادی و داشتن امکانات مالی و فنی جهت انجام تحقيقات مهمتر از بقيه عوامل باشد يا برای يک حقوقدان شرايط سياسی و اجتماعی مهمتر باشد. اما در کل تا ديد مسئولين نسبت به علم اصلاح نشود تمام تلاشها بی ثمر است. مسعود غ. فرامرز - ايران
من دارای مدرک ليسانس درمهندسی الکترونيک وصاحب سه شغل فعال دولتی ونيمه دولتی و خصوصی هستم و متوسط روزانه حدود ۱۲ ساعت کار موثر ميکنم ولی بعد از هشت سال فعاليت و بدون داشتن هيچگونه مخارج اضافی و يا مشکل اخلاقی امسال بزحمت توانسته ام يک آپارتمان رهن و اجاره کنم. من و همسرم سه سال است که برای رسيدن به اين هدف مسافرت نرفته ايم و هيچ تفريح خاصی هم نکرده ايم و اين در شرايطی است که به خاطر مخارج علی رغم عطش شديد جرئت ادامه تحصيل (ونيز بچه دار شدن هم) نداريم. با اين شرايط که درجستجوی کار هم بسيار خوش شانس بوده ام گمان نميکنيد فرار مغزها کاملا منطقی است. امير نوری - ايران
متاسفانه به دليل عدم رشد زير ساخت های اقتصادی و نيز ترکيب نامتجانس فرهنگی و اجتماعی ايران و نيز عدم سرمايه گذاری و آسيب شناسی امر از سوی مسئولان کشور،ايران با بحران بيکاری روبروست.آمارهانشان ميدهد که بالای ۹۰% جوانان اطمينانی به آينده شغلی خود ندارند و با توجه به سهل انگاری وعدم توجه مسئولان اميدی به بهبود شرايط نيز در آنان ديده نميشود. ايجاد فرصتهای شغلی در شهرستانها و جلوگيری از مهاجرت های بی رويه به پايتخت و شهرهای بزرگ و رشد متوازن و سرمايه گذاری درامورزيربنايی شهرهای کوچک ميتواند گامی موثردرايجاداميد و تلاش در جوانان ايجادکند.دولت ايران ميبايست با پايين آوردن سن بازنشتگی به ميزان قابل توجهی ازنيروی کارخود را جايگزين نمايد.علاوه بر تمامی مطالب فوق عدم توجه جدی به علم و دانش و به تناسب آن به دانشمندان،عدم امکانات پژوهشی مناسب و پيشرفته،نبود آرامش فکری وثبات درتصميم گيريهاو...از دلايل اصلی مهاجرت قشر تحصيل کرده ايران به آنسوی مرزها می گردد.اميد است با برنامه ريزی و دلسوزی مسئولان ايران روزی برسد که همه فرهيختگان ما با سرافرازی و افتخار به ايران بازگشته وخدمت گذار مردم شريف و رنج کشيده ايران گردند. سيد مجيد آزگان- ايران
چرا که نه؟ آيا ديگر چيزی به عنوان ارزش برای تحصيلکرده ها در آن مملکت وجود دارد؟ اگر بخواهيم واقع بينانه باشيم بايد ببينيم به جای علم و خلاقيت چه چيزی در ايران حرف اول را ميزند. وقتی از دانشگاههای ايران فارغ التحصيل می شويم چه آينده روشنی در انتظار ما است؟ سيستم تحصيلی ايران همش حفظی است و اين سيستم نه تنها به رشد و خلاقيت منجر نمی شود بلکه فارغ التحصيلان را به کارهای ديگری وا ميدارد. چه کسی از کارش در ايران راضی است؟ چه کسی از سيستم ادارات راضی است؟ چه کسی از استاندارد زندگی راضی است؟ آيا علت آنرا نبايد در دولت جستجو کرد؟ م. الف - استراليا
فکر می کنم که اين مساله بيشتر به شرايط سياسی حاکم بر ايران بر می گردد. شاهد اين مدعا کاهش نسبی خروج متخصصين در يکی دو سال اول رياست جمهوری آقای خاتمی و بعد شدت گرفتن آن با کند شدن روند اصلاحات است. با يک نگاه بی طرفانه می توان گفت که اگر مقداری از فشارهای حکومت که به اسم اسلام و به کام سودجويان به مردم وارد می شود کاسته شود و روند امور بر اساس عدالت قرار گيرد يقيناً اين پديده به سرعت روند نزولی خواهد داشت. والا اولاً در ايران کار وجود دارد (اگرچه ممکن است برای همه نباشد ولی قطعاًدر حدی بسيار کمتر از آمار خارج شدگان است) و ثانياً جستجوی کار در ساير کشورها نيز کاری است شاق. در همين ژاپن، می بينم که برای کار پيدا کردن، بايد از يک سال قبل اقدام کرد در غير اين صورت بايد يک سال ديگر در نوبت ماند. ظاهراًدوای اين درد ملت نيز همان نوشداروی آزادی و عدالت است که در شاهنامه ايران دير به دست رستم و اسفنديار رسيد و در خود ايران اصلاً به دست مردم نمی رسد. عليرضا ع. - ژاپن
من سابقا يک دانشجوی دانشگاه شريف بودم و با توجه به اين که حجم وسيعی از دانشجويان حتی قبل از فارغ التحصيلی مقدمات خروج خود را زا کشور فراهم می کنند ، ميتوانم به نکات زير اشاره کنم : ۱- عدم وجود آزادی مشروع ۲- اينکه عده ای افراد بدون صلاحيت بر افرادی با صلاحيت بالا (مغز ها ) حکومت می کنند. ۳- اين که اين افراد در داخل کشور نمی توانند از توانائی های خود استفاده کنند. ۴- اين افراد معمولا آينده نگر هستند و از اين که اينده ای مثبت را برای کشور با توجه به حکومت و وضع موجود مشاهده نمکنند سعی می کنند آينده خود را در کشوری ديگر بسازند و دهها نکته ديگر ... خشايار س. - ايران
اين آرزوی بسياری ديگر از اقشار جامعه نيز هست که از ايران فرار کنند. متاسفانه بدليل توسعه پايين بشری چه در داخل ايران و چه در خارج ايران آنچه مهم است فرار متخصصان است و هيچکس برايش اهميت ندارد که ديگران که تخصصی ندارند چرا دلشان می خواهد فرار کنند!؟ چرا تعداد بسياری از مردم آگاه با آنکه به نياز کشور به متخصصان آگاهند از روی خيرخواهی به آنها می گويند: اگر می توانی برو! و اما بعضی از دلايل که به نظر من اصلی تر از ديگر دلايل می باشد: ۱) منع آزادی های فردی و اجتماعی با استفاده از زور به طوريکه شهروندان ايرانی به خودسانسوری روانی دست می زنند. چنين اشخاصی اگر يکبار به خارج از کشور سفر کنند و احساس خوب استرس نداشتن را تجربه کنند مسلما باز آرزوی خروج از وطن را خواهند کرد. از جمله اسارت های ايرانيان در داخل کشور عبارت است از: الف) منع آزادی های کاملا فردی ب) اعمال قوانين مرد سالار ج) عدم آزادی در مذهب ۲) جريان يکسويه و کذب آلود اطلاعات که در جهت منافع قدرت های کوچک داخلی و بسياری اوقات بر خلاف منافع مردم است. ۳) اشتباهات واضح در کشور داری که از زمان جنگ تا کنون شاهد آن هستيم و عدم پاسخ گويی مسوولين در برابر اين اشتباهات ۴) بسته بودن سيستم که اجازه تعامل ايرانيان از جمله محققان، بازرگانان و ... را با خارج از کشور از آنان گرفته است. ۵) ارزش پايين پول ملی کشور که موجب تفاوت بسيار زيادی در سطح دست مزدها در داخل و خارج کشور شده است. ۶) اقتصاد ضعيف ۷) عدم شايسته سالاری که بخش زيادی از آن ناشی از اقتصاد رانت خوار دولتی است. ا.ر. ف. - ايران
وقتی يک تحصيلکرده در مقابل اجتماع قرار ميگيردودر آن اجتماع حقوق انسانيش ناديده گرفته می شود .پس از سالها دربدری وسختی وتلاش وآموختن با اين فضای آلوده برخورد می کند چه جايگاهی دارد.زمانی که با وجود طی کردن مدارج عالی هنوز به خاطررسيدن به جايگاه شغلی مناسب بايد دويد، کاغذبازيها و باندبازيها را مشاهده کرد، زدوبندها را تحمل کرد. مگر يک تحصيلکرده که تنها عشقش تحصيل علم ودانش بوده است می تواند اين آلودگيهای ذهنی راتحمل کند. چه کسی دوست دارد زادگاه خودرا ترک نمايد وراهی دياری شود که هيچ همخونی وهموطنی درآن نيست .تنها به عشق رسيدن به آزادی فردی، اجتماعی ومعنوی. هرگاه توانستند هر فرد را در جايگاه خودش بپذيرند وبه حقوق اجتماعی فرد احترام بگذارند و هر فردی با توجه به گرايش های تحصيلی وشغلی خود به کارگمارده شد وازمزايای قانونی بهره مند شد آنگاه شاهد خواهيم بود که آنها که قصدسفربه ديارديگرکرده اند بازخواهند گشت زيرا که سازندگی وطن بيش از اينها می تواند ارزش داشته باشد. مغزهای ما برای آبادانی وطن نياز به آرامش وامکانات دارند وفضای مناسب برای تحقيق . نه فضايی پرازتنش ها ونابرابريهای اجتماعی. نينا س. - ايران
مغزها ايران به اين علت از کشور می روند زيرا مردم ايران مردمی بسيار با هوشند و فرق بين پوسيدن و استفاده از استعداد، کار کردن برای افراد بی لياقت را با کار کردن در فضای آزاد را می دانند چه برسد به مغزها. مهدی - ايران
شرايط سخت زندگی نداشتن اميد برای رسيدن به اهداف زندگی نبودن تفاوت بين فرد تحصيل کرده و غير تحصيل کرده باعث اين پيامد شده است. هادی خ - ايران
فرارمغزها خود يک عارضه و مصيبت است و ماندن آنها و يا ايجاد راهکاری برای ممانعت آنها از خروج درد ديگری است. امروزه نبود متخصص در همه زمينه ها در کشور مشاهده می شود و از طرفی فغان متخصصين هم از دور شنيده شده و محصور می گردد. براستی حکام ايران چقدر عالی نقش خود را برای تامين منافع غرب بازی می کنند. دانشجويی که با هزينه های سنگين اقتصادی و صرف سرمايه های ملی فراوان با پشتوانه مالی مناسب به دامان کسانی می رود که حکومت ما داعيه مخالفت با آنها را دارد. اين حکومت دانسته يا ناخواسته در مسير تامين منافع غرب قدم می نهد و غرب بخوبی از اين خطا بهره می برد. به تعداد تحصيل کردگان چند دانشگاه در ايران بنگريد و ببينيد چند درصد آنها در ايران مانده اند؟ مهرداد - ايران
علل فرار مغزها در بدو انقلاب در سخنان نسجيده بعضی از مسولين و برخوردها بسيار شديد گروه های تند رو دانشگاه ها بااساتيد و گزينش های سخت وبطور کلی می توان انقلاب فرهنگی و سپس بيکاری وکاهش درآمد و پايين آورن شان و منزلت علم و دانش و سر کوب انديشه هاو رواج خشونت در مجامع علمی مزيد بر علت شد. در ايران تحصيلکرده هايی به موقعيت های بالا رسيده اند که يا با سهميه وارد دانشگاه شدند و يا در مقابل گروه های وابسته به مافيای قدرت سجده کردند. بارها و بارها بخودم گفته ام چرا در اين کشور بدنيا آمدم. حکومتم مرا خودی نمی بيند، مهاجر بيگانه ای هستم که از کشوری به کشوری مهاجرت کردم. سمانه فلاح - ايران (گرگان)
آيا واقعا شما به فکر جوانان ايران هستيد؟ آقای جک استرا فرمودند در ايران دموکراسی وجود دارد. من مدرک مهندسی دارم و اينجا کارگری ميکنم به خاطر چی؟ نبودن آزادی. نبودن ثبات اقتصادی، نبودن امنيت اجتماعی، تورم زياد وهزاران هزار دليل که همه شاهدن. اما وقتی اينگونه سخنانرو می شنوم ديگر جايی برای نظر ما نيست. آرش - کانادا
اگر کسی بخواهد درس بخواند و تحقيق کند بايد ازادی فکری و روحی داشته باشد. اگر امکانات کم باشد باز هم ميشود يجوری باهاش کنار اومد ولی اگر مغز ازاد نباشد اصلا نميشه. من خودم فقط درس خوندم که از اينجا برم و حاضر نيستم بچم اينجا بزرگ بشه. پويا ب. - ايران
بسياربعيداست که دليل مهاجرت مغزها ازايران برکسی پوشيده باشد، بخصوص برشما که امکانات وسيعی ازنظردستيابی به اطلاعات داريد. يک دليل همان است که آقای يزدانی درهفته نامه برنامه بجای گفتن اصل علت به پيامدهای علت مانند بيکاری و...پرداخته اند. موضوع روشن ترازآن است که نياز به تحقيق باشد. چرادرست پس ازفاجعه ۱۸خرداد۷۸ ورويدادهای مانند آن فرارمغزها ومهاجرت نخبگان فزونی می يابد؟ اشک پيروز - ايران
من خودم صنعتی شريف قبول شدم ولی به دلايل کمبود امکانات به خارج از کشور مهاجرت کردم و ۱۰۰% هم راضی هستم . اگر امکانات نباشه علاقه هم باهاش نيست محمد حسينی - آمريکا
در صورت نبودن فضای باز علمی و فرهنگی ، سياسی و اقتصادی هر که باشد از وطن خويش فراری و به دياری خواهد رفت که ارزش علم و تونايی او را تقدير و يا حداقل بتواند از آن علم و توانايی خويش بهره برداری نمايد. لذا ميتوانم بگويم که در ايران چنين فضای که بتوان با آرامش روح و روان کار و فعاليت نمود وجود ندارد. رسول زاهدی - افغانستان
ريشه بنيادين اين دشواری در پايين بودن احساس ملی ايرانيان نهفته است. ايرانيان هيچ پافشاری بر افتخارات ملی خود ندارند و از اين رو به سادگی ميهن خود را ترک می کنند و اين را نشانه بزرگی و سرفرازی خود می دانند. امير شالچی - ايران
چه اشکالی دارد که جوانان بروند من خودم دو دختر دارم که يکی دانشجوی ادبيات انگليسی است و هيچ آينده ای در ايران برايش نمی بينم ايشان زبان فرانسه و انگليسی را خيلی خوب می داند و در همه کارها اول است ايا شايسته است که در ايران فسيل شود؟ به همين دليل من حاضرم دوری ايشان را تحمل کنم ولی بچه هايم آينده داشته باشند. ايشان مايل به ادامه تحصيل در مقاطع بسيار بالاهستند ولی در ايران همين امکان را هم نمی بينم ( بخاطر کنکور و ...). امضا محفوظ - ايران
مشکلات اقتصادی و تحصيلی در همه ۹۱ کشور درحال توسعه وجود دارد اما آنچه باعث شده تا ايران مقام اول فرار مغزها را کسب کند رکود، رخوت و احساس سرخوردگی و بی آيندگی نزد تحصيلکردگان ماست که گمان می کنند جايگاه بايسته و شايسته را در سياستگذاريها و برنامه ريزيها ندارند و در آينده نزديک نيز نخواهند داشت. شهرام غراوی - ايران
از ديدگاه من آزادی در يک کشور را ميتوان به دو جنبه تقسيم کرد ۱) آزادی سياسی (مثل اظهار نظر سياسی مشارکت در آينده سياسی کشور) ۲) آزادی اجتماعی (مانند يکسان بودن تمامی افراد از جهت نژادی دينی و اعتقادی ) در برخی از کشورها مانند آمريکا و کشورهای اروپايی مردم تا حدودی از هر دو جنبه برخوردارند .در برخی ديگر مانند ترکيه و برخی از کشورهای آفريقايی و آمريکای جنوبی مردم فاقد آزادی سياسی هستند ولی آزادی اجتماعی به طور نسبی برقرار است. اما در کشورهای معدودی مانند ايران هيچ يک از دو نوع فوق موجود نمی باشد. کشورهای نوع اول با پديده به نام فرار مغزها درگير نيستند در کشورهای نوع دوم اين مشکل شامل افرادی ميشود که خواهان آزادی سياسی هستند ولی در کشورهای گروه سوم مجموع افرادی که خواهان آزادی اجتماعی و آزادی سياسی هستند خيل مهاجرين را تشکيل ميدهند. پيش از انقلاب ايران آزادی اجتماعی بر قرار بود ولی آزادی سياسی وجود نداشت به همين دليل افراد مخالف سياست های رژيم به خارج از کشور مهاجرت می نمودند ولی پس از انقلاب به جرات ميتوان گفت از مجموعه ۱۸۰ هزار نفری که هر سال از کشور خارج ميشوند تنها درصد بسيار اندکی به دليل عدم آزادی سياسی کشور راترک می گويند و درصد عظيمی برای يافتن آزادی اجتماعی به عنوان يک انسان جلای وطن ميکنند.به همين دليل است که کشورهايی مانند ايران در صدر جدول مهاجرت نخبگان قرار دارند. با توجه به استدلال فوق هيچ راهکار هدايت شده ای در سطح دانشگاهی (آنگونه که درسخنان دکتر يزدانی آمده است) نمی تواند راه حل مناسبی برای حل اين معضل باشد. اين مشکل تنها با تامين آزاديهای سياسی و اجتماعی يا حداقل آزادی اجتماعی قابل حل است. حلاج و بانو
فرار مغزها و مهاجرت در درجه اول يک موضوع فرهنگی است. در بعضی کشور ها با کوچکترين مشکلی سيل آوارگان و مهاجران به راه می افتند و در بعضی نيز تحت سخت ترين شرايط چنين اتفاقی نمی افتد که نمونه آنها راميتوانيم در تاريخ زياد مشاهده کنيم و حالا عده خاصی از ايرانی ها و نه تمام آنها جزو گروه اول هستند. شايد بتوان گفت هر دوره از مهاجرت های اخير ايران متعلق به يک طيف خاصی از افراد هست که ميتوان آنها را در چند گروه تقسيم بندی کرد. در وضعيت فعلی قبل از هر چيز بايد گفت که متاسفانه آمار معتبری در مورد اينکه طيف فعلی اين مهاجران را چه کسانی تشکيل می دهند و روانشناسی مهاجرايرانی سالهای اخير چيست، خيلی مشخص نيست. اين سيل مهاجرت چه دستاوردی را برای مهاجران ايرانی در بر داشته و ضمن اينکه افرادی که در ايران باقی مانده اند و به مهاجرت دست نزده اند نيز بايد بررسی شود. زوبين اميری - ايران
آنچه دليل بسياری از مهاجرت ها در سنين بيش از ۳۰ سال می باشد نه جاذبه فرنگ بلکه دافعه ايران است. چنين دافعه ای موجب ميشود علی رغم مشکلات بسيار افراد تن به مهاجرت بدهند. اگر امکان اکتساب شرايط متوسط زندگی جه از لحاذ مادی و چه اجتماعی در ايران مهيا بود سيل فرار مغز ها چنين عظيم نمی شد. از طرفی بسياری از افراد تحصيل کرده در فرنگ نيز به ايران باز می گشتند. اديب دانشور - کانادا
مهاجرت ايرانيان فقط به مغزها محدود نمی شود بلکه اغلب مردم تمايل دارند، اما چون ميدانند که در خارج از کشور نياز به مهارت و تخصص هست لذا چشم انداز روشنی را در بيرون از کشور نميابند ولی تحصيلکردگان فرصت بهتری دارند و در صورت امکان خارج ميشوند علاوه بر مشکلات اقتصادی ، معيشتی و رفاهی بايد به دوگانگی مهلکی که مردم را با بحران مواجه کرده اشاره کرد و اين بحران ناشی از ناتوانی حکومت در ارائه برنامه های مناسب در تمامی ابعاد به ويژه فرهنگ و اجتماع است . امروزه تمام تريبونها مشغل تبليغ هستند ولی رعايت اصول و توصيه های مورد نظر مبلغين کمتر مشاهده ميشود و لذا مردم دچار دوگانگی شده و تحمل ندارند و به دنبال فرار هستند. ح. آقايی - ايران
۱- فقدان امنيت اجتماعی و فرهنگی. ۲-نااميدی به آينده. ۳- فقدان انگيزه و اشتياق عمومی. ۴-عدم وجود شادی در بين تمامی نسلها. ۵-بی عدالتی. رامين تقوی شيرازی - ايران
ما در ايران زندگی خصوصی نداريم.آزادی به محدودترين شکل آن وجود دارد می خواهيم به جائی برويم که به راحتی نفس بکشيم و کسی نفس کشيدنمان را کنترل نکند. بهار بيداد - ايران
مشکل آينده ايران است . در حال حاضروضعيت قابل تحمل است با اين روند در سالهای آينده با رشد بيکاری ميليونها تحصيل کرده چه می خواهند بکنند؟ آيا امنيتی برای مردم باقی ميماند؟ عليرضا سلمانی قهيازی - ايران
يکی از دلايل عمده مهاجرت، تنبلی ما ايرانيان است. اگر توقعمان بالا است (که هست) بايد همانقدر هم تلاش و کوششمان زياد باشد(که نيست). ولی ما هميشه دوست داريم که از آنچه بقيه ساخته اند، استفاده کنيم و لذت ببريم. اگر کسی نخبه است، بايد توانايی خود را در ساختن اين مملکت نشان بدهد، در غرب که سيستم طوری طراحی شده که هر کس وارد بشود، خودبخود به پيشرفت سيستم کمک می کند که کار کردن و پيشرفت کردن هنر نيست. من مدال طلای المپياد رياضی جهانی ۹۹ رومانی را دارم، برای تحصيل هم رفتم، آنچنان هم خبری نبود، برگشتم! سيد ماجد طاهری - ايران
فقط يک دليل : "تضمين زندگی" که در ايران وجود ندارد. مسعود رهايی - ايران
دلائل کاملا روشن است: در اين کشور کسی نياز به تخصص ندارد!!! پس يا بايد ماند و زندگی غير تخصصی و دلالی و يا تجارت را در پيش گرفت و يا رفت و سعی کرد تا بتوان با هزار زحمت جايگاهی علمی و تخصصی در کشور ديگه پيدا کرد که من خودم شخصا اين يکی را ترجيح ميدهم. ولی واقعا متاسفم. خيلی زياد. نيما پويا - ايران
مهمترين فقر شديد اقتصادی که همه روزه مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند و متأسفانه به هيج کجا هم نمی رسند از طرفی ديگر در جامعه ايران نمی توان قشری از جامعه را يافت تا از نظر اقتصادی در وضع متوسط قرار گيرد يا قشر مرفه و پول دار جامعه وجود دارند و يا قشر مستضعف و فقير و از طرفی که تمامی افراد با استعداد های مختلف در زمينه های مختلف در اين جامعه وحود دارند و به نسبت آنان امکانتی نيز وجو ندارد اين افراد برای پيشرفت خود که به آن نيز اعتقاد دارند به غير از رفتن به کشور های بيگاه راه ديگری را نمی يابند. تنها راه حل اين مشکل اجتماع خود کشور می باشد که تازمانی که اين مشکل حل نگردد و مردم نيز برای حل اين مشکل کمکی به مسئولين نکنند اين بحث شما همچنان در دنيا داغ و تازه خواهد بود . جليل حقانی پور - ايران
مغزها از ايران فرار نميکنند بلگه آنها را فراری ميدهند. مظفر - لندن
به نام خدا. مهندس کامپيوتر هستم و هم اکنون سربازم. تلاش می کنم برای کشورم کاری کنم چون خودم را در مقابل اين ملت و آدمهايی که برای آن زحمت کشيده اند تا به اينجا برسد مديون می دانم. اگر روزی هم تصميم گرفتم در خارج از کشور زندگی کنم باز هم به کشورم خدمت می کنم. آنهايی هم که از ايران می روند بايد به کشورشان افتخار کنند. مهدی گ. - ايران
سلام همه اين حرفا درست ولی ما خودمون هم خيلی سخت ميگيريم. فرهاد شيخی - ايران
به نظر بنده فرار مغزها اصلا معنی نداره . اگه ما بريم سراغ کسانی که با اين عنوان از ايران خارج شده اند می بينيم شايد در ظاهر به اون چيزی که می خواستند رسيدند ولی هيچ جا ايران نمی شه و اگه ايران بتواند يک محيطی را فراهم کند که اين جوانان ما برای کشور خودشودن خدمت بکند خيلی بهتر تا اينکه برن ودر يک کشور غريب ادامه تحصيل بدهند ما بايد بيايم ببينيم که اين کشورها برای آنها چه می کند تا اينکه ما هم اين کار را برای آنها انجام دهيم. خديجه نويدی - ايران
من فارغ اتحصيل دانشگاه صنعتی شريف هستم. اين هم وطنان ايرانی که من می شناسم، اصلا بهشان نمی آيد به خاطر علم و دانش پا به آن طرف مرز بگذارند. ادامه تحصيل فقط بهانه است برای خروج از اين کشور خراب. اتفاقا من نيز، هم مغز هستم، هم می خواهم فرار کنم. ولی مغزم را با درس خواندن حرام نمی کنم. در حال تهيه ويزا برای يکی از جزاير اقيانوسيه هستم. من فقط می خواهم زندگی کنم. امضا محفوظ - ايران
سعدی عليه الرحمه می فرمايد: "سعديا حب وطن گرچه حديثی است نگو نتوان مرد به خواری که من اينجا زادم". قرآن هم می فرمايد زمين مال خداست هرجا راحتيد آنجا زندگی کنيد. تمام انسانها حب وطن دارند و عرق ملی و می خواهند در خانه و کاشانه خود زندگی کنند و حق زندگی کردن با آسايش و آرامش و امنيت مالی و جانی و احترام می خواهند، به کار و مسکن و تحصيل رايگان و ارزانی و عوامل ديگر زندگی احتياج دارند. وقتی خواسته های آنها برآورده نمی شود از خانه و کاشانه خود که آن را دوست دارند فراری می شوند و به کشورهای بيگانه که آشنايی با آنها ندارند فرار می کنند. گروهی از آنها با داشتن علم ودانش و ثروت با اعتماد به نفس به طرف کشورهای غرب می روند و گروهی ديگر به اميد زندگی تعريف شده از دوستان که قبلاً رفته اند به کشورهای موهامات و ناآگاهی می روند و ممکن است در سرگردانی گرفتار باشند. ع. ش. - ايران
به نظر بنده دلايل فرار مغزها تفاوت چندانی با ديگر مهاجرتهايی که از ايران صورت می گيرد ندارد. من معتقدم اگر برای همه ايرانيان امکان خروج از کشور وجود می داشت شمار زيادی اين کار را انجام می دادند، من جمله خود من. تا وقتی در اين کشور به انديشه و تفکر توجه لازم صورت نگيرد ما شاهد اين گونه مهاجرتها خواهيم بود. دليل عمده اين گونه مهاجرتها جدا از مسائل اقتصادی عدم توجه و استقبال از افراد نخبه و متفکران است. سراج احرازی - ايران
وقتی هفت سال از بهترين سالهای عمرت رو به نيت کسب دانش و خدمت صادقانه به کشورت روی صندليهای چوبی و شکسته دانشگاه و آزمايشگاههای خالی از وسايل صرف می کنی اما بعد می بينی تنها چيزی که برای مسئولان ارزش نداره علم و دانش توست... وقتی می بينی مغزت مملو از دانش و انديشه است اما جيبت خالی از اسکناسهای سبز و صورتی است... وقتی می بينی اگر صداقت داشته باشی و چاپلوسی نکنی، باختی... وقتی می بينی با ديپلم به اضافه پارتی می تونی مشاور وزير بشی اما با دکترا منهای پارتی بايد بری تو مغازه پدرت يا اگه پولدار باشی پيتزا فروشی بزنی... وقتی حتی تو کارهای غير علمی! مثلاً تجارت اگه منافع اونها رو تأمين نکنی سنگهای خيلی بزرگ سر راهت ميندازن که بايد نيمی از زندگيت رو بذاری تا بتونی به هر طريق خوردش کنی وگرنه خودت خورد ميشی...... با همه اينها اگه از اينجا مهاجرت نکنی همه به عقل سليمت شک ميکنن، همونطور که به عقل من شک کردن ... حتی خودم. ليلا - ايران
ايران در حال حاضر به جای اينکه سرمايه خود را برای توسعه علمی و فرهنگی مصرف کند آن را برای توليد اسلحه و خريد سلاح مصرف می کند و همه توجه خود را به اين موضوع جلب کرده است. برای همين وقتی برای علم و توسعه علم و رسيدن به مغزهايی که دارد ندارد و شخصی که در خود نبوغی احساس می کند می بيند که هيچ کس به او نمی رسد و او خود را در کشور مثل هر شخص ديگر می بيند که بدون هيج امکاناتی برای بروز اين نبوغ زندکی می کند و وقتی کشورهای غربی را می بيند که چگونه به مغزهای خود می رسند هدف خود را رسيدن به اين کشورها می گذارد تا بتواند فکرهايی که دارد و نمی تواند در کشور اجرا کند آنجا اجرا کند و حس می کند برای انسان متفکر در کشورهای غربی ارزشی قائلند و برای همين هدف او مهاجرت به خارج می شود. علی قمی - کويت
شايد در هيچ کشور دنيا مانند ايران تمام مسائل دخيل در فرار مغزها همچون مشکلات اقتصادی - اجتماعی و سياسی از طرفی و سيستم آموزش و پرورش عمومی و نسبتاً رايگان و ترکيب جمعيتی بسيار جوان از طرف ديگر يکجا وجود نداشته باشد. مقام اولی آسان به دست نمی آيد. ابراهيم کوثر - زلاندنو
متأسفانه ايران با بحران بيکاری روبروست و آمارها نشان می دهد که بالای نوددرصد جوانان اطمينانی به آينده شغلی خود ندارند و با توجه به سهل انگاری وعدم توجه مسئولان اميدی به بهبود شرايط نيز در آنان ديده نمی شود. عدم توجه جدی به علم و دانش و به تناسب آن به دانشمندان، عدم امکانات پژوهشی مناسب و پيشرفته، نبود آرامش فکری وثبات درتصميم گيريها و...از دلايل اصلی مهاجرت قشر تحصيلکرده ايران به آن سوی مرزها می گردد. مجيد اژگان - ايران
دانش آموز مستعدی که با تلاش زياد به دانشگاه راه پيدا کرده، با تحمل مسائل بسيار فارغ التحصيل شده، می داند که در جامعه پرهرج و مرج ايران نه دانشی که کسب کرده برای او جايگاه مناسبی ايجاد می کند، نه فکر و عقيده او مورد احترام است، نه (اکثراً)می تواند کاری با درآمد مناسب پيدا کند، نه آزادی فردی دارد و نه عدالت اجتماعی در موردش برقرار است (کسانی که در رأس امورند اکثراً شايستگی آن کار را به هيچ عنوان ندارند). با شناختی که اين شخص تحصيلکرده از دنيای امروز دارد و تجربه افرادی که پيش از وی مهاجرت کردند منطقی ترين گزينه برای او مهاجرت به آمريکا يا اروپاست. طبيعتاً نمی توان انتظار داشت انسان تحصيلکرده و هوشمند مدت زيادی در محيطی که قدرش را نمی داند دوام بياورد. کيومرث ب. - بريتانيا
به نظر من به عنوان يکی از افرادی که در ايران تحصيل کرده و ادامه تحصيل خود را در خارج از کشور می گذرانم، دليل اصلی، بی کفايتی مسئولان و مديران در رده های بالاست. من به همراه شرکتی که برای آن کار می کنم از دو سال پيش در تمام مناقصه های تخصصی ايران در زمينه کامپيوتر و گسترش شبکه شرکت کرديم و جالب اينجاست که با وجود بين المللی بودن اين مناقصه ها ما با امتيازات فوق العاده مناقصه ها را می برديم اما وقتی پروژه به مرحله اجرا می رسيد و در واقع ما می بايست از علم و توانايی خود عملاً استفاده می کرديم، کمبود بوجه يا تغيير مديريت و خلاصه هر عامل ديگر پروژه ملی را بر هم می زد. واقعاً طی اين دوسال من از سر وکله زدن با آقايونی که مدارک عريض و طويلی يدک می کشيدن دريغ از يک ذره دانش روز خسته شدم و تصميم برای مهاجرت به کانادا برای تحصيل در يکی از دانشگاههای ام آی تی گرفتم البته من قبلا در امارات دانشجوی مهندسی سيستم بودم ولی کشوری غربی تر با تفکری باز را ترجيح می دهم. ايمان سيفی - ايران
من فکر می کنم مهاجرت به قصد ادامه تحصيل و کسب علم ثروت و تجربه و به منظور تأمين رفاه و خدمت به کشور عزيزمان ايران کاری مثبت است ولی هيچگاه تلاش در جهت بهبود وضعيت کشور عزيزمان را نبايد فراموش کنيم. شايد کار وتلاش از بعضی جنبه ها در ايران سخت به نظر برسد ولی بايد توجه داشت که در ايران تمام زمينه های کاری مثلاً در بخش صنعتی بکر است و شانس موفقيت و رسيدن به ثروت در اينجا از بازارهای بسيار رقابتی مثل آمريکا بيشتر است. در ضمن در سختی است که خلاقيت انسانها شکوفا می شود و نکته ديگر اينکه غربيها برای ايجاد ساختارهای رفاهی مدرن خود بسيار زحمت کشيده اند. خواهش می کنم به داستانهای افرادی مثل مادام کوری و مارکونی و هزاران دانشمند ديگر توجه نماييد که در شرايط بسيار سخت موفق به اختراع و ايجاد رفاه برای جامعه خود شده اند. در حالی که اين تلاشها در جامعه ايران کمتر مشاهده شده است. صادق - ايران
عدم امنيت وفرار از تحقير وخرد شدن افراد در برابر کسانی که دست چپ وراستشون را از هم باز نمی کنند ومتأسفانه بالا دست قرار گرفتند. تقی شيرازی - ايران
عدم هماهنگی ميان عرضه و تقاضای رشته های دانشگاهی و مشاغل مورد نياز جامعه، حرکت بسيار کند علم و صنعت در کشور ما نسبت به ساير کشورها، نبود حداقل آزاديهای فردی و شرايط نابسامان و اوضاع اقتصادی - سياسی ناپايدار را شايد بتوان از دلايل عمده مهاجرت جوانان متخصص به ساير کشورها شمرد. احساس وجود امنيت و آرامش برای هر شخص، اولين موردی است که افراد در جستجوی آنند و در ايران اين مهم ناياب است. جوانه ش. - ايران
مهمترين عوامل، عامل اقتصاد و نديدن آينده است. من کار هم داشتم و حقوقم هم خوب بود اما با تمام اينها کل حقوق برای اجاره خانه می رفت پس کجا جمع کنم برای آينده يا خريد ماشين؟ هرج و مرج و دادن کارهای بزرگ به آدمهای کوچک اين عاقبت را برای ما با مدرک فوق ليسانس آورده است. حميد رضا- کانادا
مشخصا" نبود آزاديهای اجتماعی و سياسی، امکانات پيشرفت و تأمين مادی عمده ترين دلايلند اما از نقش فاکتورهايی مانند تبعيض و اقتصاد بشدت بسته و دولتی نيز نبايد غافل بود. بين آشنايان ما در بدترين شرايط جنگ و انقلاب در دهه شصت شمسی تنها يک خانواده مهاجرت کردند ولی پس از سال هفتاد در شرايطی بمراتب آرامتر، ده خانواده! سيستم مديريتی کارگزارانی ايجاد شده در زمان [آقای] رفسنجانی و تقويت شده در زمان [آقای] خاتمی نيازی به نيروهای متخصص ندارد بلکه فقط نياز به آمارهای دروغينی دارد که چند صباح ديگر ميز را برای مدير مربوطه حفظ کند. در اين سيستم، کارشناسان ضعيف و مطيع محبوبند. من و دوستانم جمعاً هشت نفر بوديم که در سال ۷۲ در مقطع فوق ليسانس کامپيوتر دانشگاه پلی تکنيک قبول شديم. من هشتمين نفر بودم که در سال ۷۹ ايران را ترک کردم و باور کنيد عليرغم تمام مشکلات و سختيها معنای "زندگی" و "حيات انسانی" را در خارج از ايران درک کرده ام. برای ايران متأسفم ولی هر فردی ابتدا مسئول زندگی خود و خانواده اش است. در ايران ادامه حيات شرافتمندانه و انسانی برای من مقدور نبود. اينجا حتی احساس می کنم که می توانم مسلمان واقعی تر و بهتری نيز باشم و اين نيست الا اثر دمکراسی و حکومت پارلمانی و رعايت نسبی حقوق بشر در اينجا. امير - انگلستان
وقتی وارد دانشگاه شدم نمام سعی خود را بر درس خواندن گذاشتم. بعد از چند ترم درس خواندن و کسب رتبه ممتاز با ديدن فارغ التحصيلان بيکار به اين نتيجه رسيدم اينجا تنها چيزی که از تحصيل به دست می آوری مدرکی خشک و خالی است و هيچ. لذا از درس بريدم و به کاری مشغول شدم که از قبل انجام می دادم. ب. حبيبی - ايران
من به پديده فرار مغزها از منظر ديگری نگاه می کنم. به نظر من علاوه بر علل منفی علل مثبت نيز در بطن اين مسئله وجود دارد و آن ظرفيت بالای کشور درحرکت به سمت آينده است يعنی ما می توانيم روی اين مسئله برنامه ريزی کنيم که دنيای آينده داران چه نوع منابع انسانی درخواست می کند و سپس تربيت منابع انسانی خود را با اين رويکرد جهتدهی کنيم. درکل به نظر من اگر کمی به ابعاد مثبت قضيه دقت شود به پارادايم صدور مغزها خواهيم رسيد که من اين اصطلاح را برای بحثها و تحليلهای خبرگان دنيا بصلاح مبينم. حسين توکلی - ايران
من ليسانسه ام و از فقر و تنگدستی از وطنم گريخته ام اما با اينکه از وطنم دورم قلبم اونجاست. س. ف. - فرانسه
مهمترين دليل برای فرار مغزها نظام سياسی اجتماعی و فرهنگ جامعه است. بی لياقتی و زورگويی حاکمان و دروغ پردازيهايشان و عدم امکان سهيم شدن مردم در سرنوشت کشورشان از عوامل بسيار مهمند ومهمتر از همه اينکه متأسفانه فرهنگ جمعی در ايران رشد و توسعه نيافته است. سعيد محمدی - ايران
مردم ايران نمی توانند کسانی را که قصد دارند اعتقادات خود را با سوء استفاده از قدرت به آنها تحميل کنند بپزيرند وگرنه بقيه مشکلات قابل گذشت است. درست مثل اينکه فرزندی خانه پدری را ترک کند به اين دليل که پدر فقير است يا مشکلات ديگر دارد. چه کسی اين را می پزيرد؟ اما زيادند فرزندانی که خانه پدری را به دليل تحميل عقيده از سوی پدر ترک کرده اند. خيل عظيم دختران فراری امروزدر ايران شاهد اين مدعاست. احد حقگو - لوگزامبورگ
به نظرمن نبود آينده روشن يا آينده مبهم وتاريک که به هيچ عنوان قابل پيش بينی نيست يکی از مهمترين عوامل است. کامبيز جلالی - ايران
مهمترين عامل، عدم نياز سيسنتم اقتصادی و صنايع بيمار کنونی کشور به تخصصهای موجود و نااميدی نسبت به توانايی مسئولان در بازسازی سيستم اقتصادی وسياسی کشر در آينده نزديک است. عبدالله باقری - ايران
تا وقتی توی ايران ملاک انتخاب افراد برای سمتهای مختلف و هر کار کوچکی فقط ميزان ارتباط با رؤسا باشه، انتظاری غير از اين نميشه داشت.... من از اول دبستان تا حالا که دارم تحصصم توی يکی از رشته های پزشکی رو می گيرم، نشده توی امتحانی از نفر دهم به بعد باشم... بجز درس خوندن هم هيچ کاری تا حالا نکردم... و احمقانش اينجاست که رئيس دانشگاهمون هنوز منو نميشناسه... ولی اگر آشنای فلانی بودم، الان بورسمو توی يکی از دانشگاههای خارجی گرفته بودم... اينه که هميشه ميگم چرا بايد به اين حماقت ادامه داد و توی اين خراب شده موند؟!! رامين ک - ايران
نااميدی نسبت به آينده هم از لحاظ فردی و هم اجتماعی بين جوانان ايرانی وجود دارد. بن بستهای اجتماعی، سياسی و اقتصادی مانند بيکاری حتی ميان دانشجويان سبب افسردگی و دلسردی از آينده تاريک پيش رو گشته. لذا با خروج از کشور دو خدمت است؛ يکی نجات آينده خود و فرار از بن بست، دوم خدمت به جامعه. چرا که مهاجرت هر جوان سبب کاهش نرخ بيکاری می شودو اين يکی از اهداف اصلی دولت است. من با وجود دو سال تحصيل در يکی از دانشگاههای تهران به دلايل فوق درس را رها کردم و شش ماه پيش به آمريکا آمدم. هر چند سه سال از جوانی ام را از دست دادم اکنون پانزده سال ديگر از بهترين دوران زندگی ام را به دست آوردم. رضا - آمريکا
در رابطه با رشته های فنی، بجز چند رشته مهندسی مانند مهندسی عمران يا معماری. مابقی رشته ها زمينه کاری مناسبی در ايران ندارد و رشته ای مانند مهندسی الکترونيک که دانشجوهای ممتاز ايران انتخاب می کنند مسلماً از نظر شغلی مناسب نيست و تحصيل نيز در اين رشته مشکل است. يکی از دلايل اصلی انتخاب اين رشته مهاجرت به کشورهای پيشرفته است. بنابراين از ابتدا انديشه تحصيل همراه با انديشه مهاجرت است و اين طور نيست که مواجهه با مشکلات بعد از فارغ التحصيلی موجب اين کار شود. منصور دليری - ايران
انحصارگرايی درسياست و مديريت عامل اصلی فرار مغزهاست. به اشخاص تحصيلکرده و متخصص بها داده نمی شود. با اندک چيزی او را از پست و مقام عزل کرده، خانواده اش را تحت پيگرد قرار می دهند. وقتی آقای خمينی در باره فرار مغزها اين گونه در صفحة ۲۱۱ کتاب جوانان از ديدگاه امام خمينی می گويند: "می گويند مغزها فرار کردند، بگذار فرار کنند، جهنم که فرار کردند" از ساير مسئولان چه انتظار داريد؟ باقر احمدی - ايران
جوانان عزيز قبل از هر اقدامی ابتدا همه جانبه فکر کرده بعد عمل کنيد و هيچگاه پلهای برگشت پشت سرتان را خراب نکنيد و بدانيدعزيزتر از وطن جايی نيست . تجربه يک مهاجر. رضا ت.
من در سال ۱۳۷۸ شاگرد اول دبيرستان در مشهد بودم و می دانستم که صد درصد در کنکور قبول خواهم شد و يکی از بهترين رتبه ها رو خواهم آورد... ولی با ديدن هزاران بيکارهر روز در خيابانها و حتی فارغ التحصيلهای مسافرکش تصميم گرفتم راه خارج را انتخاب کنم و با هزاران مشکل به آمريکا مهاجرت کنم! و اينجا با اينکه در کالج درس می خوانم واقعاً قدر آدم را می دانند! تمام مخارج تحصيل و زندگی رو بدون باز پرداخت تقبل کردن و حال اينکه اگر تو ايران می ماندم حتی امکان داشت خوابگاه هم پيدا نکنم. مشکل کشور ما واقعاً از پايه است و با برنامه ريزی دقيق ممکنه طی چندين سال حل شود اگر همين امروز اقدام بشود در غير اين صورت شاهد فرار بيشتر مغزها از کشور خواهيم بود!! پوريا وحدتی نيا - آمريکا
يکی از دلايل عمده فرار مغزها نااميدی از بهبود اوضاع اقتصادی، صنعتی و اجتماعی ايران است. اين سرخوردگی ناشی از سوء مديريت و نبود شايسته سالاری و تأثيرگذار نبودن جوانان تحصيلکرده بر آينده اين مملکت است که باعث شده اغلب جوانان تحصيلکرده ايرانی تحقق رؤياهای خود را در آن سوی مرزها بجويند. حميد استاد - ايران
من به عنوان دانشجويی که در خارج از کشور تحصيل کرده و به ايران بازگشته عقيده دارم که اولاً بخصوص در رشته های فنی امکان فعاليتهای تحقيقاتی بسيار کم است. دليل آن يکی کمبود بودجه و ديگری تحريمی است که از طرف آمريکا اعمال شده است. دسترسی به بسياری از منابع برای ايرانيها تقريبا غيرممکن است. ثانياً از نظر مالی درآمد محققان در سطح متوسط است و اين فقط برای رفع نيازهای اوليه او کافی است. اگر شخص کمکی از طرف خانواده دريافت نکند عملاً با مشکلات زيادی روبروست. امضا محفوظ - ايران
در خصوص فرار مغزها مسئله کاملا واضح و بديهی است والبته ارتباط خاصی به قشر دارای نبوغ يا تحصيلات عاليه ندارد! به جرأت می توانم بگويم نود درصد افرادی که در جامعه با آنها روبرو می شوم در صورت وجود امکانات کشور ديگری را برای زندگی انتخاب می کردند. دليل امر فوق هيچ نيست جز عدم امنيت، چه امنيت اجتماعی وشخصی و چه اقتصادی. وقتی در جامعه بدون امنيت زندگی می کنيم قادر نيستيم برای زندگی خود برنامه ريزی کنيم چون بسياری حوادث پيش بينی نشده تمامی محاسبات شما را به هم می ريزد . من خود به عنوان پزشک حدود ده سال است در سيستم دولتی در اقصی نقاط کشور مشغول به کار بوده ام ولی در حال حاضر به همان علتی که در بالا ذکر شد در انتظار زمان مصاحبه برای مهاجرت به کانادا هستم، زيرا حس می کنم علی رغم تلاش بسيار به من اجازه داده نشد به آنچه استحقاق آن را دارم برسم. بسياری از دوستان من هم به همين ترتيب مهاجر کشورهای ديگر شده اند که البته اکثر آنها موفق (البته باتلاش و پشتکار کافی) بوده اند. مازيار حکيمی - ايران
دلايل زيادی دارد که يکی از آنها تبليغات گسترده غرب است. کسانی که مهاجرت می کنند دچارکم توجهی ازداخل (کشور)و بسياری مشکلات ديگرمی شوند. پيامد آن، پيشرفت غرب و پسرفت کشورهايی مثل ايران است. آينده آنها بستگی به استعدادشان ونوع استفاده از(مغز) آنها دارد. راه جلوگيری از فرار مغزها قطع تبليغات کشورهايی نظير آمريکا و اروپاست. حامد ن.- ايران
برای ايرانيان سه راه بيشتر وجود ندارد؛ يا بايد آواره و دربدر شوند که خود حديثی دردناک از غم و غربت و تبديل شدن به عنصر منفعل جامعه ميزبان است، يا بايد در وطن بمانند و بسوزند، يا اينکه در وطن بمانند و بسازند. يعنی کاری که همه مردم سعادتمند دنيا می کنند. کاش ما ايرانيها می توانستيم راه سوم را برگزينيم. رسول - ايرانی مقيم فرانسه
با بررسی موارد مشاهده شده شده در اطراف خودم در اين چند سال، چند علت را می توان نام برد: ۱-عدم اميد به آينده شغلی با توجه به گزينش و حاکم بودن روابط در مورد اعطای هرگونه تسهيلات شغلی يا تحصيلی. ۲- مردود کردن حس ملی گرايی و خجل بودن جوانان از مليت خود نزد جهانيان. ۳- امکان به وجود آوردن آينده بهتر برای فرزندان با تغيير مليت. ۴- عدم اميد به دگرگونی در اوضاع ايران. ۵-عدم امکان همکاری با افراد فناتيک و بيسواد که در رأس امورند. ۵- عدم نياز به مغز در داخل که باعث خروج طبيعی آن می شود. امضا محفوظ - ايران
به نظر من علت اصلی فرار مغزها روابط و ضوابط حاکم بر کارهای تخصصی وعلمی موجود در کشور است بهعنوان مثال يک نفر بدون داشتن علم و تخصص کافی در صدر کارها قرار میگيرد (با عنايت به روابطی که با مراکز قدرت دارد) و تحمل اين مطلب برای کسی که تخصصی در زمينه مربوطه دارد مشکل است. همچنين کارهای علمی و تخصصی در کشور ما از انسانهای متخصص بعد از چند سال فقط فسيل میسازد. خسرو اشرفی - ايران
متاسفانه در ايران قشر دانشجو و جوان به فکر خروج از کشور است. در خوابگاههای دانشجويی که با دوستان هستيم علت عمده اين افکار را نبود امکان رشد و اشتغال بعد از پايان تحصيلات می دانند. جوانان ما نياز به تفريح و آزادی بيشتری دارند به حرف آنان بايد بها داد نه فقط در انتخابات از آنان سخن گفت. رضا مهديان - ايران
فشارهای اقتصادی و کمبود امکانات آزمايشی و پژوهشی و بالاتر از همه اينها برخوردهای خشونتبار و تند سياسی که بعضاً ضربات جبران ناپذيری به روحيه قشر فرهيخته ايرانی می زند باعث می شود حتی حس بالای وطن پرستی هم نتواند جلوی مهاجرت نخبگان را بگيرد. در عين حال با توجه به اينکه قشر عظيمی از جامعه حتی برای تأمين نيازهای اوليه خود نيز با مشکل مواجهند، رشد روند مهاجرت مغزها را در پی داشته است. قطعاً کشورهای اروپايی و آمريکا از ارزش واقعی اين نخبگان با اطلاعند و به همين دليل با فراهم کردن امکانات مورد نياز به آنان کمک می کنند، هر چند اين کشورها هم قطعاً در پی تأمين اهداف خودند. به نظر من مهمترين راههای مقابله با مهاجرت مغزها عبارتند از :۱- ارج نهادن و ارزش قائل شدن برای نخبگان و قشرهای فرهنگی ۲- تأمين امکانات اقتصادی و آموزشی در حد شايسته ۳- جلوگيری از برخوردهای خشن و زننده سياسی با اقشار جامعه بخصوص دانشجويات که در حقيقت پايه ها و زير ساخت آينده کشورند. ميثم حسينی - ايران
مهمترين عللی که موجب مهاجرت جوانان تحصيلکرده می شوند به ترتيب عبارتند از: بيکاری، پايين بودن سطح درآمد و گرانی بيش از حد، تبعيض حاکم بر جامعه، نبود امنيت، فضای غمبار و کسالتبار حاکم بر سطح عمومی جامعه و از همه مهمتر هرج و مرج فرهنگی. در ايران مهندس با هشت سال تجربه حدود پانصد دلار حقوق می گيرد در حالی که هزينه اجاره يک واحد آپارتمان با مساحت متوسط در مناطق نه چندان خوب شهر تهران حدود ششصد هفتصد دلار در ماه است. به طور خلاصه ما به ريال حقوق می گيريم و دلاری خرج می کنيم. از طرفی هرج و مرج فرهنگی باعث شده است جوانان تحصيلکرده اميدی به تشکيل زندگی مشترک موفق نداشته باشند و به همين دليل هيچ انگيزه ای برای ماندن در موطن خود ندارند. شيما رضوی - ايران
به نظر من يکی از دلايل فرار مغز ها عدم وجود ساز و کار مناسب برای ارائه و رسيدگی به پروژه های تحقيقاتی است. همچنين همانگونه که بسيار می بينيم تمام هم و غم در ايران بر سر قدرت است و کسی به دنبال ارائه خدمات مطلوب به شهروندان نيست (بسيار اندک است) تا چه رسد به دانشمندان و نخبگان که عملا فراموش شده اند. بهروز ف - ايران
نبود برنامه ريزی درست در تربيت نيروی متخصص و عدم رضايت شغلی يکی از دلايل خروج است. تعداد زيادی از دانش آموختگان تنها به دليل ورود به دانشگاه حاضرند رشته هايی را که به هيچ وجه دوست ندارند بخوانند و نهايتاً پس از فراغت از تحصيل به دليل عدم علاقه در کار خود پيشرفت نمی کنند و پس از مدتی بيکار شده، دنبال فرصتهای شغلی ديگر می روند و نهايتاً متأسفانه کسی در رشته و تخصص خود فعاليت نمی کند. نيما باهری - ايران
پيامدهاى مهاجرت بستگى به سياستهاى نظام دارد که اگر با اين وضع ادامه پيدا کند به يکى از دلايل فروپاشى آن تبديل خواهد شد. آينده کسانى که به اروپا و آمريکا مهاجرت مى کنند به خودشان بستگى دارد. اگر انسانهاى با اراده و موفقى باشند مسلماً آينده بمراتب بهترى خواهند داشت. براى جلوگيرى از فرار مغزها يا حتى جلب مهاجران آمريکا و اروپا، نظام بايد سياستهاى اشتباهش را عوض کند. حسام قيدی - ايران
با وضع قوانينی در مورد شايسته سالار کردن جامعه و فرهنگسازی تا حدی می توان از اين فرارها جلوگيری کرد. البته با توجه به بافت جمعيتی جوان و مشکل بيکاری و آينده مبهم مملکت نمی توان به طور صد در صد از اين معضل جلوگيری کرد. مهدی داداش زاده - ايران
در مسئله فرار مغزها به چند جنبه بايد توجه داشت: عدم شايسته سالاری در جامعه و توجه به روابط به جای ضوابط، بها ندادن به انديشه ها و نظرات صاحبان مغزها، بسته بودن فضای پژوهشی در کشور و عدم امکانات و حتی تشويق مناسب. به نظر من مسايلی نظير حقوق نامکفی و غيره در اولويتهای ديگر قرار دارند. به نظر من اغلب آنان که مهاجرت می کنند به اين نکته واقفند که زندگی در کشور جديد بسيار مشکلتر از ايران است ليکن به دليل وجود احترام به انديشه ها، شايسته سالاری و ساير مسائل که ارزش مادی اندک ليکن معنوی بالايی دارند زندگی در غربت را ترجيح می دهند. حال اگر افراد با علم به اين موضوع مهاجرت کنند قطعاً موفق خواهند شد ولی در صورتی که به دنبال آسايش و راحت طلبی باشند موفقيتی کسب نخواهند کرد. مهران کمالی - ايران
عمده ترين دليل فرار مغزها، عدم امنيت فکری و عدم دمکراسی است. نبود کار، نبود امکانات ادامه تحصيل، کم بودن حقوق و غيره در حقيقت معلول قضيه اند و علت، اجباری شدن دين و مذهب است. به نظر اينجانب مذهب و محدوديت دو "ميم" جدا نشدنی اند و ملت ايران هم تا زمانی که علت واقعی عقبماندگی خود (يعنی حکومتی شدن و اجباری شدن دين و مذهب) را نفهمد و قبول نکند، وضعش درست نمی شود. حسين داداری - ايران
اوضاع بسيار وخيم سياسی و نبود آينده روشن، بی ارزش بودن مسائل و دستاوردهای علمی در ايران، فرار سرمايه های کلان از کشور و در پی آن، راکد ماندن صنايع خصوصی. بهرنگ محمديان - امارات
يکی از دلايل فرار مغزها اين است که در ايران معضل بيکاری فراگير شده و همچنين به دليل پايين بودن سطح حقوق و اينکه به قولهايی که به مردم می دهند جامعه عمل نمی پوشانند. زهرا م. - ايران
علت اصلی، نبودن آينده مطمئن شغلی و اجتماعی برای اين افراد است که نخبگان جامعه اند. تمرکز ثروت و قدرت در قشر خاصی از جامعه که اغلب تحصيلات پايين دارند يا وابسته به حکومتند مسير ترقی را بر اساس لياقت مسدود کرده و به همين دليل، نخبگان جامعه برای دست يافتن به آنچه حق خود از امکانات اجتماعی می دانند راهی غرب می شوند. کشورهای غربی نيز به آسانی قشر مهاجر با تحصيلات بالا را می پذيرند چراکه تربيت اين افراد هيچ هزينه ای بر آنها تحميل نکرده و نمی کند و تنها با جذب آنها در اقتصاد و صنعت خود پشتوانه انسانی به دست می آورند. رضا - انگلستان
دليل اين موضوع کاملا روشنه و ديگه نيازی به بحث نداره هر کسی به دليلی مياد؛ يکی دنبال موقعيت اجتماعی در شأن انسانه، يکی رفاه اقتصادی ميخواد. يکی می خواد آزادی فردی داشته باشه و اون طور که دوست داره زندگی کنه. همه هم حق دارند چون انسانند. متأسفانه ايرانی تو ايران هيچ کدوم از اين مزايا رو نداره البته اگه به سيستم حکومتی متصل باشيد و اون طور که اونا بخواهند رفتار کنيد چرا، داريد. ولی خوب خيليها حاضر به تن دادن به چنين ذلتی نيستن که نعمت آزادی رو به خدمتگذاری بفروشن. اميد لشکری - کانادا
از کسانی که نام آنها در زير آمده برای ارسال نظراتشان سپاسگزاريم. لطفا نظراتتان را حتما به فارسی برای ما بفرستيد تا قابل چاپ شدن در اين صفحه باشد.
مهرياد - کانادا
مازيار پاکنام - انگلستان
حسين ايرانمنش - ايرانی مقيم کويت
نيما- ايران
نسرين ارس- ايران
آرش کمانگير - ايران
سينا - ايران
ناصر حبيبی - ايران
نيما نيا - آمريکا
خاطره جهانی - ايران
نيوشا رضايی - ايران
محمود - ژاپن
بابک خاشعی - ايران
سحر ز. - ايران
علی - بريتانيا
رضا ص - ايران
اميرعلی تبريزی - ايران
الف. ترابی - بريتانيا
کريم ف - ايران
حسين ايرانمنش
معين مظلومی - ايران
فرزاد الف - ايران
رضا حميدی - آمريکا
فرزاد محفوظ - هلند
رضا نظری - انگلستان
مسعود ثابتی - آمريکا
هيرود سلطانيان - کانادا
پاينده - آلمان
الف. م. - آمريکا
بهرام برزان
م. ش - ايران
رضا نعيمی محصص - آمريکا
مجيد اميری - ايران
رضا منصوری - آمريکا
فرحناز - آمريکا
جلال جوادی - اروپا
حسن غفاری - کانادا
حسام ديبا - ايران
علی وطندوست - کويت
علی م - بريتانيا
سعيد عباسی - ايران
مريم ل - ايران
بهنام ح - ايران
علی ر - بريتانيا
نام
نام خانوادگی
کشور
نشانی الکترونيکی
نظرهای شما
توجه: بی بی سی می کوشد تا حد ممکن، نظرهای دريافت شده را در سخنگاه منعکس کند. نامه های دريافتی ويرايش خواهد شد.