|
گزارشی از نشست "شریعتی و بنیادگرایی" در جبهه مشارکت
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
۳۱ سال از زمان مرگ دکتر علی شریعتی می گذرد اما هنوز آن بخش از جامعه ایران که تحت عنوان روشنفکران دینی شناخته می شود نتوانسته
است به نتیجه ای قطعی در برابر این متفکر دینی - فلسفی برسد.
هنوز معلوم نیست شریعتی را باید متفکری در تقابل با اصول مذهبی دانست یا متفکری که بنیادگرایی را پایه گذاری کرد یا بسیار ساده تر از همه این ها، او را متفکری دانست که یکی از طولانی ترین خیابان های پایتحت ایران به نام اوست. جبهه مشارکت ایران، یکی از تشکل های اصلی اصلاح طلب، روز سه شنبه ۲۸ خرداد نشستی را با حضور هادی خانیکی، حسن یوسفی اشکوری و علیرضا علوی تبار برگزار کرد که به مناسبت سالمرگ این چهره سرشناس ایرانی به بررسی موضوع "بنیادگرایی و شریعتی" اختصاص داشت. علیرضا علوی تبار، نویسنده و فعال سیاسی در این نشست درباره مفهوم بنیادگرایی و ورود آن به ادبیات سیاسی گفت: "اصطلاح بنیادگرایی از مسیحیت گرفته شد، اما بعدا از همین تعبیر برای برخی برخوردها در جهان اسلام هم استفاده شد. بنیادگرایی نوع خاصی از نگاه به دین است که نوع خاصی از رفتار سیاسی - اجتماعی را به دنبال دارد." از نگاه این پژوهشگر در حال حاضر بنیادگرایی در مسیحیت، اسلام، یهودیت، هندویسم و حتی به تازگی در بودیسم نیز وجود دارد. علوی تبار در بخشی از صحبت های خود با اشاره به فضای امروز ایران، انتخاب عنوان "اصولگرا" برای گروهی که قدرت سیاسی دارند را به این دلیل دانست که آنها قصد دارند از عنوان بنیادگرایی پرهیز کنند: "بنیادگرایی در ادبیات سیاسی امروز به یک ناسزا تبدیل شده. به همین دلیل عده ای که بی اصول ترین گروه داخل کشور هستند عنوان اصولگرا را برای خود انتخاب کرده اند." این فعال سیاسی عقیده دارد: "اصولگراهای ایرانی، بی اصول ترین گروه تاریخ ایران هستند چون نه به فقه اعتقاد دارند و نه به شریعت. آنها فقط به قدرت اعتقاد دارند."
علوی تبار در صحبت های خود درباره تفکرات دکتر علی شریعتی و مطرح شدن این بحث که او چه نسبتی با بنیادگرایی دارد، این دیدگاه را مطرح کرد که دلیل طرح این بحث می تواند به این موضوع برگردد که شریعتی در گفته ها و نوشته های خود به نقد مدرنتیه پرداخته است. این پژوهشگر، نقدهای شریعتی به مدرنیته را به سه گروه تقسیم کرد: "گروه اول نقدهای او به "تجدد" در تقابل با "تمدن" است. شاید بهتر باشد بگوییم در زمان شریعتی در ایران و برخی دیگر از کشورها روندی آغاز شده بود که از تجدد هواپیما را می خواست اما حزب را نمی خواست. این تجدد که می توان آن را "نوسازی برون زا" دانست مورد انتقاد شریعتی بود." علوی تبار دیگر انتقادهای شریعتی به مدرنیته را متوجه "غرب زدگی" دانست که به انتقاد از تجددی می پردازد که فقط ظواهر مدرنیته را همراه دارد و از گوهر آن هیچ بهره ای نبرده است. از نگاه این فعال سیاسی، سومین دسته از انتقادهای شریعتی به مدرنیته که مورد استناد بنیادگراها نیز قرار می گیرد نقد گوهر مدرنیته است: "شریعتی در این بخش به نقد عقل خودبنیاد می پردازد که او را به دیدگاه پست مدرن ها نزدیک می کند و تاثیر متفکرانی مانند گادامر و هایدگر بر او آشکار می شود." علوی تبار با وجود تمام نقدهایی که در آرای شریعتی نسبت به مدرنیته برشمرد، معتقد است این نقدها را نمی توان مرتبط با بنیادگرایی دانست: "در افکار شریعتی نقد مدرنیته و دنیای مدرن دیده می شود اما هیچ کدام از آنها از جنس نقدهای بنیادگرایانه نیستند. ممکن است اندیشه های او بدون خواست خودش، به بنیادگرایی کمک کرده باشد اما از نظر من این تاثیر چندان زیاد نیست." حسن یوسفی اشکوری، نویسنده و پژوهشگر که در طول سال های گذشته تحقیق های فراوانی را در آرای علی شریعتی انجام داده است نیز درباره ارتباط این متفکر با دیدگاه های بنیادگرایانه گفت: "شریعتی را با در نظر گرفتن مجموعه مولفه های فکری او نمی توان یک بنیادگرا دانست."
به عقیده این فعال فرهنگی و سیاسی، با اندیشه های شریعتی به شکل موردی برخورد شده است و کمتر پیش آمده که دیدگاه های مختلف او را در کنار هم قرار دهند و به نتیجه گیری دست بزنند. از نگاه اشکوری "اندیشه های شریعتی آمیخته با رمانتیسیسم انقلابی و ادبی است. گاهی جملات چنان تندی را در نوشته های او می بینیم که اصلا واقع بینانه نیستند. اما آنها را نمی توان نشانگر تمام تفکر او دانست، بلکه باید مجموعه ای از افکار او را در نظر گرفت." این نویسنده و پژوهشگر تاکید کرد: "به نظر بنده از مجموع اندیشه های شریعتی نمی توان بنیادگرایی را استنباط کرد، هر چند برخی از بحث ها، گفته ها و ادبیات او می تواند مقوم بنیادگرایی باشد." هادی خانیکی، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و مدرس علوم ارتباطات در دانشگاه ها در بخش دیگری از نشست "شریعتی و بنیادگرایی" این پرسش را مطرح کرد که اساسا چرا این سوال عنوان می شود که آیا شریعتی مقوم بنیادگرایی بود یا خیر؟ او در این باره گفت: "فکر نکنم در ایران کسی به اندازه شریعتی در معرض نقد، نفی و تخطئه قرار گرفته باشد. در زمانی که مبارزه مسلحانه در جامعه ما آغاز شده بود حتی به مذهبی ها می گفتند به شریعتی نزدیک نشوند، چون او با این افکار [مبارزه مسلحانه] مخالفت می کند و امروز این بحث مطرح می شود که شریعتی افکار خشونت زا را به کشور ما وارد کرده است." به عقیده خانیکی بهترین سندی که انتقادهای شریعتی از دیدگاه های خودش را نشان می دهد، وصیت نامه اوست. از نگاه مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور سابق ایران برای شناخت درست دیدگاه های شریعتی یک راه بیشتر وجود ندارد: "اگر می خواهیم امروز شریعتی را بشناسیم باید به دنبال شریعتی با مسائل و دغدغه های روز بگردیم. شریعتی مقوم فهم مدرن به معنی فهم نو از دین بود." |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||