11:59 گرينويچ - يکشنبه 17 فوريه 2008 - 28 بهمن 1386
سعید حقیقی
در برنامه دوازدهم آفتاب عشق، در مورد میراثی که از مولوی به شکل مدون به نسل های آینده منتقل شده است سخن گفتیم. در آخرین بخش از این گفتار، که به مناسبت سال مولانا تهیه شد، مهمترین آموزه های مولوی را در کنار رابطه عرفان شرق و غرب بررسی می کنیم.
مولوی شخصیتی چند بعدی و چند وجهه دارد. در میان مشاهیر ادب فارسی دری کمتر کسی را می توان سراغ کرد که به اندازه او مورد توجه و عنایت قرار گرفته باشد.
او همچنان که شاعری بزرگ است؛ عارفی برجسته به شمار می رود و به همان اندازه اندیشمندی سرشار از نبوغ شناخته می شود.
اصل اساسی که در تفکر مولوی وجود دارد و دیگران را این گونه شیفته اندیشه های او کرده، تعبیری است که مولوی از عشق ارائه می کند- عشقی فرا زمینی و فرا زمانی و در عین حال هم زمینی و هم زمانی.
قصه عشق
سهیلا صلاحی مقدم، استاد دانشگاه الزهرا، به این وجه اندیشه مولوی به عنوان یک اصل اساسی نگاه می کند.
او می گوید:" تمام مثنوی و غزلیات مولوی قصه عشق است- قصه عشقی در عین مهربانی و عطوفت و در عین حال همراه با اعتقادات به معنی واقعی آن."
تعریف مجدد انسان به نظر اسماعیل اکبر، نویسنده افغان، از دیگر مسائل مطرح در اندیشه مولانا است.
او می گوید: "پیام اصلی مولانا تعریف جدید انسان، تکمیل انسان و یک بعدی ندیدن انسان است."
ولی انسان امروز، انسان قرن بیست و یک، در اندیشه های مولوی به دنبال چه چیزی است که این گونه او را در کشورهای غربی به شاعر و متفکری محبوب تبدیل کرده است؟
کدام من؟
او می گوید: "امروز انسان احساس تنهایی می کند؛ یعنی در طلسم من خودی طوری درگیر مانده که گمان می کند همه چیز به او تعلق دارد. در حالی که او به همه چیز تعلق دارد. مولانا نیز در آغاز کلامش در همان هجده بیت معروف بدنبال بازگویی همین مطلب است. همین وانمایی من خویشتن است. لیکن این راهی بسیار دراز و پر مشقت است. و باید من خویشتن را بدرد تا در من دیگری ظهور پیدا کند. مهمترین پیام مولانا ایثار و گذشتن از همه چیز به خاطر آن دیگری است."
محبوب آواز خوانان
بر اساس برخی نظرسنجی ها مولوی یکی از شاعران محبوب در ایالات متحد آمریکا به شمار می رود.
آلبومی از شعرهای این شاعر شرق نیز به وسیله آوازخوانهای مطرح آمریکا به بازار آمده و گفته می شود که در سال 2007 میلادی بیش از چهار میلیون فروش داشته است.
فرهاد دریا، آواز خوان معروف افغان، می گوید شعرهای مولوی برای آهنگ ساختن میدان فراخی را ایجاد می کنند.
او می گوید: "مولوی دهل بلند عشق را در بلند ترین قله های معنویت می کوبد. او فراوان ترین وزن ها را برای ا یجاد موسیقی استفاده کرده است و اشعارش در عرصه موسیقی میدان فراخی از ظرفیت ها را در اختیار ما می گذارد."
مولوی و مدرنیته
برخی ها به این نظر هستند که مدرنیته در غرب با همه جامعیتی که داشته تنگناهایی را نیزبه دنبال آورده که همین تنگناها سبب افزایش توجه به مولانا در کشور های غربی شده است.
دکتر محمد ضیمران، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، می گوید : "به طور کلی مدرنیته پیام آور، به اصطلاح، وضعیتی است که بشر، و به طور کلی، انسان در اول شخص مفرد محوریت و موضوعیت پیدا می کند و بنابر این همه چیز براساس این محور و کانون مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. یکی از محدودیت هایی که پست مدرنها به مدرنیته، به اصطلاح، منسوب می کنند، همین محدودیتی است که همه عالم از منظر "من" مورد بررسی قرار بگیرد."
ولی در برابر این تنگناها مولوی چه پیشنهاد هایی را مطرح می کند، که می تواند مقبول خاطر انسان غربی قرار گیرد؟
دکتر محمد ضیمران می گوید: "عقلانیتی که متفکرین مدرن مطرح کردند، بیشتر عقلانیت ابزاری است که محدود می شود به رابطه ای در واقع بین وسیله و هدف و حال آنکه در عقلانیت پست مدرن این محدودیت وجود ندارد."
او می گوید:"تفکر مولانا هم در حقیقت از حیطه عقل ابزاری فراتر می رود و بنابراین ساحتهای گوناگون عقلیت و، به خصوص، عقل متافیزیکی بسیارحایز اهمیت می شود و شاید به این علت است که متفکرین پست مدرن توجه ویژه کردند به اندیشه های مولانا و بخصوص مفهومی که مولانا در اشعار خودش راجع به عقل و به طور کلی عقلیت مد نظر قرار می دهد. به تعبیر دیگر در فلسفه مدرن عقلیت جزوی ملاک است و حال آن که در نگاه پست مدرن و، همین طور، نگاه مولانا عقلیتی وسیعتر ازعقل جزوی ملاک است."
سعادت ملوک تابش، شاعر و نویسنده افغان، سرشاری زیبایی ها و امکانات وجودی در اندیشه های مولوی را از دلایل توجه انسان امروز به اندیشه های او می داند.
او می گوید: "نظامی که مولانا به دنبال آن بود هنوز جا دارد که بشریت سالهای سال زحمت و عرق ریزی کند تا به آن جایگاه برسد. یکی از دلایل توجه به مولانا فقر وجودی است که جهان غرب را فرا گرفته و دیگر سرشاری زیبایی ها و امکانات وجودی است در نظام فکری مولانا ."
تبعید
آقای براهنی می گوید: " اخیراً مسئله تبعید در جهان به یک معضل تبدیل شده. این مسئله در نزد مولانا نیز یک دغدغه بود چه او را در کودکی از زادگاهش تبعید کردند. از شرق او را به غرب بردند جایی که او اساس یک نظام عرفانی را گذاشت."
با این حال دکتر براهنی معتقد است که غرب مولانا را درست درک نکرده و تصوری بوداگونه از او دارد.
او می افزاید: "مولانا را تبدیل کرده اند به عارفی که بیشتر شبیه بوداست. مولانایی را که در متون انگلیسی می خوانیم نه آن مولانایی است که ما او را در زبان خود می خوانیم و می شناسیم."
حجت ارزش بودن
از دیگر جلوه های اندیشه مولوی، که می تواند برای انسان امروز مورد توجه باشد، عدم بیهودگی درنظام آفرینشی است، که مورد عنایت مولانا بوده است.
رفیع جنید، شاعر و نویسنده افغان، می گوید: "به عقیده مولانا هیچ گونه بیهودگی در هیچ شیئی وجود ندارد. به همین دلیل امروز مولانا در جهان غرب این همه معروف شده است زیرا غرب بعد از صدها سال سرخوردگی و احساس بیهوده بودن به دنبال حجتی می گشت تا به ارزش خود پی ببرد، به عنوان موجودی که مبدا و معادی دارد."
مولوی هرچند به گمان بیشتر محققان، وحدت الوجودی بود؛ ولی با این حال عرفان او به دلیل طربناکی و شادی انگیزی از عرفان دیگر مشاهیر ادب و فرهنگ اسلامی قابل تفکیک است.
مولوی عارفی است که تلاش می کند در به روی اندوه ببندد و شادی و سرخوشی را با تمام وجود فریاد کند.
به همین دلیل نیز در غزلیات شمس از شورانگیزترین اوزان شعر فارسی دری مدد جسته است؛ ولی باز در مواردی عرفان مولوی با عرفان دیگر مشاهیر و نحله ها نزدیکی هایی را نیز نشان می دهد.
مولوی و هستی
حضرت وهریز، شاعر و نویسنده افغان، به این وجوه مشترک اشاره می کند.
او می گوید: " نا امیدی از واقعیت، آدم ها را در هر گوشه دنیا با یک دیگر همسو می کند. وقتی ما این قاعده را پذیرفتیم، وجود عرفان را، وجود شباهت ها را و همسایگی ها را در فرهنگ های مختلف می توانیم درک کنیم . شباهتهای زیادی بین عرفان شرق، عرفان ادبیات فارسی، عرفان مولانا با عرفان هندویزم با عرفان بودیزم وحتی با مسیحیت وجود دارد."
راه کوچک و راه بزرگ
ولی اسماعیل اکبر، نویسنده و محقق افغان، به این باور است که با وجود این مشترکات عرفان اسلامی پدیده ای است که از روان و ذهنیت متفکران اسلامی برخاسته است.
او می گوید: "ما می دانیم که دین بودا در همین سرزمین افغانستان، در همین جا در زمان سلطنت کوشانیها، به دو شاخه تقسیم شد: راه کوچک و راه بزرگ. راه کوچک در هند ماند و راه بزرگ به سوی چین و ژاپن رفت و آن جا را تسخیر کرد. در معابدی که در این جا وجود داشت موسیقی نواخته می شد.
این نشانه ها را در تصوف بعدی اسلامی می شود دید. من جمله تاکید بسیار زیاد بر کنترل نفس و تهذیب نفس می بینیم. این چیزی است که بودا هم به آن رسیده بود؛ یعنی در دین برهمنی قتل نفس و تزکیه نفس بود؛ ولی بودا آن را تعدیل کرد و گفت که نفس کاملاً کشته نمی شود؛ ولی می شود آن راتهذیب کرد. تصوف اسلامی شباهت زیاد به این مسئله دارد؛ یعنی یک نوع داد وگرفت است که اگر درست دقیق شویم از اولین مشایخ صوفیه، یعنی ابراهیم ادهم را اگر ببینیم تجربه ای مانند تجربه بودا دارد. او کسی است که ازپادشاهی دست می کشد و در بیابانها به خارکنی و عبادت می پردازد. البته او خودش به این نتیجه می رسد. تصوف و عرفان اسلامی کاملاً مستقل است. نتیجه اندیشه وتجربه آدم های دردمند و پرشور و عاشق است؛ ولی با این حال شباهتهایی بین اینها وجود دارد و شاید تاثیراتی از عرفان مسیحی و بودایی گرفته باشد."
اثرگذاری عرفان اسلامی و، به ویژه شاخه ای که به شاعران و اندیشه ورزان ادب فارسی دری تعلق دارد، بر دیگر شاخه های عرفانی غیرقابل انکار است و به همان میزان تاثیر عرفان غرب نیز بر مولوی و عرفای دیگر دری زبان مشهود است.
مولوی و نوافلاتونیان
رفیع جنید شاعر و نویسنده از تاثیر گذاری نوافلاتونیان بر اندیشه های مولوی سخن می گوید: "آثار نوافلاتونیان مورد استفاده خیلی از متکلمین بوده است. حضرت مولانا نیز از آثار فلوتین استفاده کرده بود؛ زیرا او را به عنوان فردی که باور به خالق داشته می شناختند. این مسئله در دوران مولانا رایج هم بوده مثلاًً سهروردی، که به عنوان فیلسوف صوفی از او یاد شده، از این اندیشه های غرب استفاده کرده است."
نوع ساختن خانقاه در میان عرفای مسلمان نیز، به گفته اسماعیل اکبر، بی شباهت به صومعه های رهبران مسیحی نیست. بسیاری از محققان
غربی، که نگاه بیرونی به عیسویت دارند، به این نظر اند که حضرت عیسی نیز به دلیل دوری گزیدن از دنیا، زندگی عارفانه داشته است.
در حال حاضر در جهان توجه ویژه به مولانا و اندیشه های او به چشم می خورد. این توجه در مرحله نخست به محققان و اندیشمندان آمریکایی
تعلق می گیرد که آغاز به ساختن خانه مولانا در آن کشور کرده اند.
مولوی در غرب
هرچند که در این میان سهم اندیشمندان کشورهای فرانسه و روسیه را نیز نباید دست کم گرفت .
سخی غیرت، نویسنده افغان، می گوید: "وقتی مولانا در آمریکا مطرح شد، مردم متوجه شدند که یک دوست برای خود پیدا کرده اند که می تواند بار اندوه تکنولوژی معاصر را از دوش آنها بردارد .
البته در این رابطه اندیشمندانی از ایران، ترکیه و کشورهای غربی نقش زیادی داشتند. همچنان دانشمند افغانی آقای روان فرهادی نیز نقش زیاد در ایجاد این نگرش داشت و در حدود پنج سال پیش اول در ایران و بعد در شیکاگو و چند شهر دیگر آمریکا تشکلی بنام خانه مولانا ایجاد کردند."
مولوی در افغانستان
آیا در این کشور کارهایی در زمینه مولوی پژوهی صورت گرفته؟
یونس طغیان ساکایی، استاد دانشگاه کابل، وضعیت را در این عرصه "نه چندان خوب" توصیف می کند.
او می گوید: "کارهایی در افغانستان صورت گرفته، که در شان مولانا نیست. ما که دائم می گوییم مولانا از ما است و اگر کسی او را از جای دیگر بگوید به ما برمی خورد، ولی در این رابطه به او هیچ کار درخوری انجام نداده ایم."
عمده ترین سنتی، که در افغانستان در رابطه به آثار و اندیشه های مولانا از دیر زمانی وجود داشته، سنت مثنوی خوانی در میان مردم بوده است.
اسماعیل اکبر، محقق و نویسنده افغان، به این نظر است که باید این سنت همچنان تداوم پیدا کند و آثار شفاهی که در مورد مولانا در میان مردم وجود دارد، ضبط و ثبت شوند.
آقای اکبر می افزاید: "به نظر من مهمترین چیزی که در افغانستان باید جمع شود مولانا شناسی شفاهی است . افرادی که در گوشه و کنار افغانستان مولانا را تعقیب کرده اند، مثنوی را دایماً خوانده اند و تدریس کرده اند و حلقاتی بدورشان بوده؛ هر کدام گوشه هایی از مولانا را کشف کرده اند؛ از این گونه افراد در افغانستان کم نیستند. به این پیمانه مثنوی شناسی و مثنوی خوانی درکشور های هند و ایران هم نبوده. اگر کسی پیدا شود و کمر همت ببندد و این گونه مثنوی خوانی ها و تفسیر های مثنوی را جمع کند کار جالبی است."
مولوی اندیشه ورزی است که به باور بسیاری از مولوی پژوهان می تواند پاسخ گوی مشکلات امروزی بشر باشد. به همین دلیل دکتر حسن کرت از دانشگاه آنکارا توصیه می کند که افغان ها باید از معنویت او برای رفع مشکلات امروزی خود استفاده کنند.