00:57 گرينويچ - جمعه 18 ژانويه 2008 - 28 دی 1386
پرویز کامیاب
بی بی سی، واشنگتن
کنفرانس "مسلمان، کاتولیک و سکولار" شامگاه سه شنبه با حضور عبدالکریم سروش اندیشمند ایرانی و خوزه کازانوا جامعه شناس دین در دانشگاه جورج تاون واشنگتن برگزار شد.
عبدالکریم سروش استاد مهمان دانشگاه جورج تاون در این جلسه در سخنانی که به زبان انگلیسی ایراد شد ابتدا به علل ظهور سکولاریسم در اروپا اشاره کرد. او کشمکش بین علم و دین از یکسو و شکاف در درون مسیحیت از سوی دیگر را یکی از این دلایل دانست.
او گفت: "کشمکش میان علم و دین در اروپا که در آن دین نهایتا شکست خورد و میدان را ظاهرا به علم واگذار کرد، به ظهور سکولاریسم در مغرب زمین انجامید. این شکست منجر به عقب نشینی دین از همه عرصه ها از جمله سیاست شد."
به گفته آقای سروش اگر اکنون افول دین در مسیحیت را با تمدن اسلامی مقایسه کنیم، می بینیم که کشمکش بین علم و دین هرگز حتی هنوز هم در دنیای اسلام واقع نشده است و این بدلیل ضعف علم بوده است، نه لزوما قوت اسلام.
وی گفت: "در اسلام کشمکش با فلسفه بخصوص فلسفه وارداتی یونان باستان و انطباق با آن البته رخ داد. اما علم به معنای جدید کلمه هرگز به رقابت با دین برنخاست. به علاوه انشقاق در اسلام دوازده قرن پیش رخ داد و تاثیر سکولار کننده ای نداشت. بنابراین ضربات سکولاریزه کننده علم و انشعاب دینی هرگز بر روی دنیای اسلام وارد نشد و تنها در عصر جدید بود که تاثیرات مدرنیته بر روی جهان اسلام از جمله در ایران احساس شد. "
سکولاریزاسیون تنها در عرصه سیاست
آقای سروش در ادامه صحبت های خود گفت اگر سکولاریزاسیونی در دنیای اسلام رخ دهد، بدون شک با تجربه سکولاریسم در مسیحیت متفاوت خواهد بود.
آقای سروش معتقد بود که اگر در مسیحیت جدال دین با علم بود، در اسلام جدال دین با دموکراسی تعیین کننده خواهد بود. او رابطه دموکراسی با اسلام را در حال حاضر مانند رابطه علم با مسیحیت در قرون گذشته دانست و گفت که اکنون دغدغه بیشتر متفکرین اصلاح طلب اسلامی بررسی ارتباط دین و سیاست دموکراتیک است.
او سپس به معانی و سطوح مختلف سکولاریسم اشاره کرد و گفت: "یکی افول و کاهش قدرت مذهب و دیگری جدایی حکومت از کلیساست. معنای سوم از بین رفتن اقتدار روحانیت در امور روزمره زندگی و حذف نفوذ کلیسا از همه نهادهای اجتماعی نظیر اقتصاد، بازار و آموزش و پرورش است. به این معنای اخیر، دین اسلام همیشه سکولار بوده است. زیرا بر خلاف مسیحیت، در اسلام اموری نظیر ازدواج، روزه، حج، خرید و فروش و غیره بدون حضور روحانیت قابل انجام هستند و مشروعیت دارند."
آقای سروش افزود: "به این معنا سکولاریسم در تعالیم اسلامی وجود داشته و دارد. در حالیکه در مسیحیت چنین نبود. بنابراین سکولاریزاسیون به معنای رهایی از همه این قیود مذهبی بود. اما در اسلام بیشتر ابعاد دین سکولار بوده است. در اسلام شما نیازی ندارید که تجدید سکولاریزاسیون کنید. تنها سیاست است که شاید نیازی به سکولاریزاسیون به معنای دوم داشته باشد."
اسلام جایگزین کاتولیسیسم
خوزه کازانوا استاد جامعه شناسی در دانشگاه جورج تاون نیز به تشابهات موجود بین گفتمان حاکم بر اسلام و کاتولیسیسم اشاره کرد.
وی گفت در طی قرون ۱۹ و ۲۰ کاتولیسیسم نقش "دیگری" را برای مدرنیته غربی، پروتستان و لیبرال ایفا کرده است. اما در طی دو دهه گذشته اسلام جایگزین کاتولیسیسم شده و این نقش "دیگری" را بر عهده داشته است.
به عقیده خوزه کازانوا مدرنیته پروتستانی و لیبرال، هم اسلام و هم کاتولیسیسم را ادیانی می بینند که خیلی مدرن و عقلانی نیستند و هر دو ساختاری فراملی دارند.
آقای کازانوا اضافه کرد: "این واقعیت که در رم یک آیت الله قرار دارد برای کاتولیک ها این مشکل را ایجاد می کند که نمی توانند بطور کامل به دولت خود وفادار باشند زیرا باید به واتیکان وفادار باشند."
به گفته او مهاجران کاتولیک که به کشورهای پروتستان می روند و نمی توانند کاملا در این جوامع حل شوند، وضعیتی بسیار شبیه مسلمانان مهاجر در اروپا و عدم همگونی آنها در این جوامع ایجاد کرده اند.
عواقب ناخواسته تضاد نهادهای ایدئولوژیک
کازانوا گفت: "پس از قرون وسطی دولت مدرن به عنوان نهادی سکولار بر علیه کلیسا ظاهر شد. اما سوال جالب اینجاست که چگونه تضادهای نهادهای ایدئولوژیک عواقبی ناخواسته در پی داشته است. او گفت لیبرال دموکراسی در قرن نوزدهم تا حد زیادی بر علیه کاتولیسیسم شکل گرفت. احزاب لیبرال بعنوان احزاب ضد کاتولیک وارد عرصه سیاسی شدند و احزاب کاتولیک نیز بعنوان احزاب ضد لیبرال تشکیل شدند."
وی اضافه کرد: "اما پارادوکس اینجاست که این احزاب کاتولیک توده ای نهایتا پس از جنگ جهانی دوم دموکراسی مسیحی را نهادینه کردند و به دموکراتیزه شدن جوامع اروپای غربی کمک کردند. نکته این است که آنچه که در ابتدا بعنوان یک حزب کاتولیک ضد لیبرال و ضد دموکراسی دیده می شد نهایتا به عامل دموکراتیزه کننده اروپای غربی تبدیل شد. تشابهاتی در این زمینه با احزاب اسلامی وجود دارد که بنظر می آید آنها را بطور ناخواسته ای به احزاب دموکراتیک تبدیل می کند."
سروش نیز گفت باید توجه داشت که اسلام با مسیحیت از این جهت متفاوت است که هیچ فردی مشخصا در دنیای اسلام چه در شیعه و چه در سنی نیست که سخنگوی رسمی اسلام باشد و تفسیری با اقتدار رسمی از این دین ارائه دهد که همگی باید دنبال کنند.
به گفته او "در مسیحیت پاپ فردی است که در حیطه دین خطاناپذیر است و کلام او کلام آخر است. در اسلام چنین منصب و منزلتی به هیچ وجه وجود ندارد. همه جایزالخطا هستند. از نقاط مختلف جهان اسلام حتی در ایران صداهای گوناگونی به گوش می رسد. در ایران رهبری وجود دارد که مقامی سیاسی بر عهده دارد. او یگانه رهبر مذهبی محسوب نمی شود. بلکه رهبران و آیت الله های عظام متعددی وجود دارند که اهمیت دینی آنها از رهبر نیز بالاتر است."
وی در پاسخ به این سوال که "آیا عدم وجود یک ساختار سلسله مراتبی نظیر واتیکان در اسلام وضعیت را پیچیده تر می کند؟" گفت نه بلکه متفاوت می کند:
"بسیاری از تحولات در دنیای اسلام از پایین به بالا هستند. به بیان دیگر اینگونه نیست که روحانیون مفاهیمی را بپذیرند و سپس مردم را برای پذیرش آن تشویق کنند. بلکه بر عکس تحولات همیشه ابتدا در بین اقشار مختلف مردم از جمله در دانشگاه شکل و مورد بحث قرار می گیرد. بعد مخالفت ها و کشمکش هایی رخ می دهد و مسائلی نظیر ارتداد مطرح می شود اما نهایتا اگر این تحولات در مسیر صحیحی باشند روحانیون نیز به آن می پیوندند. برای نمونه به انقلاب مشروطیت ایران که ۱۰۲ سال پیش رخ داد نگاه کنید. این انقلاب به خاطر اینکه آیت الله های عظام آن را تایید کردند رخ نداد. این انقلاب که نخستین جنبش سکولارکننده در دنیای اسلام است توسط مردم معمولی و افرادی که در غرب تحصیلکرده بودند شروع شد و مدتی بعد چند آیت الله عظمی هم به آن پیوستند، آن را تایید کردند و سعی کردند آن را اسلامیزه کنند. کسی به دنبال صدور فتوا و یا جلب مشروعیت از سوی روحانیون نبود. شاید در کاتولیسیسم چنین نباشد و نیاز به تایید پاپ برای پذیرش همه مفاهیم وجود داشته باشد، اما نه در اسلام چنین نیست."
کازانوا نیز گفت: "سکولاریسم از ریشه سکولوم است که لغتی بر گرفته از الهیات مسیحی است و عرصه دینی را از عرصه غیردینی جدا می کند. سکولاریسم بعنوان یک جنبش و مفهوم هنگامی معمول شد که روحانیون مسیحی از معابد خود بیرون آمده و روحانیون سکولار شدند. در پروتستانیسم همانطور که ماکس وبر جامعه شناس معروف آلمانی گفت پروتستانیسم دیوارهای معابد مسیحی را پایین آورد و به این ترتیب هر فرد مسیحی به یک روحانی (برای خود) در این دنیا تبدیل شد. به این ترتیب در پروتستانیسم مرزهای سکولار و مذهب به نحوی ناپدید شد. در آمریکای پروتستان، امور دینی و سکولار کاملا مخلوط هستند و نمی توان آنها را از یکدیگر جدا کرد. اما در کاتولیسیسم مرزهای دینی و سکولار کاملا از یکدیگر جدا هستند. در اسلام همانطور که عبدالکریم سروش می گوید این مرزبندی ها اساسا وجود نداشته است. اما سوال اینجاست که اگر امر سکولار موجود نیست، پس دینامیک موجود در جهان اسلام چیست؟
سروش در پاسخ گفت: نزدیکترین لغتی که در فرهنگ اسلامی به لغت سکولار وجود دارد واژه "دهر" است.
وی افزود: اما در گفتمان فلاسفه و متکلمین اسلامی از واژه "عقلانی" به معنای غیروحیانی برای سکولار استفاده می کنند. در مباحث فلسفی همواره مشاهده می شود که مثلا می گویند این بحثی بر مبنای دین است اما حال بیایید بحثی عقلانی داشته باشیم که یعنی بحثی بدون استناد به وحی داشته باشیم. اما این تنها به کاربرد فلسفی مربوط می شود، نه نهادهای اجتماعی. دینامیزم موجود در جهان اسلام به مسئله حقوق و تکالیف باز می گردد نه به مسئله سکولار و غیرسکولار.