|
بخش یازدهم آفتاب عشق: روزی که قونیه گریست
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در برنامه گذشته آفتاب عشق، داستان ما از زندگی مولانا جلال الدین بلخی به آنجا رسید که پس از شمس تبریزی، شخص دیگری به نام صلاح
الدین زرکوب وارد زندگی مولانا می شود و همانند شمس، مورد عنایت خداوندگار بلخ قرار می گیرد. ولی این شخص نیز پس از ده سال همنشینی
با مولوی جهان را وداع می گوید و مولوی بار دیگر در فراق عزیزی به سوگ می نشیند.
در برنامه یازدهم، از سومین فردی که در زندگی مولانا جایگاه ویژه ای یافت، سخن می گوییم. مولانا، پس از شمس و صلاح الدین زرکوب، نسبت به حسام الدین حسن بن محمد بن حسن معروف به چلبی، بیشترین عنایت را دارد. احمدضیا رفعت، نویسنده و استاد دانشگاه، می گوید: "با رحلت صلاح الدین زرکوب ما با چهره دیگری آشنا می شویم که به حریم معنوی مولانا وارد می شود و او حسام الدین چلبی است که مولانا او را به عنوان خلیفه خود می پذیرد." حسام الدین چلبی خانواده حسام الدین، اصالتاً از ارومیه بودند و به قونیه هجرت کرده بودند. او در سال ۶۲۲ هجری قمری در این شهر زاده شد. چلبی لقبی است که به نشانه احترام و بزرگداشت به حسام الدین حسن داده شده و مولوی بارها در مثنوی از آن یاد کرده است. محب بارش، استاد دانشگاه کابل، دلیل احترام زیاد مردم به حسام الدین را وجه تخلص او می داند و می گوید: "چلبی به معنی بزرگ، آقا و خواجه است و کسی را که احترام داشته باشند به ترکی چلبی می گویند."
استاد بدیع الزمان فروزانفر در کتاب "مولوی" در مورد حسام الدین چنین نگاشته است: "علاوه بر لقب حسام الدین و عنوان چلبی، او به ابن اخی ترک نیز معروف بوده و علت این شهرت آن است که پدران وی از سران طریقه فتوت و جوانمردان بوده اند و چون این طایفه به شیخ خود اخی می گفته اند به نام اخیه و اخیان نیز مشهور شده اند و حسام الدین را هم به مناسبت آن که پدر و جدش شیخ فتیان بوده اند ابن اخی ترک گویند." و اما حسام الدین چگونه وارد زندگی مولانا شد؟ به گفته بسیاری از تاریخ نگاران ادب فارسی دری، حسام الدین از همان آوان جوانی با مولانا آشنا شده و از مریدان او بوده است. محب بارش، می گوید: "حسام الدین چلبی، مانند شمس، سیمای ظاهری پر کششی داشت. دستار بندی خاص، بینی عقابی و چشمان گیرا، زیبایی و جاذبه خاصی به او داده بود". در ضمن او از دیرزمانی با مولانا بوده است و مولانای سوخته دل، که به دنبال مونس می گشته، چلبی را، پس از مرگ صلاح الدین، به عنوان نزدیک ترین همنشین خود انتخاب می کند. چلبی از نوجوانی در خدمت مولانا بوده و حالات درونی مولانا را خوب درک می کرده است. آغاز مثنوی
یونس طغیان ساکایی، استاد دانشگاه کابل، به این باور است که انگیزه سرودن مثنوی اصلاً در نزد مولانا وجود داشته است. او می افزاید: "در آن زمان الهی نامه، حدیقه سنایی و اسرارنامه عطار در نزد شاگردان مولانا زیاد معتبر بود و آن را می خواندند؛ خاصتاً الهی نامه را. در همین وقت است که شبی حسام الدین چلبی، مولانا را تحریک به تدوین کتابی همچون اسرارنامه و حدیقه می کند. او به مولانا می گوید که بزرگان اندیشه کتابهایی نوشته اند، چه می شود که شما نیز کتابی را انشاء کنید تا شاگردان از آن استفاده کنند و مولانا همان لحظه دست در دستار می برد و همان هجده بیت معروف به نی نامه را از گوشه دستار خود بیرون می کند و به چلبی می دهد و سرودن مثنوی از همین جا آغاز می شود." دوستی و موانست مولوی با حسام الدین، چنان عمیق و مملو از ارادت است که حتی مولوی کتابت مثنوی را بر عهده حسام الدین می گذارد و او نیز پیوسته آنچه را که مولوی می گوید به تحریر در می آورد. محب بارش می گوید: "مولانا و چلبی از شام شروع می کردند و تا صبح می گفتند و یک لحظه باز نمی ایستادند. چون چلبی یار و یاور و همدل و همراز مولانا بود هر جا می رفتند با هم بودند. و چون طبع مولانا شکوفا می شد و فوران می کرد، چلبی یاداشت می کرد. قلم و کاغذ هیچگاهی از چلبی دور نمی شد." ولی دکتر توفیق سبحانی، مولوی شناس ایرانی، بر این باور است که دقیقاً تاریخ آغاز سرایش مثنوی مشخص نیست. او می گوید: "دقیقاً آغاز نوشتن مثنوی را نمی شود حدس زد؛ زیرا در مثنوی تنها در یک جا تاریخ ذکر شده است و آن هم ۶۶۲ در آغاز دفتر دوم است؛ ولی حدوداً، با توجه به مرگ صلاح الدین در ۶۵۷، آغاز مثنوی را همین سال یا سال ۶۵۶ می شود گفت و باز معلوم نیست که چه وقت به پایان رسیده؛ ولی با توجه به نوشته های بهاءولد، فرزند مولانا، مثنوی در حدود یک ماه قبل از وفات مولانا تمام شده است." آخرین غزل حسام الدین چلبی، تا پایان زندگی خداوندگار بلخ با او همدم و همراز است و شبی هم که مولوی چشم از جهان فرو می بندد حسام الدین آخرین غزل مولوی را، که خطاب به پسرش سلطان ولد سروده شده است، کتابت می کند. محب بارش، استاد دانشگاه کابل، می گوید: "در ایام زندگی مولانا و حضور شمس چلبی توانسته بود خود را مطرح بسازد و مولانا گفته بود که اگر قبل از چلبی وفات کرد او جانشین مولوی خواهد بود و همین گونه هم شد." رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده برشاه خوبرویان واجب وفا نباشد بس کن که بیخودم من ور تو هنر فزایی روزی که خبر درگذشت مولوی به گوش مردم قونیه می رسد همگان در رفتن او اشک می ریزند و فغان می کنند. آفتاب عشق در خاک
جنازه مولانا را به حرمت تمام برگرفتند و در تربت مبارک مدفون کردند و قاضی سراج الدین در برابر تربت مولانا این ابیات را برخواند: کاش آن روز که در پای تو شد خار اجل تا در این روز جهان بی تو ندیدی چشمم آفتاب شهرت مولوی پس از درگذشت او نه تنها خاموش نشد بلکه روز تا روز تابش آن سرزمین های تازه ای را فتح کرد و جهان گستر شد. مولوی میراث بزرگی از اندیشه و تفکر را برای نسل های آینده بر جای گذاشت. این میراث بزرگ هم اکنون در شرق و غرب مورد توجه و استفاده است. ولی این موضوع برنامه آینده از رشته برنامه های آفتاب عشق است. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||