BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:34 گرينويچ - جمعه 24 نوامبر 2006 - 03 آذر 1385
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
دوشنبه : فيلمسازان ايرانی و اقتباس از متون کهن فارسی
 

 
 
صحنه ای از فيلم چشمان سياه ساخته عبدالحسين سپنتا
صحنه ای از فيلم چشمان سياه ساخته عبدالحسين سپنتا
نخستين فيلم های سينمايی در ايران اقتباس هايی از متون کهن و منظومه های فارسی مثل شاهنامه و هفت پيکر نظامی بوده است.

فيلمسازان اوليه سينمای ايران مثل عبدالحسين سپنتا و اسماعيل کوشان با آگاهی از علاقه تماشاگران ايرانی به داستان ها و افسانه های کهن ايرانی، به اقتباس از روی اين آثار روی آوردند.

هدف آنها ضمن سرگرم ساختن تماشاگران، در عين حال ترويج روحيه ملی گرايی و ميهن پرستی و ستايش از فضايل و ارزش های اخلاقی مورد قبول جامعه آن روزگار بود.

عباس بهارلو منتقد و پژوهشگر سينما، فقدان آزادی بيان و سانسور شديد فيلم را در دوره پهلوی اول، دليل اصلی گرايش فيلمسازان اين دوره به ادبيات کهن فارسی می داند. چرا که به اعتقاد وی ساختن فيلم بر اساس اين آثار با موانع مميزی کمتری روبرو بود. اما تجربه سپنتا در سينمای ايران و توقيف فيلم فردوسی او نشان می دهد که حکومت وقت تحمل ساخته شدن اينگونه فيلم ها را نيز ندارد. وقتی سپنتا فيلم فردوسی را می سازد به خاطر اينکه در اين فيلم شاعر به شاه غزنوی تعظيم نمی کند، رضاشاه دستور توقيف آن را صادر می کند.

عليرغم شيفتگی و تمايل فيلمسازانی مثل عبدالحسين سپنتا، اسماعيل کوشان، شاپور ياسمی و سيامک ياسمی به مضامين و درونمايه های داستان های کهن، در اين دوره آثار درخشان و قابل توجهی که در حد و مرتبه داستان های شاهنامه يا منظومه های عاشقانه فارسی باشد به وجود نيامد. اين فيلم ها به دليل ضعف ها و نواقص فاحش تکنيکی و بيانی در زمينه های داستان گويی، کارگردانی، بازيگری، فيلمبرداری و طراحی صحنه و لباس هرگز نتوانستند عظمت و شکوه حماسی داستان های شاهنامه يا غنای منظومه های عاشقانه فارسی را بر پرده سينما تصوير کنند.

"نخستين فيلم های سينمايی در ايران اقتباس هايی از متون کهن و منظومه های فارسی مثل شاهنامه و هفت پيکر نظامی بوده است"

احمد مير احسان نويسنده و منتقد سينما علت اين امر را ناشی از ظهور سينما در ايران به عنوان پديده ای مدرن در دل يک جامعه سنتی می داند. به اعتقاد مير احسان، سينما در غرب به عنوان يک پديده مدرن در يک جامعه مدرن ظاهر می شود و جريان اقتباس سينمايی در غرب مبتنی بر تجربه مدرن داستان گويی است اما سينما به عنوان بازيچه ای برای دربار و سرگرمی پادشاه قاجار وارد ايران می شود. سينما در غرب در دوره ای به وجود آمد که ادبيات مدرن رشد کرده و تجربه های عظيم و متفاوتی در عرصه رمان و داستان صورت گرفته است در حالی که سينما در ايران همزمان و پا به پای ادبيات مدرن دارد رشد می کند يعنی عمر آن به اندازه عمر ادبيات داستانی است.

به اعتقاد آقای ميراحسان، تمام آن عواملی که اقتباس را در سينمای آمريکا معنادار می کرد و توسعه می داد در ايران وجود نداشت. يعنی فيلمسازان ايرانی در شرايطی هستند که نمی توانند بازخوانی درستی از منابع ادبی و داستانی بکنند. قدر مسلم اين است که در اين دوره، دانش و امکانات فنی سينمای ايران هنوز در آن سطحی نيست که منجر به توليد آثار سينمايی درخور توجهی بر اساس داستان های حماسی شاهنامه و يا داستان های ديگر ادبيات فارسی شود. از اين رو نمی توان فيلمسازان اين دوره را چندان مقصر دانست و به اين دليل محکوم کرد.

احمد مير احسان می گويد:« سپنتا به عنوان يک انسان ايرانی با ولع مدرنيسم، در شرايط و فضاهای خاص خودش دارد اقتباس می کند و همان اقتباس نيز با مانع روبرو می شود. با موانعی چون نظام قدرت از يک سو و با مانعی که فرهنگ ماقبل مدرن را نمايندگی می کند.»

از سوی ديگر سينماگران ايرانی به ادبيات کهن به عنوان دستمايه هايی آماده برای فيلم ها نگاه می کردند چرا که هنوز تخصصی به عنوان فيلمنامه در سينمای ايران به وجود نيامده بود. داريوش نوروزی نويسنده و سردبير فصلنامه سينمايی فارابی توجه فيلمسازان اوليه سينمای ايران را به ادبيات کهن از سر ناعلاجی می داند:

« از اينکه راهی برای نوشتن فيلمنامه خوب نداشتند و ناگزير به اين سمت رفتند. ما نمی توانيم اين ها را مبنای خوب و حساب شده ای برای تحليل قرار دهيم.»

اقتباس از داستان های عاميانه و پاورقی ها

اما اين تنها داستان های شاهنامه و منظومه های عاشقانه فارسی نبود که برای سينماگران ايرانی دهه سی جذاب بود بلکه داستان های عاميانه و پاورقی های عامه پسند مطبوعات نيز خوراک خوبی برای سينمای فارسی به شمار می رفت.

حسينقلی مستعان، محمد حجازی، ايرج مستعان، ارونقی کرمانی و کوروس بابائی، پاورقی نويسانی بودند که مردم آثارشان را باعشق و علاقه می خواندند و دنبال می کردند. از اين رو اقتباس از نوشته های آنها می توانست فروش فيلم های فارسی را تضمين کند و تماشاگران بيشتری را به درون سالن های سينما بکشاند.

احمد مير احسان، تغيير فضای اقتباس در سينمای ايران را متاثر از تغيير فضای اجتماعی ايران در دهه سی می داند و می گويد:

« وقتی به دهه سی می رسيم، بنا به تغييراتی که در فضای جامعه ايران اتفاق می افتد و جامعه به سمت غربی شدن پيش می رود، نوع اقتباس نيز تغيير می کند. در اقتباس های اين دوران، الگوی زنی که با فروش جسم خود زندگی می کند، يک الگوی شيطانی است در حالی که در آغاز دهه پنجاه در فيلمی مثل "خاطرخواه" (ساخته امير شروان)، اين الگو می تواند بيان الگوی يک زن فداکار باشد که از يک نقش شيطانی و ابليسی به يک نقش مثبت و فرشته گون بدل می شود.»

به اين ترتيب مضامين و ارزش های اخلاقی رايج در پاورقی ها و داستان های عامه پسند فارسی، متناسب با زمان، عينا به فيلم های فارسی منتقل می شوند.

در فاصله بين سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۳۲ اقتباس هايی بر اساس پاورقی های مطبوعات صورت می گيرد که مهم ترين آنها "پريچهر" ساخته فضل الله بايگان بر اساس داستان محمد حجازی، "حاکم يک روزه" بر اساس نمايشنامه "جنون حکومت" نوشته پرويز خطيبی و "گناهکار" ساخته مهدی گرامی بر اساس داستانی از حسينقلی مستعان است.

اما ويژگی غالب اين اقتباس ها نيز، سطحی گرايی، ساده انديشی و سرهم بندی در ساخت و اجرا بود.

صحنه ای از فيلم ليلی و مجنون

در فاصله دهه های چهل تا پنجاه نيز اقتباس هايی بر اساس داستان های کهن و ادبيات عاميانه و شفاهی فارسی در سينمای ايران انجام می گيرد. فيلم های "نسيم عيار" ساخته اسماعيل کوشان، "يوسف و ذليخا" ساخته مهدی رئيس فيروز، "شيرين و فرهاد" ساخته اسماعيل کوشان و "ليلی و مجنون" ساخته سيامک ياسمی از جمله اين فيلم ها به شمار می روند.

اما اين علی حاتمی است که مهم ترين اقتباس ها را در سينمای ايران بر اساس ادبيات عاميانه فارسی انجام می دهد. اقتباس هايی که تفاوت های شاخصی با فيلم های اقتباسی مشابه ديگر اين دوره و دوران قبل تر دارد. حاتمی که خود نمايشنامه نويس بود با زبانی موزون و نگرشی عميق تر به اين نوع ادبيات، آنها را دستمايه های کار خود در سينما قرار داد. "حسن کچل" با بازی پرويز صياد و "بابا شمل" با بازی محمد علی فردين نمونه های درخشانی از اقتباس های علی حاتمی در اين زمينه اند.

شب قوزی: اقتباس مدرن غفاری از هزار و يکشب

بعد از تجربه های نه چندان موفق در زمينه اقتباس از آثار کهن و عاميانه فارسی، در اوايل دهه چهل با اثری مواجه می شويم با نام "شب قوزی" که فرخ غفاری فيلمساز تحصيل کرده ايرانی در غرب آن را بر اساس داستانی از گهزار و يکشب" ساخته است.

صحنه ای از فيلم شب قوزی

"شب قوزی" که غفاری فيلمنامه آن را به کمک جلال مقدم بر اساس حکايت خياط، احدب، يهودی، مباشر و نصرانی از شب بيست و چهارم هزار و يکشب نوشته است، آغاز رويکردی جدی در سينمای ايران نسبت به ادبيات داستانی و اقتباس ادبی است.

غفاری فضای هزار و يکشبی داستان را به فضای تهران دهه چهل تغيير داد و با رويکرد کاملا مدرن و معاصر خود سعی کرد واقعيت های تلخ اجتماعی جامعه ايران دهه چهل و فضای استبدادی پس از کودتای ۲۸ مرداد را به نمايش بگذارد.

تجربيات خلاقانه غفاری در اقتباس سينمايی، الهام بخش فيلمسازان بعدی در اقتباس از ادبيات داستانی کهن و معاصر شد. به اعتقاد احمد مير احسان: « آدمی مثل غفاری وارد يک نوع برداشت عميق تر و ژرف تر و ساختار بهتری از اقتباس می شود که در آن تفکر و انديشه است و سيمای تازه ای از اقتباس را به ما معرفی می کند. اينکه چگونه می توانيم بازخوانی مدرن بکنيم و اين واقعا در سينمای ايران بی سابقه است.»

فريدون رهنما و اقتباس مدرن از شاهنامه

يکی ديگر از کسانی که در سال های اوايل دهه چهل دست به اقتباس مدرن از ادبيات کهن فارسی(شاهنامه) می زند، فريدون رهنماست. رهنما نيز همانند غفاری، فيلمساز تحصيل کرده ای بود که پس از بازگشت از فرانسه و متاثر از سينما مدرن اروپا، فيلم "سياوش در تخت جمشيد" را بر اساس داستان سياوش شاهنامه فردوسی ساخت.

رهنما به دنبال ساختن اثری حماسی و تاريخی از داستان شاهنامه نبود بلکه رويکرد او به شاهنامه و داستان سياوش رويکرد کاملا مدرن و متاثر از تجربيات سينماگران اروپايی دهه شصت بود، يعنی بازآفرينی اسطوره سياوش در دنيای امروز و در دل خرابه های تخت جمشيد.

"سياوش در تخت جمشيد" تلفيقی از واقعيت و خيال بود که با بيانی تئاتريکال سعی در بازخوانی اسطوره سياوش در جهان امروز داشت. "سياوش" رهنما بازتابی از شخصيت خود رهنما بود که در فضای ناهموار و ساده پسند سينمای ايران، درصدد تجربه فرم های بيانی جديد و غير متعارف سينما بود اما آنطور که می بايست و حق او بود درک نشد و مهجور باقی ماند.

ابراهيم گلستان و پيوند سينما و ادبيات

در همين دوران که فرخ غفاری و فريدون رهنما درگير اقتباس های مدرن خود از ادبيات کهن فارسی اند، ابراهيم گلستان نويسنده و فيلمساز برجسته ايرانی و پيشگام سينمای مستند ايران، سرگرم به تصوير کشيدن داستان هايی است که خود برای سينما نوشته است. "خشت و آينه" تجربه ای متفاوت و جسورانه در فضای سينمای دهه چهل ايران بود که مفهوم تازه ای از روايت سينمايی و قصه گويی در سينما را ارائه می کرد.

ابراهيم گلستان با نگاهی مدرن، تجربيات ادبی و داستان نويسی اش را با تجربه های سينمايی اش در فيلم مستند پيوند زد و سينمايی را معرفی کرد که هيچ شباهتی با سينمای فارسی آن روزگار نداشت و با مضامين و فرم های آن کاملا بيگانه بود.

 
 
از واژه تا تصويراز واژه تا تصوير 1
اقتباس سينمائی: تفاوت ماهوی سينما و ادبيات
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران