|
کنسرت لندن | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
يکشنبه که روز کنسرت بود چه يکشنبه شبی شد! من مطمئن بودم که تا ظهر نشده از فرط غصه خودکشی می کنم. رنگ آسمون روز کنسرت، رنگ تمام ته ديگهای سوخته دنيا بود؛ رنگ لباسهای سفيدی که با جوراب سياه شسته شده و در يک کلام رنگ "دق مرگ" شده بود! خلاصه ديگه طرفهای عصر جريان بدتر هم شد. ساعتها رو اينجا عقب کشيدن، ديگه ساعت چهار و ربع شب شد. خيابونهای لندن خالی از ترافيک بود و پياده روها خالی از خنده. منهم خودم رو ديگه يواش يواش رسوندم به سالن کنسرت که منو يادشون نره!
وقتی رسيدم حدود نيم ساعت مونده بود که درهای سالن رو باز کنن ولی افشين و گروهش داشتن صدابرداری می کردن. همه نگران تاثير منفی هوای بد لندن بودن. نگران که نکنه مردم خونه بمونن و بيرون نيان. تازه کنسرت مصادف شده بود با کنسرت موسيقی اصيل حسين عليزاده و شجريان و کلهر.
بالاخره درهای سالن بازشد و تماشاچيا که زير بارون ريز، نم خورده بودن با لباسهای شيک و سياه وارد سالن شدن. ازهمون اول عده ای دختر و پسر خودشون رو چسبوندن به جلوی صحنه! کنسرت آروم پيش رفت. فقط سه يا چهار بار تماشاچيا پريدن رو صحنه و خواننده رو بغل کردن. يکبار هم يک دخترخانمی قش کرد، از فشار درونی و فشار بيرونی (جمعيت)!
برنامه با يکدقيقه سکوت شروع شد! چون کنسرت فردای درگذشت آغاسی بود (خواننده ای که آهنگهای بندری رو در موسيقی عام پسند ايران باب کرد ). بعدش شهريار آمد روی صحنه و از آهنگهای هر دو آلبومش ( پرسه و آغاز شيرين ) چهل دقيقه خوند. چند بار کشيدنش وسط خودشون، حتی در يک مورد، ديگه داشت می خورد زمين! پشت صحنه شهريار رو ديدم که انگار زير بارون خيس شده بود. آستين پيرهنش رو نشون داد: ببين مردم پيرهنمو پاره کردن پس معلومه که از کنسرت راضی بودن!
راست هم می گه خيلی براش جيغ زدن. من خودم تعجب کردم که با آلبوم جديدش اينقدر طرفدار پيدا کرده. خانم مهستی را قبل از اينکه بره برنامه اجرا کنه، پشت صحنه مابين راهرو و اتاق رختکن ديدم.
خيلی ( بزنم به چوب ) سرو حال و خندان بود و از اينکه نوازنده هاشون آهنگهای آلبوم "ازخدا خواسته" رو برای اجرا آماده نکرده، ناراحت بودن.
مهستی: من سه تا از آهنگها رو بدون ارکستر می خونم چون می دونم که خيلی ها آمدن که اين ترانه ها رو بشنون. بخصوص ترانه "دنيا". راهروی پشت صحنه به اندازه شونه يک آدم پهنا داره و وقتی دو نفر می خوان ازش رد شن ، بايد شکم به شکم بشن! حالا تصور کنين که توی راهرو چند نفر صف بکشن و محافظها هم بريزن و خواننده ها هم از روی صحنه برگشته باشن!
اين اتفاقی بود که مابين پايان کنسرت افشين و شروع کنسرت شادمهر، پيش اومد. تازه يک آقای مشت زن به اسم سعيد با سر تراشيده و هيکل بزرگ ما بين مردم آمده بود پشت صحنه و با هر خواننده ای ده تا عکس گرفت و دستکش قرمزبوکسش رو داد که روش امضا کنن.
وسط مصاحبه با افشين بودم، هر دومون روی چهارپايه نشسته بوديم که يکدفعه در اتاق باز شد و دو تا بازوی ورزيده يکجفت دستکش قرمز بوکس رو گذاشت رو زانوی افشين و يک ماژيک هم بهش داد. افشين هم ناخودآگاه امضاش کرد! بعد در بسته شد و ما درباره اش حتی يک کلمه هم نگفتيم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده!
اولای اجرای افشين روی صحنه خيلی باحال بود. برادرش امير يک طرف و اميرعلی دوستش طرف ديگه، با گروه آلمانی نوازنده ها خيلی با حال برنامه اجرا کردن. صحنه پر تحرک و شلوغ بود و خوبيش اين بود که دائما يک اتفاقی توش می افتاد، رقص ، آواز و پريدن دخترها روی صحنه و ماچ و بوسه با افشين. شادمهر پشت صحنه بد شانسی آورد! تا اومد يک کمی تمرکز کنه ملت که برای ديدن افشين و مهستی آمده بودن، ريختن دورش. ديگه من شادمهر رو نديدم تا که از صحنه برگشت.
پشت صحنه نشستيم و کلی با گيتارش عکس گرفتيم. شادمهر کمی عوض شده، لاغرتر و عضلانی ترشده و هنوز به کفشهای سفيدش وفاداره. با شادمهر گل گفتيم و گل شنفتيم که می تونيد متن مصاحبه اش رو در همين هفته بخونيد.
آخر شب دم در خروجی ، قبل از اينکه سوار ماشين بشن و برگردن هتل يک عکس دسته جمعی گرفتيم و با گيتاريستهای افشين پياده تا هتل راه رفتيم و جای شما رو خالی کرديم. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||