http://www.bbcpersian.com

11:00 گرينويچ - جمعه 26 اوت 2005

سينا سعدی

نگاهی به رمان 'جمشيد و جمک' نوشته محمد محمدعلی

همه آنان که در اساطير و در شاهنامه داستان جمشيد را خوانده اند و به سرنوشت های اساطيری علاقه دارند، از اين کتاب لذت خواهند برد و در آن نکته ها خواهند يافت.

جمشيد در شاهنامه و در اساطير بينانگذار تمدن بشری است. همه چيز را او بنا نهاده است. کشاورزی و پزشکی و ساختن جنگ افزار و رشتن و بافتن و دوختن و شستن و خط آموختن، کشتی ساختن و در آب راندن و سنگ های گرانبها از دريا برآوردن، پرواز کردن و زمان را پيمانه کردن به روز و شب و ماه و سال، و جشن ها از جمله نوروز را پايه گذاشتن، همه کار اوست.

در زمان او بيماری و مرگ نبود و همه آدميان به آسودگی می زيستند. اهورا مزدا نخست او را به پيامبری دعوت کرد اما او نپذيرفت، توانايی راهبری دينی را در خود نمی ديد و دوست تر داشت جهان را بسازد و بگستراند.

رهبری سياسی و مدنی را به دست گرفت و جهان را به شکل امروزين در آورد. با وجود اين، زندگی اش پايان خوشی نداشت. اساساً پايان جهان برای انسان خوش نيست. از کارهای خود به شگفت آمد، از ضعف های انسانی گريخت، هوس و دعوی خدايی کرد، فره ايزدی از او گم شد. به مرگ محکوم گرديد و به قول حافظ بدعهدی زمانه زمانش را بريد.

ماجرای جمشيد ماجرای انسان است در اين جهان و چنانکه می بينيد دستمايه غريبی برای نوشتن داستان به دست می دهد، کاری که اکنون محمد محمدعلی کشف و آغاز کرده است.

"جمشيد و جمک" از سه گانه "روز اول عشق" است که نويسنده از مدتها پيش دست اندرکار آن است. "آدم و حوا"، "جمشيد و جمک" و "مشی و مشيانه"، از ميان آنها تا کنون دو کتاب اول منتشر شده است.

داستان به اين صورت شکل می گيرد که نويسنده از گيجی و گنگی و نوميدی سر به آفاق می گذارد و به شهرهای دور و نزديک می رود. در ايام نوروز در هتلی، جمک ( راوی داستان ) به سراغش می آيد و قصه خود و جمشيد را با او در ميان می نهد.

"جمشيد و جمک" در سه بخش تنظيم شده است. پاره نخست بر اساس و به ترتيب افسانه های اساطيری حرکت می کند و طی آن سرگذشت جمشيد تا ظهور ضحاک باز گفته می شود.

در بخش دوم ضحاک بر تخت می نشيند و راوی و نويسنده به اتفاق داستان آوارگی های جمشيد را پی می گيرند و داستان سرايی می کنند و از مرزهای اساطير فراتر می روند. بخش داستانی جمشيد و جمک در همين پاره دوم است که شکل می گيرد هر چند عنصر تخيل در آن نيرومند نيست. در بخش آخر فريدون انتقام جمشيد را از ضحاک می ستاند.

با آنکه از همان آغاز بر خواننده روشن است که افسانه می خواند، نه وقايعی که روی داده باشد اما بافت و ساخت داستان در نظرش جدی می آيد. در داستان جمشيد نيک و بد چنان در هم پيچان و با يکديگر روانند که تصور يکی بی وجود ديگری ممکن نيست.

اهورا و اهريمن، اين هر دو جاودانه، گويی بی يکديگر زندگی نمی توانند. گاه اهريمن پيروز است و گاه اهورا، اما پيروزی شان بی وجود آن ديگری معنای خود را از دست می دهد. حضور يکی موجب حضور ديگری است. هر يک که می آيد ديگری انگيزه هايی برای ادامه دادن به دست می آورد.

داستان محمدعلی سرشار از نکته های آموختنی است. جمشيد ناميرا با همه بزرگی و خدماتی که به نوع بشر می کند، زمانی محکوم به مرگ می شود که تاب شنيدن سخن مخالفان را از دست می دهد، "از همان هنگام که تاب شنيدن سخن مخالفان خود را نداشتی به مرگ محکوم شدی"، اما آنان که او را بدنام می کنند تا زمينه شکستش را فراهم آورند از همان طلايه تاريخ تشنگی قدرت دارند. " ... جمشيد را نژاد پرست، بت پرست و رواج دهنده آتش پرستی قلمداد کردند. حال آنکه خود جز خودپرستی هيچ در انديشه نداشتند."

شباهت رويدادهای داستانی و اساطيری با رويدادهای روزگار ما چندان زياد است که هر خواننده ای را به فکر فرو می برد.

زمانه جمشيد زمانه بی مرگی، زمانه مينوی و روزگار کامرانی انسان است. با وجود اين نه جمشيد و نه مردمان قدرش را نمی دانند و آلت دست ضحاک می شوند و به روزهای بد می افتند. "گفت: گويی آن زمان همه ما در نور می زيستيم. در خواب و خيال خوش که با واقعيات اين زمانه هيچ همخوانی ندارد. موانع يک به يک از پيش پای جمشيد برداشته می شد تا او قافله سالار دوره ای طلايی باشد از سرنوشت زمين. دوره ای که پنداری نشانه ای از بهشت اهورا مزدا در آن بود. دوره ای که حتی در خواب های ما هيچ چيز نمی گنديد، هيچ کس نمی مرد، هيچ درختی نمی خشکيد، هيچ رودی طغيان نمی کرد..."

داستان "جمشيد و جمک" يک نمونه ديگر از توجه نويسندگان ما به گذشته ايران در سالهای اخير است. چند سالی بيشتر نيست که اين توجه پيدا شده و در برخی آثار نمود يافته است.

نخستين بار گويا اين اسماعيل فصيح بود که در "فرار فروهر" قهرمان داستان را کسی برگزيد که به نحو باور پذيری چند هزار سال، يعنی به اندازه تمام طول تاريخ ايران زيست تا با شرح داستان زندگی خود، فراز و نشيب تاريخ ما را از ابتدا تا انتها باز گويد، و چنان بازگفت که "فرار فروهر" داستان کم نظيری از کار در آمد. پس از آن در شعر سيد علی صالحی بود که گرايش به ايران باستان بروز کرد: "اين منم زرتشت، ارابه ران خورشيد"، که بازسرايی يشت های اوستا بود.

زرتشت
رسول رازداران زمين
اين گونه با سنگ و ستاره سخن گفت:
-آه که از حضور اين همه رنج
دامنی کجاست تا مهربان تر از اينم طلب کند؟
کجاست؟
روشن ترين روياهای آدمی؟
آن خواب آسوده، آن هستی يکسره کجاست؟

پس از آن نام يکی از رمان های عباس معروفی "فريدون سه پسر داشت"شد. فريدون سه پسر داشت حکايت رنج هايی است که در سی سال اخير بر ما رفته است، ربطی به گذشته ندارد، اما هوشمندی نگر که در پناه يک نام و يک اشاره دو سه خطی، داستان برادر کشی ايرانيان را تا زمان ايرج و سلم و تور، يعنی تا پيدايی ايران به عقب می برد.

اينک نيز محمدعلی با جمشيد و جمک به پيش از تاريخ چنگ انداخته است. به اساطير، که از يک سو دستمايه های ايرانی داستان را بالا می برد و از سوی ديگر ما را با گذشته خود آشناتر می کند.

اهميت کار محمدعلی در اين داستان به گمانم بيشتر در زبانی است که برای روايت خود پيدا کرده، زبانی که در لحن با زبان امروز فاصله می گيرد و می تواند ما را به گذشته دور ببرد.

با همه اينها اما داستان جمشيد و جمک يک عيب دارد و آن اين است که از کشش و از جذابيت لازم برخوردار نيست. هنوز داستان به معنای داستان نشده است. داستان بودن داستان برای من خواننده بر هر چيز ديگر ترجيح دارد.

مشخصات کتاب

جمشيد و جمک (Jamshid & Jamak)
محمد محمدعلی
تهران - انتشارات کاروان
چاپ اول ۲۷۵ صفحه