|
جشنواره فيلمهای مستند لوساس پايان يافت | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هفدهمين جشنواره فيلمهای مستند "لوساس"، فرانسه از چهاردهم تا بيستم اوت برگزار شد. در اين جشنواره بيش از دويست فيلم مستند از ۱۷۴ کارگردان از سراسر جهان به نمايش در آمد. "لوساس" دهکده کوچکی در ارتفاعات جنوب شرقی فرانسه است. جمعيت آن از هفتصد نفر بيشتر نيست و چون جايی برای اقامت و پذيرايی از مهمانان ندارد، حدود پنج هزار سينما دوستی که در ايام جشنواره به لوساس می آيند و بيشترشان دانشجويان مدارس سينمايی هستند، اگر نتوانند در هتلهای اطراف مستقر شوند، در چادرهای خوابشان در کنار رودخانه يا زير درختان مزارع يا روی چمن زمين فوتبال، بيتوته می کنند. اما برنامه های جشنواره آنچنان مفصل و متنوع است که برای يک دوستدار سينمای مستند، به همه دردسرهايش می ارزد. به جز دو سالن کوچک که برای جشنواره ساخته شده، فيلمها در سه چادر بزرگ و حتی داخل يک "کانتينر" که به سينمای سيار ۶۰ نفره تبديل شده به نمايش در می آيد و در پايان هر فيلم تماشاگران فرصت دارند تا به صحبت های کارگردان فيلم و سينما شناسان ميهمان گوش کنند و با آنان به بحث و گفتگو بپردازند. جشنواره "لوساس" علاوه بر بخشهای مختلف که هر کدام از آن ها مستندهايی پيرامون يک موضوع خاص نمايش داده می شود، هر ساله در بخش ويژه ای به سينمای مستند يک کشور می پردازد و امسال اين برنامه به سينمای مستند ايران اختصاص داده شده بود که در آن ۲۵ فيلم و اکثرا از توليدات سالهای اخير به نمايش درآمد. فيلمها را دو فرستاده جشنواره به تهران انتخاب کرده بودند و می توان گفت که انتخاب هوشمندانه و آگاهانه ای در سينمای مستند ايران نبود. در جلسات نمايش اين فيلم ها که سه روز پياپی، صبح و بعد از ظهر و شب ادامه داشت، دو فيلمساز مهمان جشنواره، ابراهيم مختاری و مسعود بخشی و همينطور خانم انيليس دو ويکتور، فيلم شناس مقيم پاريس که مطالعات جامعی روی سينمای ايران بعد از انقلاب دارد، به بحث و گفتگو درباره فيلمها می پرداختند و به سئوالات تماشاگران پاسخ می دادند.
به جز شش فيلم "زينت"، "زينت يک روز بخصوص"، "ملاخديجه و بچه هايش،" "مکرمه، خاطرات و روياها"، "اجاره نشينی" و "زعفران" ساخته های ابراهيم مختاری که در برنامه مرور بر آثار او نشان داده شد و فيلم "روزگار ما" ساخته رخشان بنی اعتماد، که هر دو نفر فيلمسازانی پر تجربه و حرفه ای هستند، بيشتر فيلمها فاقد جوهر و معنای فيلم مستند بودند. علاقمندان سينما بدون انديشه کافی و بدون تجربه فيلمسازی و با به کاربردن دوربين های ويدئويی ديجيتالی، آثاری بوجود می آورند که بيشتر آنها را ميتوان فيلمهايی تجربی يا گزارشهای تلويزيونی گاه طولانی و خسته کننده به حساب آورد و اندک هوشمندی ها وظرافت هايی که در بعضی از فيلمها ديده می شود، به علت تدوين ناکار آمد و طولانی شدن غير ضروری فيلم از کف رفته است. نگاهی به چند فيلم تازه و برتر جشنواره مونا زاهد که علاقمند بود از جنگ ايران و عراق فيلم بسازد ولی بدليل دختر بودن و نوجوانی اجازه پيدا نکرده بود در نخستين روزهای بعد از سقوط طالبان به افغانستان رفت و فيلم "چيزی شبيه من" را ساخت، فيلم صحنه های ديدنی فراوانی دارد اما متاسفانه به علت تدوين ضعيف و وجود صحنه های زائد، آنگونه که بايد تاثيرگذار نيستند. ناهيد رضايی سه سال پيش دوربينش را به يک دبيرستان دخترانه تهران که خود بيست سال پيشتر در آن تحصيل می کرده است برده و فيلم "خواب ابريشم" را ساخته است. او در گفتگو با دانش آموزان از آنها می خواهد که به او بگويند برای آينده چه آرزوهايی دارند و درباره بيست سال بعد خود چه فکر می کنند. بعضی از جواب ها را می خوانيد: "- شما در گذشته شايد نگران اين نبوديد که در آينده چه خواهد شد. ولی من امروز آينده ام را نگاه می کنم. واقعا می بينم که هيچ جايگاهی در اينجا ندارم. - دلم می خواست که پسر خلافکار بودم و دختر ها را تيغ می زدم. همانطور که اونا مارو تيغ می زدن! - دوست داشتم خارج برم. - آزادی نه من دارم، نه دوستانم دارن، نه يک ايرانی داره. نه اينکه بحث سياسی باشه، از زندگی راضی نيستم. اينکه احساس می کنم امروز هم گذشت و تلف شد، اين يعنی که راضی نيستم. - از لحظه ای که فرق بين پسر و دختر رو فهميدم ، هميشه آرزو داشتم پسر باشم...دوست داشتم با دختر ی که همکلاسم بود ازدواج کنم ... وقتی خانواده من فهميدند، رابطه منو با اين دختر قطع کردند. اين سخنان صادقانه و شايد تکان دهنده در لابلای حرف های زائد و سئوال و جواب های سردستی و تکراری، متاسفانه کم اثر شده و هرز رفته اند.
"حرف هايت را پنهان کن"، ساخته بهنام بهزادی از دو خواهر ايلياتی بختياری می گويد که با سنت ازدواج دختران عشايری در سنين پائين مخالفند و می خواهند تحصيلاتشان را تا مراحل عالی ادامه دهند، نمايش پدر سالاری در فيلم ديدنی است. "او چه می بيند؟" ساخته فيما امامی، داستان مرد سالمندی است که در دانشکده هنرهای زيبا مدل دانشجويان رشته های نقاشی و مجسمه سازی و عکاسی می شود. از چهره های دانشجويان و نگاهی که به او دارند صحنه های جالبی در فيلم هست ولی به راستی پيرمرد که در کارگاه يا در طبيعت، ساکت و بی حرکت جلو آنها نشسته است چه می بيند؟ فيلم هيچ گفتار يا گفتگويی ندارد و فيما امامی با کمک ساعد نيک ذات، فيلمبردار، بابک شکيبا صداساز و محمد قاسمی تدوينگر، تماشاگرانش ده دقيقه خيره به پرده نگه می دارد. "يک گزارش کوتاه"، ساخته ده دقيقه ای مسعود بخشی داستان پيرزنی تنها در روزهای پايانی عمرش است. او در اتاقی محقر به کارهايش می رسد، دوخت و دوز می کند، روی اجاق نفتی فرسوده اش غذا می پزد و برايش زندگی ادامه دارد. "نقاشی کن"، ساخته مازيار بهاری فيلمی از زندگی خسرو حسن زاده، نقاش است که يک ميوه فروشی هم دارد. صحنه هايی که با دوربين مخفی گفتگوهای حسن زاده را با مشتريانش ضبط کرده اند بسيار جذاب اند. او هنگام توضيح درباره يکی از نقاشی هايش که گروهی کفن پوش تابوت يک شهيد جنگ ايران و عراق را حمل می کند می گويد "ما در جنگ شاهد بسياری از تشييع جنازه ها بوديم ولی ديد من اين بود که آدمهايی که دارند جنازه ها را در تابوت ها حمل می کنند، جنازه های بعدی جنگ بعدی اند." "موج بر ساحل"، ساخته علی محمد قاسمی فيلمی گرم وخوش ساخت از زندگی مردانی در سواحل خليج فارس است که به کار قاچاق مشغولند و زنان و فرزندان خردسالشان هم خواسته و ناخواسته در کار آنها مشارکت دارند. استفاده از موسيقی مجلی جنوب ايران و نی انبان تعزيه با موفقيت انجام گرفته است. "تنها در تهران"، ساخته پيروز کلانتری با فيلمبرداری خوب مرتضی پورصمدی و بازيگری بهناز جعفری داستان هنرپيشه جوانی است که تنها در تهران زندگی می کند و با اينکه از نظر حرفه ای چندان موفق نيست و در آمد کافی ندارد در حفظ سلامت زندگی خود کوشاست. فيلمهايی هم بودند که مشابه آنها در آثار فيلمسازان ديگر ايرانی ديده شده است، بی آنکه بخواهم از تقليد سخنی گفته باشم، علت آن را بيشتر از همه بی خبری فيلمسازان جوان از ساخته های همکارانشان می دانم و اينکه احتمالا فيلمها نمايش گسترده ای ندارند. نقص بزرگی که اميدوارم روزی برطرف شود، نمايش فيلم در کشورهای فرانسه زبان با زير نويس انگليسی است. در اينگونه موارد اغلب گوينده ای ترجمه فرانسه زير نويس را از طريق بلندگوی سينما می خواند و به ناچار صدای اصلی فيلم، گفتگوها و موسيقی و سر و صداها زير صدای مترجم گم می شود و ارزش سينمايی فيلم، به هر مقدار که باشد، به شدت آسيب می بيند، گفتنی است که از ۲۵ فيلم نمايش داده شده ايرانی تنها ۷ فيلم زير نويس فرانسه داشت. |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||