BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 11:02 گرينويچ - يکشنبه 10 ژوئيه 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
"مثل اخوان، مثل فروغ، مثل کريم امامی!"
 

 
 
کريم امامی
کريم امامی در کلکته متولد شد و در شيراز پرورش يافت
در اثنای صحبت از کريم می گفت. در ذهنم دنبال کريم هايی که می شناختم گشتم. اين کدام کريم بود که در دل مرد اينهمه جا کرده بود؟ پرسيدم: کريم امامی؟ گفت "آره، کريم خيلی آدم حسابی است. گوهرش پاک است."

اين نقل قول را از ابراهيم گلستان آورده ام. مردی که شايد بی خودی از کسانی بد بگويد اما بی خودی از هيچ کس تعريف نمی کند. کريم امامی را چندان به نجابت می شناخت که ضمن گفتگو از او به ستايش سخن می گفت. او را در رديف فروغ و اخوان می گذاشت. پرسيدم در "گلستان فيلم" کی ها با شما کار می کردند؟ گفت: خيلی ها، چهل پنجاه نفر. آدم های آدم! مثل اخوان، مثل فروغ، مثل کريم امامی". ( ۱ )

کريم امامی از زمره روزنامه نگاران و روشنفکرانی بود که گوهر پاک داشت و جوهر دانايی. در جوانی پا به عالم روزنامه نگاری گذاشت و به کيهان پيوست اما دانايی و کاردانی اش سبب شد انتشاراتی های فربه تر و معتبرتر جذبش کنند. وارد عالم نشر شد. ترجمه نيز که از روز اول، کارش شده بود، مشغله دائمی اش ماند. اين سه چيز – ترجمه، روزنامه نگاری، نشر - تا پايان زندگی رهايش نکردند. اينها رها نکردند يا او رها نکرد؟ حاصل عمرش ترجمه چند کتاب بود، و سالها اداره کردن تحريريه يک انتشاراتی بزرگ؛ فرانکلين، و پايه ريزی يک انتشاراتی عظيم ديگر؛ سروش، و نوشتن يک فرهنگ فارسی انگليسی و انبوهی مقاله که اينجا و آنجا به مناسبت های مختلف به خواست خود يا به درخواست روزنامه نگاران ديگر می نوشت. مردی فاضل بود که کم ولی پر مغز می نوشت.

در کلکته متولد شد (۱۳۰۹) و در شيراز پرورش يافت. "در حقيقت اگر به کسی نگوييد خود من در شهر کلکته به دنيا آمده ام و دو سال اول زندگی خود را در آن ديار گذرانده ام. البته رسماً متولد شيراز هستم و در شناسنامه خود تا پايان زندگی زاده شهر سعدی و حافظ خواهم ماند." (۲)

پدرش شيرازی و از بازرگانان چای بود و به کلکته رفت و آمد داشت. انگليسی می دانست و نخستين واژه های انگليسی را هم او به کريم آموخت. انگيزه های اوليه زبان دانی اش از همينجا می آمد اگرچه اين تلاش بعدهايش بود که او را مورد قبول همه و مرجع انگليسی دانان کرد.

از دو سالگی او را به شيراز بردند. تا پايان دوره متوسطه در شيراز ماند. بعد برای تحصيل دانشگاهی به تهران آمد. در رشته زبان و ادبيات انگليسی دانشگاه تهران درس خواند و هنوز درسش به پايان نرسيده بود که به کار ترجمه پرداخت. مترجمی برای خبرنگارانی که آن سالها به ايران رفت و آمد می کردند. دوره، دوره ملی شدن نفت و هيجانات ملی بود و خبرنگاران از اقصی نقاط جهان به ايران می آمدند. اما جوش و خروش ها دير در نکشيد. فروکش کرد. وقتی فروکش کرد خبرنگاران به کشورهای خود بازگشتند و کريم امامی به شهرش شيراز. "فارغ التحصيل شدن من از دانشگاه مصادف شد با جريانات ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دکتر مصدق و هجوم خبرنگاران خارجی به ايران."

 کريم امامی از زمره روزنامه نگاران و روشنفکرانی بود که گوهر پاک داشت و جوهر دانايی. در جوانی پا به عالم روزنامه نگاری گذاشت و به کيهان پيوست اما دانايی و کاردانی اش سبب شد انتشاراتی های فربه تر و معتبرتر جذبش کنند. وارد عالم نشر شد. ترجمه نيز که از روز اول، کارش شده بود، مشغله دائمی اش ماند. اين سه چيز – ترجمه، روزنامه نگاری، نشر - تا پايان زندگی رهايش نکردند. اينها رها نکردند يا او رها نکرد؟ حاصل عمرش ترجمه چند کتاب بود، و سالها اداره کردن تحريريه يک انتشاراتی بزرگ؛ فرانکلين، و پايه ريزی يک انتشاراتی عظيم ديگر؛ سروش، و نوشتن يک فرهنگ فارسی انگليسی و انبوهی مقاله که اينجا و آنجا به مناسبت های مختلف به خواست خود يا به درخواست روزنامه نگاران ديگر می نوشت. مردی فاضل بود که کم ولی پر مغز می نوشت
 

به شيراز رفت تا شغل پايداری برای خود دست و پا کند اما تجربه مترجمی که خود نوعی روزنامه نگاری بود تاثيری بر او گذاشته بود که ديگر نمی توانست خود را از دستش برهاند: "تجربه اين ايام تاثير پايداری بر زندگی من گذاشت. مرا با دنيای روزنامه نگاری از نزديک آشنا ساخت. فرصت رو به رو شدن و صحبت کردن با رجال آن دوران را يافتم. دکتر مصدق را چند بار در پشت تريبون مجلس و يکی دو بار در منزلش در تخت خواب معروف ديدم. يک بار سخنان آيت الله کاشانی را برای يک خبرنگار آمريکايی به انگليسی ترجمه کردم. با دکتر بقايی و حسين مکی و مهندس حسيبی و دکتر فاطمی بارها دور ميز مصاحبه نشستم، و من که يک الف جوان بيست و چند ساله شهرستانی بودم از اينکه چنين فرصتی برايم پيش آمده بود و از عهده انجام کارهايی که به من محول می شد برمی آمدم احساس غرور می کردم."

همين احساس غرور کار دست او داده بود و مجذوب مطبوعاتش کرده بود. هر چند پس از آن به آمريکا رفت و دو سالی در دانشگاه مينه سوتا درس خواند اما در بازگشت هم روزنامه نگاری رهايش نکرد. پس از يکی دو تجربه به عالم روزنامه نگاری بازگشت. تجربه نخست او پس از بازگشت، آموزش زبان انگليسی در شيراز بود و تجربه بعدی اش کار با ابراهيم گلستان در گلستان فيلم. ( ۱۳۳۸ ). "در استوديوی گلستان فيلم کارمند ابراهيم گلستان، و همکار زنده يادان فروغ فرخ زاد، مهدی اخوان ثالث، فريدون رهنما و چند تنی ديگر از اهل قلم شدم. در اين جمع به آثار با ارزش تر ادبيات جهان زياد توجه می شد، و در اين جو هنری – ادبی بود که به ترجمه نمايشنامه Look Back in Anger جان آزبرن رغبت پيدا کردم. ولی وقتی اين ترجمه تمام شد ديگر کارمند استوديوی فيلم گلستان نبودم و به روزنامه کيهان ( فارسی و انگليسی ) نقل مکان کرده بودم."

در روزنامه کيهان، در سرويس خارجه، يا به قول خودش در ميز خارجه کار می کرد. در عين حال در روزنامه کيهان اينترنشنال مقاله می نوشت و خبرنگاری می کرد. صبح ها در روزنامه فارسی و شبها در روزنامه انگليسی. در کيهان انگليسی پاره ای از اشعار فروغ فرخ زاد و ديگران و نيز پاره ای داستان های کوتاه فارسی را به انگليسی ترجمه کرد و زبان دانی اش زبانزد شد.

پس از چند سالی کار در روزنامه کيهان، انتشارات فرانکلين او را به ترجمه "گتسبی بزرگ" فراخواند. نجف دريابندری سرويراستار انتشارات فرانکلين که او را از استويوی گلستان فيلم می شناخت و به کاردانی و زبان دانی اش آگاه بود از او خواست تا کتاب معروف فيتس جرالد را به فارسی در آورد. رمانی که نامش در زبان فارسی با نام کريم امامی عجين شده، همواره نام او را تداعی می کند.

دو سه سالی بعد از ترجمه اين رمان، کريم امامی از روزنامه کيهان به انتشارات فرانکلين نقل مکان کرد. ابتدا ويراستار و سپس سرويراستار آن بود. زمانی که به فرانکلين پيوست، نجف دريابندری برای گذراندن دوره ای به سوئيس رفته بود. به او پيشنهاد شد که به ويراستاری در فرانکلين مشغول شود. " به نظرم پيشنهاد خوبی آمد. خبرنگاری و نويسندگی برای روزنامه جالب و هيجان انگيز است ولی تا سن معينی. نوشتن زير فشار ساعت و دقيقه، برای اينکه مطلب به روزنامه برسد نوعی انضباط فکری در انسان پديد می آورد که مفيد است، ولی سن که از سی و پنج گذشت، سريع نوشتن دشوار می شود و اگر آدم مواظب نباشد کارش به يکنواخت نويسی و تکرار کليشه های ژورناليستی می کشد. از اين رو به خودم گفتم کار کتاب مرا از فشارهای روز به روز می رهاند و در واقع مرحله منطقی بعد از کار روزنامه نگاری است."

چند سالی در فرانکلين ماند تا اساس آن انتشاراتی بزرگ و پربار به هم ريخت. همايون صنعتی زاده بنيانگذار فرانکلين از موسسه رفته بود و موسسه ای که به قول کريم امامی به لحاظ مالی چندان قوت پيدا کرده بود که موسسه اصلی در آمريکا به کمک آن سر پا ايستاده بود ( ۳ ) از هم پاشيد.

کريم امامی
"کريم امامی در دو سه رشته استاد و کارشناس بود. روزنامه نگاری، ترجمه و نشر"

کريم امامی در اين زمان به پيشنهاد رضا قطبی مدير عامل راديو و تلويزيون ايران، به انتشارات سروش رفت و اساس محکمی برای آن بنياد گذاشت اما اين اقدامات با انقلاب همزمان افتاد و کريم امامی مانند بسياری ديگر پاکسازی شد. وقتی قطب زاده مدير عامل تلويزيون شد کار تمام بود. در مصاحبه با عبدالحسين آذرنگ گفته است:"روز اول که آمد به تلويزيون همگی ما را صدا زد و برد در يک فضای باز و از روی بالکن برايمان سخنرانی کرد و گفت "شما همه خائن هستيد."

انتشارات سروش همانگونه که خود امامی در مصاحبه ای گفته است پيش از او حضور جدی در عرصه نشر نداشت. بيشتر يک نشر داخلی يا نشر سازمانی بود. "در زمان من بود که به شکل موسسه انتشاراتی بزرگ ظاهر شد اما قبل از اينکه کارش به نتيجه برسد، به انقلاب برخورد و مديريتش از بين رفت."

پس از انقلاب، امامی به اتفاق همسرش، گلی امامی، انتشاراتی يا در واقع کتابفروشی "زمينه" را داير کرد و در تمام اين بيست و چند سال در کنار کارهای فرهنگی ديگر از جمله نوشتن فرهنگ فارسی - انگليسی که هم اکنون از سوی نشر فرهنگ معاصر در دست چاپ است، به کار کتابفروشی اشتغال داشت و در اين ميان شايد به اندازه يکی دو سال هم برای "فرهنگ معاصر" متن فرهنگ های مختلف حييم را ويرايش کرد. فرهنگ فارسی – انگليسی را هم به سفارش همين انتشاراتی تهيه کرد.

کار روزنامه نگاری آنطور که در گفتگو با عبدالحسين آذرنگ ( مجله بخارا ) مطرح کرده خيلی چيزها به او آموخت. نوشته بايد جالب باشد و عنوان و شروع مطلب جذاب باشد و آنقدر بازنويسی شود که متن دلخواه به دست آيد.

کار در روزنامه کيهان اينترنشنال نيز در پرورش او بسيار مفيد افتاد. در "از پست و بلند ترجمه" می گويد که "در دهه ۱۳۴۰ که چند سال نويسنده و مترجم روزنامه کيهان انگليسی بودم و روزی چند مطلب و هفته ای يکی دو مقاله به زبان انگليسی می نوشتم، توانايی نسبتاً خوبی در نگارش انگليسی پيدا کردم."

بعد از انقلاب، کريم امامی به اتفاق همسرش، گلی امامی انتشاراتی و کتابفروشی زمينه را داير کرد

کريم امامی در دو سه رشته استاد و کارشناس بود. روزنامه نگاری، ترجمه و نشر. کارشناسی او در نشر در سالهای اخير در مصاحبه ها و نوشته ها و ميزگردهايی که داشته است برای همگان آشکار است. ترجمه های او از دقت و وسواس در کار برگرداندن متن حکايت داشت. هرچند در اين باب اهل زبان بايد داوری کنند اما در کار روزنامه نگاری اش من می توانم يکی دو نکته بگويم.

من دو کار برجسته از او در روزنامه نگاری ديده ام که مانندش را در ديگران نديده ام. اوايل دهه پنجاه فصلنامه ای بر روی ميز مطبوعات ظاهر شد که در نوع خود نظير نداشت. "کتاب امروز". اين نشريه ای بود درباره کتاب، و مباحث کتاب و مولفان و مترجمان و محققان را مطرح می کرد اما نشريه ای بود که از بای بسم الله تا تای تمتش را می شد خواند. همه چيزش مربوط، همه چيزش درست و بقاعده. اساس آن را مصاحبه با اهل کتاب تشکيل می داد. گفتگو با محمد قاضی، گفتگو با محمد پروين گنابادی، گفتگو با مجتبی مينوی و مانند آنها. از چنان ويرايش دقيق و سنگينی برخوردار بود که هر چند بطور معمول در يک نشريه زايد است و خواننده بايد از روی آنها عبور کند، قبلا به وسيله سردبير مجله حذف شده بود و آنچه مانده بود به اصطلاح گوشت لخم بود. آن وقت ها سر ويراستار انتشارات فرانکلين بود و کتاب امروز به ابتکار او در می آمد. متاسفانه عمر آن نشريه چندان نپاييد و با پاشيدن موسسه ای که همايون صنعتی زاده با تلاش فراوان بنياد گذاشته بود، از ميان رفت. بعدها آن نشريه مورد تقليد قرار گرفت و تبديل به جريانی شد که درخور آن بود. تقليدی ها هم بد نبودند، اما هميشه اصل کار چيز ديگری است.

کار ديگر او را چند سال پس از انقلاب ديدم، زمانی که آدينه را منتشر می کرديم. يک بولتن يک ورقی ساده آ چهار به نام "زمينه" ، که کتابهای منتشر شده روز را به صورت فشرده معرفی می کرد. هر کتاب در يک سطر معرفی می شد. چندان خلاصه و فشرده که کمتر از آن امکان نداشت. اين بولتن يک ورقی برای خودش يک نشريه کتاب بود با هدفی خاص. چه اهميتی داشت که کار بر روی يک ورق کاغذ پشت و رو تايپ شده باشد. مهم اين بود که همان يک ورق کاغذ آ چهار نياز خواننده را برای انتخاب کتاب دلخواه بر می آورد. استادانه تهيه می شد و سر تا پای آن را بدون انداختن يک واو می شد خواند. کلمه ای اضافی نداشت. همه تجربه ويراستاری کريم امامی را در خود نهفته داشت. آن بولتن يک ورقی کتاب هنوز می تواند برای معرفی کتابهای روز در مطبوعات يک الگو و سرمشق باشد. کارهای روزنامه نگارانه او حرف نداشت. در عين حال کارهای بی ادعايی بود. هيچ از سر و روی آنها بوی فخر فروشی نمی آمد.


۱ – نقل از گفتگوی ناتمام و چاپ نشده ای با ابراهيم گلستان که در سال ۲۰۰۴ در خانه اش در حوالی لندن انجام گرفت. گزارش اين گفتگو را در همين سايت نوشته ام.

۲ – همه نقل قول ها به غير از آنها که در متن ذکر منبع شده، از مقاله بلند "از پست و بلند ترجمه" نوشته کريم امامی آورده شده، از کتابی به همين نام، انتشارات نيلوفر، بهار ۱۳۷۲ .

3- عين جمله ای که کريم امامی در گفتگو با عبدالحسين آذرنگ به کار می برد اين است: " ما ديگر به آن ترتيب که کتابی از آمريکا پيشنهاد شود کار نمی کرديم، بلکه در ايران خودمان بر اساس پيشنهاد اشخاصی که دوست داشتند کاری را ترجمه کنند يا کتابی را که شورا مناسب ترجمه می ديد انتخاب می کرديم و هر تصميمی که بود در همين تهران انجام می گرفت. از اين گذشته، در اين دوره فرانکلين آمريکا به علت خشکيدن منابع مالی در حال اضمحلال بود و شايد باور نکنيد که به کمک مالی فرانکلين تهران سر پا ايستاده بود". ( بخارا شماره ۲۱ و ۲۲ آذر – اسفند ۱۳۸۰)

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران