BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 01:47 گرينويچ - شنبه 26 مارس 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
کنسرتهای نوروزی شهر منچستر
 

 
 
تيم بی بی سی، يعنی من، افشين با دوربين و بابک ساطلی با رايانه، تو شهر هستيم. شهری که حتی برای ما هم غريبه است (آخه همه عمر لندن چريديم). دوشنبه شب دريک سالن بزرگ ستار، مهستی، اميد، افشين، اندی، منصور، هنگامه وشادمهر تا ساعت دو و نيم صبح خوندن.


جالبه که بعد از اينکه صدابردار بساطشو جمع کرد، اميد يک آهنگ رو بدون ميکروفن خوند. سالن پر شده بود از خانواده های ايرانی. حالا نمی دونم شايد بخاطر اين بود که برخلاف لندن، بچه های زير ۱۴ سال هم می تونستن بيان؟

يک دست فاصله.

صحنه برای گروه ها کوچيک بود مخصوصأ گروه شادمهر و منصور و افشين. وقتی شادمهر آمد روی صحنه، به نظر می اومد که يکی از محافظان سالن که گويا ايرانی هم بود همه مامورای امنيت سالن رو از روی صحنه پرت کرد پائين و يک ديکتاتوری برقرار کرد.


حتی نگذاشت افشين خودمون باخيال راحت عکس بگيره. ما هم که زورمون بهش نمی رسيد و نفرينش کرديم. چند دقيقه بعد علی رقم اينکه اين محافظ ديکتاتور حواسش به همه چيز بود يک لحظه غافل شد و مردم شادمهر رو کشيدن وسطشون. ايشون هم شادمهر رو بقل کرد و کشيد بيرون.

آقا از اون به بعد ديگه نزديک بود اعضای گروه شادمهر رو هم از روی صحنه اخراج کنه. ولی خوب، مردم حال کردن! ما کاری که کرديم (و الان شاهدش هستين) اين بود که عکسهای کنسرت رو ريختيم رو کامپيوتر که فوری براتون بفرستيم.


بازجويی بدنی و دوربينهای نامرئی ايرانی.

حالا بابک ساطلی که همه جور کنسرت می ره دو تا نکته مهم داره که بگه:

۱- فکر نکنين که فقط تو کنسرتهای ايرانی دعوا می شه. من کنسرتهای مدونا و خواننده های ديگه رو که رفتم توش کلی دعوا ديدم!

۲- جالب اينه که تو کنسرتهای ايرانی مردم بيشتر از اينکه خواننده رو نگاه کنن، فيلم و عکس می گيرن! می گن پولشو داديم فيلمشمو بگيريم که خاطره اش مهمتره.

۳- دود جمعيت به خاطر سيگار، بيشتر از بخارهای کنار صحنه بود. (ببخشيد به جای دو تا سه تا نکته شد)


حالا نظر افشين خودمون درباره کنسرتهای ايرانی:
" اندی موقع اجرا برای دوربين ها آواز می خوند. برای دوربين مردم می خنديد و چشمک می زد"

حالا خود من:
" منصور نورپرداز خودشو آورده بود که خوب ببيننش"

جو سالن زير سقف کوتاهش خوب گرم شده بود! ولی مردم واقعا از ته دل می خواستن که بهشون خوش بگذره. آخه يه عيد بود و يه منچستر که معمولا سوت و کوره. خيلی ها هم که سبزی پلو با ماهی شب عيد گيرشون اومده بود، لم داده بودن رو صندلی های دو طرف صحنه، و پشت سر هم عکس می گرفتن.


راستی متصدی پارکينگ هم از بس که ايرانی ها تقلب کرده بودن، دروازه گاراژ رو قفل کرد و قهر کرد رفت تو کيوسکش نشست. حتی تاکسی ها رو هم راه نمی داد. دختر و پسرهای ايرانی منچستر هم که بيشترشون يا دانشجو بودن يا با خانواده شون در اونجا بزرگ شده بودن. بيشتر دخترها لباس شب پوشيده بودن و پسرها شلوار جين، ولی همه مد روز.

بعدش تو هتل

ديگه هنرمندها ( ستار و گروه موسقيش، مهستی و گروهش، افشين و برو بچه ها ، منصور و گروهش، شادمهر و ۱۱ نفر موزيسين، اندی و گروهش ، اميد و هنگامه و . . .) سرمست از اينکه مردم هتلشونو پيدا نکردن تا ساعت چهار صبح که مينی بوس آمد دنبالشون گل گفتن و گل شنفتن و چايی و قهوه خوردن. ( در ضمن افشين و منصور يک بلائی سر من در آوردن که بعدأ تو کتابها می نويسن، به مصاحبه با منصور مراجعه کنيد)


خلاصه فردا شبش هم کنسرت کامران و هومن ، سياوش قميشی و حبيب ومحمد در منچستر برگزار می شد. کنسرت تو يک ديسکوی بزرگ برگزار شد که ارتفاعش از عرضش بيشتر بود ( سه طبقه ايوان داخلش داشت).

هنوز يک شب ديگه مونده

کنسرت دوم سه شنبه شب، دوم فروردين اجرا شد. صحنه ای برای کنسرت نبود ولی همين باعث شده بود جو خودمونی بشه. تقريبا بچه ها می تونستن دستشون رو دراز کنن و به خوانند ه ها دست بزنن. گروه سنی تماشاچی ها اونشب پايين تر بود و کمتر پدر و مادری تو جمع ديده می شد. کامران و هومن آهنگ جديدشون " اونها رو نمی خوام" از آلبوم آينده شون "بيست" رو خوندن و بچه ها ديگه خودشون رو کشتن.


کامران و حبيب هم با آهنگهای آلبوم جديدشون همه رو هم آواز کردن. وقتی که محمد آمد روی صحنه دخترها يک جيغی کشيدن که من سکته ناقص کردم. اما سياوش قميشی دير روی صحنه آمد چون چمدون يکی از اعضای گروه رو در ايستگاه قطار منچستر دزديده بودن و پاسپورت و بليط و همه چيز رفته بود! خلاصه سياوش دمق و مردم هم تشنه!

پيتزا سرد شد

بعدش هم برگشتيم به هتل مخفی هنرمندها، ولی ديديم که يکجورايی کشف شده و مردم ريختن برای عکس. حالا يکساعت مونده بود که مينی بوس بياد و همه رو ببره فرودگاه ( ۴ ساعت راه) همگی يواشکی رفتيم تو اتاق آقای شانتيا (مدير کامران و هومن) و مراسم پيتزا خوری راه انداختيم. پيتزای گياهی و پيتزای مرغ رو دست رفت.


يک مصاحبه جنگی و شاد با کامران و هومن کردم و بعدش با حبيب و محمد ( در حالی که نگران بودن جلد گيتارشون و دو تا از سی دی هاشون گم شده) درباره آلبوم "جوونی" باهاش حرف زدم. دو تاآهنگ جديد جديد هم دارن، حالا بعدأ تو روز هفتم راجع بهشون حرف می زنيم.

مينی بوس اومد. همه رفتن. جز سياوش قميشی!

بقيه ماجرای عيد ۸۵ باشه برای بعد. ما هم رفتيم .



 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران