|
سفرنامه های سرزمين خيال؛ به مناسبت صدمين سا لمرگ ژول ورن | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
"آه عجب سفری! چه سفر شگفت انگيز و خارق العاده ای! از دهانه يک آتشفشان وارد زمين شديم و از دهانه آتشفشان ديگری برآمديم که بيست هزار فرسنگ با سرزمين ارجمند ايسلند که در گوشه دورافتاده ای از زمين قرارگرفته بود، فاصله داشت... ما به زير آسمان فيروزه ای سيسيل بازگشته بوديم." (سفر به مرکز زمين) از ژول ورن به عنوان پدر افسانه علمی يا داستانهای علمی - تخيلی ياد کرده اند. اما حقيقت آن است که اگرچه شايد او نامدار ترين نويسنده اين نوع از داستان است؛ اما با خواندن افسانه های علمی ادگار آلن پو بود که شوق نوشتن داستانهای خيال انگيز علمی در وجود ژول ورن پديدار شد. اهميت کار ژول ورن را احتمالا بايد نه در پيشگام بودنش در زمينه داستانهای علمی - تخيلی بلکه در روی آوردن به نسل تازه ای از مخاطبان و توجه به نيازهای فکری آنها جستجو کرد. درک نوجويی های قرن نوزدهم و کوشش برای دميدن اين روح نوگرايی در داستانهايی که هم نويسنده و هم شخصيتهايش به افقهای نه چنان دوردست آينده نظر داشتند، يکی ديگر از جنبه های پر اهميت کار ژول ورن است. همين دو نکته، يعنی توجه به نيازهای معنوی نسل نوجوانی که حالا امکان سواد آموزی داشت و رفاه و رونق دوران پس از انقلاب صنعتی نياز های تازه ای برای آن پديد آورده بود و نگاه نوجوی آينده نگر، ويژگی هايی هستند که تاريخچه داستان علمی - تخيلی را به دو دوران پيش و پس از ژول ورن تقسيم می کند. پايان کور رنگی
افسانه علمی پيش از ژول ورن، افسانه ای است که اگر به شخصيت بهايی بدهد، معمولا آن را به صورتی تک بعدی و تک رنگ، سياه يا سفيد معرفی می کند. اما ژول ورن با ارج نهادن به انسان، به کوررنگی ادبی پايان می دهد و جلوه و جلای طيف خاکستری را در برابر ديدگان خواننده پديدار می سازد. اين عوامل، به علاوه عنصر لذت بخشی به خواننده، موجبات محبوبيت داستانهای ورن را در سراسر جهان فراهم کرد. بخشی از اين محبوبيت نيز ناشی از آن بود که آثار ژول ورن حتی در جنبه تخيلی خود، واقعگرا بودند. اين واقعگرايی در نمونه آثار تخيلی محض مثل آليس در سرزمين عجايب لوئيس کارول ديده نمی شود. در جنبه علمی نيز تفاوت شيوه کار ورن با همکاران هم عصر و پيش از او اين بود که ژول ورن درباره جزئيات دست به پژوهش می زد و با سختکوشی کم نظيری عامل واقعگرايی را با يافتن پايه ها و مبانی علمی موضوع های مورد بحث، به داستان وارد می کرد. رمز ديگر محبوبيت آثار ژول ورن تا به امروز آن است که او تقريبا تمام آثار خود را به صورت سفرنامه نوشته است و خواننده همواره خود را همراه قهرمانان داستانها در ماجراهايی که در اين سفرها پيش می آيد، درگير می بيند. داستانسرا، نه دانشور با اينهمه، ژول ورن داستانسرا و قصه پرداز بود نه دانشور و پژوهشگر. آنچه مسلم است، اين است که او خود به نقص علمی برخی آفريده های خيالی خود واقف بود. تمام کار و هنر او پرداختن قصه ای جذاب با آميزه ای از تخيل و واقعيت بود؛ با شخصيتهايی ملموس در دل داستانهايی که بيش از آن جذاب بودند که کسی بخواهد به هنگام خواندن آنها درباره درستی ماجراها و امکان پذير بودن يا نبودن شان چون و چرا کند. به گفته آرتور سی کلارک نويسنده اديسه فضايی 2001 ( در ايران: راز کيهان): "مشکل بتوان گفت که ژول ورن تا چه حد ماجرای آن توپ غول آسا در سفر به ماه را جدی می گرفت. شايد اعتقاد داشت که توپی به آن عظمت می توانست جسم بسيار سنگينی را به ماه پرتاب کند. اما بعيد است که تصور می کرد اگر آدمهايی را در گلوله آن توپ قرار بدهند، از ضربه پرتاب جان سالم به در خواهند برد." يک زندگی
ژول ورن در سال 1828 در بندر نانت به دنيا آمد. پدرش که وکيل دعاوی بود، بعد ها راهی پاريس شد تا در آنجا به وکالت بپردازد. ژول هم در همانجا به تحصيل حقوق مشغول شد و با راهنمايی يکی از خويشاوندانش به حلقه های ادبی پاريس راه يافت و تحت تاثير ويکتور هوگو و الکساندر دومای پسر به نمايشنامه نويسی روی آورد و نخستين نمايشنامه اش را در 22 سالگی در پاريس به روی صحنه برد. ژول ورن نخستين اثر علمی – تخيلی خود به نام سفر با بالن را در سال 1851 تحت تاثير مطالعه آثار ادگار آلن پو نوشت. اما پس از آن مدتها به کار فروش سهام اشتغال داشت تا آنکه با نوشتن داستان پنج هفته در بالن (1863) بار ديگر به نويسندگی روی آورد. اين داستان يکی از قصه های کتاب سفرهای شگفت انگيز است که در ايران با نامهای سفر شگفت انگيز و سفر پرماجرا به فارسی برگردانده شده است. چاپ اين مجموعه از داستانهای ورن در واقع از يک سال پيش از آن به تدريج آغاز شده بود. ورن تا آخر عمر به ژول هتزل، ناشری که سفرهای شگفت انگيز را چاپ کرده بود وفادار ماند و همه آثار خود را برای انتشار به او سپرد. اين همان ناشری بود که پيش از آنکه با ژول ورن کار کند، آثار بالزاک و ژرژ ساند را منتشر می کرد. عمده آثار ورن تا سال 1880 به چاپ رسيد. او در آثار اواخر عمر خود، رفته رفته بدبينی خود را نسبت به سرنوشت تمدن بشری نشان می دهد. در واپسين داستانش ،روبر فاتح، تمدن زمين به پايان می رسد و آدم و حوا بار ديگر دست در کار آغاز ديگری برای زندگی می شوند. ژول ورن بعدا در سال 1904 همين داستان را با نام ارباب جهان ادامه داد و در آن روبر، مخترع آشنای او، را در حالی می يابيم که مبتلا به جنون خودبزرگ بينی شده است. اين شايد پيش بينی بدبينانه ای است از زوال و ويرانی انسانی که تا همين قرن پيش، خود را آفريننده می دانست. ژول ورن در 24 ماه مارس سال 1905 درگذشت. خلاصه برخی داستانها
پنج هفته در بالن - 1863 سفر به مرکز زمين – 1864 از زمين تا ماه – 1865 فرزندان کاپيتان گرانت – 1868 سفر به مدار ماه – 1870 بيست هزار فرسنگ زير دريا –1870 دور دنيا در هشتاد روز – 1873 جزيره اسرارآميز – 1874 ميشل استروگف – 1876 |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||