BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 16:53 گرينويچ - سه شنبه 22 مارس 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
چله بخارا
 

 
 
روی جلد مجله بخارا شماره های 39 و 40
حالا مجموعا چهارده سال است که کلک و سپس بخارا رسانه کتاب و ايرانشناسی و نقد و مباحث تاريخی بوده اند. در تاريخ نشر پس از انقلاب تعداد مجله هايی که عمری چنين دراز پيدا کرده باشند متاسفانه زياد نيست
مجله بخارا شماره اسفند درست شب عيد از چاپ در آمد و به کتابفروشی ها و دکه های مطبوعاتی رسيد. به لطف مسافری که از تهران می آمد نسخه ای هم به لندن رسيد. اين در وانفسای پست که هنوز شماره 38 را به لندن نرسانده البته نعمتی است.

با شماره آذر و اسفند، دو- ماهنامه بخارا به شماره 40 رسيده است. اين شماره از کمال چهل است يا از نسخه نوروزی بودن، باری، حسابی پر و پيمان است. با مروری بر مطالب بخارای 40 و نظری به شيوه کار علی دهباشی و مقاله گزينی او می کوشم به اين سوال پاسخ دهم که آنچه اين مجله را مطلوب اهل قلم کرده چيست و چه کارهايی می توان در بهبود نشر آن کرد.

سخن، کلک و بخارا

اهميت مجله بخارا در آن است که امروز در ايران به يکی از معتبرترين رسانه های ايرانشناسی تبديل شده است. بخارا در واقع سنتی را ادامه می دهد که روزگاری مجله سخن به آن ممتاز بود يا مجلاتی چون يغما و راهنمای کتاب.

همه اين نوع مجلات که مجله های اهل فضل و ادبا و مقاله نويسان جدی ايران در حوزه کتاب و آکادمی بودند با وقوع انقلاب اسلامی متوقف شدند. آن سنت را يک چند مجله آينده به مديريت ايرج افشار، که از کتابشناسان بنام ايران است و خود پيشتر راهنمای کتاب را چاپ می کرد، ادامه داد اما به هر دليل از ادامه راه بازماند.

علی دهباشی تنها نماينده آن سبک مجله نويسی بود که پس از انقلاب بدون کمک مستقيم دولت کوشيد آن سنت پيشين را ادامه دهد. ايرج افشار که اکنون در دهه هشتاد عمر است، اهميت کاری را که علی دهباشی به عنوان خادم فرهنگ و نشر ايران آغاز کرده بود می دانست. از همين رو، همچون پلی ميان پيش از انقلاب و نسل نو به او کمک رساند. ايرج افشار بخش ثابت و پرکاری از مقالات بخارا را هر شماره می نويسد که به گزارش مهمترين انتشارات و اتفاقات حوزه ايرانشناسی در جهان اختصاص دارد – کاری که او در آن احاطه و تخصص کم نظير دارد.

دوره اول کار دهباشی به انتشار مجله کلک اختصاص داشت. او کلک را به شهرتی در ميان خاورشناسان رساند که همپای مجلات سخن و راهنمای کتاب بود. من خود در خانه بسياری از خاورشناسان در اروپا يا اهل قلم آسيای ميانه دوره های مجله کلک را ديده ام. کلک دهباشی سپس به بخارا تبديل شد بدون اينکه اين تغيير نام تغييری در سبک و سليقه مجله باشد. حالا مجموعا چهارده سال است که کلک و سپس بخارا رسانه کتاب و ايرانشناسی و نقد و مباحث تاريخی بوده اند. در تاريخ نشر پس از انقلاب تعداد مجله هايی که عمری چنين دراز پيدا کرده باشند متاسفانه زياد نيست. کار دهباشی در استمرار دادن به نشر بخارا از اين نظر واقعا کارستان بوده است.

سمفونی ايرانی بهار

شماره 40 با بهاريه ای از محمد رضا شفيعی کدکنی آغاز می شود. او که از نخبگان طراز اول شعر و پژوهش ادبی ايران است در اين بهاريه با زبان سبک سامانی آغاز می کند:

فر بهار بين که به آفاق جان دهد
هر بوته را هر آنچه سزا ديد آن دهد

و سپس نوکاری های غزل نو را در سخن می آميزد:

آيد صدای جوجه گنجشک ز آشيان
وقتی که شوق خويش به مادر نشان دهد

چون کودکی که سکه چندی ز عيدی اش
در جيب خود نهاده بعمدا تکان دهد

بعد گشتی در ايران و سپس سرزمين های ايرانی و فارسی زبان می زند از باکو تا بلخ و خجند و بخارا (آذربايجان و افغانستان و تاجيکستان و ازبکستان)، و می گويد:

در زير رنگ هاش يکی رنگ را ببين
رنگی که صد پيام ز يک آرمان دهد

گويد: يکی ست گوهر اين خاک اگر چه ياد
گاه از لنين و گاه ز نوشيروان دهد

گر خاک گشته در قدم لشکر تتار
ور "بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد"،

اما هميشه در گذر لشکر زمان
سعدی ش عشق و حافظ اش امن و امان دهد

قصيده بهاريه او مثل يک سمفونی ايرانی صدای بهار را از گوشه و کنار ايران زمين در خود جمع کرده است. تاريخ اين شعر نشان می دهد که شاعر آن را يک سال پس از انقلاب يعنی اسفند 1358 گفته بوده است. شفيعی کدکنی در ميان اهل ادب بحق از نخستين کسانی است که به فرهنگ آسيای ميانه و قفقاز و افغانستان دلبستگی و به مطالعه فرهنگ آن اهتمام داشته است. بهاريه ای از اين مناسب تر برای مجله ای که نام بخارا دارد و به حوزه فرهنگ ايرانی نظر دارد نمی توان برگزيد.

از ايران تا ژاپن

مقاله ای در آسيب شناسی فرهنگ ايران امروز به قلم هوشنگ دولت آبادی در پی می آيد. و با مقاله ای از محمدعلی موحد در باره شيخ اشراق و سياست روزگار او دنبال می شود. در ميان مقالات تاليفی، فصل اول کتاب تازه شاهرخ مسکوب ( با نام ارمغان مور) شاهنامه پژوه سرشناس ايرانی از مقالا ت ديگر صدر مجله است. مقاله ای مفصل در سی صفحه. بخش ايرانشناسی بخارا نيز پر و پيمان است با مقاله ای از ژاله آموزگار در باره تاريخ "تبريک" گويی. بعد بخش ثابت مجله که يادداشت های مفصل ايرج افشار است در باب تازه های ايرانشناسی. يادکرد او از مرتضی مميز برای بسياری از خوانندگان بايد تازگی داشته باشد که مثل من کشف می کنند که اين دو از دوستان نزديک يکديگرند. ايرج افشار در اين قسمت از کتابی سخن می گويد که به ياد بابک پسر فاضلش که در جوانی درگذشت فراهم آمده است. اين کتاب که در نوع خود بی نظير است به مناسبت آنکه بابک مدير کتابفروشی "تاريخ" بود به تاريخ کتابفروشی در ايران اختصاص دارد با طرح جلدی از مرتضی مميز.

بعد نوبت هاشم رجب زاده است که استاد زبان فارسی در دانشگاه اوساکای ژاپن است و از حلقه نويسندگان بخارا تا در يادداشتهايی از روابط ژاپن با عثمانی بگويد و روابط فرهنگی ايران و ژاپن.

بخش بديع تاريخ شفاهی مطبوعات که از ستون های ثابت بخارا است اين بار مصاحبه ای دارد با مدير مجله نامدار هنر و مردم که پيش از انقلاب در می آمد. ابولقاسم خدابنده لو در ضمن شرح خاطرات و خدمات خود اشاره ای هم دارد به يک روز تاريخی در افغانستان:

"با دکتر هاکوپيان رفتيم کابل تا مطالبی برای مجله تهيه کنيم. ساعت 8 صبح وارد کابل شديم. ساعت 12 ديديم دارند موشک می اندازند. در خيابانها افراد سنگر گرفته بودند. بعد متوجه شديم که داود خان را گرفته اند و کشته اند. کابل وضعيت اضطراری داشت و ما به منزل وابسته فرهنگی مان پناه برديم."

کارگاه ترجمه شعر

بعد از 150 صفحه از بخارا به بخشی ديگری می رسيم که کارگاه شعر نام گرفته و کاری تازه است در بخارا: کنار هم گذاشتن ترجمه های هشت مترجم صاحب نام از يک شعر مشهور برتولت برشت با عنوان "به آيندگان". اين ايده جالبی است که نشان می دهد تا چه حد سبک مترجم و ميزان آشنايی او به زبان فارسی و امکانات نحوی و قاموسی آن می تواند به ترجمه او رنگ بزند. سطر اول اين هشت ترجمه را می آورم تا مقايسه آسان تر شود:

حقيقتی است که من در عصر تيرگی ها سر می کنم – جاهد جهانشاهی
براستی در روزگار سياهی عمر می گذرانم – علی اصغر حداد
راستی که من در دورانهايی تاريک می زيم – شرف الدين خراسانی
براستی که من در دورانی بس تيره زندگی می کنم – مصطفی رحيمی
درست است: من در روزگاری تيره زندگی می کنم – تورج رهنما
راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می گذاريم – احمد شاملو
براستی در دوران ظلمانی به سر می برم – علی عبداللهی
براستی که من در دورانی تيره به سر می برم – بهروز مشيری

دريغ است که در ميان اين ترجمه ها تنها ترجمه ناتمام از آن احمد شاملو ست.

عکس قاجاری و شصت سالگی "ای ايران"

عکاسی و موسيقی از بخش های نسبتا تازه تر بخارا ست. عکس به عنوان سند هميشه در مجلات ايرانشناسی و اسناد تاريخی جای مهمی داشته است. ايرج افشار مجموعه ای از بهترين عکس های تاريخی را در مجله هايی که انتشار داده يا با آنها همکاری داشته منتشر کرده است. علی دهباشی هم خود دست به دوربين است و بسياری از عکس های شخصيت ها که در بخارا چاپ می شود کار خود اوست. ولی اختصاص بخشی از مجله به عکاسی تازه است.

در شماره های پيشين، مقاله های بسيار خوبی در زمينه عکس و تحقيقات حوزه عکاسی تاريخی در بخارا چاپ شده است (مثلا مقاله ای که در شماره 35 خانم پريسا دمندان نوشت و در آن به شرح کار خود در جمع آوری عکس های عکاسی های شهر زلزله زده بم پرداخت). در اين شماره هم يک مقاله تاريخی خواندنی چاپ شده است از کاتيا سلماسی که در باره عبدالله ميرزا قاجار از شخصيت های صدر عکاسی ايران و پرکارترين عکاس دوره قاجاريه است.

اما در بخش موسيقی آنچه بايد آن را حادثه شمرد مقاله بلند عليرضا ميرعلی نقی است که تاريخ يک ترانه است يا، دقيق تر، سرود: سرود "ای ايران" ساخته روح الله خالقی بر روی شعری از حسين گل گلاب.

اين مقاله که به يادبود شصتمين سال ساخت اين سرود نوشته شده است از شمار معدود مقالات تحقيقی در باره تاريخ ترانه های محبوب ايرانی است. ای ايران از مشهورترين سرودهای ايرانی است و جای شگفتی ندارد که اولين مقاله تگ نگاری در تاريخ ترانه ها به اين سرود اختصاص يافته است.

اين دست مقالات در تاريخ موسيقی جهان بسيار نوشته می شود زيرا بررسی در باره ترانه های مشهور بخش مهمی از شناخت فرهنگ عمومی است. اما در ايران اين نوع مقالات بسيار کمياب است. در جهان امروز تعيين فهرست مشهورترين ها در هر زمينه ای از نقاشی و موسيقی و فيلم وکتاب و مانند آن و بررسی آنها از کارهای اساسی در نقد فرهنگ است. چنين فهرست هايی هنوز در ايران چندان رايج نشده يا بر مبنای قاعده های تعريف شده ای استوار نشده است. مقاله مير علی نقی در ارائه الگويی برای اين نوع بررسی ها نمونه بسيار خوبی است.

دانشنامه ای برای هزار و يکشب

در بخش نقد و معرفی کتاب همه مقاله ها خواندنی اند. اما معرفی دايره المعارف هزار و يکشب انتخابی ستودنی است. اولريش مارزلف، استاد مطالعات اسلامی در گوتينگن آلمان و متخصص فرهنگ عامه، پيش از اين نيز با انتشار طبقه بندی قصه های ايرانی دانش و استعداد خود را در انجام کارهای دقيق و وقتگير ادبی به شيوه مدرن (گونه شناسی) نشان داده بود.

اثر دو جلدی او در باره هزار و يکشب نيز از جمله شامل طبقه بندی الفبايی 551 داستان هزار و يکشب و ترجمه های آنها در ادب اروپايی است. او در هر مورد يک بررسی موتيف شناختی نيز به دست داده و بن مايه داستانها را با داستانهای ديگر مقايسه کرده است. در واقع هر داستان مدخلی از اين دايره المعارف است که در مجموع بيش از 800 مدخل دارد.

اثر مارزلف که در همکاری با دو محقق ديگر تهيه شده است بخشی نيز در باره "منشا، ويژگی، متن و نتيجه قصه های هزار و يکشب" دارد. ترجمه اين کار بزرگ در تاريخ ادب ايرانی و اسلامی و جامع ترين اثر پژوهشی در باره هزار و يکشب، هر گاه صورت گيرد، تحول عمده ای در مطالعات داخل ايران در زمينه قصه گويی ايجاد خواهد کرد.

سوئيسی محزون

معرفی کتاب آنماری شوارتسنباخ عکاس و رمان نويس سوئيسی با عنوان مرگ در تهران نيز از آنجا که کتابی ارزشمند اما ناشناخته را –احتمالا به دليل اينکه به آلمانی نوشته شده- به فارسی زبانان، که زباندانهاشان هم معمولا انگليسی خوان اند معرفی می کند، کاری در خور است.

معرفی اين اثر که رمانی است متکی به تجربه های نويسنده اش از سفر به ايران در دوره رضا شاه، حال و هوای داستانهای هدايت را برای خواننده تازه می کند. نوعی رمانتی سيسم اوايل سده بيستم که آنماری به آن شناخته می شود و برای ما هم ناآشنا نيست. از عشقی تا حجازی و هدايت و بزرگ علوی. خانم شوارتسنباخ در 1942 وقتی تنها سی و چهار سال داشت در حادثه ای در گذشت. او سه سال قبل از مرگش سفری هم به افغانستان کرد که حاصل نوشته ها و عکس های او اين اواخر به چاپ رسيد. از داستان سفر او به افغانستان فيلمی هم ساخته شده است: سفر به کافرستان (2002).

چنته بخارا

اگر بخواهيم در نظری کلی به بخارا مندرجات آن را به شيوه مارزلفی طبقه بندی کنيم می توانيم اين "انواع" را در آن نشان دهيم: نقد، معرفی کتاب خارجی و فارسی، گفتگو، عکس، مقاله، اسناد و مدارک تاريخی، خاطرات، يادمان درگذشتگان، کتابشناسی کتابهای تازه، و البته شعر.

آگهی های گاه بسيار مفيد در باره کتابها و نشريات را هم بايد به اين مجموعه افزود. مثلا از همين راه است که خواننده خارج از ايران در می يابد که کتاب بارتلمه يعنی فرهنگ ايرانی باستان(1904) با ترجمه بدر الزمان قريب که استاد مسلم زبانهای پيش اسلامی بويژه سغدی است در تهران منتشر شده است.

کمی هم آسيب شناسی

جمع اين همه مطلب خواندنی که در اينجا بناگزير به گزيده ای از آنها اشاره شد بخوبی نشان می دهد که بخارای دهباشی جايی را در مطالعات ايرانی به خود اختصاص داده است که کمتر مجله فارسی زبانی در داخل ايران و حتی در خارج به آن می رسد. با اينهمه اشاره ای هم به برخی جنبه های آسيب شناختی، تصوير بهتری از اين مجله ارزشمند به دست می دهد.

پشت جلد بخارای 40
نمايی از ارگ بخارا بر پشت جلد بخارای 40

بخارا از شماره 38 به اين سو طرح روی جلد خود را، که همچنان کار مرتضی مميز است، عوض کرده است و برای اولين بار به چاپ عکس بر روی جلد پرداخته است. اين گام مثبتی در جهت بهبود زيباشناسی انتشار مجله است و طبعا به کشش فروش آن کمک می کند. اما اينکه هيچ جا در مجله يا بويژه در صفحه شناسنامه آن اشاره نمی شود که عکس روی جلد که از مريم زندی است چه کسی را نشان می دهد نکته ای است که خواننده را گيج می کند. تنها با مقايسه با عکس های درون مجله است که چنين خواننده ای می تواند حدس بزند که عکس روی جلد اين شماره مثلا شاهرخ مسکوب را نشان می دهد.

صفحه شناسنامه مجله هنوز می تواند بهتر تنظيم شود. نحوه ارجاع به صفحه اينترنتی بخارا هم از حشو خالی نيست. معمولا مجلات، صفحه اينترنتی خود را بدون ذکر جملاتی مانند "مجله بخارا در اينترنت" معرفی می کنند. با رواج ايميل هم جملاتی مانند "آدرس پست الکترونيک بخارا در اينترنت" حشو است. در اين شماره، صفحه شناسنامه مجله دو بار تکرار شده است که اين هم حشو مليحی نيست!

در يک نگاه کلی، شيوه چاپ عکس در بخارا نيز بسيار ناهماهنگ است. در حالی که بخشی از کيفيت بد چاپ عکس ها به کيفيت کاغد کاهی مجله بر می گردد که از ناچاری است و قابل درک است، اما در همين مجله برخی عکس ها با کيفيت خوب به چاپ رسيده (مثل عکس تاريخی غلامحسين مصاحب و دکتر معين و حسين گل گلاب و ديگران در صفحه 360) و بسياری ديگر با کيفيت پايين و گاه غير قابل قبول. عکس خوب اعتبار مجله است و برای بخارا که به عکس اهتمام دارد رفع اين نقيصه بايد در اولويت باشد.

عکس های شاعران در بخش شعر مجله (صفحات 189 تا 204 ) هم از نظر زيباشناسی نه يکدست اند و نه زيبا. در حالی که مثلا پرتره مريم زندی در همين صفحات يا ابراهيم حقيقی در صفحه 295 بسيار خوب و حرفه ای است پرتره های شاعران معمولا ابتدايی يا پرسنلی يا خانوادگی و يادگاری و فاقد کيفيت های لازم برای چاپ در مجله اند. اندازه اين عکس ها هم بسيار متنوع و ناموزون است که باز از زيبايی صفحه آرايی مجله می کاهد.

بخش کتابهای روز مجله هم دچار نايکدستی است. با وجود اينکه کتابهای خوبی در اين بخش گزيده و معرفی شده، مثل کتاب دکتر رواقی در باره زبان فارسی فرارودی (تاجيکی)، روش معرفی کتاب ثابت نيست و گاه از ذکر جمله های کلی و حتی بازگويی عنوان کتاب با جملاتی ديگر فراتر نمی رود. بعضی کتابها نيازی به شرحی غير از همان داده های کتابشناختی خود ندارند. برای آن گروه نيز که شرح کوتاهی لازم است می توان معيارهايی وضع کرد و از نمونه های موفق پيشين مثل کار ف.الف. فريار در بخش تازه های کتاب مجله نشر دانش سالهای 60 الگو گرفت. از آنجا که همه کتابهای تازه معرفی نمی شود خوب است مبنای گزينش کتابها برای معرفی هم روشن باشد.

راه ناهموار بخارا

آخرين نکته ای که مايلم به آن اشاره کنم وضعيت انتشار مجله است. اين که بخارا گاه ناچار می شود در يک مجلد دو شماره عرضه کند مثل همين شماره 39 و 40، نشانه مشکلی است که انتشار اين نوع مجلات در ايران با آن روبروست.

نظم در انتشار، حال دوماهه يا ماهانه و فصلی و مانند آن، از مهمترين دغدغه های مدير يک مجله است. اين هم که علی دهباشی با همه پشتکار و توان و سرمايه ای که از عمر و سلامت خود بر سر اين کار می گذارد هنوز نتوانسته است به نظم دلخواه دست پيدا کند نشان از راه ناهمواری است که مطالعات ايرانی بدون برخورداری از حمايت نهادهای فرهنگمدار در مقابل دارد. دهباشی خود در شماره 37 بخارا در سرسخن يادداشتی داشت و از "قصه پر غصه" خود در انتشار بخارا گفته بود.

اينکه شادمانی کار برای فرهنگ ايرانی جای خود را به قصه پر غصه داده باشد از آن نکته هاست که می ارزد فرهنگمداران در آن تامل ها کنند.


 
 
سايت های مرتبط
 
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران