|
کنسرتهای آريان در فضای قطب! | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زمستان امسال تور اروپا و کانادای گروه پاپ آريان انجام شد. يک تيم ۱۵ نفره از گروه در سه شهر کانادا و شهر استکهلم در سوئد کنسرت دادن. کنسرتی که يکی از پرماجرا ترين کنسرتهای گروه در خارج از کشور شد. استقبال از گروه آريان در کانادا خيلی بهتر از اروپا بود و به همون نسبت هم پر خطر تر!
جريان کنسرتهای کانادای گروه آريان شبيه به يک فيلم " بزن بزنه" ( يعنی همون اکشن). .ماجراهائی برای گروه اتفاق افتاد که خوابش رو هم نمی ديدند، چون اگه می ديدين حتماً از خواب می پريدن. مثلاً :
کنسرت اول در تورنتو که بخير گذشت. نوبت مونترال که شد طالع نحس شد (۶۶۶) و آخر سر کنسرت ونکوور شد بهشت برين. شب اول کنسرت شهر تورنتو محسن رجب پور مدير گروه آريان: ماه گذشته اين فکر عملی شد و آريان وارد کانادا شد. اون هم شب اول سال نوی ميلادی، يکم ژانويه ۲۰۰۵ آريان در يکی از باشکوه ترين سالن های شهر تورنتو، اولين کنسرت از آخرين تورش رو برگزار کرد. جمع شدن ۳۲۰۰ تا ايرانی خونگرم در اونجا باعث شد تا اينکه آريان يکی از بهترين کنسرت هاش رو داده باشه. ( ولی حالا صبر کنين...)
علی پهلوان : حالا داستان و اتفاق های اطراف کنسرت تورنتو رو براتون بگم! تيم سالن کنسرت، نفرات امنيت سالن رو دو برابر کرده بودند. وقتی ازشون پرسيديم چرا اين کار رو کرديد، می گفتند که به ما گفتند کنسرت های ايرونی خطرناکند و توش دعوا ميشه! اما تقريباً از اواسط کنسرت که گذشت، تيم امنيت ديگه خيالشون راحت شد و خودش ديگه کم کم محو تماشای کنسرت شدن. جالبه که خبرنگارهای تلويزيون CBC توی جمعيت به عنوان مهمان آمده بودند. از اين برنامه انقدر خوششون اومد که تصميم گرفتن کنسرت ونکوور ما رو پوشش بدن! در کنسرت تورنتو بيست و يک قطعه اجرا کرديم که شامل تنظيم جديدی از آهنگ نامهربون بود.
انقدر "دوباره دوباره" کردند که ما دو بار آهنگ پرواز رو زديم، بذار برم رو دوباره زديم، آروم آروم رو دوباره زديم و همچنين از ما درخواست مولی علی جان رو هم کردند! جالبه که بدونيد در کنسرت تورنتو، ترانه سرای مولی علی جان، آقای داراب پهلوان در بين جمعيت بود. اما مونترال!!! به قول برزو وقتی برنامه مونترال تموم شد، اومد و گفت "واقعاً ما پدر هر چی حوادث غيرمترقبه بود رو در آورديم! ".فقط کافی بود تو سالن سيل هم بياد که مجموعه تکميل بشه... . "من داشتم پاهای آتيش گرفته اين آقا رو خاموش می کردم، از اونور داد می زدم که: آهای يکی نيما رو خاموش کنه!" ساعت ۶ صبحه، دوم ژانويه ...
علی: گروه آريان اصولاً کارهاش عجيب غريبه. تابستون ها کيش کنسرت ميده، زمستون ها قطب! محسن رجب پور: با همون ماشين هايی که اجاره کرده بوديم قرار شد بريم مونترال. اون روز يک برف شديد و يخبندون شديدی که من چند بار پشيمون شدم که اصلاً ما اومديم کانادا! به هر حال وقتی داشتيم حرکت می کرديم طرف مونترال راديو اعلام کرده بود که اگر کار واجبی ندارين از خونه تون بيرون نريد! چرا که جاده ها بسيار خطرناکه! ما هم که اين خبر رو نشنيديم راه افتاديم! يکی از ماشين ها رو خود آقای رجب پور رانندگی می کرد و يکی از ماشين ها رو آقای بهروز نيکو مدير شرکت UMC که در حقيقت سرمايه گذار کنسرت بودند. يک مقداری که حرکت کرديم احساس کردم که ماشين هی ليز می خوره! جوری که کافی بود که آقای رجب پور آينه رو نگاه کنه تا ماشين از خط خارج بشه! به طور متوسط هر چند کيلومتر ما يک ماشين می ديديم که چرخ هاش به سمت هوا بود! گزارش شد که اون روز ۱۰۲ تا تصادف شده بوده!
محسن رجب پور: تقريباً ۸۰ درصد جاده رو ما روی يخ 10 سانتی متری رانندگی می کرديم و به جای ۴ ساعت ۱۲ ساعت تو راه بوديم. آخر کار من اينقدر چشام می سوخت که نمی تونستم بازشون کنم. ( از بس همه جا سفيد بود!) علی: يک پديده ای رو که هيچ وقت در ايران نديده بوديم، در کانادا ديديم! بهش ميگن Ice Rain يا همون بارون يخ! بارون يخ يک گوله که روی شيشه می خوره و همون جا يخ می زنه! اونجا از ماشين که پياده می شديم دقيقاً مثل سالن پاتيناژ بود! قشنگ روی زمين ليز می خورديم! محسن رجب پور: ما قرار بود ساعت يک و دو اونجا برسيم. طرفای همين ساعت يک و دو بود که من اولين تابلوی مونترال خوندم که نوشته "مونترال ۳۶۰ کيلومتر" !!! تازه اونجا فهميدم ما با چه فاجعه ای روبرو شديم!
نيما: چشمتون روز بد نبينه. من اومدم شيشه برقی ماشين رو بدم پايين، ديدم پايين نمياد! هر چی زور زدم نشد. يهو ديدم شيشه از وسط خورد شد و افتاد توی ماشين! ما ديگه با اون سرما بقيه راه رو بدون شيشه اومديم! با سوز قطبی که می خورد تو صورتمون. محسن رجب پور: خلاصه ما به جای يک و دو بعد از ظهر، ساعت هفت و نيم بعد از ظهر رسيديم مونترال! ديدم شهر متروکه است . همه تو خونه هاشون بودن. تا زانو توی برف هستيم و ماشين های ديگه هم همديگر رو گم کرده بودند! بالاخره سالن رو پيدا کرديم. علی: رفتيم سالن ديديم همه چيز اشتباهه. صحنه رو مثل کنسرت های متال درست کرده بودن! عليرضا يهو صداش در اومد که "آی درام من اون چيزی نيست که من سفارش داده بودم!" صدا بردار هم که بنده خدا از ساعت ۲ بعدازظهر اونجا بود، عصبانی شد! و داد و بيداد شروع شد. يهو ديدم در اطاق باز شد و شراره فرنژاد اومد بيرون و داد زد ... "آتيش...!" من همين وسط مونده بودم که بايد چيکار کنم، ديدم نيما وارسته يه شيرجه زد روی زمين در حالی که از پاش داره آتيش ميزنه بيرون!
محسن رجب پور: حالا جريان چی بود. پشت صحنه ميز ناهار گذاشته بودن. زير ظرفهای غذا مشعل بود که غداها گرم بمونه .مشعلهائی که با الکل می سوخت. يکی از راننده هامون اومد و يکی از اين ظرف ها رو پر الکل کردن! تا فندک زد کل الکل آتيش گرفت! طوری آتيش گرفت که شعله هاش به هوا زبونه می کشيد. الکلها هم ريخت زير پاش آتيش گرفت! من يهو ديدم شلوار بهروز(راننده) آتيش گرفته و داره داد و هوار می کنه! کاپشنم رو انداختيم روی اين آقا تا خاموشش کنيم! تو همين حال نيما وارسته آتيش گرفت! من از اينور داشتم اين آقا رو خاموش می کردم، از اونور داد می زدم که "آهای يکی نيما رو خاموش بکنه!" نيما: واقعاً وحشتناک بود! هر کاری که می کردم اين آتيش خاموش بشه، نمی شد! يک سری از بچه ها هم می خنديدند و يک سری هم اصلاً نمی دونستند چيکار بکنند! من تا ديدم آتيش خاموش نمی شه، گفتم شايد روی زمين غلت بزنم شايد خاموش بشه! اومدم روی زمين غلت بزنم، يه چيزی رفت زير پام، خوردم زمين. دستم اونجا پيچ خورد! طوری پيچ خورد که دردش از سوختگی بيشتر بود!
علی: من ديدم نيما داره روی زمين غلت می زنه، اومدم از پله ها بالا که کاپشن بيارم خاموشش کنم، تا برگشتم ديدم پيام صالحی با بشقاب داره می زنه روی نيما! گفتم حالا نيما به علت کوفتگی ( نه سوختگی ) چيزيش نشه! انقدر اينها بشقاب رو روی نيما کوبيدن، آتيش بالاخره خاموش شد! حالا ما منتظر بوديم که نيما بگه آخ پام، گفت "آخ دستم!" حالا من ناراحت، هی می گفتم زنگ بزنيد اورژانس بيان نيما رو ببرن! اگه پاش يه چيزی می شد خوب می شونديمش روی ويلچر و بالاخره يه جوری ويالن می زد! ولی دستش رو چی کار کنيم!!! محسن رجب پور: ما ديگه قيد ويالن رو زده بوديم! داشتم توی ذهنم محاسبه می کردم که خدايا چطوری ميشه آريانی که سبکش تلفيقی از گيتار و ويالن است، بدون ويالون کنسرت بده!!! علی: من کف زمين نشسته بودم و داشتم سن رو نگاه می کردم! داشتم فکر می کردم که حالا بدون نيما و ويالنش چيکار کنيم، که نيما بلند شد!
نيما: به دست من اسپری زدند( از اونهايی که به فوتباليست ها می زنن) و دست من بی حس شد! خلاصه با همون دست بی حس ضرب خورده اونشب ويالن زدم و ديگه نمی دونم چه جوری بود! علی: بالاخره با هر فلاکتی بود ما صدابرداری کرديم. بعد از اون ده دقيقه وقت داشتيم که بريم هتل و لباس بپوشيم. ده شب بود که ما قرار بود بريم روی صحنه. به خاطر بدی هوا مردم هم دير رسيده بودند. چون يک سری هم حتی از آمريکا و از شهر بوستون اومده بودند که کنسرت رو ببينند! چشمتون روز بد نبينه! ساعت ۱۱ شب آريان تازه رفت روی صحنه! آريانی که از شش صبح بيداره و مثل جنازه خودش رو روی صحنه نگه داشته. چشم های همه بچه های آريان توی کنسرت از خستگی قرمز بود. ۱۱ شب کنسرت رو شروع کردند و تا ساعت دو بعد از نصف شب اجرا می کرديم. مردم هم هی می گفتند "دوباره دوباره"! ما هم می خونديم! آخر کنسرت، صدابرداری هم که با عليرضا بحثش شده بود، اومد و اون رو بغل کرد و گفت اصلاً فکر نمی کردم يک همچين برنامه ای ببينم از شما! بهتون تبريک می گم و ببخشيد اگر بداخلاقی کردم!
وقتی به هتل برگشتيم، هيچ کسی با هيچ کسی حرفی نزد و يکضرب همه رفتن توی اطاقهاشون خوابيدن. اينقدر خسته بوديم که با همون لباس کنسرت افتاديم! قرار بود ۷ صبح فردا راه بيافتيم، به جاش ۱۱ صبح تازه از خواب بيدار شديم! محسن رجب پور: راننده ما رو هم همون موقع بردند بيمارستان چون پاش حسابی سوخته بود. من شنيدم که يک ماه قرار شده توی بيمارستان بمونه تا اينکه پاش خوب بشه. متاسف هستم که اين اتفاق افتاد اما ديگه کاريش نمی شد کرد! حالا ديگه ونکوور علی: شهر زيبای ونکوور که پروازش چهار ساعت و نيم از تورنتو طول کشيد. توی راه جلد سازم ترک خورد و سازکوبه ای برزو هم پوستش پاره شد! بالاخره رسيديم ونکوور. محسن رجب پور: زمستونها ونکوور هواش خوبه. ولی از شانس ما تا ما رسيديم يخبندان شد. گفتند اينجا بعد از ۲۵ سال هست که چنين برفی اومده! خلاصه اين هم می ذاريم جزو خوش شانسی های گروه آريان!
علی: سالنی که ما در اونجا اجرا می کرديم، سالن بسيار زيبايی بود. سالنی بود که محل و خونه ارکستر سنفونيک ونکوور اونجا بود. اجرای اونجا بسيار خوب بود. من اينجا جا داره از تمام کسانی که واقعاً توی اون هوای سرد به کنسرت آريان اومدند و گاهی پشت درها کلی معطل می شدند، خيلی تشکر بکنم. نيما: به نظر من هم اجرای ونکوور، بهترين اجرای ما بود. محسن رجب پور: کنسرت هايی که در کانادا برگزار شد، چون طرف برگزار کننده خود ما بوديم، بهترين کنسرت های آريان در خارج از کشور بوده. همه چيز به غير از اون اتفاقات عجيب و غريبی که در مونترال افتاد خوب بود. جا داره از تمام کنسرت گذارانی که تور کانادای ما رو سازمان دادن تشکر کنيم و از همه تماشاچيانی که تو اون سرمای مهلک و بازرسی بدنی امنيت سالن، باز هم از ما استقبال گرمی کردن، تشکر کنيم. در ضمن باخبر شديم که نوار " تا بی نهايت . . ." گروه آريان و " غريبه" از فريدون پرفروشترين آلبومهای سال ايران شدند. آلبومهای ديگه با اختلاف زيادی دوم و سوم شدند. سپاس از بچه های آريان که وسط کلی کار و زندگی رفتن تو استوديو و اين خاطرات تلخ و شيرين کنسرتهای کانادا رو ضبط کردن و برای ما فرستادن. درضمن اگر صدای مصاحبه رو گوش کنين می تونيد اجرای جديد آهنگ " نامهربون" و همخوانی مردم و آريان در آهنگ" گل من" رو بشنويد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||