http://www.bbcpersian.com

18:59 گرينويچ - جمعه 31 دسامبر 2004

فربد سروندی

دندان بودا و جای پای آدم !

هفته گذشته در اولين قسمت سفر دور دنيا برادران اميدوار که اولين جهانگردان ايرانی اين قرن می باشند، از هدف و انگيزه سفر آنها شنيديم و خونديم. اما بعد از شنيدن صحبتهای عبدالله از شيلی، فربد سروندی با عيسی برادر بزرگتر که در ايران هست و موزه برادران اميدوار درتهران رو راه اندازی کرده، از ماجراهای جالب سفرشون در ابتدای برنامه در قاره آسيا سوال کرد.

عيسی هم در حالی که در ويلای خودش در شمال ايران داشت پرتقال می چيد ، از شکسته شدن فرمان موتورشون تا ديدن جای پای حضرت آدم در روی يه کوه بلند و ماجراهای جالب ديگه ای از سفرشون در آسيا برامون گفت که با هم می خونيم و می شنويم:

عيسی: در واقع سفر ما دو برادر که بيش از ۱۰ سال به درازا کشيد در زمانی انجام شد که امکانات سفر در اون سال ها قابل مقايسه با دنيای امروز ما نبود! بيشترين دوران جهانگردی ما در شگفت انگيزترين مناطق پنج قاره جهان و البته سفر به قطب شمال، زندگی با اسکيموها و همچنين قطب جنوب و در مشکل ترين شرايط انجام شد. اغراق نمی کنم اگر بگم حدود يک سال از عمر سفری ما روی آب اقيانوس ها و رودخانه های بزرگ مثل آمازون و آفريقا گذشته!

هفته گذشته در اولين قسمت سفر برادران اميدوار، هدف سفر اونها رو خونديم. اما اين هفته ميشنويم که چطوری اين برنامه در ذهن اونها شکل گرفت و اونها با چه انگيره ای سفر خودشون رو شروع کردند.

عبدالله: ما سفر خودمون رو مانند يک کمپانی عظيم شروع کرديم، يعنی قبل از حرکت در سال ۱۹۵۴ يک برنامه چهار ساله درست کرديم و اون رو اجرا کرديم. ما داخل باشگاه کوهنوردی نيرو راستی شدم و به اتفاق برادرم عيسی از تمام قلل ايران ديدن کرديم.

بعد از اون شروع کرديم به غارنوردی و از داخل اين غارها رهاورد های عجيبی مثل چراغ های برنزی و جمجمه آورديم! در همون باشگاه يک موزه توليد کرديم. يادم هست وقتی ۱۷ ساله بودم به کلاردشت رفتيم. در راه چالوس به دره کلاردشت رفتيم تا از يخچال های دائمی عبور کنيم و داخل دره طالقان بشيم.

همون طور که بر روی يخچال ها مشغول نهار خوردن بوديم اين فکر به مغز من و برادرم رخنه کرد. از اون روز يک برنامه چهار ساله درست کرديم که در اين چهار سال تمام مشکلات رو حل کنيم. مثلاً شروع کرديم به آموختن زبان! شروع کرديم به آموختن جغرافيای دنيا! شروع کرديم ارتباط بين المللی و روابط عمومی توليد کنيم.

شروع کرديم که چه جوری موتورها رو بتونيم تعمير بکنيم! رفتيم و فيلم برداری و عکاسی ياد گرفتيم. اين برنامه چهار ساله رو مو به مو اجرا کرديم تا اينکه وقتی ۲۱ ساله شديم تهران رو ترک کرديم.

عيسی: عده زيادی از جوانان کشورمون که از نسل بعد از انقلاب هستند شايد کمتر از کار سفری ما دو برادر که در سال های خيلی دور، يعنی درست ۵۰ سال قبل ( سال ۱۳۳۳ شمسی ) انجام شده با اطلاع باشند. سفر ما دو برادر قصه يک شبه نيست. بلکه قصه هزار و يک شبه.

ما در اوايل پاييز ۱۳۳۳ بود که تهران رو به طرف مشرق زمين ترک کرديم. در اون سالهايی که جاده اصلاً وجود نداشت. ما در ايران خودمون فقط دو جاده آسفالته عقب افتاده داشتيم يکی به قم و يکی به قزوين. در ساير کشورها هم همين مشکلات رو داشتيم.

به هر حال به سمت مشهد رفتيم، سفر ما به مشهد ۱۳ روز به طول انجاميد. آنقدر جاده ها خراب بود که ۳۰۰ کيلومتر که از تهران دور شديم، دو شاخه موتورمون شکست! اما با اين حال به تهران برنگشتيم زيرا قصد داشتيم هيچ وقت به عقب خودمون نگاه نکنيم.

به همين دليل عبدالله در همون جاده های دور افتاده در چادر موند. من هم به مشهد برگشتم و موتورها رو تعمير کردم. دوباره ۷۰۰ کيلومتر به اونجا برگشتم و به راه افتاديم. در آخر به سمت مرز افغانستان رفتيم و از اونجا وطن رو ترک کرديم.

عيسی: افغانستان اون موقع يک صحرای خشک و بی آب و علف بود و شن های روان مشکلات زيادی برای ما به وجود آورد. از شهر کابل در افغانستان به سمت بدخشان که يک منطقه جغرافيايی جالبی هست که رفته توی قلب چين. بعد به باميان رفتيم.

جايی که مجسمه بودا با ارتفاع ۷۲ متر رو در کوه تراشيده شده بودند. البته متاسفانه الان توسط طالبان خراب شده. بعد از اون به سمت مرز پاکستان رفتيم و بعد به شهر کويته رسيديم. کويته شهری هست که در اون صحرای بسيار داغی وجود داره. به صورتی که مردمان بومی اونجا بدنشان تاول می زد. ما از اين صحرا در نيمه های شب عبور کرديم.

اما بشنويم از آداب و رسوم جالبی که برادران اميدوار در طی سفر باهاشون روبرو شدند...

عيسی: دکترهايی که در داخل شهر کويته طبابت می کردند جالب بود. توی کوچه می نشستند و هر کسی که از راه می رسيد، اول نبض اون رو می گرفت و می بردن پشت و اين شخص رو تنقيه می کردند و داروهايی که مورد نيازش بود بهش می دادند.

يا مثلاً درباره دندون سازها اگر کسی می خواست تشخيص بده کدوم دندونساز از همه بهتر هست بايد به دندون هايی که کشيده بود و در جلوی ويترين خودش کار گذاشته بود نگاه می کرد و اونها رو می شمرد. به هر حال اونجا فال بين و طالع بين هم بود و در فيلم ما همه اينها نشون داده شده!

از کراچی با يک کشتی بسيار عقب افتاده به سمت جزيزه سيلان رفتيم. بعد از اون به شهر کلمبو رفتيم. اين يک شهر بندری خيلی قشنگی است که حدود ۹۰ سال پيش يک شخص انگليسی اون رو بنا کرده. در گوشه و کنار اين شهر گنبدهای طلايی معابد بودايی ديده می شد.

زمانی که به اين شهر وارد شديم مصادف با جشن ملی اونها بود و تمام مردم اين شهر در اين جشن شرکت کرده بودند. قسمت جالب اين جشن فيل های بزرگی بودند که اونها رو آرايش کرده بودند.

در سيلان کوهستانی به نام بوعلی وجود داره. مردم اين شهر معتقد هستند اين کوهستان معجزه می کنه و شفا ميده و بخت آدم رو باز می کنه! به همين دليل در دامنه اين کوه عده ای بيمار ديده می شوند که برای شفا گرفتن آمدند.

از يک طرف دختران دم بخت برای اينکه بختشون باز بشه در اينجا برای نذر دو تا سنگ رو به دامنه کوه پرتاب می کنند. اگر اين دو سنگ پس از پرتاب فاصله کمتری داشته باشه اونها هم به مراد خودشون نزديک تر می شوند!

ادامه مطلب هفته آينده...