http://www.bbcpersian.com

00:35 گرينويچ - شنبه 25 سپتامبر 2004

فربد سروندی

روز هفتم : اسکی تو خون شمشکی هاست

با شروع شدن فصل پاییز و به دنبال آن زمستان علاقمندان ورزشهای زمستانی در ایران بعد از چندین ماه انتظار منتظر دیدن اولین برف زمستانی هستند تا تلافی این چندین ماه رو در بیارن
در روزهای آخرهفته فصل زمستان در ایران ، پیست های شمشک و دیزین در تهران و چند پیست کوچک در شهرهای کوهستانی ایران ، میزبان دختران و پسران اسکی باز و غیر اسکی باز، با اون چهره های شاداب و پر انرژی و لباسهای رنگارنگ هستند

در میان این جمعیتی که بعضی هاشون برای اسکی کردن آمده اند و بعضی هاشون فقط برای تفریح کردن، اسکی بازان دختری رو می بینیم که با حرکات زیبای نمایشی چشمها روبه خود خیره کرده.

زهرا ساوه شمشکی از قهرمانان اسکی زنان و عضو تیم ملی بانوان ایران می باشد که از 4 سالگی اسکی می کنه و همانطور که از اسمش پیداست از اهالی شمشک هست که تمام علاقمندان اسکی ایران با نام شمشک آشنا هستند، و به قول خود شمشکی ها، اسکی در خون آنها می باشد..

فربد سروندی در برنامه روز هفتم رادیو بی بی سی با زهرا ساوه شمشکی گفتگویی انجام داده که با هم می شنویم و می خوانیم:

زهرا از خودت برامون بگو ...

اسم من زهرا ساوه شمشکی هست. من از پنج سالگی اسکی کردن رو شروع کردم و نه سال داشتم که اولين مسابقات خودم رو در ديزين انجام دادم. اين مسابقات اولين دوره ای هم بود که بعد از انقلاب برای دختران برگزار ميشد. توی اون مسابقات اول شدم. الان هم که ۲۵ سال دارم ، همين طور به ورزش اسکی ادامه ميدم. نميدونم دقيقاً چی بگم. يک مقداری اضطراب دارم. بار اولم نيست که مصاحبه می کنم اما نميدونم چرا برای مصاحبه راديويی و تلفنی خيلی اضطراب دارم.

مخصوصاً اينکه از برنامه روز هفتم راديو بی بی سی باشه!
اين موضوع رو به تمام دوستام گفتم!

چی گفتی ؟

يک داستانی رو تعريف می کنم که شايد براتون جالب باشه. دو هفته پيش برای تفريح به همراه دوستام پيش يک فالگير رفتم. فالگير به من گفت که يک جورايی مشهور ميشی! بعد تمام دوستام سر به سرم می گذاشتن که بيا ازت امضاء بگيريم ، بعد امضاهاتو ببريم بفروشيم!!! ديشب که شما با من تماس گرفتين ، به همشون زنگ زدم و اين موضوع رو گفتم!

زهرا ، داستان شمشک و شمشکی ها چيه که دست از ورزش اسکی بر نمی دارن ؟

توی زمستون در شمشک برف زيادی مياد و تنها منطقه ای هم هست که به تهران خيلی نزديکه. از زمان قديم ، قبل از انقلاب اسلامی ، اولين بار آلمانی ها اينجا اومدن و شمشک رو ديدن و با توجه به اينکه توی کشور خودشون هم ورزش اسکی رواج داشت ، تصميم گرفتند در شمشک پيست اسکی درست کنند.

البته قبل از اون پيست آبعلی بود ، منتهی اونجا دستگاه های بالابر نداشت. مردم شمشک هم با برف بزرگ شدند و به نظر من اين ورزش توی خونشون هست. به طور کلی اگر شما حساب کنيد ، بچه هايی که از تهران ميان ، مدت زمان زيادی طی می شد تا اسکی کردن رو ياد بگيرند. اما بچه های شمشک خيلی سريع اين ورزش رو ياد می گيرن.

خانواده کلهر ها هم که اسکی باز زياد دارند در شمشک زندگی می کنند ؟
نه اونها توی ديزين زندگی می کنند. ديزين هم از شمشک تقريباً ۱۵ کيلومتر فاصله داره. پيست ديزين بعد از پيست شمشک راه اندازی شد.

اون هم توسط خارجی ها راه اندازی شد ؟
نه اون پيست کار خود ايرانی ها هست. البته خارجی ها هم در ساختش کمک کردند.

زهرا برای ما در خصوص ورزش اسکی بيشتر توضيح بده و اينکه استقبال اين ورزش بين خانم ها در ايران چطور بوده ؟ چون ما توی عکس ها خيلی جاها پسر و دخترهای ايرونی رو در حال اسکی کردن می بينيم که خيلی شاداب و بشاش هستند ...

من فکر می کنم به خاطر هيجانی که در ورزش اسکی هست ، سرعت اون و هم اينکه در هوای آزاد انجام ميشه ، خيلی طرفدار داره. ورزش اسکی چون در کوه انجام ميشه و با طبيعت سر و کار داره ، به نظر من ورزشی هست که خيلی ميتونه مفرح هم باشه. من آدم های مسنی رو هم می بينم که هنوز به اين ورزش ادامه ميدن. البته خيلی ها هم هستند که به خاطر دست و پا شکستگی ، وقتی پا به سن می گذارند ، کم کم از اين ورزش هم دوری می کنند.

پدر و مادرت هم اسکی باز بودند ؟
مادرم هيچ وقت اسکی نکرده. ولی پدرم چرا.

چرا مادرت هيچ وقت اسکی نکرده ؟

اوايلی که اسکی توی شمشک اومده بود ، بيشتر خارجی ها و تهرانی های سطح بالا برای اسکی کردن اينجا ميومدن. برای افراد بومی فکر می کنم اون موقع در شأن دخترها نمی دونستند که اسکی کنند. البته الان خيلی اسکی باز زياد شده و يک ورزش کلاس بالا هم حساب ميشه. به خاطر وسائل گرونی که داره که بيشتر قشر مرفه به سمتش ميان.

هزينه اسکی کردن در ايران چقدر هست ؟

هزينه بالايی داره. هزينه وسائلش هست که گرون هست چون از خارج به ايران مياد. هزينه رفت و برگشتنش و مربی هم هست که در کل هزينه بالايی ميشه.

از طرفی پيست های اسکی ، يک فضای تفريحی هم شده. خيلی ها ميان اونجا ولی اسکی نمی کنند. درسته ؟

بله. ميان اينجا و آفتاب می گيرند. اين ورزش حالتی شده که کلاس پيدا کرده. " ما ميريم اسکی ... " ميان اينجا ، اما اصلاً اسکی نمی کنند ، صرفاً ميان و توی پيست ميشينند ، آفتاب می گيرند ، حرف می زنند ، رستوران ميرن ، چايی ميخورن و آخر روز هم دسته جمعی بر می گردند. بيشتر هم قشر جوون هست.

فکر می کنی از لحاظ فکری و فرهنگی فرقی بين تو و دخترهايی که ميان در اون پيست ولی اسکی نمی کنند هستش ؟

من فکر می کنم هست. چون من برای ورزش کردن ميرم. برای اينکه توی اين ورزش بهتر بشم. اما اونها برای اين کار نميان پس از نظر فکری با هم فرق می کنيم. اونهايی هم که ميان ولی اسکی نمی کنند با هم فرق دارن. بعضی ها ميان آفتاب می گيرن ولی بعضی ها ديگه از حد ميگذرونند و به قول معروف شورش رو در ميارن !

زهرا، چه فرقی بين يک دختر اسکی باز با دخترهای ديگه وجود داره ؟

شايد اون دختری که اسکی می کنه ، هيجان رو بيشتر از دخترهای ديگه دوست داره. سرعت رو بيشتر دوست داره اما بقيه دخترها اينجور نيستند.

تو در سه ماه زمستون فقط اسکی می کنی. در ماه های ديگه سال چه کاری انجام ميدی ؟
کوه نوردی می کنم ، دوميدانی کار می کنم و استخر ميرم.

از تيم ملی اسکی زنان ايران برامون بگو ...

تيم ملی از بعد از انقلاب تشکيل شد. البته قرار بود قبل از اون هم تشکيل بشه اما خانمی که قرار بود با آقايون به مسابقات خارجی اعزام بشه ، پايش شکست و نتونست بره. اولين مسابقاتی که ما در سال ۱۳۶۸ داديم ، اولين دوره ای بود که تيم ملی زنان ايران تشکيل شد.

البته از روزهای اول به صورت تيم نبود ، ولی هر سال که مسابقات رو برگزار کردند ، پايه ريزی برای تشکيل تيم بهتر شد. من هم هر سال از همون موقع در مسابقات شرکت کردم.

الآن چند وقت هست که در تيم ملی هستی ؟
۱۵ سال.

آيا از طرف تيم ملی به مسابقات خارجی هم رفتيد ؟
بله. دختر ها دو بار به خارج اعزام شدند. يک بار به چين و يک بار هم به کره. من در سال ۱۹۹۹ با تيم ملی به کره جنوبی برای مسابقات آسيايی اعزام شدم.

در اون مسابقه چيکار کردی ؟

مسابقات در سه رشته بود. من در دو رشته اون شرکت کردم چون مربی ام صلاح نميديد که در رشته اول که سرعت بود شرکت کنم. ولی در رشته بعدی من نهم شدم. اون سال برای ما يک مربی اتريشی آورده بودند که خيلی با ما کار کرد. ما يک ماه تمرين فشرده توی ديزين داشتيم که به همراه آقايون بوديم. بعد از اون بود که به کره اعزام شديم.

زمانی که به مسابقات خارجی رفته بوديد ، فاصله اسکی خودتون با زنان خارجی چقدر بود ؟
خيلی بود ... خيلی ... انقدری که من اصلاً تصورش رو نداشتم. مربی ما هميشه ميگفت که وقتی اونجا رفتيم ، خودتون را با بقيه مقايسه نکنين.

علت اين فرق چيه ؟ چرا اين فرق و فاصله زياد هست ؟

اولين علتش اينه که توی کشور ما برف تنها سه ماه در سال ميباره. شايد جاهای ديگه برف باشه اما توی پيست هایی مثل شمشک و ديزين فقط سه ماه برف ميباره. ما در تابستان هيچ جايی برای تمرين نميريم در صورتی که تيم های خارجی تمام مدت سال برنامه ريزی دارند.

بعدشم اينکه اسکی يک ورزش زورخونه ای نيست که من برم يک جای ثابت و اونجا انجام بدم. اين ورزش به چيزهای ديگه هم بستگی داره ، به وسائل خوب و تکنيک روز. ولی متاسفانه توی ايران اين امکانات رو نداريم. ما مربی خوب نداريم. مربی های خوب داريم ، منتها اين مربی ها چون خودشون به کشورهای ديگه اعزام نميشن و دوره های جديد رو نمی بينند ، تا يک سطحی ما رو بالا می برند و از اون بيشتر ديگه ما بالا نميريم.

برای پيشرفت ، ما حتماً بايد مربی خارجی داشته باشيم و تکنيک و وسائل روز رو استفاده کنيم و اينکه تمام مدت سال برای ما برنامه ريزی بشه.

زهرا ، آيا برنامه خاصی در پيش داری که بايد خودتون رو برايش آماده کنی ؟

من قرار هست در مسابقات دانشجويی سراسر کشور شرکت کنم. برای مسابقات قهرمانی کشور بايد صبر کنم تا اولين برفی که مياد ، دوره انتخابی برگزار بشه. تا قبل از اون زمانی که برفی نيومده ، من مسابقه ای ندارم. البته ميتونم از الان برای مسابقات از نظر آمادگی جسمانی برنامه ريزی کنم.

آمادگی جسمانی يک دختر اسکی باز چطوری بايد باشه ؟

خيلی بالا. مخصوصاً بايد پاهای خيلی قوی داشته باشه.

زهرا ، به عنوان يک اسکی باز زن ايرونی ، برای بهتر شدن اين رشته ورزشی ، چه پيشنهادی داری و چه مشکلاتی در حال حاضر وجود داره ؟

من اتفاقاً می خواستم انتقاد بکنم. اصلاً به ورزش اسکی توجهی نميشه. مشکل اصلی بی توجهی مسئولين هست. چون اسکی يک ورزشی هست که در اون به خاطر فصل زمستون از نظر پوشش ما هيچ مشکلی نداريم.

پس ميتونند به اين ورزش توجه بيشتری بکنند و مربی خارجی بيارن يا حداقل از کشورهای قوی اسلامی برای مسابقات دعوت کنند. الان تمامی مسابقاتی که برگزار ميشه بين خودمون برگزار ميشه و حالت تکراری ميشه که حتی در زمان مسابقات تقريباً ميشه نفرات اول تا سوم رو حدس زد! بنابراين انگيزه خاصی وجود نداره.

وقتی اين مشکلات رو به مسئولين ميگين ، چه جوابی ميشنويد ؟
هيچ توجهی نمی کنند. ميگن " ما سعی خودمون رو می کنيم ... نميشه ... " من دليلش رو واقعاً نميدونم ! اما فکر می کنم که نمی خواهند سطح اين ورزش از اين بالاتر بره.

آيا مسابقات اسکی خارجی رو هم از تلويزيون دنبال می کنی ؟
من تمام مسابقات زمستانی رو نگاه می کنم.

وقتی اين مسابقات رو می بينی ، چه احساسی داری ؟

وقتی مسابقات رو نگاه می کنم ، از طرفی افسوس می خورم ، از يک طرف هم "ای کاش" ميگم! واقعاً فکر می کنم ما استعدادشو داريم ، اما اين استعداد رو نميشه ، نمی ميره و هيچ جايی هم نميره!

دوست داشتی مثلاً در اتريش به دنيا ميومدی ؟
خيلی! من هميشه ميگم چی ميشد ايران نه ماه زمستون بود ، سه ماه هم بهار که ما می رفتيم کوه نوردی !

پس بقيه چی ؟!!! کسانی که از برف خوششون نمياد تکليفشون چيه ؟
يا ای کاش من جايی به دنيا ميومدم که اينجوری بود !

به هنر هم علاقه داری ؟
نقاشی رو خيلی دوست دارم.

به موسيقی چی ؟
به موسيقی هم همينطور. خيلی دوست دارم دف بزنم.

دوست داری وقتی که داری اسکی می کنی ، چه موسيقی رو گوش بدی ؟
دوست دارم موزيک های تند گوش کنم!