|
دری و تاجيکی زبانهای شرق ايران کهن | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دو مقاله از خامه آذر کيانی و دادخدا سيم الدين اف که روی صفحه آنلاين بخش فارسی منتشر شد خيلی جالب بود و من آنها را با علاقه زياد مطالعه کردم. اهميت موضوع مرا واداشت تا بنده هم نظر خويش را در اين مورد ابراز دارم. سعی من اينست تا افزون بر آنچه هر دو نويسنده ابراز داشته اند مطالب تازه ای را اضافه کنم. به نظر من دو نکته اساسی درينجا مورد بحث است: ۱- زبانهای ايرانی بمعنای عام آن چه نوع سير تاريخی را پيموده اند و چطور مي توان آنها را از نگاَه علم زبانشناسی طبقه بندی نمود. ۲- اصطلاح زبان تاجيکی را چطور مي توان تعبير کرد. زبانهای ما و زبانهای هند و ايرانی زبانهای ما مربوط به شاخه زبانهايی است که دانشمندان اروپايی آنها را زبانهای هند و ژرمن و يا به اصطلاح تازه ای که بعد از جنگ دوم جهانی معمول شده است زبانهای هند و اروپايی می نامند که از شبه قاره هند تا غرب اروپا گسترش دارند. بر اساس پژوهشهای نوين، اقوام آريايی تا اواخر هزاره سوم قبل از ميلاد در سرزمين مشترک اوليه خويش که مناطق وسيع را در جنوب سيبريا، درکنار درياچه آرال، شمال درياچه خزر و قفقاز را در بر مي گرفت، مي زيستند. بعد از آن اين حوزه را ترک کرده و به نقاط ديگر مهاجرت کردند.
مسير حرکت ايشان که طولانی بوده و ساليان دراز را در بر گرفته است متوجه ماوراالنهر( ترانساکسانيا)، سرزمين باختر و اروپا بوده است. يک شاخه آن بعد از مستقر شدن در سرزمين افغانستان امروز بسوی هند مهاجرت کرده درحاليکه شاخه ديگر آن از شمال قفقاز وارد سرزمين امروز ايران می شود. مقايسه زبانشناسی کهنترين متنهای زبانهای هندی و ايرانی نشان مي دهد که اين دو دسته از زبانها بيشتر از زبانهای ديگر با هم قرابت دارند مثل اينکه هر دو لهجه يک زبان باشند. استعمال واژه های مشترک نشان مي دهد که گويندگان زبانهای هند و ايرانی باستان در گذشته ها يک قوم واحد را تشکيل مي دادند و خود را با آن نام مشترک خطاب مي کردند. در دوره های بعدی يعنی بعد از آنکه اين اقوام از همديگر جدا و به سرزمينهای مختلفی مسکن گزين شدند اين نام را بعنوان نام خاص قبايل خويش به ميراث برده جاويدان نگهداشتند. اين نام باستانی "آريا" است که به معنای « مهمان نواز» است. اين مهاجرت ها که تدريجی صورت گرفته پيوسته در تلاطم و جابجايی بوده و باعث پراگندگی آنها شده و اين بذات خود دليل دگرگونی و گوناگونی شدن زبان مادری ايشان در سرزمين های است که در آنجا بعد از مهاجرت جايگزين شدند. آن عده قبايل که در ماوراء النهر و افغانستان امروز سکنی شدند حدود سرزمين خويش را آريانا ناميده و فرهنگ خويش را پرورش دادند که عبارت باشد از ديانت زرتشتی و زبان اوستا.
اقوام ايشان (يعنی ايرانيان به معنای امروزی) به مهاجرت ادامه دادند و از شمال قفقاز وارد غرب ايران شدند بعد از مدتی دولت ما دها و بعدا دولت هخامنشيان را بنياد نهادند. بمرور زمان ديگر احساس نزديکی وجود نداشت صرف تصور ايشان در مورد خدای بزرگ بنام اهورا مزدا باقی مانده بود که اين در واقع پديده قبل از زمان زرتشت است. ايرانيان فرهنگ خويش را در ايران پرورش دادند که عبارت باشد از زبان مادی و فارسی باستان. در يک مدت طولانی تا زمانی که داريوش به قدرت رسيد و به فتوحات خويش بسوی شرق آغاز کرد و آريانای باستان را شامل قلمرو خويش ساخت اين دو قوم با هم ارتباط مستقيم نداشته و از همديگر چنان که بايد اطلاع دقيق نداشتند. ازين به بعد است که هخامنشيان ملتفت مي شوند که اقوام ايشان در شرق تمدن قابل ملاحظه ای را به وجود آورده اند که از آن جمله دين زرتشتی و زبان اوستا ست. هخامنشيان کتاب مقدس را با خود به استخر می آورند و ديانت زرتشتی را در ايران پرورش مي دهند. پارسيان در شرق ايران تاثيری نداشته اند از دوره ساسانيان بجز از گنجينه سکه های تپه مرنجان در کابل که از دوره کوشانی و ساسانی است و آتشدان زرتشتی در سمنگان آثار قابل ملاحظه ديگر وجود ندارد. نقش و نگارهای ديواری دره رويی، باميان و سرپل جوزجان بيشتر به سبک هنر ساسانی نقاشی شده نه اينکه آثار ساسانی باشند. هر دو امپراتوری عظيم هخامنشيان و ساسانيان که در جهان باستانی نقش بزرگ تاريخی خويش را ايفا نمودند با وجود عظمت خويش سر انجام به دست سپاهيان مقدونی و اعراب متلاشی شدند اما هر دو فاتح در مرزهای شرق ايران با مقاومت سرسخت مواجه شدند که ساليان دراز را در بر گرفت. بطور کلی از نقطه نظر فرهنگی مرم شرق ايران با اقوام مختلف چون ترکان ( بمعنای عام آن)، چينيان، تبتيان و هندی ها بيشتر آميزش داشتند تا با ساکنان داخل سرزمين ايران. اين امر بذات خود خواهی نخواهی روی زبانهای ما تاثيرداشته است. دانشمندان غربی برای همه اين زبانها واژه « ايرانی» را برگزيدند که از سال ۱۸۴۰ ( از طرف اوگست فريدريش پوت و کريستيان لسن) به بعد برای همه دوره ها بشمول دوران پارتها، ساسانيان و دورهَ اسلامی تا امروز معمول است. زبانهای ايرانی يا آريانی برای فهم بهتر لازم ديده شده بود تا زبانهای هند و اروپايی را به دسته های مختلف تقسيم نمود. بدين دليل شاخهَ زبانهای ما را « ايرانی» ناميدند. اما از آن مدت تا امروز زبانهای ديگری کشف شده ( زبان باختری، متون سغدی، مانوی و پارتی در افغانستان و ماوراء النهر، سنگ نبشته های باختری و گندهاری در ماورای دريای سند وغيره) و پژوهشهای مهمی در ساحه های مختلف فرهنگی و تاريخی صورت گرفته و طوری ساحه ديد ما را وسعت داده که اين دسته بندی ها ديگر ناقص بوده و نمی توان روی آن پايداری کرد.
صرف نظر ازينکه استعمال واژه « ايران» بعنوان نام رسمی دولت ايران مساله را بغرنج تر ساخته است. بهمين دليل است که هند و ژرمن شناس آلمانی روديگر شميت، يکی از برجسته ترين دانشمندان در مطالعات زبان فارسی باستان، در رساله جالبی تحت عنوان « زبانهای ايرانی در گذشته و حال» ( چاپ 2000 ميلادی) می نويسد: « اصطلاح زبانهای ايرانی به هيچ وجه برای زبانهای کشور ايران – يعنی جمهوری فعلی اسلامی ايران – به کار نمی رود، بلکه منظور آن عده زبانهايی است که از نقطه نظر ژنتيک با هم قرابت داشته و از مرزهای کنونی ايران فراتر بوده کشور های افغانستان، پاکستان و جمهوريهای آسيای ميانه را هم در بر می گيرد». ضرورت اينکه بايستی روی اصطلاحات تازه کار کرد بنده را واداشت تا در تدوين "لغتنامه زبان باختری ( زبان مردم باختر زمين در دوره کوشانيان و يفتليان) که در سال ۱۹۸۲ بزبان آلمانی به چاپ رسيد اصطلاح تازه آريانی را بجای ايرانی در موارد ريشه شناسی اين زبان پيشنهاد و استفاده کنم. سعی من اين است تا بر اساس معيارهای علمی يک دسته بندی تازه داشته باشيم. با اجازه خوانندگان ميخواهم آنرا به صورت خيلی ساده به شرح زير ارائه کنم: خانواده زبانهای هند و اروپايی زبانهای آريايی شرقی نيز اينگونه تقسيم می شود: الف: هندی کهن: ريک ودا- سانسکريت، پالی - پراکريت البته پيشنهاد « آريانی» جر و بحث هايی را در حلقات علمی غرب به وجود آورد و پيشنهاد هايی هم صورت گرفت. جالب تر از همه پيشنهاد ايران شناس معروف فرانسوی ژيلير لازار است که برای زبانهای ما از اصطلاح مرکب ايران و آرين (irano-aryen) استفاده می کند. اهميت زبان باختری ( تخاری) مساله ای که طرز ديد گذشته ما را بيشتر تغيير می دهد وجود زبان باختری است. واژه باختری ابداع دانشمندان غربی است. نام اصلی آن بقول زائر چينی هيوان تسانگ « تخاری» بوده است، يعنی زبان که مردم تخارستان بدان سخن می گفتند. اما چون زبان ديگری قبل از باختری کشف و به تخاری معروف شد، برای زبان تازه نام باختری را برگزيدند که منسوب به سرزمين باختر است.
بعد از به اقتدار رسيدن کوشانيان اين زبان که زبان گفتاری مردم باختر بود به حيث زبان رسمی امپراتوری کوشانيان و بعدا يفتليان تلقی شد و از همان زمان تا ظهور اسلام زبان شرق ايران بود. آثار کشف شده باختری ( در آسيای ميانه، افغانستان و پاکستان: ماورای سند و وزيرستان) نشان می دهد که اين زبان دريک ساحه خيلی بزرگ جغرافيايی ( در کنار زبانهای محلی مثل زبان اورمری، زبانهای نورستان و پامير که بنام زبانهای هند و آريايی معروف اند) وجود داشته است. خوشبختانه درين اواخر يک عده سنگ نبشته ها و نسخه های خطی بزبان باختری در افغانستان کشف شده است که براهميت موضوع می افزايند. يک اثر باختری که تاريخ ۵۲۷ باختری ( برابر با ۷۶۰ ميلادی) را دارد واضحا نشان ميدهد که اين زبان در زمان فتوحات اسلام هنوز هم رايج بوده است. طبيعی است که چنين زبان دفعتا از بين نرفته بلکه ادامه يافته است ( بشکل ديگری با الفبای عربی). پس منطقا بايد زبان دری ( و تاجيکی) از آن نشات کرده باشد که در عين زمان با زبان فارسی قرابت داشت. با ملاحظه اينکه دولت ساسانی موفق شد دولت يفتليان را مضمحل ساخته و برای مدتی تا ظهور اسلام سرزمين ماورای هندوکش و قسمتی از ماوراالنهر را فتح و اداره کند، پس می توان چنين استنباط کرد که زبان باختری با زبان زمان ساسانيان فاتح در طول همين مدت آميزش کرده و تحت تاثير متقابل قرار گرفته و با هم نزديک شدند. به همين دليل است که حالا مفهوم بيان ابن المقفع را ميتوانيم درک کنيم (وی از فارس بود، بعدا مسلمان شد و بحيث مترجم زبان عربی در دربار حکمرانان عرب خدمت ميکرد). وی می نويسد که در آن زمان اشکال مختلف زبانها کنارهمديگر وجود داشتند مثل پهلوی ( عربی: الفهلويه، به مفهوم علمی: پهلوانی يعنی پارتی)، دری ( عربی: الدريه، يعنی زبان در و دربار) و پارسی ( عربی: الفارسيه، يعنی زبان موبدان و علمای زرتشتی). اين دسته بندی با وجود اهميتش ناقص به نظر می رسد اما چيزی که مهم است تاکيد موجوديت چند زبان در يک دوره زمانی است. بنا براين می توان فرض کرد که در زمان ساسانيان و کوشانيان زبان باختری در کنار پهلوی قرار داشت و از دوره اسلام تا کنون زبان دری - تاجيکی در کنار فارسی قرار دارد. تازيک، تاجيک منسوب به تازی اصطلاح تاجيکی معنای خيلی وسيع دارد که حدود جغرافيايی گويندگان آن اقلا سرزمين افغانستان و آسيای ميانه را تشکيل ميدهد. آقای دادخدا منابع زيادی را در مورد مردم تاجيک و زبان تاجيکی ذکر کردند. از آن جمله صرف پيشنهاد اول و آخرين می تواند اينجا مورد مداقه قرار گيرد: دانشمند آلمانی ورنر سوندرمن در مقاله ای ( يگ گواهی باستانی در باره نام تاجيک، سال ۱۹۹۳) سعی کرده است يک نسخه خطی سغدی مکشوفه از تورفان را تفسير کند و درين مورد به کشف بزرگی نايل شده است. متن اين نسخه حاکی ازهدايايی است در مورد نيايش دينی. درين متن آمده است که واژه تاژيک در ماوراالنهر برای مانويان بکار رفته است که نيايشهای خويش را به پرتاژيگنی آواک يعنی به زبان تاجيکی قرائت می کردند. دانشمند آلمانی روديگر شميد گفتار سوندرمن را اينطور تعبير ميکند که واژه تازی نام فارسی است برای اعراب که در واقع به معنای مسلمان است، يعنی افراد بومی اين سرزمين ها که بدين اسلام گرويدند هم بدان نام منسوب شدند. اينها کسانی بودند که به عنوان مسلمانان تازه در فتوحات سرزمين های شرق نقش مهمی را ايفا کردند و از طريق سخنگوی زبان مسلمانان در آنجاها به سخنگوی زبان فارسی مبدل شدند که به واژه های دری و تاجيکی منسوب اند. با اين کشف پس گويا مساله حل شده است اما بعضی آثار کشف شده بزبان باختری که يک قسمت کوچک آن از طرف دانشمند انگليسی سيمز ويليامس ( اسناد باختری، سال ۲۰۰۰) خوانش و منتشرشده است اينطور تفسير می شود که گويا واژه باختری تازيگو بمعنی عرب باشد. در يک سکه از امپراطوری هان در چين به زبان باختری نيز اصطلاح تازيک به کار رفته است. ايران شناس بزرگ آلمانی هلموت همباخ موفق شد تا در تازه ترين خوانش از اين سکه لقب شاه چينی را اينطور بخواند: قيصر روم شاه بزرگ کسيکه فاتح عرب ( تازيکانو) است. اين دانشمند فکر ميکند که اگر خوانش وی در مورد کلمه آخر درست باشد، بايد تازيکانو به عرب ترجمه کرد. از جملهَ نسخه های باختری که چند سال قبل در افغانستان کشف شد، يک تعداد کم آنرا سيمز ويليامس در يک جلد تحت عنوان « اسناد باختری، سال ۲۰۰۰» منتشر کرد. در يک سند که عبارت از فروش زمين شخصی بکس ديگريست و مربوط سال ۵۲۵ باختری مصادف با ۷۵۸ ميلادی است جمله ايست که خوانش آن چنين است: اميد است که مردم باميان، ترک، تازيک و مردم محل … راضی باشند. آقای سيمز ويليامس کلمه تازيگو باختری را عرب ترجمه ميکند چرا که در همين سند ذکر شده است که فروشنده زمين خويشرا به بهای ۶۰ درهم تازيگ سيمين فروخت. به نظر من با توجه به متن يک کتيبه ديگر که سال گذشته در باميان کشف شد و بنده خوانش آنرا عنقريب منتشر خواهم کرد واژه تازيگ نمی تواند به عرب يا منسوب به عرب ترجمه شود. در اين کتيبه چنين آمده است: « درسال ۷۲۴ ميلادی ماه سبول بود که اين بنا آباد شد. اين ستوپه را من الخيس پسر خراس، شاه گازان از زمنگان در حضور شاه ترک و شاه تازيگ [ تازيگو خرو] بنا کردم». از اين جمله بر می آيد که عبارت "تازيگو خرو" به معنای شاه عرب نيست. چرا که غير ممکن به نظر ميرسد که کسی در منطقه ای يک معبد بودايی بنا کند و حکمران عرب در بنا و يا در گشايش آن شرکت کند. بر عکس از منابع دوره اسلامی چنين بر می آيد که اعراب در شرق ايران به بت شکن معروف بودند و در هر جا که می رسيدند معابد بودايی را ويران می کردند. بايد نتيجه گيری کرد که منظور از شاه ترک و شاه تازيگ شاهان محلی ترکی و تاجيکی هستند که در آنزمان در منطقه باميان و يا نواحی آن حکمروايی می کردند. به هر صورت تا وقتی که به کشفيات تازه به نتيجه ديگر برسيم شايد نظريه دانشمندان آلمانی فعلا تا اين اندازه قابل قبول باشد که: يک عده ازافراد بومی سرزمين آريانای باستان که ازفرهنگ کهنه خويش به فرهنگ نوين اسلام گرويدند و درانکشاف و گسترش آن جانفشانی ها کردند. چنانکه دولت های بومی اسلامی ( سامانيان، طاهريان ، سامانيان وغيره) درنخستين دوره اسلامی ثمره اين تحول است. در مقابل آنها مردمی هم بودند که به فرهنگ آبايی خويش ( دين زرتشتی، بودايی و هندی ) وفادار ماندند. آنها گروندگان به دين تازه را تازيگ ناميدند، يعنی مثل عرب؛ ولو که آريايی نژاد بودند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||