BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:47 گرينويچ - شنبه 05 ژوئن 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
'احمد محمود نويسنده انسانگرا'
 

 
 
پوستر فيلم احمد محمود نويسنده انسانگرا
پوستر فيلم احمد محمود نويسنده انسانگرا
فيلم مستند 56 دقيقه ای را که بهمن مقصودلو از زندگی احمد محمود ساخته است. سه شنبه اول ژوئن در فرهنگسرای پويا در پاريس برای گروهی از نويسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و صاحبنظران نمايش داده شد.

فيلم که "احمد محمود نويسنده انسانگرا"عنوان دارد، سه ماه قبل از مرگ اين نويسنده ايرانی درخانه اش در نارمک تهران فيلمبرداری شده است و او با بيانی صميمی و تاثير گذار از دوران کودکی و تنگدستی خانواده، تحصيلات ناتمام و از فعاليتهای سياسی و بازداشت شدن هايش در دوران جوانی می گويد در حاليکه آخرين روزهای زندگی او را، در لرزش دستهايش در سيگار کشيدن های مداوم و در ناتوانی او در قدم از قدم برداشتنش در فيلم شاهديم.

احمد محمود در14 مهر1381 در تهران در گذشت و صحنه هائی از مراسم خاکسپاری او در فيلم گنجانده شده است.

در صحنه ای در فيلم او از گذشته اش بعنوان يک نويسنده می گويد" نمی دانم چطور شد که نويسنده شدم. هدايت داستانی دارد به نام فردا و من اولين داستانی که در زندگيم خواندم اين داستان بود". "حدود سال 1330 از اين داستان بسيار خوشم آمد و خيلی لذت بردم. اما بايد بگويم اين داستان شايد يکی از آن داستان هائی است که مرا کشاند بطرف نوشتن. نمی دانم!"

احمد محمود تعريف می کند که داستانی از او در سالهای 33 تا 34 با امضای "احمد احمد" در مجله اميد ايران چاپ شد. وقتی داستان دوم را به مجله می برد يکی دو نفر از اعضای هيئت تحريريه می گويند " احمد احمد" آنها را به ياد يکی از دوستان مرحومشان می اندازد و از او می خواهند اگر می شود اسم مستعشارش را عوض کند و او می گويد "خب! بگذاريد احمد محمود."

و ما هنگام شنيدن اين ماجرا کارت شناسائی او را بر پرده می بينيم که در آن اسم اصلی او " احمد اعطا" نوشته شده است.

"من خودم آدم نيمه تحصيل کرده ای هستم. اين پايان نيافتن تحصيل من يک علتش سياسی شدن بود. يک مقداری از اين فعاليت های سياسی در رمان همسايه ها آمده است به نام خالد."

در فيلم، احمد محمود درباره بسياری از داستان ها و شخصيت های داستان هايش صحبت می کند. درباره رمان معروف همسايه ها می گويد که سال 42 آن را شروع کرد و سال 45 تمام شد. و هنگامی که بخشی از آن را می خواند، نماهائی از ويرانه های آن خانه همسايه نشين اهواز را بر پرده می بينيم.

از نکته های ظريف فيلم يکی زمانی است که احمد محمود در حال خواندن قسمتی از داستان پسرک بومی است.

هنگام خواندن جملاتی از قبيل " بتی شلوار کوتاه و چسبان پوشيده بود و پوست رانهايش از گرما سرخ شده بود" و يا " سينه اش که تازه رس بود زير پيراهن نازکش می لرزيد" ما می بينيم که در چاپ های بعدی کتاب در ايران، عوامل مميزی نه تنها جملات را حذف کرده اند که حتی خودشان کلمات و جملات ديگری را به کتاب افزوده اند.

احمد محمود که خود زاده خوزستان است می گويد که تاثير جنگ ايران و عراق بر او زودتر از ديگران بود و او زمين سوخته را خيلی زود نوشت، در حاليکه خيلی ها انتقاد می کردند و می گفتند جنگی که پايانش معلوم نيست چطور می شود درباره اش نوشت.

"روزهای اول وضع خيلی بد بود، غذا نبود، زندگی نبود، راه نبود، سوخت نبود و عده ای بی خود کشته می شدند و هيچ راهی نداشتند جز اينکه در بخش ديگری از مملکت زندگی کنند. به دروازه های شهر ها که می رسيدند، مردم فحش شان می دادند که شما فراری هستيد، شما نامرديد!"

" اين ها دل مرا خيلی درد آورد. پر بار شده بودم و هجوم بردم و دوماهه تمامش کردم و زمين سوخته از چاپ درآمد. يازده هزار تا چاپ کرده بودند. بيست روز بعدش چاپ دوم با 22هزار در آمد. مردم بردند و خواندند. يعنی آن مقدار اثری را که دلم می خواست بگذارم و به مردم بگويم اين خواهرها و برادرهای شما هستند، آن اثر را گذاشت."

سخنان موجز سه صاحبنظر، جواد مجابی، ابراهيم يونسی و محمد علی سپانلو، تماشاچی را با زندگی و افکار و آثار احمد محمود بهتر آشنا می کند.

بهمن مقصودلو که به پشتوانه دوستی طولانی اش با احمد محمود توانسته است سخنان صادقانه و با ارزشی از او را در فيلمش ضبط کند، در جمع آوری مدارک و تصاويری که لازمه اينگونه فيلم های مستند و زندگينامه هاست، توفيق چندانی نداشته است و به گمان من می ارزد که تجديد نظری در تدوين فيلم و رفع کمبود های آن به عمل آورد. فيلمی که خود به خود، با حضور احمد محمود و سخنانش از لحظات پر احساسی بر خوردار است.

"ای وای! اين سيگار دارد مرا می کشد و من دارم می کشم. بس ام است." با دستانی لرزان سيگارش را خاموش می کند. "اکسيژن بگذارم والا وضعم بد می شود". با همان دستان لرزان لوله اکسيژن را به بينی اش می گذارد و دو سر لوله را پشت گوش هايش جا می دهد.

و آن پايان گيرای فيلم که صدای احمد محمود را می شنويم که دارد روايت زمان بلوغ و هيجانات نوجوانی خودش از کتاب همسايه ها را می خواند و خود فرتوت و عصا زنان به زحمت از پله ها بالا می رود.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران