BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 20:38 گرينويچ - جمعه 02 آوريل 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 

 
 
دبی

من ( بهزاد، با لباس عربی ) يک هفته دبی بودم . جاتون خالی زهرم شد! همش از اين ور بدو اونور و هر شب برنامه زنده پخش کن...

در يک سال گذشته بنظر مياد تعداد ايرانی ها در دبی بيشتر شده. وضعيتشون نسبت به چيزی که سال قبل ديدم فرق کرده، خيلی ها صاحب خونه شدن. تعداد دانشجوهای ايرانی بيشتر شده. فروشگاه های ارزون بيشتر شده بنابراين ايرانی ها بيشتر سوغاتی ميخرن. تاکسی ران های ايرانی از راديوی موج کوتاه کاملأ قطع اميد کردن. ترافيک سنگين تر شده... و اولين پيست اسکی خليج فارس با برف مصنوعی داره ساخته ميشه.
ديگه بسه . بريم سر اصل مطلب و طبقه بندی دبی از ديد حواس اوليه.

بوی دبی

وقتی از در هواپيما می يايم بيرون و پا ميذاريم تو خرطوم، محکم می خوريم به هوای دبی.
هوای دبی بوی مخصوص خودش رو داره.
از چند نفر درخواست کرديم که در خيابونای دوبی بدوئن و هوا رو بو کنن.
نتيجه اين آزمايش علمی :

؟:بوی مغازه و سوپر مارکت ميده
؟: بوی بيزنس (تجارت) مياد
بهزاد: بوی هوای شرجی و پيرهن کهنه ميده
Derick صدا بردار بی بی سی : بو نميده !!!
Dave ( يک صدابردار ديگه): بوی دريا وشن و ماسه خيس مياد
سياوش قميشی : اينجا بوی ايرانو ميده، عزيزم
خانمی که بيخودی تو کار ما دخالت ميکرد: بوی لباسهای عربی رو ميده که با آب ژاول ( سفيد کننده لباس ) شستن
(يک آقائی که تازه دماغشو عمل کرده ) : بوی مرکورکروم ميده
يکی از اهالی غيرتی : خودت بو ميدی

اتفاقأ بد فکری نيست که هر کسی شهر خودش رو بو کنه و توصيفشو بفرسته بی بی سی.

مزه دبی

در اينمورد تحقيقی نشده. اما چون نزديک درياست بعضی وقتها مزه آب دريا ميده. بخصوص وقتی که با دهن باز سرتون رو از شيشه تاکسی بيارين بيرون و از شرق دبی (بازار ايرانی) تا غرب دبی (ميديا سيتی) رو با سرعت ۱۰۰ کيلومتر در ساعت برين.

دبی و نيروی جاذبه

شبی که داشتيم پخش ويديوئی مصاحبه منصورو جور ميکرديم اتفاقی افتاد که به من ثابت کرد که دبی يک شهر نيست بلکه يکی از سيارات منظومه شمسيه!
داستان واقعی (بخدا راست ميگم):

ساعت ۱۰ شب بود چند دقيقه قبل از اينکه مصاحبه شروع بشه. يکی از نورافکن ها تعادلش به هم خورد، پايه اش کج شد و افتاد.
(نکته مهم) فاصله زمانی به هم خوردن تعادل نورافکن تا ترکيدن لامپش (دراثر اصابت با سر مسئول دوربين) به وقت گرينويچ دقيقأ ۸ دقيقه طول کشيد! البته نيروی جاذبه در اين شهر رو دقيقأ اندازه گيری نکرديم ولی شواهد علمی دال بر اين است که رطوبت هوای دبی نيروی جاذبه اين شهر رو کاسته. بخصوص کنار استخر، بحدی رطوبت زياده که حرکت اشياء بنظر آهسته مياد و در نتيجه اکثر اشیأ در حالت بی وزنی کاذب حرکت ميکنند.

درجه حرارت دبی

درجه حرارت اينجا برابر با نقطه ذوب آدامسه.
من که با کفشهای ورنی وسط ارکسترها پرسه می زدم، هر ۱۰ دقيقه يکبار پام ميرفت روی آدامسهای مايع با عطر نعناع، دارچين و پرتقال. در چند مورد هم آدامسها پشمالو شده بودن ( علت : موکت).
اين مدت بحدی آدامس بمن چسبيد که بمن ميگفتن " بهزاد بادکنک ". علتش هم اين بود که شبا که هوا ملايم ميشد و آدامسا از حالت بخار و مايع دوباره به حالت چسبنده شون بر ميگشتن، با هر قدمی که بر ميداشتم کف کفشم آدامسا باد ميشدن و ميترکيدن.
حرارت دبی به راستی گزنده و سوزنده است و گناه کارها رو ياد آتش جهم ميندازه.

منکرات دبی

دبی جون ميده برای نهی از منکر، چون اين طرف و اون طرف شهر بخصوص در ايام نوروزی هر شب يا کنسرته يا ديسکو برقراره. ديسکوهای سطح بالا هم يا در هتلهای پنج ستاره است يا تو پاساژهای سطح بالا. چند شب پيش رفتم ديسکوی" کلاب پرشيا"، که پسری به اسم آلکس اداره اش می کنه و دی جی هاش فيزی (فائزه) و ای من (ايمان) و شهرام هستن که آهنگهای ايرانی رو با ريتمهای هاووس قاطی ميکنن.
ديسکو پر از جوانهای ايرانی بود. همه شيک و بهره مند از آخرين مد لباس ايتاليا.
(به گفته دربون اونجا ، شهاب) اينجا تعداد دخترها نصف پسرهاست. بنابراين پسرها بايد تقاص پس بدن و برای ورود به کلوپ دو برابر دخترها ورودی ميدن.

تيپ دخترها ساده و شيکه و رنگ مد بهار امسال مثل هر سال سياه مطلقه ومثل پارسال بنظر مياد که با خودشون قهرن! راستی دامن به کل از مد افتاده و هيچکس جز شلوار نمی پوشه.
پسرای ايرانی اهل دبی اما... چی بگم. تيپ خوباشون موی بلند دارن (چون از منکرات خبری نيست)، تيپ-معمولی هاشون هم شبيه باباهای خودمونن پيراهن و شلوار پوشيدن (بيشتر رنگ کرم يا خاکی) و ژست متداول هم مدل "بد اخم" هست.
ولی اينجور جاها آدم می فهمه که چقدر بچه ها از بعضی آزادی های اوليه قرن بيست و يکمی محرومن و برخلاف غيبتهائی که پشت سر جوونها ميشه (که . . . اگه بچه ها رو ول کنی از آزادی سوء استفاده ميکنن. . .)، اگه به بچه ها ميدون داده بشه جنبه شو دارن. باور ندارين ۶۰ درهم بدين برين کلاب پرشيا.

طوفان شن اما تنها آلودگی هواست.

تاکسی

تاکسی های دبی نسبت به لندن مفته. ولی برای خود اهالی نسبتأ گرونه .
تو دبی که بودم چند بار راننده ها ايرانی از آب در اومدن. بشنوين از درد دل يک راننده تاکسی ۲۵ ساله که سه ساله در دبی زندگی ميکنه.

چنين گفت بهروز راننده تاکسی. . . .
". . . دبی شرکتهای تاکسی رانی داره . اين شرکتها به ما هم مسکن ميدن و هم تاکسی. و ديگه نگهداری و بيمه و بقيه اش با خودمونه. درآمد يک تاکسی ماهيانه ۹ تا ۱۲ هزار درهمه . ۷۰ درصدش مال شرکت ميشه ۳۰ درصدش ميرسه دست ما که به پول ايران ميشه يک ميليون. و با اين پول زندگی ميگذره بخصوص که کرايه خونه نمی ديم.
اين ايام عيدی هم اينجا خيلی شلوغ ميشه. ايرانيا ميان . . . درآمد بهتره. "
بهزاد: ايرانی هايی که ميان اينجا تعطيلات چه تيپ هايی هستن؟
بهروز: ايرانيا؟ واقعأ جوکن . مثلأ ميان تو تاکسی ميشينن ، بدون اينکه ببينن راننده فارسی بلده يا نه شروع ميکنن باهاش فارسی حرف زدن، فکر ميکنن طرف علم غيب داره . ايرانی ها به دلايل مختلف ميان اينجا، بعضی ها برای ديدن کنسرت ها ميان، بعضی ها که از شمال ايران هستن بخاطر آب و هوای دبی ميان که گرمتره . خوزستانی ها و استان فارسی ها هم ميان برای تجارت و کار.
( سوال بعدی رو که از بهروز پرسيدم ، حسابی شوکه شد. فرمون رو ول کرد زل زد به چشمای وحشت زده من نزديک بود بريم تو ديوار!)
بهزاد: دوست دختر داری ؟
بهروز : ای ی ی ی ی ا ا ا ا ( صدای ويراژ تاکسی ) دخترای ايرانی تا می فهمن راننده تاکسی هستم خودشونو ميگيرن. ميگن: "ديگه بهم زنگ نزن". ولی دخترای خارجی اصلا اينجوری نيستن . خاکی هستن . الآن هم يه دوست دختر اروپای شرقی دارم.
بهزاد: دخترای عرب چی ؟
بهروز: اونها هم خيلی مهربونن و خودشونو نمی گيرن و لی تا حالا دوست دختر عرب نداشتم.
بهزاد: خود بومی ها چطورن دبی ای های اصل؟
بهروز: خيلی آدمهای ماهی هستن. مهمون نواز. خارجی دوست.

رسيديم به مقصد و سر راه بر حسب اتفاق ديديم سياوش قميشی داره تو پياده رو با چند نفر ديگه راه ميره .بهروز زد رو ترمز. يه دفترچه توريستی دبی داشت . برداشت و داد قميشی امضا کرد و برگشت نشست تو تاکسی و گاز داد و رفت.

ديگه فکر کنم حرف از دبی بسه. فقط يک چيز دبی هست که ماها تاحالا نديديم . طوفان شن
که روی همه چيز يک لايه نازک غبار ميريزه و گاهی رطوبت بحدی ميره بالا که مه داغ هوا رو پر ميکنه.
اينکه سی سال پيش مردم هنوز تو کپر و کلبه زندگی ميکردن و اين هوا و دما رو تحمل ميکردن، خودش جای حيرته.

بهزاد. . .

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران