زندگی نامه مختصر و مفيد
![]() شهرام ناظری در لندن، هنگام اجرای کنسرت "کمک به زلزله زدگان بم" |
با اينکه شهرام ناظری متولد کرمانشاه بيشتر زندگی هنريش رو در تهران گذرونده، درهنرستان موسيقی 4 سال تعليم صدا ديد و سه تار کار کرد و در کنکور سال ۱۳۵۵ تهران شاگرد اول آواز شد.
شهرام ناظری همون سال اول انقلاب، همراه چند هنرمند ديگر کانون هنری چاووش رو در تهران تأسيس کرد.
در اين کانون گروههای عارف وشيدا تشکيل شدن.اين دو گروه در موسيقی اصيل ايرانی شور وحال تازه ای به پا کردن و بين مردم ، بخصوص جوونا طرفداران زيادی داشتن و کاستهاشون رو دست می رفت . بهمراه اين گروهها بود که صدای دف (بيژن کامکار ) به موسقی ايرانی برگشت و صدای تار محمدرضا لطفی ضربان قلبها رو برد بالا و با اين گروهها بود که صدای شهرام ناظری رو از راديو وضبط صوتها شنيديم.
![]() شهرام ناظری همراه با لوريس چکناواريان هنگام اجرای کنسرت "کمک به زلزله زدگان بم" |
د رهمين کانون چاووش بود که آقای ناظری آواز درس داد.
از اولين کارهايی که شهرام ناظری در ايران ضبط کرده آلبوم مثنوی مولوی، بشنو از نی بوده و تصنيف تا کی به تمنای وصال تو يگانه.
در کل حدود ۳۰ آلبوم از شهرام ناظری دردسته که آخرينش "خط سوم " يادوآر شمس تبريزی هستش که با گروه دستان در يکی از کنسرتهای جديدشون در خارج از کشور، ضبط کردن.
لحظه ديدار رسيد
من خودم بارها کنسرتهای شهرام ناظری رو در لندن ديدم و حتی در شبکه تلويزيونی جام جم ايران و بعضی از شبکه های لس آنجلس تصوير برفک دار کنسرتهاشون رو نگاه کردم،
![]() بهزاد وشهرام ناظری |
ولی هيچوقت موقعيت فراهم نشده بود که باهاشون از نزديک مصاحبه کنم ( تا حالا بيشتر مصاحبه ها پای تلفن بوده ) اين بود که يک کم می ترسيدم . بخصوص که ديروزش از آمريکا برگشته بودم و بين "هست و نيست" شناور! بين "بگم يا نگم " ، دو دل.
خلاصه همه چيز بر عکس شد و با شهرام ناظری ملاقات کردم.
شهرام ناظری خيلی خودمونی و دوستانه بود و با صدای آهسته و ملايمی صحبت ميکرد.
رفتيم تو استوديو و اولين سوالم رفت سوی ويديوی کنسرتهاشون که خيلی از ايرانيها تو خارج روزانه نگاهش ميکنن.
بهزاد: لس انجلس که بودم بارها ويديوی کنسرتهای شما رو تو تلويزيونها ديدم ، صدا و تصويرشون خيلی بده، چرا؟
شهرام ناظری : در درجه اول خود اين شبکه جام جم چون فکر می کنم از اصول درست پيروی نمی کنه. پس در نتيجه نمی شه ازش انتظار داشت که کارهاش در زمينه فرهنگی در يک مدار درست و صحيح باشه.
![]() |
خيلی از کارهای منو، می تونم بگم به سرقت بردن . بدون اينکه با من قرار دادی ببندن، مشورتی بکنن، اجازه ای بگيرن هيچ خبری بدن، تازه کار منو با بدترين کيفيت صدا و تصوير پخش ميکنن.
خوب اين يک لطمه معنوی به من زده.
خيلی وقتها اين ويديوها با يک دوربين دستی خانگی مخفيانه ضبط شده و بعد سر از اين تلويزون و اون تلويزيون در آورده. "سعديا گوسفند قربانی به که نالد ز دست قصابش."
تو رو خدا اينکارو نکنين اينکارها اجحافه اين کارها غير فرهنگيه. بياين با هنرمندان قرار داد ببندين. با دوربينهای درست فيلم بگيرين آبروی آدمو اينجوری نبرين.
بهزاد: آقای ناظری من از طرفدارای کارهای شما بودم و حتی وقتی عاشق بودم، اين آلبوم گل صدبرگ و صدای سخن عشق بيشتر از آلبومهای پاپ به من می چسبيد.حتی يادم مياد که زمان انقلاب که نوجوون بودم کارهای گروه عارف و شيدا اصلأ ما رو از موسقی راک کشوند بطرف موسقی اصيل. ولی در اين ده سال گذشته ديگه موسقی اصيل ايرانی اون شور و حال و تاز گی رو برای ماها نداره.
![]() |
چرا موسقی اصيل ما حداقل از ديد شنونده هائی مثل من به جلو نرفت ؟
شهرام ناظری : اون زمان انقلاب حال و فضا و جوشش خاصی تو جامعه ما درجريان بود. و يک همآهنگی بين مردم و هنر وجود داشت. موسيقی اصيل ايرانی هم با اين جنبش در جامعه همراه شد و يک علاقه متقابل بين مردم و هنر موسيقی بوجود آمد که بنظر من در دنيا کم نظيره.
اون دوران بخاطر فضای پرشورش در موسيقی هم تأثير گذاشت و چون اجتماع در تکاپو بود، هنرش هم بهمين خاطر پرشور شد.
دخترها و پسرها راهی کلاسهای آموزشی شدن. مثلأ بعد از اينکه آلبوم " گل صدبرگ" بيرون آمد جوانان زيادی به دنبال يادگيری سه تاررفتن.
اون نوع طرز فکر، در اين روزها از دست رفته .
اين راهی که رفتيم، می بايد يکجوری هدايت ميشد. ولی کاری برای ادامه روند اين حرکت انجام نشد و بی صاحب موند.
موزيسينها نا اميد شدن و اون شور و حرکت که بين ماها بود افت کرد. دست اندرکاران هستند که می تونن با ايجاد امکانات بيشتر و ايجاد مراکز فرهنگی اين جريان موسيقی اصيل ايرانی رو هدايت کنن و به جلو ببرن.
![]() شهرام ناظری در لندن، هنگام اجرای کنسرت "کمک به زلزله زدگان بم" |
بهزاد : فکر نمی کنين د ردهه دوم بعد از انقلاب موسيقی اصيل به يک جهتی رفت که خسته کننده شد. مثل ارکستراسيونهای اروپائی در موسيقی اصيل.الان ديگه ميشه قشنگ حدس زد که بعد از اينکه مثلأ تار دو تا نت بزنه يک ساز ديگه جوابشو ميده و بعد ملودی رو ادامه ميده .
بنابراين اون روحيه پرشور به شکل خط کشی شده و قابل پيش بينی درآمد.
منظورم از اين سخنرانی اين بود که موسيقی اصيل ما به چه بی راهه هائی رفت؟
شهرام ناظری: اينها تجربه هائيه که اشکالی نداره انجام بشه ولی اشکالش در اينه که ده جور موسيقی شبيه اينو ميان تقليد ميکنن.
اين جريان سر موسيقی عرفانی و صوفی پيش آمد که ديگه اينقدر من موسيقی صوفی شنيدم و اينکار رو تکرار کردن که من ديگه خودم رفتم کنارو گفتم پشيمان شدم.
اشکال کار ما اين تقليدهاست.البته ابتکار هم هست.
![]() |
بهزاد : خودتون ، د رسابقه هنريتون چه ابتکارهايی در هنر آواز داشتيد؟
شهرام ناظری: خود من از بيست سال پيش روی شعر نو آواز آزاد خوندم مثل آواز رديف، مثل کاری که در آلبوم در گلستانه خوندم .
من سال ۱۳۷۴ در ورزشگاه انقلاب در سالن تنيس در راست پنجگاه مرکب برنامه اجرا کردم که در اون برنامه با شعر نو آواز خوندم شعر نيما، در درآمد نهاد و نهفت
شفيعی کدکنی، در راست پنجگاه شاملو، درگوشه عشاق و پنجگاه". . . يک شاخه در سياهی جنگل به سوی نور فرياد می کشد . . ." و همينطور شعر فروغ "... چگونه شد غم قطره قطره" و اسماعيل خوئی شعر " قطره ای در باران "
اينها رو بصورت آوازهای بدون ريتم اجرا کردم که اسمش رو گذاشتم آواز آزاد که سبک مخصوص خودشه و شيوه بيان و نفس کشيدن مخصوص خودش رو داره. اين سبکيه که من بذرش رو پاشيدم.
در زمنيه موسيقی اصيل و آواز اصيل هم خيلی کار کردم .کلی تحقيق کردم به شهرها و روستاها سفر کردم. ودر نتيجه شيوه خواندنی رو برای اشعار مولانا بکار ميبرم که ويژه اون اشعاره. وقتی کلمات رو بيان می کنم نفسم می چرخه و مياد بيرون نه اينکه مثل روال معمول موقع تلفظ کلمات يکراست بيرون بياد. اينجوری تونستم که کليدی از شعرهای مولوی رو بدست بيارم که با خوانند ه های ديگر فرق داره.
![]() |
بهزاد : شما خواننده ای هستيد که بيشتر از هر هنرمند ديگری که ما در ايران می شناسيم، اشعار مولانا می خونه، چرا انتخاب شما با خوانند گان هم دوره خودتون فرق داشت؟
شهرام ناظری: دراين حدود ۱۵۰ سال گذشته يعنی از دوران قاجار تا امروز، شعر مولوی در موسيقی ما حضور نداشت و ۹۰ درصد شعر سعدی و البته يک درصد کوچکی هم از اشعار حافظ استفاده ميشده .
موقعی که شعر مولوی رو شروع کردم در ايران خوندم، تقريبأ هيچ هنرمندی علاقه به اين اشعار نشون نميداد و من تنها بودم.
يک خاطره ای براتون بگم که گويای برخورد هنرمندان دهه های گذشته با اشعار مولاناست.
۲۸ سال پيش که من برای استادانم شعر مولوی می خوندم کسی خوشش نمی آمد.
يکروز من نوجوان بودم و به منزل دکتر نظام زاده نائينی دعوت شدم.استاد بنان رو اونجا ملاقات کردم.ايشون از من خواستن که براشون آواز بخونم . منهم اين شعر مولانا رو خوندم .
چه دانستم که اين سودا مرا اينسان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند پرخون
استاد بنان گفتن که " اين شعر چيه انتخاب کردی می خونی؟ تخته و دريا و قلزم و اينجور چيزا؟"
زيبائی ملودی شو نشون نميده و جلوه ای نداره .منم گفتم که استاد، من به کار شما علاقه مندم ولی از شعرهای اتو کشيده خوشم نمی ايد.
همين جنبه های عجيب و متفاوت اشعار مولانا رو من دوست داشتم . چون دنيای متفاوتی رو تجسم ميکنه .
و در آلبوم گل صدبرگ همين آواز رو اجرا کردم و کلی مورد پسند مردم قرار گرفت.
اون آهنگ کار آقای رضا قاسمی هستش که با سه تار و دف اجرا شد. الان در فرانسه هستن .
ناگهان يک اتفاق عجيبی افتاد . . .
![]() |
اينجا زنگ خطر د رساختمان بی بی سی به صدا در آمد و چراغهای قرمز در استوديو روشن و خاموش شد و ما مصاحبه رو قطع کرديم البته با خنده و شادی که چطور بعد از مدتها زنگ خطر وسط مصاحبه ما به صدا در اومد !! و چه عجيب که اين همزمان شد با وقتی که از مولانا صحبت می کرديم و به قول خود آقای شهرام ناظری پيش از اينکه از در بيرون بريم:
" زندی موجی برآن کشتی . . . اسم مولانا رو آورديم يکدفعه اقيانوس متلاطم شد. . ."
آقای شهرام ناظری چند ماهی در اروپا و آمريکا ( پيش پسرشون حافظ در نيويورک) هستند و بهمراه پسرشون درحال ضبط آلبوم جديدی که با سازهای کلاسيک خارجی وايرانی اجرا ميشه .
کارهای اين آلبوم جديد بزودی در کنسرتهائی دور اروپاشون اجرا خواهد شد.