http://www.bbcpersian.com

روز هفتم

اين هفته تو روز هفتم برنامه ويژه والنتاين داريم.

مي شنويم که بچه های ايرانی لندن چيکار مي کنن؟

اندی اينجا چيکار مي کرده؟

بچه های ايرانی که تو بريتانيا زندگی مي کنن آيا تونستن در دوستی و عشق با خارجيا موفق باشن يا نه؟

بعدش هم برای اينکه فهممون بره بالا يک تاريخچه ای از اينکه والنتاين قديس کی بوده و چرا روز عشاق تو تقويما پيداشد، براتون مي گم.

ولی قبلش به داريوش تبريک مي گيم که تابستان امسال در پاريس ازدواج کرد.

شاد باشين.



تخمين زده شده که تعداد مجردا در بريتانيا به حدود ۷ ميليون نفر مي رسه.

با رسيدن "سال تحويل عشق " يعنی روزوالنتاين اين ۷ ميليون کلافه ميشن؟ راستشو بخواين هم آره هم نه. چون اينجا که روابط دختر و پسر آزاده شب والنتاين کلی مهمونی و برنامه های دسته جمعی به راه هستش تا که آدمهای تنها همديگر و ببينن و از تنهائی دربيان و شايد فرشته عشق يک تيری بزنه و دو تا قلب رو بهم پيوند بده.

والنتياين پارسال حدود سی ميليون SMS Text مابين تلفنهای همراه در بريتاينا فرستاده شده.

و ۱۲ ميليون کارت عاشقانه تمبر خورده و هفت و نيم ميليون شاخه گل سرخ دست به دست شده. چند تا نمونه از sms های کوتاهی که به موبايلا فرستاده شده.

WUBMV يعنی Will you be my Valentine

ILUVU يعنی I love you

Im Rdy4Luv يعنی I'm ready for love

Xoxoxoxoxo يعنی Hugs and kisses

مغازه های لندن هم ديگه دارن خودکشی ميکنن همه جا پر از قلب قرمز و گل سرخ هستش و شکلات فروشيها بخصوص پر از مردائيه که می خوان دل دختری رو بدست بيارن.

چند کيلو شکلات بخرم؟

و اما سابقه اين روز عاشقان يا روز والنتاين به کی برميگرده ؟؟؟؟؟

در قرن سوم ميلادی که برابرميشه با اوايل امپراتوری ساسانی در ايران.

فرمانروای روم باستان، کلوديوس دوم معتقد بود که سربازی خوب خواهد جنگيد که مجرد باشه!

کلوديوس دوم :" هيچ سرباز ارتش اين امپراتوری حق - - -ازدواج - - - نداره .

سربازی که دست به اين کار خلاف بزنه بشدت مجازات ميشه ."

همزمان با اين شرايط مسيحيان هم تازه داشتند تو امپراتوری روم مخفيانه دينشون رو تبليغ ميکردن.

بين اين مسيحيان جديد کشيشی بود به نام والنتينوس(والنتاين). والنتاين مخفيانه عقد سربازان رومی رو جاری مي کرد. کلوديوس دوم از اين جريان باخبر ميشه و فوری دستور داد:

"بريد و اين والنتاينو بندازينش زندان بعدأ خودم خدمتش مي رسم ."

چراغ عشق را خاموش نکنيد

والنتاين ميفته زندان. و عاشق دختر زندانبان ميشه.

پيش از اينکه اعدام بشه يک پيامی مينويسه ميده به اون دختردر پيام اين يک جمله بوده . . .

"والنتاين تو"

از اون وقت به بعد والنتاين مترادف شد با فدائی عشق.

چون اين قديس والنتاين عاشقا رو مخفيانه عقد ميکرده و در اين راه کشته شد، اسمش در تاريخ بعنوان شهيد راه عشق باقی ماند.

بنابراین یک جشن زوج یابی رومی و شهادت یک قدیس بخاطر اینکه عاشقها رو بهم میرسونده آتش به خرمن روز والنتیاین زده واین روز رو به تدریج در اروپا و آمریکا و در اواخر قرن بیست در خیلی دیگر از کشورهای جهان به عنوان روز ابراز عشق جشن می گیرن.

شايد هنوز دير نشده

و چرا ۱۴ فوريه که ميشه ۲۵ بهمن، روز والنتاينه ؟

اواسط ماه فوريه که ميشه از ۱۵ به بعد، يک جشن انتخاب زوج در بين رومی ها بوده که در اون جشن که لوپرکاليا اسمش بوده دخترا و پسرای مجرد رومی با مراسم رقص و بازی های دسته جمعی خجالتشون از هم مي ريخت و با هم جور مي شدن.


اندی

اين ايام والنتاينی اندی هم آمده بود لندن ( عروسی دعوت بوده ).

اين يکشنبه ای رفته بود يک کاست فروشی ايرانی درشمال لندن تا آلبوم جديدشو برای طرفداراش امضا کنه .

صف طولانی از پيرو جوون جلوی در کاست فروشی هرمز ايستاده بود.

فربد، که خودش يک مجله جوان پسند تو لندن چاپ ميکنه از طرف ما رفت ديدنش تا با يک تير دو نشون بزنه.

يک: ملاقات کوتاه با اندی و قاپيدن آلبوم جديدش و يک بوس از خودش.

دو : ديدار تعداد زيادی از ايرانيان لندن زی ( اسم من درآوردی) ولی جوان و نوجوان در صف امضای آلبوم اندی.

بشنويم که اندی در حال امضای آلبومش خاطره ای از روز والنتاين داره ؟

ايرانيای ديگه چی ؟؟؟

خلاصه حرفها:

اندی:" اينقدر فکرم مشغوله که خاطره ای از والنتاين يادم نمی ياد. ولی پيشنهادم به بچه ها اينه که عاشق بشين چون آدمای عاشق آدمهای خوشبختی هستند"

دخترا و پسرای ايراني لندن که تو صف منتظر اندی بودن، درباره والنتاين گفتن . . .

صف طرفدارهای اندی

پسر:"روز والنتاين پارسال کلی خودمونو آماده کرديم که شام بريم بيرون ولی همون روزه جدائيمون بود! دوست دخترم مسافربود.رفت ترکيه و ديگه نيومد"

زن:"والنتياين پير و جوون نمی شناسه روز عشقه ، بهترين کادوئی هم که گرفتم يک شاخه گل رز بوده "

دختر :" روز والنتاين با دوست پسرم قطع رابطه کرده بودم ولی شبش آمد ديدنم و يک شاخه گل برام آورد. خيلی کار قشنگی کرد. با هم دوست شديم ."

دختر:" گل رز بهترين کادو هستش چون با يک شاخه گل ساده هم ميشه عشقو نشون داد احتياج به يک چيز گرون و بزرگ نيست ."

مرد:" من روز والنتاين يک کادوی گرون برای عزيزم گرفتم يک گردنبند طلای کارتيه "

اندی

پسر:" روز والنتيان رفته بودم مغازه ولی اونجا فروشنده ای بود که عاشقش شدم و هنوز هم با هميم"

دختر:" من يک ميمون و يک گل سرخ گرفتم" پسر:" بهترين کادوئی که برای اون روز از دختری گرفتم ، بليط کنسرت معين بود".

پسر:"شب والنتاين با دوست دخترم تو رستوران قرار داشتم.نيومد، ولی با يک دختری آشنا شدم."

پسر:" يک دختری به من گل ميخک قرمز داد. خيلی برام عجيب بود چون رسمه که گل رز بهم هديه بديم . ولی اينم کار جالبی بود."

زن:" بهترين هديه روز عاشقا يک جمله است ، دوستت دارم".


ايرانی + خارجی = ؟

مهرداد سيف ، روانکاو نيمه وقت و کارگردان تئاتر تمام وقت هستش.

در طول زندگی هنری و پزشکی زوجهای زيادی رو ديده که ايرانی و خارجی هستن.

(خودش هم با يک انگليسی ازدواج کرده )

در طول چند ماه گذشته مهرداد چند زوج رو زير ذره بين گذاشت و بعد از سين جيم کردنشون به اين پی برد که رابطه زناشوئی و عاشقانه بين يک ايرانی و خارجی جنبه های خوب و بد داره و ارتباط زيادی هم به اين داره که اون ايرانی چقدر وابسته به فرهنگشه و تا چه حد تونسته که فرهنگ خارجيا رو بپذيره.

نيما وکترين

اصولأ بنظر مياد که چون مردای خارجی اون توقعی رو که مرد ايرانی داره ، ندارند. دخترهای ايرانی با خارجی زندگی آسونتری دارن!

حالا ، برای اينکه دستگيرتون بشه که زندگی با يک خارجی تلخ و شيرينش چيه، به يک گزارش گوش بدين

در۲۴ سال اخير تعداد ايرانيانی که به خارج از کشور اومدن خيلی زياد شده و طبيعتا در طول اين مدت بين پسرا و دخترای ايرانی و خارجی هم روابط عاشقانه و دوست دختر/ دوست پسر بر قرار شده. از وقتی که فعاليتهای فرهنگی ايرانی مثل فيلم و نقاشی و کارهای هنری تو دنيا سر وصدايی کرده، روابط بين ايرانيا و خارجيها بيشتر به چشم می خوره. توی اين برنامه ما با چند زوج ايرانی/ خارجی مصاحبه کرديم که از بين اينا دو تا شونو انتخاب کرديم. نيما و کاترين که از ايالت آيووا در آمريکا است و پريسا و راس که از زلاند نو به لندن آمده. البته نيما نصف آلمانيه نصف ايرانی.

اولين سواْلی که ازشون کرديم اين بود که آيا فرهنگ نقش مهمی در عشق يا رابطه بين دو نفر داره و يا اينکه عشق هيچ ربطی به فرهنگ نداره؟

راس :" خوب مسلمه که عشق . چون عشق يک احساس مشترک و خصوصی بين دو نفره وهيچ ربطی به فرهنگ نداره .

و هيچ کس ديگه نمی تونه صاحبش باشه ما دو نفر دراين عشق مشترکيم ، بنابريان هيچ نيروی ديگه ای ازش بالاتر نيست."

همه بدون شک و ترديد گفتن که هيچ ربطی به فرهنگ نداره. پريسا گفت عشق از همه چی قويتره، بدون عشق نمی تونی پيشرفت کنی تو زندگی، خيلی مهمتر از فرهنگه. نيما هم گفت من عاشق زنم شدم، نه فرهنگش. راس و کاترين گفتند:

خوب چون همه در انگلستان زندگی می کنن از زبان انگليسی بيشتر استفاده ميشه. راس و کاترين هم که ايرانی نيستن که بتونن فارسی حرف بزنن. ما کنجکاو بوديم ببينيم هيچ اثری از زبان فارسی تو اين رابطه ها مونده يا اينکه بکلی ناپديد شده.

راس و پريسا

همونطور که انتظار داشتيم هر دو زوج به انگليسی با هم حرف می زنن. البته پريسا تک و توک از کلمات فارسی استفاده می کنه، مثل «نکن» يا «بيا اينجا» و ميگه که با وجود اينکه انگليسی حرف زدن براش راحت تر و طبيعيتره، يک سری کلمات فارسی رو موقع حرف زدن با راس بکار ميبره و مثل اينکه راس کم کم داره معنی اين کلماتو می فهمه. از اونطرف نيما بی حوصله است. با وجود اينکه کاترين کلاس فارسی رفته و يک کم فارسی بلده، وقتی هر دو شون خسته و مرده از سر کار برميگردن خانه، نيما حوصله فارسی حرف زدن با کاترينو نداره، چون کاترين يواش حرف می زنه و نيما می خواد استراحت کنه. نمی خواد معلم فارسی باشه. نظر کاترين با نيما فرق داره؛ ميگه نيما تنبله:

"مادر بزرگ نيما آلمانيه، انگليسی بلد نسيت. ولی چون خودش رفته بود ايران ، فارسی ياد گرفته بود منهم آلمانی بلد نبودم. بنابراين ما فقط ميتونستيم به فارسی با هم حرف بزنيم . يعنی زبون فارسی پلی شد بين يک آلمانی ويک آمريکايی."

پس از زبان فارسی زياد استفاده نميشه. خوشبختانه يا بدبختانه هيچکدوم از اين دو زوج هنوز بچه دار نشدن که ما ازشون بپرسيم آيا می خوان به بچه هاشون فارسی ياد بدن يا نه. فرهنگ ايرانی، از فيلم گرفته تا نقاشی و تأتر خيلی اينجا سر و صدا کرده. هر وقت برنامه ای هست انگليسی و ايرانی همه ميان ببينن آخرين کار هنری ايرانی چيه. از بچه ها درباره نفوذ فرهنگ ايرانی تو رابطه شون پرسيديم.

پريسا که هيچوقت تو عمرش آشپزی نکرده، از وقتی با راس آشنا شده تصميم گرفته غذای ايرانی بپزه. راس خودش آشپز خوبيه و معمولاً اونه که برای هر دوشون غذا ميپزه. ولی پريسا به راس ميگه که هر چقدر غذا خوب بپزی، به پای غذای ايرانی نمی رسه. راس از اين مسئله نه تنها ناراحت نيست که خوشحالم هست چون غذای ايرانی رو خيلی دوست داره، فقط اميدواره که پريسا غذا رو خوب درست کنه. راس:

" اينکه پريسا مال ايرانه شايد برا ی خانواده من که از ما دورن مهم باشه ولی برای من هيچ مشکلی ايجاد نکرده.

بهرحال اونها پريسا رو اونجوری که من ميشناسم، نمی شناسن .

ولی فقط بعضی جاها اين تفاوت فرهنگی رو متوجه ميشم .

مثل وقتی که مي خوايم آشپزی کنيم

معمولا منم که غذا می پزم چون آشپزيم خوبه .

پريسا آشپزيش اصلا خوب نيست ولی اصرار داره که غذای ايرانی بپزه .

ولی پريسا ميگه که هر چی خوب آشپزی بکنی فايده نداره غذای ايرانی کار هر کسی نيست "

بجز غذا، راس و پريسا به ديدن فيلما و کارای هنری ايرانی هم ميرن.

نيما اصلاً نمی خواد درباره ايران صحبت کنه، نه چون ايرانو دوست نداره. کاترين تز دکتراش درباره ايرانه و وقتی اين دو تا بهم رسيدن، کاترين همش درباره ايران حرف ميزد: کاترين:

" آره راستشو بخواين از بس از ايران حرف مي زنم نيما ديگه کلافه شده .

فقط يک نمونه بهتون بگم که سال ۱۹۹۸ من درعرض دو هفته، ۲۴ تا مهمونی نوروز رفتم و چون تز دکترام درباره ايران بود ، ديگه در اوج تحقيقاتم بودم و

د مدام درباره ايران حرف ميزدم و دائمأ با ايرانيا مصاحبه مي کردم . خلاصه ديگه جون نيما به لبش رسيده بود."

برای همين هر دو شون قبول دارن که کاترين از نيما ايرانی تره.

ايرانيها در زندگی کاری جامعه انگليسی فعال هستند و تماس زيادی با خارجيا دارن. در ضمن برنامه های هنری ايرانی و غير ايرانی هم موقعيتيه برای خوش گذرونی و ديدار با دوستای انگليسی و خارجی. می خواستيم بدونيم زوجامون کجا و چه جوری همديگرو ملاقات کردن. آيا دنبال يک مرد يا زن خارجی يا ايرانی می گشتن يا اينکه اصلاً تصادفی بهم رسيدن؟

پريسا بلافاصله جواب داد: تصادفی، چون مرد مرده، انسانه. اول بايد اونو بشناسم، از قبل نميشه برای همچين چيزی برنامه ريزی کرد وگرنه ديگه عشق نيست. نيما هم خيلی سريع خواست بگه که نسبت به همه زنای دنيا کنجکاوه و دنبال کس بخصوصی نبود. ولی چون مادرش آلمانيه و موهاش بور و کاترين هم موهاش بوره . . . نه، نه، اصلاً، کاملاً تصادفی بود. کاترين تعريف کرد چه جوری بار اول همديگرو ديدن:

"واقعأ اتفاقی بود چون هر دومون تو يک دانشگاه در لندن بوديم . ديدمش ،ازش خوشم آمد ،تلفنشو خواستم و بهش زنگ زدم . بعد نيما ازمن خواست که ببينمش.

ولی اول نمی دونستم که نميا کجائيه چون به قيافش می اومد که هندی، پاکستانی باشه يا اسپانيائی يا حتی مصری باشه.

بعد که فهميدم ايرانيه، خيلی خوشحال شدم چون رشته دانشگاهم درباره ايران بود."

راس گفت:

" برخورد ما اتفاقی بود من اصلأ دنبال دختر ايرانی نبودم ."

تلويزيون و مطبوعات انگلستان معمولاً تصويری يک بعدی از ايران نشون ميدن و خيليا اينجا فرقی بين ايرانيا و عربا و افغانهارو نمی دونن.

تنها نگرانی پريسا از اين بود که راس رو با خودش ببره تهران، چون فضای تهران با لندن خيلی فرق داره. می ترسيد راس وحشت کنه، يا تهرانو دست کم بگيره.

در آخر از پريسا پرسيدم ايا مردای خارجی رو توصيه ميکنی؟ گفت حتماً ولی اضافه کرد که عشق عشقه. برای من با يک خارجی بودن کمک کرده که خودمو پيدا کنم چون راس چيزی درباره تاريخ من نمی دونست و ما رابطمونو از صفر شروع کرديم ولی اين به اين معنی نيست که خارجيا از ايرانيا بهترن يا بر عکس. نيما هم در پاسخ به اين سوأل گفت: چرا که نه؟

اما کاترين و راس درباره پسرا و دخترای ايرانی گفتن:

کاترين" بدون شک "

رآس "شما خودتون پريسا رو ببينين ، کيه که بگه نه؟!"

البته به صرف مصاحبه با دو تا زوج نميشه به نتيجه گيری رسيد. ولی يک نکته مشترک در حرفهای پريسا و راس و کاترين و نيما اينه که در درجه اول عشق قدرت خودشو داره و ربطی به فرهنگ نداره. هر کسی در يک مرحله از زندگيش ارزوهاش ونيازمنديهاش با کس ديگه فرق می کنه. بعضيا زندگی راحت و ساکتی می خوان، بعضيا دنبال هيجان وسر و صدان، بعضيا می خوان برن جاهای دور و بقيه می خوان همونجايی که هستن بمونن. بهر حال عشق از قبل اومدنشو اعلام نمی کنه و هر چقدر دو نفر با هم فرق داشته باشن اگر همديگرو واقعاً دوست دارن می تونن با هم بمونن. شايد اين کار راحت و آسون نباشه ولی زندگی رو جالب تر ميکنه.

در ضمن هفت هشت ماه بعد از اين مصاحبه راس و پريسا با هم ازدواج کردن. پريسا راس رو به تهران برد و بر خلاف تصورش راس خيلی از تهرونيا خوشش اومد واز اينکه در ترافيک تهران زير ماشين نرفت سپاسگزاره. پريسا هم با راس به زلاند نو رفت و خانواده شو ديد. در زلاند نو مشکل ترافيک برای پريسا پيش نيومد.