شاعر، واژه 'هیچ' و داستان انسانیت؛ گفت‌وگو با پرویز تناولی

به روز شده:  10:56 گرينويچ - شنبه 29 سپتامبر 2012 - 08 مهر 1391

'تبدیل شاعر به هیچ' اثر پرویز تناولی

برای تصویر بزرگتر کلیک کنید

داخل «گالری های هنری موزه متروپولیتن برای هنر سرزمین های عرب، ترکیه، ایران، آسیای مرکزی، و آسیای جنوبی اخیر»، یک نمایشگاه ویژه هنر معاصر ایرانی از مجموعه هنرهای پایدار این گالری قرار دارد که هفت اثر هنری از شش هنرمند مشهور معاصر ایرانی را به نمایش گذاشته است.

هر یک از این هنرمندان در یکی از این سه نسل قرار می گیرند: منیر شاهرودی، فرمانفرماییان و پرویز تناولی که در دوران سلطنت رضا شاه متولد شدند و رشد کردند؛ آقای کامی (Y. Z. Kami) و شیرین نشاط به ترتیب در سال های ١٩٥٦ و ١٩٥٧ متولد شدند و در طی سلطنت محمد رضا شاه بزرگ شدند؛ علی بنی صدر و افروز عمیقی سه ساله و پنج ساله بودند که با انقراض سلطنت پهلوی و آغاز جمهوری اسلامی در سال ١٣٥٧رو به رو شدند.

یکی از مجسمه های پرویز تناولی، «تبدیل شاعر به هیچ» نام دارد و در مرکز نمایشگاه ویژه هنر معاصر ایرانی در موزه هنری متروپولیتن نیویورک قرار گرفته است. تصویر شاعر، یکی از تم های اصلی در مجسمه های آقای تناولی است؛ همچنین مفهموم «هیچ» یکی از تم های مهم در آثار اوست.

طی یک تماس تلفنی از تهران، آقای تناولی با روشنک تقوی، روزنامه نگار ایرانی-آمریکایی در ایالات متحده، در مورد جنبه نمادین «هیچ» در آثار هنری اش و نقش شاعر به عنوان یک فیلسوف به گفتگو نشست.

چه چیزی باعث شد در آثار هنری خود بر مفهوم «هیچ» تاکید کنید؟

این امر فقط مربوط به جذابیت این واژه نبود – واژه و معنی «هیچ» بسیار زیباست – ظرافت و وقار شکل واژه «هیچ» نیز موثر بود. از شیب و قابلیت ارتجاعی واژه «هیچ» – و این که می تواند به سهولت بچرخد و با صندلی ها و میزها و دیوارها و جعبه ها و تمامی اشیاء یا فضای دور و بر ارتباط برقرار کند خوشم می آید. گذشته از این، مفهوم «هیچ» داستانی عمیق و تاریخی طولانی در شعر و تصوف ما دارد. بحث از نیستی صرف نیست. نیستی ای است که صدای تمامیت هستی از آن شنیده می شود. این شکل – «هیچ» – شما را به تامل در مورد این مسائل، یعنی بودن و نبودن، وا می دارد. «هیچ» از نظر من واژه ای است که به تنهایی تمامی داستان انسانیت را بازگو می کند.

چرا شاعر؟

این سوال خوبی است چرا که من شاعر را غایت استعداد آدمی می دانم و بسیار علاقمندم که با شاعر، بیش از هر فرد دیگر، برخورد هنرمندانه ای داشته باشم. شاعر تجسم آخرین مرحله آگاهی کامل است و به خصوص در حال حاضر فیلسوف زمانه ما است. شاعر فردی است که همه چیز را لمس می کند، همه چیز را احساس می کند ولی نمی تواند چیزی را تغییر دهد.

او از طریق کار خود به حکمت و دانش دست پیدا می کند و از طریق آگاهی خود به نیستی خود پی می برد.

این مجسمه، تبدیل شاعر به «هیچ»، بدن فردی را نشان می دهد که به یک شاعر تبدیل شده است. بدن او به خود کلمه «هیچ» تبدیل شده است چرا که شاعر از طریق نگارش درونیات خود را ابراز می کند. بنابراین قسمت بالای بدن او (محل قلب او) به صورت نگارش است.

چرا فکر می کنید که شاعر، بخصوص در حال حاضر، فیلسوف زمانه ما است؟

زمان زیادی است که جوامع ما از فلسفه ای برخوردار نبوده اند. اکنون این شاعر است که فلسفه را تعیین و تقریر می کند و ساختارهای جوامع ما را به نقد می کشد. در واقع این شاعر است که با نگاه نافذ خود به همه چیز نگاه می کند و سعی می کند آن را در آثار هنری خود منعکس کند.

تناولی: «هیچ» از نظر من واژه ای است که به تنهایی تمامی داستان انسانیت را بازگو می کند

همچنین می خواهم اضافه کنم که منظور من از شاعر تنها افرادی که با نوشتن سر و کار دارند نیست. من در آثار هنری و مجسمه هایم بر روی تم و شکل شاعر تمرکز می کنم. شاعر تا حد زیادی نمادی از هنرمندان است. من هنرمندان را هم شاعر می بینم. هنرمند در زمانه ما فقدان فلسفه را نشان می دهد و جای فیلسوف را نیز گرفته است. هنرمند از طریق انگیزه های نافذ و همچنین از طریق هنرش سعی می کند تمامی کارهای منفی و زشتی را که ما در ارتباط با زمین و محیط زیست انجام می دهیم نشان دهد.

آیا ممکن است در مورد ارتباط «هیچ» با تصوف و مفهوم نیستی در تصوف توضیح دهید؟

بله، این تا حدی به صوفیگری مربوط می شود. صوفیان از طریق تجربه به نیستی دست یافته اند و آگاهی آنها نیز حاکی از نیستی است، این فلسفه آنها است. دو بیت زیر، یکی از عمر خیام و دیگری از مولانا این مفهوم را به بهترین نحو شرح می دهند:

انگار که هر چه هست در عالم نیست/ پندار که هر چه نیست در عالم هست

خیام

آن نیست که هست می نماید بگذار/ آن هست که نیست می نماید بطلب

مولوی

ولی از نظر من «هیچ» در برگیرنده مفهومی بالاتر از نیستی است، در واقع همه چیز نیز هست. امید را می رساند و بسیار دوستانه است. هیچ ارتباطی با پوچگرایی ندارد.

هر یک از کارهایی که به نمایش گذاشته شده جنبه ای از مفاهیم اخلاقی، مذهبی، روحانی، و سیاسی را به نحوی منحصر به فرد مطرح می کند. چرا تم های سیاسی در این آثار گنجانده شده اند و اهمیت آنها در چیست؟

هنرمندان هر کجا که باشند تحت تاثیر وضعیت سیاسی قرار می گیرند. آنها نمی توانند از آن بگریزند، و برخی از هنرمندان راحت تر آن را منعکس می کنند. آنها این امر را صریح تر بیان می کنند در حالی که این کار برای عده ای شخصی تر تلقی می شود. آثار من، به نوعی، سیاسی نیز هستند.

در نمایشگاه هنر معاصر ایرانی در موزه متروپولیتن نیویورک، آثاری از سه نسل هنرمند ایرانی نمایش داده می شود. آیا شما استمراری بین این آثار مشاهده می کنید؟

نه، فکر نمی کنم. کلاً همه هنرها به هم پیوسته است. ولی اگر بخواهید وارد جزئیات شوید، من این هنرمندان را نمی شناسم و آنها نیز احتمالاً من را نمی شناسند. این هنرمندان از سه نسل مختلف هستند. آنها به صورت های مختلف در محیط های مختلف بزرگ شده اند. برخی از آنها در ایالات متحده و اروپا هستند، و برخی از آنها در ایران. هر یک از آنها از شخصیت خاص خود برخوردار است و هر یک به نحو منحصر به فردی داستان خاص خود را برای گفتن دارد. در این صورت چگونه می شود با هم مرتبط باشیم؟

شما از پایه گذاران مکتب سقاخانه هنرمندان ایرانی در دهه ١٣٤٠بودید، که بر تاثیر هنر خالص از طریق فضاهای سنتی، مانند بازار تاکید داشت. سقاخانه چه تاثیری بر هنرمندان جوان امروزی داشته است؟

سقاخانه یک واژه کلی مرتبط با هنر پاپ معنوی ایران است، یعنی هنر خلق شده توسط مردم عادی، مانند هنر بازارهای ایران، که بسیار رسا است. هنرمندان کنونی ممکن است به نحوی ایده های سقاخانه را مطرح کنند، ولی کارشان با آنچه ما در آن روزها مطرح می کردیم تفاوت دارد. هنرمندان جوان ایران بسیار مستعد، پر انرژی، و خلاق هستند. من از این که می بینم آنها به هنر پاپ، یعنی هنر مردمی، نزدیک می شوند و آن را منتقل می کنند لذت می برم.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.