فصل کرگدن ساخته بهمن قبادی، یک شاعرانه تصویری

به روز شده:  15:54 گرينويچ - شنبه 22 سپتامبر 2012 - 01 مهر 1391

از راست به چپ، آرش لباف، بهروز وثوقی، مونیکا بلوچی، بهمن قبادی و بلچیم بیلگین در حاشیه جشنواره فیلم تورنتو

فیلم فصل کرگدن، تازه ترین ساخته بهمن قبادی، می توانست به سادگی یک درام سیاسی باشد یا یک درام عشقی. اما فیلم ضمن این که همه اینها هم هست تبدیل شده به یک فیلم کاملا شاعرانه.

فصل کرگدن حکایت ساحل، شاعر سنی است که دوست و شوهر مینا دختر یک سرهنگ در قبل از انقلاب ایران است و بعد از انقلاب به اتهام نوشتن شعر به زندان می افتد و همسرش را گم می کند...

فصل کرگدن فیلم تازه بهمن قبادی از خیلی جهات، حرکتی نو در سینمای این فیلمساز به شمار می آید. وقتی بعد از ساخت فیلم " کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد " او تصمیم گرفت که به دلیل محدودیت ها و سانسور از ایران خارج شود، خیلی ها براین باور بودند که او هم مثل بسیاری دیگر از هنرمندانی که از ایران خارج شده اند، دیگر نمی تواند به موفقیت هایش در سطح جشنواره های بین المللی فیلم ادمه دهد. اما بهمن قبادی که مناسبات در صنعت سینما را به خوبی می شناسد، با پشتکاری مثال زدنی، بار دیگر با این فیلم نشان می دهد که خروج از ایران به معنی پایان کارش نیست و او هنوز هم می تواند از ایران و درباره ایران و به زبان فارسی فیلم بسازد و به قول خودش "نمیرد".

او این فیلم را می سازد تا بهروز وثوقی طرد شده توسط حکومت جمهوری اسلامی را به صحنه بازگرداند، تکریم‌اش کند و سرانجام هم "فصل کرگدن" را تقدیم کند به "صانع ژاله" و "فرزاد کمانگر" ، کشته شدگان کردی که در نظام جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند. اولی، دانشجویی بود که در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری کشته شد و دومی معلمی که به اتهام همکاری با گروه‌های کرد مخالف جمهوری اسلامی اعدام شد .

درباره فصل کرگدن

هشدار: بخش هایی از داستان فیلم ممکن است لو برود.

فیلم حکایت ساحل ، شاعر سنی ( و شاید هم احتمالا کرد) است که دوست و شوهر مینا دختر یک سرهنگ در قبل از انقلاب است و بعد از انقلاب به اتهام نوشتن شعر به زندان می افتدو همسرش را گم می کند .

در سوی دیگر ماجرا اکبر، راننده همان سرهنگ ارتشی است، که عاشق میناست ، جواب رد از او می گیرد، کتک می خورد و از کار اخراج می شود. بعد از انقلاب اکبر را در هیبت انقلابیون و پاسداران اسلحه به دست می بینیم . او حالا فرصت یافته تا ازعاملان شکست عشقی اش انتقام بگیرد. پس به سراغ سرهنگ، ساحل و مینا می رود، رقیب عشقی را به اتهام شعرهایش به زندان جمهوری اسلامی می اندازد، همانطور که مینا را و پدرش را. حکم پدر اعدام است و حکم دو دیگر زندان .اکبر در هیبت یک بازجو و رییس بازجویان ظاهر می شود و در زندان به مینا تجاوز می کند . مینا در زندان صاحب یک دوقلو می شود فرزندانی که معلوم نیست پدرشان ساحل است یا اکبر .

به مینا گفته می شود که ساحل اعدام شده . سال ها بعد، او در پی از آزادی اش به همراه دو فرزندش از ایران خارج می شود و در ترکیه پناه می گیرد. اکبر که همچنان چشم به مینا دارد و بچه ها را فرزند خود می داند، به ترکیه می رود و همچنان اصرار به زندگی با مینا و همخوابگی با او دارد .

ساحل بعد از تحمل سی سال زندان و در حالیکه همه تصور مرده بودن اش را دارند، سرانجام آزاد می شود و به دنبال یافتن مینا به ترکیه می رود .

بقیه فیلم شرح مواجه ساحل است با مینا و دو فرزندش و اکبر، کسی که زندگی ساحل را به ویرانی کشاند.

فیلم اما برای مخاطبان ایرانی، ویژگی بسیار مهم تر دارد. بازگشت بهروز وثوقی، بازیگر نام آشنای سینمای قبل از انقلاب ایران به روی پرده ها با یک کارگردان ایرانی و یک فیلم ایرانی، بعد از سی و چند سال.

وثوقی و بلوچی

بهروز وثوقی که بسیاری هنوز هم او را بهترین بازیگر سینمای ایران می دانند و بازی های درخشانش در قیصر، داش آکل، گوزن ها، سوته دلان و خیلی فیلم های دیگر را به یاد دارند، پیش از پیروزی انقلاب برای بازی در یک فیلم به آمریکا رفته بود. وقوع انقلاب و تغییر وضعیت در ایران، او را در آمریکا ماندگار کرد. در طول ۳۰ سال گذشته او هر از گاهی در نقش هایی کوچک در فیلم ها و سریال های آمریکایی ظاهر شده و در چند نمایش فارسی زبان هم بازی کرده اما هیچ کدام از این کارها هم‌طراز با نام و آوازه او، مطرح و چشمگیر نبوده است. زمانی هم دست اندرکاران جمهوری اسلامی تلاش هایی برای بازگرداندن او به ایران کردند که به نتیجه نرسید و بهروز وثوقی ترجیح داد تا کنج خانه اش در سکوت زندگی کند.

اما فصل کرگدن برای او تولدی دوباره است. بار دیگر "بهروز" سینمای ایران، " آرتیست اول" فیلمی می شود ایرانی. اما این فیلم با فیلم های دیگری که او تاکنون بازی کرده، تفاوت بسیار دارد. علاقه مندان به بهروز وثوقی او را با مونولوگ های طولانی اش و نقش هایی پر از تحرک به یاد دارند، اما در "فصل کرگدن" دیگری خبری از آن بهروز وثوقی نیست. او در سکوت و با کم ترین کلام ممکن، با صورتش و به ویژه چشم هایش چنان بازی می کند که فراموش نشدنی می نماید. چشم های او بی هیچ تردیدی آن چنان شور و درد و رنج عمیق یک زندانی را منتقل می کند که کلام جزیی اضافی در ارتباطات به نظر می آید.

در "فصل کرگدن" بهمن قبادی یا بهروز وثوقی یا هردو، هوشمندانه از استفاده از دیالوگ برای نقش ساحل دوری کرده اند تا یک "بهروز" جدید متولد شود و این "بهروز وثوقی جدید" بیننده ایرانی را به یاد رضا موتوری و قیصر و فیلم های دیگر نیندازد. بهروز وثوقی هم که انگار ۳۰ سال انرژی بازی نکردن را در ذهنش ذخیره کرده است، به خوبی در سکوت از عهده نقش یک شاعر رنج دیده و زندان چشیده و عاشق برمی آید تا " فصل کرگدن " تولدی دیگر شود برای او در دهه هفتاد زندگی اش .

در اولین نمایش این فیلم در تورنتو کانادا، به راحتی می شد اشک شوق را بر گونه علاقه مندان بهروز وثوقی دید. چندان که هیجان او از بازگشتش به پرده سینما و تماس رودر رو با سه نسل از علاقه مندانی که همچنان فیلم هایش را می بینند، قابل پنهان کردن نبود.

فصل کرگدن فیلمی شاعرانه است

حضور مونیکا بلوچی سوپر استار سینمای ایتالیا و جهان در فیلم یک کارگردان ایرانی و صحبت کردنش به زبان فارسی در نقش مینا نیز از جمله ویژگی های " فصل کرگدن" است. او تلاش می کند در این فیلم یک زن ایرانی باشد. شبیه ایرانی هاست، در زندان مثل زن ایرانی چادر می پوشد، سعی می کند مثل زن ایرانی در دو نقش مینای جوان و مینای سالخورده حرف بزند و رفتار کند، اما نه فیزیکش به این کار می خورد، نه لهجه اش و نه سابقه اش. او که با فیلم "مالنا" ساخته "جوزپه تورناتوره" در ایران شهرت یافت و اتفاقا بازی اش در سکوت بود که وی را نام آور کرد، با این فیلم می خواهد پرونده بازی کردنش در نقش های مختلف و به زبان های مختلف را قطورتر کند، اما برای مخاطب ایرانی پذیرش او در نقش مینا سخت می نماید، هم به دلیل لهجه اش و هم به دلیل " مونیکا بلوچی" بودن اش.

تصاویر شاعرانه

مهم تر از این دو حضور تاریخی و خبرساز ، فصل کرگدن اما یک ویژگی عمده دارد. فیلم به لحاظ بصری، فوق العاده جذاب و دیدنی است. ترکیب بندی قاب ها و تصاویر درخشان و شاعرانه ای که تورج اصلانی فیلمبردار فیلم و بهمن قبادی به عنوان کارگردان به کار گرفته اند، این فیلم را تبدیل به یک فیلم تصویری بسیار منحصربفرد و دیدنی کرده است. در این فیلم کارگردان و فیلمبردار با استفاده از نماهای گرفته شده با لنز دارای زاویه باز، تا حد ممکن کوشیده اند از ذهن تماشاگر آشنا زدایی کنند و با نزدیک شدن به شخصیت ها، میزانسن هایی خاص و ترکیب بندی خاص را بیافرینند و این همان چیزی است که از فصل کرگدن به یاد می ماند. تصحیح رنگ شدید و به کار گرفتن تنالیته های رنگی خاص نیز به این ایده البته کمک کرده است، هر چند که در برخی تصاویر، کنتراست های شدید، کاملا به چشم می آید.

انتخاب نام فصل کرگدن نیز برای این فیلم یک انتخاب هوشمندانه است. درست مثل کرگدن که به دلیل ماهیت فیزیکی اش تنها می تواند یک جهت را ببیند، همه شخصیت های این فیلم نیز تنها یک هدف و یک جهت دارند. ساحل می خواهد انتقام ویرانی زندگی اش را بگیرد. مینا می خواهد با فرزندان اش به ساحل آرامش در اروپا برسد و اکبر پی همخوابگی با میناست.

فیلم به لحاظ ساختار "درام"، اما "لنگ" می‌زند. چفت و بست‌های قصه بعضی مواقع به هم جور نمی آید. روابط و شخصیت ها و نیز جزییات خوب تبیین نمی‌شود، تاریخ ها به هم نمی خورد و خیلی از پرسش ها بدون پاسخ می ماند. راننده - پاسدار – بازجویی که قرار است "آدم بد" فیلم باشد، تبدیل می شود به عاشقی که دنبال بچه های فرضی اش و سرنوشت آنهاست و ساحل عاشق و شاعر که شوق دیدار مینا را دارد، همبستر دختر فرضی و نادیده خودش می شود تا تراژدی به اوج برسد و نجات نهایی رفتن برای همیشه باشد. انگار که مبنای فیلمنامه از یک درام سیاسی به تدریج به سمت یک درام تراژیک عاشقانه تغییر کرده و این درام عاشقانه نیز سرانجام و در پالایش نهایی، تبدیل به اثری شاعرانه شده که در آن فیلمساز برایش چفت و بسط های فیلمنامه اهمیتی نداشته و تصمیم نهایی اش این شده است که با این عناصر داستانی یک فیلم شاعرانه پر از ایجاز بسازد و به قول خودش با دوربین اش "شعر تصویری" بگوید.

انگار که تصمیم نهایی قبادی این شده که یک فیلم شاعرانه پر از ایجاز بسازد و به قول خودش با دوربین اش "شعر تصویری" بگوید

صدالبته در این راه ساختار اطلاع رسانی فیلمنامه به خوبی و هوشمندانه رعایت شده و مخاطب هر لحظه از فیلم به شکلی تدریجی در معرض اطلاعات تازه تری از گذشته و حال قرار می گیرد، کاملا تا پایان فیلم درگیر مناسبات و اتفاق های آن می شود و با داستان پیش می رود. گرچه بسیاری از موارد هم به حدس و گمان و فرضیات خود بیننده واگذار می شود و کار آنجایی گره می خورد که جوانی ساحل در حاشیه می ماند و به خصوص شیوه بازی گرفتن از اکبر – راننده جناب سرهنگ- و تاکیدهای بسیار بر حرکات چشم او در دوران جوانی اش، در اوایل فیلم شبیه به حرکات و حس ساحل در زمان حال می شود و مخاطب را تا مدتی در شناخت شخصیت ها دچار سردرگمی می کند.

تجربه جدید زبان تصویری

فصل کرگدن با همه فیلم های قبلی بهمن قبادی تفاوت های گسترده دارد. آشکارا او در این فیلم آرام تر است، زبان تصویری و زبان سینمایی جدیدی را تجربه می کند و مخاطبان متفاوتی را هم در عرصه های مختلف سینمای ایران و جهان هدف قرار می دهد. با این همه این فیلم هم اشاراتی آشکار به فیلم های قبلی او دارد. "لاک پشت هایی که درباران از آسمان به زمین فرود می آیند تا پای ساحل را ببوسند و به او تقلا برای سخت جانی را یادآوری کنند ( یادآور فیلم لاک پشت ها هم می توانند پرواز کنند)، اسبی که ناگهان سر به داخل اتومبیل می آورد تا چشم هاش همسان سازی شود با چشم های ساحل، ( یادآور فیلم "زمانی برای مستی اسب ها)، گربه هایی که در شهر می لولند ( یادآور فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد") و آوازهای سوزناکی که یاد آور فیلم " آوازهای سرزمین مادری ام " ساخته همین فیلمساز است.

در یک نگاه کلی ، فصل کرگدن، گرچه تهیه کنندگانی در خارج از ایران و غیر ایرانی دارد و مارتین اسکورسیزی نام آور آن را عرضه می کند، اما عوامل و زبانی ایرانی دارد و از هر لحاظ فیلم مهمی در سینمای ایران به شمار می آید: یک فیلم کاملا شاعرانه، با غنای تصویری بسیار درخشان در کنار بازگشت بهروز وثوقی و حضور مونیکا بلوچی و مهم تر از همه این ها برای بهمن قبادی، اثبات این که می شود در خارج از ایران فیلم به زبان فارسی ساخت و موفق بود.

گرچه هنوز هم مسئله اصلی بهمن قبادی کردها و مسایل آنهاست، اما این فیلمساز موفق با "فصل کرگدن" نشان داد با سختکوشی می تواند درهای جدید را به روی خودش باز کند. اگر به زودی بهمن قبادی فیلمی را با تهیه کنندگان حرفه ای هالیوود و در سطحی بزرگ تر تجربه کرد، هیچ تعجب نکنید.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.