
گوستاو مالر اولین آهنگساز بزرگ مدرن است
یک سالی که در پیش داریم، عمدتا به گوستاو مالر تعلق خواهد داشت. هفتم ژوئیه امسال ۱۵۰ سال از تولد این آهنگساز اتریشی میگذرد، و ۱۸ مه سال آینده از مرگ او صد سال خواهد گذشت.
گوستاو مالر (۱۹۱۱ - ۱۸۶۰) از دست معاصران خود عصبانی بود زیرا گمان میکرد که قدر او و موسیقی او را نمیدانند. آنها حاضر بودند او را در نقش رهبر ارکستر و کارگردان اپرا ستایش کنند، اما ذوق و سلیقه آنها هنوز برای پذیرش و جذب نوگرایی مالر رشد نکرده بود.
برای بسیاری از معاصران مالر، او به زبان امروزی یک "سوپراستار" بود که تلاش میکرد با دنگ و فنگ و هیاهو مردم را مسحور کند. هنگامی که مالر سمفونی هشتم خود را در تابستان ۱۹۱۰ در مونیخ اجرا کرد، مردم از دیدن نمایشی بیسابقه مبهوت ماندند: ارکستری دویست نفره در همراهی با گروه کر پانصد نفره.
تولدی دیگر برای مالر
رژیم نازی پس از آن که اتریش را به آلمان ملحق ساخت، در موسیقی مالر "رگههای یهودی" کشف کرد و آن را بخشی از "هنر انحرافی" دانست. مالر تا پایان جنگ جهانی دوم کمابیش فراموش شده بود. موسیقی پرتوان او با بافت دقیق و پیچیده، ساخت منسجم، رنگآمیزی گرم و گیرا در گوشه و کنار گوشهای آزموده و حساس را جلب میکرد، اما بیشتر مردم موسیقی او را پراطناب و کممایه میدانستند.
برخی از "استادان موسیقی" عقیده داشتند که مالر زیبایی را فدای خودنماییهای فنی و آوایی میکند. اما این برداشت امروزه یکسره دگرگون شده و مالر در دوران معاصر تولدی دیگر را تجربه کرده است.
امروزه مالر یکی از محبوبترین چهرههای موسیقی کلاسیک است با بیش از دو هزار صفحه و سی دی. گفته میشود که امروزه درباره مالر بیش از استاد محبوبش موتسارت کتاب و رساله منتشر میشود.
از اوایل دهه ۱۹۶۰ و احتمالا با نوشتههای نظری تئودور آدورنو، فیلسوف نامی مکتب فرانکفورت، و اجراهای گرم و دقیق لئونارد برنستین، رهبر ارکستر فیلارمونیک نیویورک، مالر جایگاه شایسته خود را در عرصه موسیقی بازیافت.
امروزه آثار مالر از اجزای ثابت برنامه (رپرتوار) تمام ارکسترهای بزرگ جهان است. مالر در قالبهای موسیقی گوناگون آثار فراوانی خلق کرده است، اما او سمفونی را کامل ترین فرم موسیقی میدانست و در این قالب ۹ سمفونی بزرگ تصنیف کرد.
مرگ یک دوران
شاید در دوران معاصر یک اثر از دنیایی به کلی متفاوت، در گسترش موسیقی مالر از هر نظریه هنری و اجرای موزیکی مؤثرتر بوده است.
این اثر با صحنهای ژرف و تیره شروع میشود: یک کشتی بخار در هوای مهآلود در فضایی آکنده از رنگ های گرفته و کدر روی آب پیش میرود. موومان چهارم (آداجتو) از سمفونی پنجم مالر شنیده میشود. نوای آرام پیانو مانند بازی لکههای رنگ بر امواج ملایم "شتک" میزند، کمابیش مانند تابلویی امپرسیونیستی.
وقتی کشتی به وسط کادر میرسد، نوای کامل و جمعی ویولنها بالا میگیرد. زیر نغمهای مواج و دلخراش صورت خسته گوستاو آشنباخ دیده میشود که با نگاهی ترسیده و نگران از دور به پرهیب محو و وهمآلود شهر ونیز مینگرد، که خطری مبهم روی آن بال میزند.
چند گام دورتر مویه سازها فرو میافتد و منظره در سیاهی و سکوت فرو میرود. همه چیز گفته شده است: از شب سنگینی که در راه است، تمدنی که به زوال میرود، شهری که فرو میمیرد. اولین پلان فیلم "مرگ در ونیز" (۱۹۷۱) به کارگردانی لوکینو ویسکونتی.
ویسکونتی، سینماگری مارکسیست، با برداشتی آزاد از داستان توماس مان، رویکردی تاریخی را به نمایش گذاشته بود. او نیز، مانند مالر، اشرافزادهای بود که مرگ طبقه خود را به چشم میدید.
ویسکونتی مانند مالر کار هنری خود را با کارگردانی اپرا شروع کرده و سرانجام به سینما رسیده بود.
مرگ رومانتیسیزم، تولد مدرنیزم
گوستاو مالر اولین آهنگساز بزرگ مدرن است. کمابیش مقارن پایان قرن نوزدهم، دوران بزرگ موسیقی رومانتیک، که با بتهوون به اوج رسیده بود، رو به افول میگذارد. از این دیدگاه مالر تیرهروزترین وارث آن سنت بود، که بار سنگین "تقدیر تاریخی" بر دوش او نهاده شده بود.
موسیقی مالر تنها روایت مرگ یک دوران نیست، بلکه خود بخشی از مرگ و تجسد آن است. اینجا "مارش عزا" یکی از اجزای سمفونی نیست، بلکه کل آن است، که از گوشهای سر میزند و ناغافل تمام اثر را فرا میگیرد، درست مثل بیماری طاعون که با شتاب ونیز را در مینوردد.
در توصیف سمفونی نهم گفته بود: "مثل خودم گرفتار مرگ است." کدام اثر مالر گرفتار مرگ نیست؟ هنرمندی که می دانست با موسیقی او دنیایی آرمانی، بسامان و پرشکوه به پایان میرسد.
BBC © 2012 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست
بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.