به روز شده:  17:26 گرينويچ - دوشنبه 28 ژوئن 2010 - 07 تیر 1389

هنر ایران

گفتگو با بهمن مقصودلو درباره مستند زندگی ایران درودی

بهمن مقصودلو، منتقد فیلم، تهیه کننده و فیلمساز باسابقه است که در آمریکا اقامت دارد و در سال های اخیر به ساخت فیلم هایی مستند درباره چهره های نامدار هنر و فرهنگ ایران پرداخته است.

نخستین نمایش تازه ترین فیلم او با عنوان ایران درودی؛ نقاش لحظه های اثیری در لندن و پاریس، مناسبتی شد برای گفت و گو با او درباره این فیلم.

شما کارنامه چهل ساله مفصلی در زمینه نقد نویسی، انتشار کتاب و مجله، برگزاری جشنواره، تهیه کنندگی و فیلمسازی دارید که پرداختن به همه آنها در یک مصاحبه کوچک نمی گنجد. اما این اواخر متمرکز شده اید بر مستند هایی درباره شخصیت های هنری برجسته ایران. سال های سال قبل هم با اردشیر محصص شروع کردید. این شخصیت ها را چطور انتخاب می کنید؟

اردشیر محصص را انتخاب کردم چون او اولین هنرمند ایرانی بود که در دنیا مطرح شد. مجلات معتبر دنیا درباره اش نوشتند و با بزرگ ترین گرافیست های دنیا مقایسه اش کردند. وقتی این شهرت به ایران رسید، من تهیه کننده تلویزیون بودم و برنامه ای داشتم به نام «دست ها و اندیشه ها» درباره کسانی که با دست هایشان چیزی را خلق می کنند. اردشیر را از اواخر دهه چهل ایرانی می شناختم و با نشریاتی که من سردبیرش بودم مثل ماهنامه ستاره سینما و سینما تئاتر همکاری می کرد. به اردشیر گفتم که یک روز فیلمبرداری خواهم کرد و یک برنامه نیم ساعته درباره تو خواهیم داشت.

منوچهر طبری را از تلویزیون برداشتم و رفتیم به خانه اردشیر. از نه صبح تا پنج بعداز ظهر فیلمبرداری کردیم. البته اردشیر یک کلمه هم حرف نزد، از خودش، دیوارها و اتاقش فیلم گرفتیم و آدم های دیگر مثل سردبیر کیهان و اطلاعات و هوشنگ طاهری، منتقد برجسته، را دعوت کردیم که درباره اش حرف بزنند. یک نریشن هم نوشتم و تدوین کردیم و فیلم یک بار پخش شد. بعد این فیلم را آوردم خارج از کشور و بعد از انقلاب در سال ۱۹۹۶ در جشنواره لایپزیک به نمایش درآمد و این آغاز کار من شد به عنوان "نگاه به کار یک هنرمند ایرانی که در جهان مطرح است."

بعداً با مستند شاملو ادامه پیدا کرد که من البته تهیه کننده اش بودم. سر فیلمبرداری نبودم، اما وقتی شاملو فیلم را رد کرد، من رفتم پیش او و قول دادم که فیلم را درست کنم تا زمانی که او راضی شود و بعد پخش کنم. آدم هایی را در نظر گرفتم که با آنها مصاحبه بشود، تغییراتی انجام دادم تا بالاخره شاملو راضی شد.

بعد از آن فیلم احمد محمود را شروع کردم. محمود چهل سال بود که رفیقم بود. او در طول زندگی اش جلوی دوربین کسی نرفت، اما جلوی دوربین من ظاهر شد. من با این آدم ها دمخور بودم و خودشان را می شناختم و در سطح بالای هنر و ادب ایران بودند. گفتم یک مجموعه ده نفری از این آدم ها در این سطح بسازم تا برای آیندگان بماند.

بعد ایران درودی را انتخاب کردم. کار را از سال ۲۰۰۲ شروع کردم و هفت سال طول کشید تا فیلم در اکتبر ۲۰۰۹ آماده نمایش شد. با فرخ غفاری که آدم بسیار مهمی است در سینما و فرهنگ ایران، مصاحبه های مفصل کرده ام و الان در حال تدوین فیلم هستیم. همین طور با مهرانگیز کار، دکتر هوشنگ کاووسی و ناصر ملک مطیعی.

پوستر مستند زندگی ایران درودی

مجموعه مفصلی می شود که در آن یک بازیگر سینما هست، یک کارگردان، یک منتقد فیلم، یک نقاش، یک شاعر، یک نویسنده،یک فعال حقوق بشر،... دکتر محمد مصدق هم هست که این اثر فیلمی در سطح نمایش در سینماهای دنیا خواهد بود و یک تولید جهانی است.

برسیم به ایران درودی. ایران درودی را چطور می بینید؟

ایران درودی شخصیت بسیار پیچیده و فرهیخته ای دارد. او یک هنرمند چند بعدی است؛ هم نقاش است برای بیش از پنجاه سال و نقاش خیلی خوب ایران است، و هم نویسنده است و نثر بسیار خوبی دارد، از جمله در فاصله دو نقطه ... که تاکنون ده بار تجدید چاپ شده. آدم بسیار تحصیل کرده ای است و تاریخ هنر را خوب می شناسد. پس صرفا نقاش نیست.

در محیط مرد سالار هنر ایران، او راهش را باز کرده و گفت که من هستم. آن موقع خیلی سخت بود. از میان زنان فقط فروغ بود و یکی دو نفر دیگر که راه خود را در جامعه مردسالار باز کرده بودند.

دیگر این که یکی از تابلوهای او به نام رگ های زمین، رگ های من در تیراژ چندین میلیون توسط مجلات لایف و تایم و غیره در جهان چاپ شده. نقاش دیگری نداریم که کارش را در تیراژ سه میلیون در مجلات غربی چاپ کرده باشند.

او همچنین خوب صحبت می کند و در انتخاب واژه و تحت تاثیر قرار دادن توانایی دارد. تدوین و کارگردانی را هم در مدرسه نیویورک خوانده و در تلویزیون ملی ایران رئیس گروه شناسایی هنر شد و همان زمان از من خواست که برایش برنامه ای تهیه کنم. این دوستی من با ایشان و شوهرش پرویز مقدسی سال ها ادامه پیدا کرد، همچنین با شوهر خواهرش، هوشنگ طاهری.

هوشنگ طاهری قبل از این که با پوران خواهر ایران، که زن بسیار فرهیخته ای بود، ازدواج کند، با من دوست بود به عنوان منتقد فیلم. بعد این ازدواج صورت گرفت و ترکیب خوبی شدیم و سال ها بین ایران و آمریکا و کشورهای دیگر در رفت و آمد بودیم. ایران همیشه مثل خواهر من بوده و روابط دوستانه بسیار نزدیکی داشته ایم. عاشق کارش بودم. جاه طلبی های مثبت و بزرگی داشت، درست مثل خود من.

موقع تصویر برداری چطور بود؟ همه چیز خوب پیش رفت؟

کار کردن با این نوع آدم ها به هر حال مشکل است. بخصوص که ایران آدم پیچیده و سختی است و مو را از ماست می کشد و کسی نمی تواند کاری را با او ماستمالی کند. اگر حتی یک بخش از صدا بالا و پایین بود، می گفت چرا این طوری است؟ راجع به زیرنویس هم نظر می داد و حساس بود- نسبت به لباس هایش و حتی دندان هایش. کار خیلی طول کشید، اما خوشحالم که نتیجه موفقیت آمیز بوده و نود و نه درصد آدم ها در سوئد، تورنتو و لندن فیلم را دوست داشتند.

در جلسه پرسش و پاسخ به نکته مهمی اشاره کردید: این که یک فیلم مستند نمی تواند همه جوانب زندگی یک هنرمند را منتقل کند. زاویه دید شما به ایران درودی چه بود؟ از چه نقطه نظری به او نگاه کردید؟

به نظر من مستندهای زیادی درباره یک هنرمند باید ساخت تا ابعاد مختلف او را شناخت. به همین دلیل هر فیلمی حتی اگر به یک بعد بپردازد نمی تواند کامل باشد. برای این که خیلی مسائل در زندگی یک هنرمند اتفاق می افتد و نمی شود همه را در یک فیلم پنجاه و پنج دقیقه ای گفت. من از هیچ شخص دیگری استفاده نکردم که بیاید بگوید که او نقاش خوبی است و جایگاهش چیست. ایران درودی تابلوهای زیادی دارد که چشم نواز است و می توان از بسیاری از آنها استفاده کرد. مساله ام این بود که با زندگی این آدم به عنوان یک بیوگرافی آشنا شویم. دوم این که در کار ایشان در یک دوره نور حاکم است. (دوره های مختلفی هست: در یک دوره یخ، یک دوره سنگ، یک دوره گل) و نور، عرفان ماست و من سعی کردم ترکیب عرفان شرق با سوررئالیسم غرب را که در آثار او وجود دارد، نشان بدهم.

سوم این که خواستم نشان بدهم که این هنرمند، زن تنهایی بوده، حتی اگر شوهر و خواهر نزدیک داشته. او فرزند هم ندارد و این تنهایی در او جا افتاده. خواستم چند بعدی بودن او را هم نشان بدهم. همین طور این که او آدم احساساتی و در عین حال محکمی است.

نکته ای که در فیلم جالب بود، شیوه روایت آن است که در عین مستند بودن داستانی هم هست...

در فیلم محصص و شاملو، تعدادی زیادی آمدند و حرف زدند. در فیلم محمود تعداد را کم کردم و تنها چهار پنج نفری را آوردم که در زندگی او خیلی مهم بودند. در مورد ایران درودی گفتم هیچ کس نباشد. عده ای گفتند نه باید باشد، گفتم نه، این سلیقه من است و روش فیلمسازی ام. این فیلم ها در یک جلسه ساخته نمی شوند. من شاید ده بار در زمان های مختلف با آنها گفت و گوهای کوتاه و بلند می کنم. برای من در فیلمسازی خیلی مهم است که بدانم اول فیلم را چطور شروع می کنم و چطور آن را تمام می کنم. همیشه به این فکر می کنم.

این نکته ای که گفتید درباره ابتدا و انتهای فیلم و این که فکر می کنید چطور باید شروع و تمام شود، در فیلم ایران درودی بسیار موفق است و فیلم خوب شروع و خوب تمام می شود...

بله، اتفاقاً درصحنه آخر، فیلمبردارم مشکل پیدا کرد و نیامد. خودم فیلمبرداری کردم. یک صحنه درست کردم که کسی بیاید و آدرس بپرسد. بعد آوردمش در کافه نشست و رویش پن کردم. فرهنگ فرانسه فرهنگ کافه است و او که پنجاه سال است در آنجا زندگی و تحصیل و کار کرده، در این صحنه می گوید که ایرانی ام و به آن افتخار می کنم. من می خواهم بگویم که در عین حال فرهنگ غرب را هم پذیرفته. و با نشان دادن چند باره کافه ها می گویم که این فرهنگ روی او تاثیر کرده و این که او ایرانی است، معنی اش بیگانه بودن با فرهنگ غرب نیست. انتخاب من این بود که این جمله اش را در آخر بگذارم که می گوید "برای من مهم این است که وقتی می میرم بگویند انسانیت چیز مهمی است و من آدم خوبی بودم."

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.