بلقيس سليمانی، فتح الله بی نياز و عباس پژمان کتاب 'تولدی ديگر' را بررسی کردند
لادن پارسی
نود و نهمين نشست کتاب ماه ادبيات و فلسفه با عنوان «داريوسک و رئاليسمی ديگر» به نقد و بررسی کتاب تولدی ديگر نوشته ماری داريوسک با ترجمه دکتر عباس پژمان اختصاص يافت.
تولدی ديگر نخستين ترجمه آثار اين نويسنده معاصر فرانسوی به زبان فارسی است.
در ابتدای اين نشست دکتر عباس پژمان ( مترجم ) توضيحاتی در مورد زندگينامه اين رمان نويس معاصر فرانسوی ارائه داد و گفت: در حال حاضر داريوسک از مطرح ترين رمان نويسان فرانسه به شمار میآيد و آثار او به چهل زبان ترجمه شده است و اين موفقيتی است که نصيب کمتر نويسنده ای در دنيا می شود که در مدت کوتاهی، اثرش که به هيچ وجه عامه پسند هم نيست به چهل زبان دنيا ترجمه شود.
رئاليسم جادويی، رئاليسمی است که برخی از اتفاقات و واقعيات آن از سيطره عقل و منطق خارج می شود، گاه حالتی شگفت انگيز دارد و گاه حالت پوچی و مسخرگی
عباس پژمان
وی با اشاره به سبک داريوسک، در توضيح رئاليسم جادويی اظهار داشت:.... از آنجا که رئاليسم جادويی در آمريکای لاتين شکوفا شد، برای بسياری اين تصور ايجاد شد که رئاليسم جادويی خاص ادبيات امريکای لاتين است. در حالی که نه خاستگاه آن آمريکای لاتين است و نه منحصر به آن. اما بعد از آنکه نمونههای درخشانی از رئاليسم جادويی در آمريکای لاتين چاپ شد، خصوصاً بعد از انتشار صد سال تنهايی، رئاليسم جادويی مقلدان بسياری در دنيا يافت و همچنين مشخص شد که قبل از نويسندگان آمريکای لاتين، نويسندگان ديگری هم در کشورهای ديگر خالق رئاليسم جادويی بودند. از جمله اين آثار می توان به محاکمه اثر فرانتس کافکا، مرشد و مارگريتا نوشته ميخائيل بولگاکف، اگر شبی از شبهای زمستان مسافری کالوينو، بار هستی ميلان کوندرا و قسمت عمده آثار ساموئل بکت اشاره کرد.
دکتر پژمان در ادامه افزود: رئاليسم جادويی، رئاليسمی است که برخی از اتفاقات و واقعيات آن از سيطره عقل و منطق خارج می شود، گاه حالتی شگفت انگيز دارد و گاه حالت پوچی و مسخرگی. بنابر ماهيت رئاليسم جادويی برخی از عناصر داستان و رمان در اين سبک بسيار برجسته می شوند و حضور دارند از جمله: خرافات، اسطوره، مسائل مرتبط با پوچی، مسخرگی، زبان شاعرانه و برخی از پديدههايی که ذاتاً حالت شگفتانگيز در خود دارند. البته بايد توجه داشت هرچند اين پديده ها شگفت انگيزند، اما صرف نقل آنها در داستان يا رمان، رئاليسم جادويی ايجاد نمیکند. در رئاليسم جادويی مرز ميان خيال و واقعيت درهم میريزد.
وی در تشريح اينکه اين اثر فمينيستی است يا ضد فمينيستی اظهار داشت:... شخصيت اين رمان در ابتدا فمينيست است ، اما پس از حذف شوهر، اين زن در می يابد که در کنار زنان ديگر تسکين نمیيابد و تنها زمانی آرامش می يابد که شبح همسرش ظاهر می شود. بنابراين به رغم آنکه در ابتدا فمينيست است، اما با خلايی که در زندگیاش ايجاد میشود، مجبور می شود مفهوم شوهر را بپذيرد.
در ادامه اين نشست بلقيس سليمانی( نويسنده و منتقد) در توصيف امر شگفت در اثر ادبی گفت: گروهی معتقدند زمانی عنصر شگفت، جزيی از اثر می شود که حتماً با امر معمول در توازن قرار گيرد و اگر در توازن با امر معمول نباشد و منطق داستان را نپذيرد به اين معناست که در دل اثر جا نيفتاده است و استفاده از آن بی معنا است. برخی از نويسندگان از امور شگفت به عنوان چاشنی اثرشان بهره میگيرند و آن را جزو بن مايه داستانی خويش قرار نمی دهند. منتقدان کلاسيک معتقدند که امر شگفت بايد در حوادث داستان باشد نه در قهرمان آن، چون سرشت و طبيعت قهرمان امر شگفت انگيزی نيست.
با خواندن اين اثر می توان دريافت که داريوسک وامدار ويرجينيا وولف است. توصيفاتی که ارائه میدهد، جزيی نگريها و ذکر وقايعی که در ذهن رخ میدهند، ويژگی هايی است که در آثار وولف هم به چشم میخورد. ديگر اينکه در اين اثر ما با حضور آگاهی زنانه و غيبت آگاهی مردانه مواجه هستيم. شخصيت های مرد اين رمان حضوری محدود و کمرنگ دارند و ذهنيت های مردانه ای را در اثر به جای نمیگذارند. تمام اين اثر از زاويه ديد زن روايت میشود
بلقيس سليمانی
"عده ای نيز بر اين نظر پافشاری می کنند که اصولاً نبايد از امر شگفت صحبت کرد چون زندگی، گستره بسيار وسيعی است که امکان روی دادن هر چيزی در آن وجود دارد، پس وقتی از امر شگفتی بحث می شود، امکان رخ دادن آن با توجه به امکانات وسيع حيات و تاريخ آدمی وجود دارد. به نظر میآيد تلفيق رئاليسم جادويی از همين منظر نشأت می گيرد، يعنی در يک سو رئاليسم وجود دارد که فوقالعاده بر زندگی عادی تأکيد می کند و از سوی ديگر جادو به چشم می خورد. پس اين تلفيق بيانگر آن است که در گستره وسيع زندگی، امور جادويی مجال روی دادن، دارند."
خانم سليمانی در توضيح اينکه تولدی ديگر در زمره ادبيات زنانه است، اظهار داشت: با خواندن اين اثر می توان دريافت که داريوسک وامدار ويرجينيا وولف است. توصيفاتی که ارائه میدهد، جزيی نگريها و ذکر وقايعی که در ذهن رخ میدهند، ويژگی هايی است که در آثار وولف هم به چشم میخورد. ديگر اينکه در اين اثر ما با حضور آگاهی زنانه و غيبت آگاهی مردانه مواجه هستيم.
"شخصيت های مرد اين رمان حضوری محدود و کمرنگ دارند و ذهنيت های مردانه ای را در اثر به جای نمیگذارند. تمام اين اثر از زاويه ديد زن روايت میشود. غالباً در آثار فمينيستی که با نگرش مردستيزانه نوشته شدهاند، مردها در مقابل زنان قرار میگيرند. اما نکته جالب توجه اين است که در رمان تولدی ديگر، زن پس از آنکه همسرش را از دست می دهد دچار اضطراب شديدی می شود و پناهی میجويد تا او را به صورت شبح می بيند. پس اين اثر شرح تنهايی يک زن است."
فتح الله بی نياز، منتقد ادبی، درباره رمان تولدی ديگر گفت: اين اثر به اعتقاد من اثری ضد فمينيسم است و نشان میدهد که زنها اصولاً از تنها شدن می ترسند. امر فقدان در زندگی روزمره می تواند به صورت غيبت يا مرگ باشد. با از دست دادن عزيزی مدت زمان خاصی غمگين میشويم، اما وقتی شخص ناپديد میشود، دچار اضطراب میگرديم. شخصيت اين رمان نيز دچار اضطراب میشود، اضطرابی که از بيرون به او تحميل میشود، در نتيجه او به مکانيسم های دفاعی روی میآورد که انواع متفاوتی دارند و يکی از آنها حالت سرزنش و رجعت به درون است. يعنی ناخودآگاه، همهچيز، آن فرد را به درون خود می کشاند.
اين اثر به اين دليل در زمره رئاليسم جادويی قرار میگيرد که تمام مسايلی که زن شرح می دهد، در ذهن او اتفاق میافتد. در حالی که اگر بخواهيم درباره يک ذهن مضطرب در ادبيات رئاليستی داستان بنويسيم، بايد نوعی درون کاوی ارائه دهيم
فتح الله بی نياز
آقای بی نياز در باب اطلاق تولدی ديگر در زمره رئاليسم جادويی گفت: اين اثر به اين دليل در زمره رئاليسم جادويی قرار میگيرد که تمام مسايلی که زن شرح می دهد، در ذهن او اتفاق میافتد. در حالی که اگر بخواهيم درباره يک ذهن مضطرب در ادبيات رئاليستی داستان بنويسيم، بايد نوعی درون کاوی ارائه دهيم. در آنجا رئاليسم جادويی، در بيرون و در مورد اشخاص و رخدادها روی میدهد و در اينجا در درون شخص ديده میشود. به همين جهت شاهد هيج اتفاق بيرونیای نيستيم.
او با اشاره به نزديکی سبک تولدی ديگر با آثار مارگريت دوراس و ناتالی ساروت، گفت: داريوسک نيز به شيوه اين دو، به درون کاوی میپردازد و از امور اتفاقی پرهيز می کند. البته آثار متأخر دوراس و ساروت چون تنها به نگارش امور درونی میپرداختند، مخاطبان چندانی نداشتند، اما داريوسک با هر پيشرفتی که در داستان می کند، اتفاقی طرح می کند. او میدانسته که بايد تسلسل را با گسست بشکند تا خواننده متن را به واسطه توجه بيش از حد به درون، رها نکند. تفاوت درون کاوی او با جيمز جويس و ويرجينيا وولف در اين است که او بيشتر با اشباح و وهم خودساخته سر و کار دارد. چون هنگامی که اضطراب بر فردی غالب میشود، ناخودآگاه در فرآيندی به شکل سازی وهم میپردازد.