فيلم سعی دارد مراتب فساد بعد از اتمام جنگ را در رده های مختلف يک بنياد به تصوير بکشد
سينا سعدی
فيلم ديوانه ای از قفس پريد ساخته احمدرضا معتمدی هم اکنون بر پرده سينماهای تهران است.
احمدرضا معتمدی در ديوانه ای از قفس پريد گروهی از بهترين بازيگران سينمای ايران را گرد هم آورده تا به مدد قصه ای مردم پسند فيلمی پرفروش بسازد.
به همين دليل هم فيلم در جشنواره فجر از استقبال تماشاچيان برخوردار و عنوان بهترين فيلم را از آن خود کرد و جايزه بهترين بازيگر زن ( نيکی کريمی) را هم ربود.
فيلم قصه ای چنان در هم دارد که به سختی می توان درکش کرد. گويی کارگردان بر اين گمان است که قصه هر چه پيچيده ترباشد، جذاب تر خواهد بود و آنقدر به گره افکنی می پردازد که در زمان گره گشايی ناکام می ماند.
فيلم سعی دارد مراتب فساد بعد از اتمام جنگ را در رده های مختلف يک بنياد به تصوير بکشد. برای بيان اين فساد محملی عاشقانه بر بستر روابط کاملا مادی انتخاب می کند و به همين منظور يک زن تنها را در برابر سه مرد عاشق قرارمی دهد: شوهرسابقش، پسر خوانده عمويش و مرد ميانسال و زن داری که مامورعاليرتبه بنياد است.
نقش های منفی فيلم را عمو و پسرخوانده اش بر عهده دارند و بايد گفت که عزت الله انتظامی نقش يک بازاری دغل را به خوبی ايفا می کند.
فيلم سعی دارد مراتب فساد بعد از اتمام جنگ را در رده های مختلف يک بنياد به تصوير بکشد. برای بيان اين فساد محملی عاشقانه بر بستر روابط کاملا مادی انتخاب می کند و به همين منظور يک زن تنها را در برابر سه مرد عاشق قرارمی دهد: شوهرسابقش، پسر خوانده عمويش و مرد ميانسال و زن داری که مامورعاليرتبه بنياد است
علی نصيريان درنقش مامور عاليرتبه بنياد، ديگر نقش منفی فيلم ديوانه ای از قفس پريد را بازی می کند و بازی قابل قبولی ارائه می دهد. نيمه اول فيلم به معرفی شخصيت ها و چگونگی روابط آنها می پردازد و در اين پرداخت تا حدودی موفق است اما از نيمه دوم نه تنها از آن پرداخت نسبتا موفق نيمه اول خبری نيست بلکه مسابقه ای که برای نشان دادن ميزان فساد افراد برگزار می شود جز آنکه تماشاچی را گيج کند، کار ديگری از پيش نمی برد.
آشکار است که معتمدی در ديالوگ نويسی و انتخاب لوکيشن به مسعود کيميايی و علی حاتمی نظر داشته و در پرداخت از محسن مخملباف و ابراهيم حاتمی کيا تاثير پذيرفته است. اما حکايت معتمدی حکايت آن کلاغ است که راه رفتن کبک می آموخت و داستان آن مردی که با يک دست چند هندوانه بر می داشت.
ضعف بزرگ فيلم که تماشاچيان را از نيمه دوم فيلم به بعد ازخود می راند از ضعف درقصه گويی ناشی می شود. تماشاچی تکليف خود را با قصه و آدمهايش نمی فهمد. چگونه می شود مردی که همسر سابقش را دوست دارد و می داند که صاحب منصب فاسدی که اکنون سمت ارشديت بر او دارد و زمانی استاد مثنوی او بوده، همسر سابق او را دوست دارد، همسر خود را در خانه او ببيند و به جای هر عکس العملی سعی کند استاد سابقش را ارشاد کند.
ديالوگ های فيلم نيز به سرعت اثربخشی خود را از دست می دهند. چند در صد مردم با کلمات مطنطن سخن می گويند و مدام به يکديگر ضرب المثل تحويل می دهند؟
فيلم نقاط قوتی هم دارد: آدمهای فيلم سياه سياه يا سفيد سفيد نيستند و کارگردان سعی نکرده از آنها قهرمان يا ضد قهرمان بسازد. بازی های فيلم در مجموع خوب است، هر چند نيکی کريمی و پرويز پرستوئی در اين فيلم به تکرار خود می پردازند، اما بازی عزت الله انتظامی فوق العاده و چشمگير است.
پوسته فيلم ديوانه ای از قفس پريد بد نيست اما در درون پوسته مغزی وجود ندارد.