ولی نگران نباشين گروه چريک شهری هفتم که من وآقا ديو Dave باشيم می زنيم وسط کارناوال و براتون کلی موزيک و پرت وپلا ضبط می کنيم .
سعی می کنم تا يکشنبه چند تا عکس از کارناوال تکنوی آلمان براتون تو اين صفحه چاپ کنم . پس يادتون باشه يکشنبه شب يا دوشنبه برگردين همينجا تماشای عکس.
بعدش هم قراره که با يک عده از بچه های ايرانی مقيم برلن جمع بشيم و دوباره پشت فرهنگ باستانيمون غيبت بکنيم وببينيم يک ايرانی تو آلمان چند مرده حلاجه و اگر جوونه چه جوری با پدر مادرش کنار مياد و . . .
حالا ديگه برين سراغ برنامه اين هفته مون که عکسش کمه ولی حالش زياده.
عشق منی: جمشيد
جمشيد ديگه وارد دهه سی سالگی سنش شده و از اين موضوع هم راضی نيست چون سن دقيقش و بمن نگفت .
آلبوم نقش زيباش بهار وارد بازار شد و بزودی ترانه بخصوص "عشق منی" اش سر زبونها افتاد .
جمشيد خواننده ای که چند ساله به لس آنجلس مهاجرت کرده و تازه درد غربت داره تو صداش شنيده ميشه .
وقتی که پای تلفن يکی از شعرهای سينا بيات رو برام خوند واقعأ نزديک بود گريم بگيره .
البته همونقدر هم آدمو شاد ميکنه .
آهنگ " عشق منی " جمشيد که آهنگش رو امير بدخش ساخته و شعرش مال سيناست، ورد زبون همه هست .
حتی خود جمشيد می گه : "يکبار تو يک رستورانی رفته بودم يک دفعه شنيدم صدای آهنگ عشق منی مياد ولی از گوشی تلفن بچه ها.
اين آهنگو روی کامپيوتر بردن و ازش زنگ تلفن ساختن. خيلی برام جالب بود .
جالبه که اين آهنگ آخرين آهنگی بود که من برای آلبومم ضبط کردم واگر يک روزی بخوام به دختری ابراز عشق کنم ، اين آهنگو براش می خونم ".
(بهزاد :البته اين حرفو من از زير زبونش کشيدم بيرون)
جمشيد زاده سنندج هستش و توی يک خانواده هنرمند به دنيا آمده .
مرحوم پدرش صدای خوبی داشته و خود جمشيد هم همينطور.
اينو البته خودش ميگه، که چون روش زياد بود تونست تو سنندج آهنگ بخونه و بعد بره تهران تعليم موسقی اصيل ببينه و بعدش به دعوت فستيوال موسقی محلی در کانادا سال 1998 و 2000 شرکت کرد و با گروه موسقی اصيل آهنگهای کردی و سنتی خوند .
سال 2000 ديگه ويزاشو جور کرد و رفت آمريکا ، لس آنجلس و آلبوم نقش زيبا رو درست کرد .
جمشيد : "من چند وقت پيش که بيشتر آهنگهام تموم شد ه بود کاستشو فرستادم برای پدر و مادرم . پدرم خيلی تحت تأثير آهنگ نقش زيبا قرار گرفت و متأسفانه چند وقت بعدش هم فوت کرد . من به احترام پدرم اسم آلبوم رو نقش زيبا انتخاب کردم ."
نقش زيبای جمشيد آهنگيه که به سبک اصيل خونده شده .
از آهنگهای خوب ديگش به نظر من آهنگ گريز که به قول جمشيد حرف دلش حرف نسل گريخته از ايران .
ديگه عاطفه آهنگ خوبيه و آهنگ کرديش که يک آهنگ محلی با تنظيم امير بدخش که متأ سفانه نتوسته برای اجراش از نوازنده کرد استفاده کنه .
و بالاخره خوش اومدی هم آهنگ رقصيه خوبيه .
ديگه اينکه جمشيد در حال ضبط آلبوم آيندشه و داره اولين آهنگش رو تو استوديو ضبط ميکنه .
آلبوم آهنگهائی که ليزا ماری پريسلی تنها دختره الويس و همسرش پرسيلا هنرپيشه فيلمهای کمدی ( Naked Gun) دوشنبه 14 ژوئيه تو بريتانيا بيرون مياد .
البته اين آلبوم که اسمش To Whom It May Concern که ميشه" به هر کسی که مربوط بشه " ماه آوريل که ميشه بهار تو آمريکا بيرون آمد و در مقام پرفروشترين های هفته به مقام پنجم رسيد .
و حالا هم دارند آلبوم رو وارد بازار بريتانيا می کنن . البته اين هفته برای اينکه مزنه دستشون بياد تک آهنک Lights Out رواز آلبوم بيرون دادن که به مقام 16 جدول پرفروشترين ها رسيده .( اوخ اوخ خيلی بد شد ) .
ليزا ماری پريسلی دختر Elvis Presley يکی از مشهورترين ستاره های موسيقی " راک اند رول" دنياست، بنابراين عجيب نيست که زندگی غير عادی ای داشته باشه .
از همون روزی که به دنيا آمده رفته جلوی دوربين، مطبوعات و هر کاری کرده، همه باخبر شدن .
يکی از جنجالی ترين کارهاش ازدواج با مايکل جکسون بوده .
ليزا اون موقع 25 سالش بود و برای مايکل جکسون ، پدر ليزا ماری که الويس پريسلی باشه، خداست .
برای همين ديوونه ليزا شده بود ( گويا ) و بعد از چند بار ملاقات بهش پيشنهاد ازدواج ميده .
با اينکه ليزا ماری سعی می کنه که از چشم مطبوعات دورباشه ولی ازدواج با مايکل و 18 ماه زندگی مشترک باهاش و سپس طلاق، باعث شد که شديدأ توی مطبوعات مطرح شه و شايد همين مته به خشخاش گذاشتن مطبوعات عام پسند کلافش کرد و کارو به طلاق کشوند .( فرضيه جفنگ )
اخيرأ هم با نيکلاس کيج هنرپيشه هاليوود ازدواج کرد و بعد از سه ماه جدا شد .
به هرحال چی ميگفتم؟ آهان ، ليزا ماری پريسلی الان 35 ساله شده وآلبومش To Whom It May Concern بزودی تو بريتانيا فروش ميره .
ولی نگرانی ليزا اينه که مردم متوجه خودش نباشن و بيشتر بخاطر اينکه دختر الويس پريسلی هستش آهنگاشو گوش بدن و زير ذره بين ببرنش( ای کاش رضايت ميداد به نفعش ميشد ).
البته ناگفته نماند که اگر الويس سلطان راک بود دخترش ليزا ماری، سلطان امپراتوری پدرشه.
همه اموال پدر دست اين خانمه ،کاخها و املاک و شرکت موسيقی و حق پخش آثار پدرش که هنوز بعد از حدود 25 سال که از مرگش گذشته جزو پرفروشترين ها در دنياست .
از کوچيکی کلی بهش پيشنهاد شده که بياد خواننده يا هنرپيشه بشه ولی جديشون نگرفته .
شايد فکر می کرده بخاطر پدرش می خوان ازش هنرمند بسازن و پول بسازن .
به هرحال ليزا ماری با اين اولين آلبوم ببينيم چيکار کرده .
انگار که خيلی برای آهنگهاش وسواس بخرج داده تا که اسم پريسلی سربلند بمونه .
چهار سال طول کشيده تا آهنگ ها و شعرهای اين آلبوم رو تموم کنه .
چندين و چند بار کارها رو تغيير داده .
با دوتا آهنگساز پر سابقه به اسم Eric Rosse و Andrew Slater کار کرده .
هر دوی اين آهنگسازها کارهای معروف و پر طرفداری رو برای خواننده های ديگه ساختند مثلا Andrew Slater برای Macy Gray آهنگ ساخته و Eric Rosse برای Tori Amos ( بمن چه نميشناسينش ).
اينها جای خودش ، Danny Keough شوهر اولش که ديگه با هم دوست هستند هم براش آهنگ ساخته. و ليزا ماری ميگه که دنی باعث شده که وارد موسقی بشم .
به هرحال اردوان که اين حرفا حاليش نيست آهنگهای ليزا ماری رو گوش داده ببينيم که چی فکر می کنه .
اردوان :
آهنگهاش که سبک راکه، ولی بيشتر پاپ راکه که بيشتر مردم بپسندن .
اشکال کارش بنظر من البته زيادی معموليه و زياد کار ابتکاری توش نکردن و زيادی سعی کردن مو لا درز آهنگها نره . صداها زيادی تميزه مثل مطب دکتر، و اون حالت وحشی آهنگهای راک رو نداره .
صدای خود ليزا ولی خوبه و جون ميده برای آهنگهای راک، حيف که زيادی دور آوازش صدای ساز گذاشتن و زيادی صداشو مهار کردن .
بنظر من بهترِن آهنگهای آلبومش S.O.B.وBetter Beware و Indifferent اند.
اينهفته در سنگاپور عمل سه روزه جدا کردن لاله و لادن از ناحيه سر که بوسيله يک تيم پزشکی اانجام ميشد به ناکامی پيوست .
روز سه شنبه با اختلاف چند ساعت اول لاله و بعد لادن در اثر خونريزی درگذشتند .
روز چهارشنبه مراسمی براشون در يک مدرسه اسلامی در سنگاپور برگزار شد و ديروز پنجشنبه هم جسدشون البته در دو تابوت جدا به ايران برگشت و در يک روستائی در نزديک شيراز که محل زادگاهشون بود دفن شدن .
ولی از هفته پيش اين عمل جراحی انعکاس جهانی پيدا کرد و مردم در بريتانيا هم تا ديروز که اجساد به ايران برده شد در جريان دوقلوها لاله و لادن بودن .
برای همين دوست دارم شما را در جريان بگزارم که بين انگليسی هائی که در اخبار ماجرا رو دنبال ميکردن، مرگ لاله و لادن چه تأثيری گذاشته. با چند مرد و زن حرف زدم:
دختر بيست و خورده ای ساله انگليسی :
راستشو بخواين مردم خيلی يکه خوردند ، چون ما به علم پزشکی امروز خيلی ايمان داريم و فکر می کنيم که اين روزا هيچ چيزی غير ممکن نيست .
اينکه يک جراحی ای که همه اطمينان داشتيم به خوبی و خوشی تموم ميشه، باعث مرگ دو قلوها بشه، واقعأ هم ما رو ترسوند و هم قلب ما رو شکست .
دختر انگليسی سی و خورده ای ساله اهل لندن :
راستشو بخواين من فکر ميکنم که شايد بهتر شد که هر دو به يک سرنوشت دچار شدن . چون فکر ميکنم که اگر يکيشون زنده می موند شايد بحدی عذاب وجدان پيدا ميکرد که زندگی براش زهر ميشد و هميشه با اين احساس گناه پشيمون ميشد که چرا موجب مرگ خواهرش شد و عذاب وجدان شديدی پيدا ميکرد .
زن بريتانيائی سياه پوست تو لندن :
من شجاعتشون رو تحسين می کنم، اينکه اينقدر تشنه جداشدن بودن واقعأ قابل تقديره، و چيزی که از اين دوقلوها به ياد ما می مونه، اراده و جراتشونه که اينقدر به هدفشون ايمان داشتن بحدی که براش مردن. با اين حال هميشه خندان بودن.
مرد انگليسی چهل و خورده ای ساله :
ماجرای دوقلوها منو خيلی احساساتی کرد . و برای من جالب بود که خيلی ها هم تو ايران همين احساس منو دارن .
آخه ما بيشتر خبرهای بد سياسی واجتماعی ايران رو اينجا ميشنويم ولی به واسطه لاله و لادن و دنبال کردن مراحل جراحيشون ما با مردم داخل ايران احساس نزديکی کرديم وبا روحيشون آشنا شديم.
چيزهائی که قبلأ ازشون بی خبر بوديم .
ميشه گفت که ماجرای لاله و لادن با اينکه به يک فاجعه ختم شد ولی منو که يک انگليسی توی لندن هستم با مردم ايران همبسته کرد .