نمايشگاه شامل 85 قطعه عکس در اندازه های صد و بيست در صد و هشتاد سانتيمتر است
شاهرخ گلستان در پاريس
اين روزها در پاريس، بر نرده های بلند باغ لوکزامبورگ که با درختان کهنسالش بنای قديمی مجلس سنای فرانسه را در بر گرفته است، نمايشگاه بزرگی از عکسهای رضا دقتی عکاس سرشناس ايرانی در معرض ديد عابرين است.
اين نمايشگاه که به همت مجلس سنای فرانسه از اول ماه ژوئن بر پا شده و تا آخر سپتامبر به مدت چهار ماه ادامه خواهد داشت، شامل 85 قطعه عکس در اندازه های صد و بيست در صد و هشتاد سانتيمتر است و از ميان عکسهايی دستچين شده است که رضا دقتی در طول بيست سال کار به عنوان خبرنگار عکاس، در بيش از بيست و دو کشور جهان برداشته است.
رضا دقتی: اين عکسها نماينده واقعی کار و طرز تفکر من هستند
عنوان نمايشگاه "تلاقی سرنوشتها" است و عکسها به گفته رضا بيانگر آن احساسی است که احمد شاملو، شاعر فقيد ايرانی، آنرا درد مشترک خوانده است: "من درد مشترکم، مرا فرياد کن"
او که سالهاست با آژانسهای بزرگ خبری و نشريات مشهور جهان همکاری دارد و در محافل هنری و مطبوعاتی با نام کوچکش "رضا" شناخته می شود، در باره ارزش عکسهای نمايشگاهش می گويد: "اين عکسها نماينده واقعی کار و طرز تفکر من هستند. می توانم بگويم که اگر تصميم می گرفتم با صد و بيست عکس خودم و کارم را معرفی کنم بيش از هفتاد عکس آن الان در اين نمايشگاه است."
بر خلاف چند نمايشگاه مشابه کار عکاسان ديگر در همين محل که دنيای بدون انسان را نمايش می داد و عکسهايی از جنگل ها يا آتشفشان ها يا مناظر و ساختمان ها و يا تصاوير هوايی از شگفتی های زمين بود، اين بار مسئولان نمايشگاه های مجلس سنا تصميم گرفتند که دنيا را با انسان هايش نشان دهند و در حقيقت نشان دهند که اين انسان ها چگونه زندگی می کنند و آنها رضا را برگزيدند.
اکنون نمايشگاه عکسی بر پاست که در آن عکاس با نگرشی فلسفی و انسانی از انسان ها می گويد. انسان هايی که آسيب ديدگان جنگ ها و انقلاب ها و خونريزی ها هستند و ما پيامدهای غم انگيز اين رويدادها را در چهره آنان و در نگاه دردمند آنان می بينيم: در نگاه پناهندگان و آوارگان، در نگاه کودگان مظلوم و بی سرپرست و در نگاه مادرانی که در ميان هزاران عکس به دنبال يافتن فرزندان گمشده خود هستند.
توفيق رضا در نماياندن دردها و محروميت ها و تلخی زندگی انسان های محروم و همدردی با آنها بخصوص در آن پرتره های هنرمندانه نه فقط ناشی از تبحر فنی و حرفه ای اوست که ای بسا از تجربه های شخصی او و زندگی سالهای جوانی اش در ايران مايه می گيرد
موضوع برخی ديگر از عکسها زنان و مردان و کودکانی آسيب ديده از نابرابری ها و بی عدالتی هاست که در شرايطی غير انسانی به کارهای سخت و طاقت فرسا مشغولند، بی آنکه کمترين اميدی به يک آينده بهتر برايشان متصور باشد.
رضا به عنوان يک خبرنگار و عکاس از جستجوی حقيقت و بيان آن غافل نيست و عکسهايی همراه با توضيحات دارد که گاه افشاگرانه اند و گاه به نقد سياسی و اجتماعی می پردازند.
از آن جمله اند اشاره به پيدايش طالبان و به قدرت رسيدن آنان در افغانستان که به گمان او بيشتر به دليل مسئله کشيدن خط لوله انتقال نفت از اين کشور بود. و يا قتل عام رواندا و بروندی که به گفته او نظاميان فرانسوی در آن دست داشتند.
"يکی از کارهای عمده ای که کردم اين بود که نشان دهم دولت و ارتش فرانسه در مسئله قتل عام دست داشتند. چهار سال بعد از قتل عام بود که خبر ها در خود فرانسه کم کم درز کرد و معلوم شد که واقعا اينطور بوده است."
موضوع برخی از عکسها زنان و مردان و کودکانی آسيب ديده از نابرابری ها و بی عدالتی هاست که در شرايطی غير انسانی به کارهای سخت و طاقت فرسا مشغولند، بی آنکه کمترين اميدی به يک آينده بهتر برايشان متصور باشد
در برخی ديگر از عکسهای رضا معانی و حقايقی نهفته است که چشم تيز بين او توفيق دريافت آنها را به ما می دهد. مثل عکس آن پسر بچه کرد که سر کلاسش در مهاباد کردستان با نگاهی حيران و وازده به کتاب درسی اش می نگرد که به فارسی نوشته شده است و پيداست که زبان مادری او نيست. عکسی که با همان اولين نگاه در ذهن بيننده اش می ماند.
و يا دخترانی که زمان گروگانگيری در سفارت آمريکا (1358) در تهران با چادر سياه زير طناب های آويزان از شعار "با حرکت انقلابی تارهای وابستگی را قطع کنيم" ايستاده اند و خود به صورت عروسکهای خيمه شب بازی در آمده اند.
توفيق رضا در نماياندن دردها و محروميت ها و تلخی زندگی انسان های محروم و همدردی با آنها بخصوص در آن پرتره های هنرمندانه نه فقط ناشی از تبحر فنی و حرفه ای اوست که ای بسا از تجربه های شخصی او و زندگی سالهای جوانی اش در ايران مايه می گيرد که خالی از ستم و بی عدالتی نبوده است.
يک بازديد کننده فارسی زبان در بيان احساس خود نسبت به نگرش عکاس و در تحسين آن حس انسانی که در عکسها موج می زند، در دفتر يادبود نمايشگاه اين شعر حافظ را نوشته است:
"ز آستين طبيبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ريش"