هاله يک دختر ايرانيه که تو آمريکا بدنيا آمده و تو نيويورک زندگی ميکنه.
هاله اصولا کار راک می کنه. اسم آلبوم به زبان انگليسی The wide eyed simstress هست.
ولی چند سال پيش يک انقلاب روحی براش پيش اومد و به قول خودش يک جرقه زد و دنياش عوض شد. از اون روز به بعد شروع کرد اشعار مولانا رو با آهنگ خوندن و کارهای فارسی کردن.
این کارش خيلی از ديگر گروههای راک آمريکا، مجزاش می کنه و تو کنسرتها خيلی براش کف می زنن و اين تشويق مردم هاله رو به کار بيشتر واداشته و الان چندين آهنگ فارسی و دوزبانه داره .
آهنگهای ايرانی اش هم هنوز بصورت يک سی دی کامل بيرون نيامده و منتظره که ترانه های بيشتری ضبط کنه اما يا از برنامه ما يا از روی سايتش، ميشه شنيد www.haale.com
وجه مشترک هاله و مولانا !
هاله از هشت سالگی پيانو و گيتار ميزده ولی بزرگتر که ميشه موسيقی رو ول ميکنه و دنبال پزشکی ميره ( دانشگاه هاروارد هم قبول شده بوده ، ای ول هاله ) خوب علتش هم اين هست که همه خانواده پزشک هستند و فقط يک هاله مونده.
ولی بعداز يکسال اين امر بهش مشتبه ميشه که دارو و درمان هنری رو ترجيح ميده.
به اين خاطر دانشگاه طب رو ول ميکنه و ميره دنبال ساز !(تصور کنين حال پدر و مادرشو در اون لحظه)
گروهی تشکيل ميده که اکثرا از متولدين آمريکا هستند ولی اصليتشون مال کشورهای ديگه است.
سه تاربرقی و مثنوی معنوی . . .
دو سال پيش هاله ميره فرانسه و چند روزی خانه دو ايرانی می مونه که شاعر و موزيسين بودند.
اونجا در اتاقی که شبها می خوابيده يک دوتار به ديوار آويزان بوده. اين دو تار رو بر ميداره و خيلی با صداش کيف ميکنه.
در همين دوران با اشعار مولانا آشنا ميشه . اين باعث ميشه که جرقه ای تو ذهنش بزنه و در برگشتش به آمريکا هم ميره کلاس فارسی و هم ميره سراغ موسيقی ايرانی و سازسه تار رو ياد ميگيره و از اون به بعد تو کنسرتهاش آهنگهای فارسی دوگانه ميزنه ( هم خارجی هم ايرانی !) به سه تار يک ميکروفون وصل ميکنه وکوکش رو کمی تغيير ميده تا که صداش با سازهای خارجی جور بشه.
از اون به بعد کارش مورد توجه ايرانيهای نسل دوم در آمريکا و جوونای آمريکائی قرار ميگيره.
آهنگ "باز هوای وطنم" رو با اجرای راک و ايرانی خونده که خيلی تلفيق قشنگی شده.
"مرغ سحر" و "آسمان آبی" يا " سيب" آهنگ معروفی که سيمين غانم خونده رو اجرا کرده که بنظر من بايد بيشتر روشون کار کنه ... ولی ساخته های ديگه اش chant يا" ذکر" کار دلنشين و آراميه.
و يکی از کارهای جالب هاله، ترجمه يکی از اشعار مولاناست به انگليسی. اسمش You Are هستش که با سليقه من يکی جور درمياد بخصوص که جوری که تو اين آهنگ سه تار و گيتار و درام با هم زده ميشه خيلی خيلی به دل ميچسبه.
حالا اگر کارت صدا دارين به مصاحبه اش گوش کنين ، خيلی دختر شوخ و خاکی ايه . . . (بهزاد )
يکشنبه شب 1 ژوئن کامکارها در لندن کنسرت موسيقی ملی و محلی کردی اجرا کردند. کنسرت به دعوت يک موسسه فرهنگی به نام asian music circuit ترتيب داده شده بود .
کامکارها در سالن کنسرت کوئين اليزابت که جزو مجموعه فرهنگی "ساوث بنک" در کنار رودخانه تيمز لندن هست، برگزار شد .
گروه کامکارها يکی از محبوبتيرن گروههای موسيقی ايران هستند که موسيقی کردی و موسيقی ملی اجرا می کنند.
این محبوبيت در فروش بلیطهای سالن کوئين اليزابت هال مشخص بود. سالن که بيشتر ا ز 900 نفر گنجايش داره دربست فروش رفته بود.
کامکارها پيش از لندن در فستيوال موسيقی کاسپين در مسکوشرکت داشتند و بعد به دعوت chetna@amc.org.uk
در کنسرت لندن.
برادران کامکار : ارسلان (عود ) – پشنگ و اردوان (سنتور) بيژن ( رباب و دف و آواز) و ارژنگ(تمبک)، اردشير (کمانچه) و خواهرشون قشنگ کامکار با گروه سه تار ميزد.
البته از ويژگيهای کنسرت لندن کامکارها حضور صدای جديدی بود که به گروه پيوسته صبا کامکار.
صبا دختر هوشنگ کامکار هستش 22 سالشه و الان در آلمان درس می خونه. در سن 13 سالگی در ايران آهنگهای کودکان ميخونده و حالا برای اولين بار در لندن روی صحنه آمد و ترانه هايی رو به فارسی و کردی اجرا کرد.
صبا کامکار
عکس از Chetna Kapacee/Asian Music Circuit
کنسرت گروه کامکارها جزو معدود کنسرتهای اصيل هستش که خيلی از ايرانی ها در انتظارش می نشينند. علتش هم اجرای پرشور و نو آوريهای کامکارها در موسقی ايرانی هستش.
بين تماشاچين کردهای ترکيه و عراق هم بودند و بعضی از ايرانيها هم دوستان خارجيشون رو آورده بودن.
کنسرت کامکارها دو بخش داشت موسيقی سنتی در دستگاه نوا و بخش دوم ترانه های محلی کردی.
بخش اول موسقی سنتی با کاری استثنائی ساخته ارسلان کامکار( نوازنده عود گروه) به پايان رسيد که تنظيم جديدی بود که
از چهار چوب موسقی ملی ای که بهش عادت داريم ، دور بود .
خود ارسلان درباره اين ترانه به من گفت :
اين آهنگ رو بر اساس تأثيری که از شعر مولانا گرفتم ، ساختم. اين شعر . .
کرانی ندارد بيابان ما قراری ندارد دل و جان ما
جهان تا جهان رنگ صورت گرفت کدام است از اين نقشها آن ما
چو در ره ببینی بريده سری که غلطان رود سوی ميدان ما
ازو پرس اسرار ما کزو بشنوی سر پنهان ما . . .
از ويژگی های اين آهنگ ، تنوعيه که در ريتمش هست. گاه ريتم سريع می شد، گاه رنگی، گاه کاملا بدون ساز و فقط با گروه خوانی، اجرا می شه. چيزی شبيه به آواز کر.
ارسلان کامکار ميگه: "اين شعر سالها تو ذهنم بود و بعد از کلی مشکل تمام ابيات رو از لای ده جلد کتاب شعر مولانا پيدا کردم.
و بعد ازاون بسرعت آهنگ ساخته شد آهنگی که حالت حماسی داره و آهنگش رو هم از قطعه ای الهام گرفتم که برادرم اردوان با سنتور اجرا کرده ."
عکس از Chetna Kapacee/Asian Music Circuit
اما از آهنگهای کردی کامکارها همه در دستگاه ماهور اجرا شد .
يکی با شعری از همن heman يکی از شاعران کرد مهابادی بود که ارسلان در راه سنندج ساخت .
يکی ديگه هم بازسازيه يکی از ترانه های معروف خواننده کرد ، حسن زيرک بود .
بيژن کامکاردر مورد آهنگهای کردی بهم گفت : "ما توی کنسرت يک اهنگ لری رو به ياد زمانی که در لرستان سپاه دانش بودم اجرا کرديم. از کارهای ديگه اين بود که چند تا آهنگ کردی رو با هم ادغام کرديم و ازش يک آهنگ جديد درست کرديم.
با مخلوط آهنگهايی که بهم ربط دارند می تونه به موسيقی محلی تنوع و جذابيت بده."
اينهفته ، هفته بزرگداشت بغل کردن يا آغوش گرفتنه که از روز سه شنبه 3 ژوئن شروع شده و تا دوشنبه ادامه داره.
البته اين تو کشورهای غربی مرسومه و خيلی ها هم ازش خبر ندارن. ما هم يکجائی تو اينترنت موضوعشو پيدا کرديم.
البته خاصيت مثبت بغل کردن ديگران تو شرق سابقه داشته. تو هندوستان يک فرقه ای هست که رهبرشون يک زن خندانه که معتقده بغل کردن می تونه نيروی مثبت رو به فرد مقابل منتقل کنه.
اين فرقه به خاصيت آرامش بخش بغل کردن اعتقاد داره و سالی يکبار يک استاديوم رو ميگيرن و هزارن نفر صف ميبدن تا اين خانم رو بغل کنن و شفا ببينن.
شعار اين "هفته بغل" هم همينه: "روزی يه بغل"
منم از بعضی از بچه ها که تلفنشونو داشتيم پرسيدم که آيا اونها هم بغل کردن رو دوست دارن؟:
پسر: من از بچگی بدم می اومد که بزرگترها بغلم کنن ، بخصوص مامانم حالا هم فرقی نکرده. ولی يک نفر هست که آرزومه بغلش کنم .دعا کنين.
دختر: من بغل کردن رو دوست دارم بشرطی که اجباری يا ظاهری نباشه.
پسر: بغل کردن به درد نمی خوره ، اگر آدم احساساتی داره بايد بارفتارش نشون بده. بغل کمه . درضمن دوست ندارم بابامو بغل کنم چون خيلی بزرگه!
دختر: بابا ما کسی رو نداريم بغل کنيم.
و اینکه آرزوشونه چه کسی رو ( از آدمهای مشهور) کجا بغل کنن؟:
دختر: آرزومه نيما (خواننده) و مايکل جکسون رو با هم بغل کنم تا روحمون يکی بشه.
پسر: سياوش قميشی ، روی صحنه ،جوری که يادش بره که داشته چی ميخونده.
پسر: داريوش تو حافظيه شيراز چون پاتوقم اونجاست و می خوام همه ببينن.
ولی آيا اونجوری که در اين هفته بغل شعار ميدن " بغل کردن برای هر انسانی لازمه و باعث ميشه که با نشاط تر بشيم.
دکتر روانشناس پرويز پرتوی تبار، از لندن : "بغل کردن يک کار عاطفيه و به آدم احساس امنيت می بخشه برای همينه که
وقتی کسی کسش مرده يا يک فاجعه براش پيش امده فوری اطرافيانش رو بغل می کنه. گمان ميره که اين حس قوی عاطفی و حس امنيت برميگرده به زمانی که ما کودک هستيم و مادرمون با آغوش گرفتنش به ما احساس امنيت ميده و ما رو نوازش می کنه.
ولی ، حالا اينهفته مورد نداره هر کسی رو که نمی شناسين به بهانه ای بغل کنين. آغوش گرفتن کسی که باهاش آشنا هستين تأثير مثبت داره و شما رو با اون شخص نزديکتر می کنه، نه يک غريبه."
عماد رام، هنرمند برجسته ايرانی حدود دو هفته پيش در اثر بيماری سرطان حنجره در آلمان چشم از جهان فرو بست.
عماد رام يکی از چهره های سرشناس موسيقی ايرانی بود که سالها با وزارت فرهنگ و هنر و راديو تلويزيون ايران همکاری داشت و 24 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد.
عماد رام در سال 1309 در شهر ساری به دنيا آمد. از نوجوانی به فلوت علاقه مند شد و با فلوتهايی که خود از نی می ساخت نوازندگی اين ساز را آغاز کرد و در آن حتی بدون استاد به کمال رسيد. هرچند بعدا نت خوانی و ارکستراسيون را از محمد علی خادم ميثاق و رديف های آواز ايرانی را نزد حسين رادمرد و حاج آقا محمد ايرانی آموخت.
او مدتها در ارکستر کوچکی به اتفاق فرامرز پايور و حسين تهرانی همکاری داشت و در سال 1350 به سرپرستی يکی از ارکسترهای وزارت فرهنگ و هنر منصوب شد.