BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 14:17 گرينويچ - چهارشنبه 28 مه 2003
 
اين صفحه را برای يکی از دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
مردی در قطار
 
صحنه ای  که ميلان( جانی هاليدی) به منسکيه ( ژان روشفور) تيراندازی ياد می دهد
صحنه ای که ميلان( جانی هاليدی) به منسکيه ( ژان روشفور) تيراندازی ياد می دهد

پوريا ماهرويان

خلافکاری ميانسال به نام "ميلان"( جانی هاليدی) وارد شهرکوچکی در فرانسه می شود. اودر بدو ورودش با پيرمردی به نام منسکيه ( ژان روشفو) که معلم بازنشسته ادبيات است برخورد می کند. تنها هتل شهر تعطيل است و ميلان از منسکيه می خواهد که تا روز شنبه به او اجازه دهد که در خانه او بماند.

روز شنبه قرار است ميلان همراه با چند نفر ديگر دست به سرقت از يک بانک بزنند. از طرفی ديگر منسيکه بايد در همان روز برای يک عمل جراحی در بيمارستان بستری شود.

در چند روزی که ميلان در خانه منسيکه اقامت دارد، ميلان عبوس و جدی به منسيکه پر حرف و هنردوست نزديک می شود. در ابتدای کار اين دو مرد نقطه مشترکی ندارند که درباره اش صحبت کنند. ولی در ادامه، ميلان و منسيکه مانند پدر و پسری که سالهاست از هم دور بوده اند، رابطه برقرار می کنند.

شنبه از راه می رسد و هر دو نفر مجبورند خود را به دست سرنوشت بسپارند. هر دو در يک زمان می ميرند. مرگ در واقع نقطه پايان زندگی يکنواخت فعلی و آغاز زندگی جديد شان است.

" پاتريس لوکنت" کارگردان فرانسوی فيلم مردی در قطار داستان تکراری ورود يک غريبه به يک شهر کوچک و تاثير او بر محيط و افراد آن محل را به عنوان خمير مايه داستان فيلم خود انتخاب کرده است.

اما همين داستان به ظاهر تکراری که در نهايت سادگی و با کمترين پيچش دراماتيکی نوشته شده است، به قدری روان روايت می شود که به رغم تکراری بودنش تازه و بديع به نظر می رسد.

 جانی هاليدی ستاره فرانسوی موسيقی راک در نقش ميلان

در مقابل اين شخصيت، منسکيه مهربان و هنر دوست وجود دارد که از هر لحاظ با ميلان متفاوت است. هيچ نقطه مشترکی بين اين دو مرد وجود ندارد. تنها وجه مشترک اين دو خستگی و دلزدگی آنها از نوع زندگی شان است. ولی آنها محکوم و مجبور به ادامه اين زندگی هستند.

وجود و تاثير هرکدام از آنها در زندگی ديگری راهی است که زندگی روی ديگر خود را به آنها نشان می دهد. در نگاه ميلان، مانند هر خلافکار ديگری، هر انسانی که زندگی معمولی، شرافتمندانه و روزمره ای مانند منسکيه دارد، موجودی است که زندگی اش مورچه وار می گذرد. ولی از آنجائيکه او خودش از زندگی پر تعقيب و گريز و به هم ريخته اش خسته شده است، کم کم نظرش نسبت به منسيکه و زندگی آرام و بی دغدغه او تغيير کرده و به اين نوع زندگی علاقه مند می شود. به همين دليل با وجود علاقه اش به تنهايی و انزوا هر چه زمان می گذرد بيشتر با منسيکه پر چانه دمخور می شود.

از طرفی ديگر منسيکه که تمام عمرش را با تدريس و مطالعه گذرانده است، هيجان گمشده زندگی اش را با ورود ميلان باز می يابد. ظاهرا مقتضيات سنی و شغلی منسيکه و شرايطی که او در آن رشد و به آن عادت کرده است، بايد هر عملی غير از آنچه که در زندگی اش مورد تائيد اوست، تقبيح کند. ولی بعکس تمام اين موارد او را هيجان زده می کند و منسکيه از آن استقبال می کند.

برای مثال منسيکه کاملا مطمئن است که ميلان خالکوبی دارد، چون ميلان از جنس او نيست، و در نگاه او آدمی با ويژگيهای ميلان حتما بايد خالکوبی داشته باشد، که البته در ادامه داستان مشخص می شود نظرش درست بوده است. و يا وقتی که پی می برد ميلان با خود اسلحه دارد وقصد دارد يک سرقت مسلحانه انجام دهد، بجای اينکه او را لو دهد و يا در کارش کنجکاوی کند و بخواهد او را از عملی کردن تصميمش منصرف کند، آرزو می کند کاش بجای او و يا حداقل در گروه او می بود.

اما هر دوی آنها برای چشيدن مزه زندگی ديگری ترس و واهمه ای دارند که اجازه نمی دهد که براحتی از ديگری متاثر شوند. قدم های آهسته و پاورچين آنها برای تجربه بخش کوچکی از زندگی ديگری درابتدای داستان، به جايی در انتهای داستان می رسد که هر دو از ته قلب آرزو می کنند که کاش جای ديگری بودند.

تمام اين تغييرات در يکی دو روز شکل می گيرد. علت اين سرعت در تغيير رفتار آنها ناشی از آن است که هر دو، با وجود حدود بيست سال اختلاف سنی، به پايان زندگی مفيد خود رسيده اند، وديگر چيز زيادی ندارند که از دست بدهند.

ژان روشفور برای ايفای نقش منسکيه موفق به کسب جايزه بهترين هنرپيشه مرد از فستيوال ونيز شد

جذابيت شخصيت ايندو برای ديگری به اندازه ای است که دوست دارند قسمتی از مشخصات پيش پا افتاده يکديگر را از هم وام بگيرند تا بتوانند لحظه ای هر چند گذرا آن يکی بودن را مزه کنند. منسيکه کاپشن چرمی ميلان را می پوشد و يا ميلان کفش های راحتی منسيکه را قرض می گيرد.

اين وام گيری به جايی می رسد که منسيکه تمرين تيراندازی می کند و ميلان در غياب منسيکه به يکی از شاگردان او درس ادبيات می دهد. کارهايی که هيچکدام حتا تصورش را هم نمی کردند که روزی در زندگی شان انجام دهند.

اوج تبديل شخصيتها به ديگری با مرگ هردوی ايشان شکل می گيرد. بعد از اينکه ميلان توسط نيروهای پليس کشته می شود و منسکيه در اتاق عمل می ميرد. آنها در يک صحنه خيالی جايشان را به يکديگر می دهند. ميلان در خانه منسکيه به نواختن پيانو مشغول است و منسکيه در قطار بجای ميلان راه بازگشت را پيش می گيرد.

مردی در قطار جوايز مختلفی را از جشنواره های مطرح ربوده است که از جمله می توان به جايزه بهترين بازيگر مرد برای ژان روشفور و بهترين فيلم به انتخاب تماشاگران از جشنواره فيلم ونيز اشاره کرد.

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای يکی از دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران