فيلم نفس عميق ساخته پرويز شهبازی که بعد از ظهر چهارشنبه 21 مه در بخش پانزده روزه کارگردان های جشنواره کن نمايش داده شد و تماشاچيانش را تحت تاثير قرار داد، فيلمی است کم و بيش متفاوت با آنچه که از سينمای ايران به خارج از کشور می آيد.
نفس عميق به مساله جوانان امروز تهران می پردازد و با ترکيبی که شهبازی از يک دختر و دو پسر، با سطح زندگی و تحصيلات متفاوت، و با کمبودها و ياس ها و بی هدفی هايشان به وجود آورده، فيلم را نمونه مشت خروار جامعه امروز ايران کرده است.
داستان فيلم درباره دو دوست جوان به نام های منصور و کامران است که شبانه روزشان را با هم می گذرانند و به زندگی بی هدفشان ادامه می دهند.
به تصوير کشيدن بی انگيزگی جوانان، از اهداف فيلم بوده است
از همان آغاز می بينيم که آن دو با رفتار خلاف اخلاق و مقررات، موجوداتی لاابالی و مزاحمند: دزدی می کنند، در اتوبوس سيگار می کشند، شيشه های اتاقک های تلفن عمومی را می شکنند، تلفن همراه ديگران را می قاپند و به قول خودشان حال گيری می کنند که حال کنند!
درباره اين دو شخصيت فيلم، پرويز شهبازی در صحبت هايش با من گفت آنچه بيشتر مورد نظرش بوده است، بی انگيزگی جوانان است وگرنه بی اعتنايی به مقررات و ايجاد مزاحمت برای ديگران مساله ای است که تمام جوامع رو به توسعه با آن روبرو هستند.
به عقيده شهبازی، اين گونه رفتار که در فيلم مشاهده می شود، بی بند و باری نيست بلکه بيشتر بی اعتمادی نسبت به اصلاحات اجتماعی است که در نهايت به نوعی آنارشی می رسد و فيلم نمايشگر احساسی است که امروزه در بين جوانان ايرانی جاری است.
در اين ميان، دختر جوانی به نام آيدا سر راه منصور و کامران قرار می گيرد. منصور شيفته او می شود و آيدا با اينکه از طبقه اجتماعی بالاتری است، بی دست و پايی ها و بی تجربگی های منصور را نديده می گيرد و از مهربانی با او دريغ ندارد.
از اين جا، وقايع فيلم به سرعت و بدون زمينه چينی کافی اتفاق می افتد. کامران که از همان آغاز جوان افسرده ای بود، افسرده تر می شود و ظرف چند روز می ميرد.
آيدا هم که از خوابگاه دختران اخراج شده بدون قرار قبلی و با اولين ابراز شخصيتی که از منصور می بيند، با او راهی شمال می شود:
صحبت های آيدا در فيلم بسيار طبيعی و صميمانه است
منصور: بزنيم از شهر بريم بيرون، بابا! بريم شمال؟
آيدا: نه! امشب يک سری خواستگار می يان خونمون بايد حتما باشم
منصور: بيان! گور پدرشون.
آيدا: (بعد از کمی مکث) برو!
در راه در اثر بی مبالاتی های منصور که فرمان را رها می کند تا کاست موسيقی را در کف اتومبيل پيدا کند- هر چند اتومبيل به راحتی خم های جاده را طی می کند و از کنار ساير اتومبيل ها می گذرد- آنها از جاده منحرف می شوند و با سقوط در درياچه سد کرج جان می بازند.
گفتار و رفتار و بی دقتی های منصور در حين رانندگی و بهانه گيری هايش برای شنيدن موسيقی آنچنان بچگانه و آزاردهنده است که مرگ آنها آن تاثری که بايد، برنمی انگيزد و يا لااقل در من برنيانگيخت.
نکته گفتنی درباره نفس عميق گفتگوهای فيلم است که بسيار خوب نوشته شده و بسيار خوب بيان می شود، بخصوص صحبت های آيدا که بسيار طبيعی و صميمانه است.
پرويز شهبازی قبلا دو فيلم ديگر به نام های مسافر جنوب(1375) و نجوا (1378) ساخته است که هيچ کدام بر پرده نيامده است و اگر او با نفس عميق کشف می کنيم، بايد گفت که آينده خوبی پيش رو دارد.