فيلم پنج عصر ساخته سميرا مخملباف جمعه شانزدهم ماه مه در بخش مسابقه پنجاه و ششمين دوره جشنواره کن به نمايش در آمد و با استقبال بسيار گرم و پرشور تماشاچيان روبرو شد.
اما منتقدين سينمايی نشريات معروف جهان که در کن حضور دارند آن را در حد يک فيلم متوسط خوب ارزيابی کرده اند.
فيلم پنج عصر در باره وضعيت زندگی در افغانستان بعد از طالبان بخصوص وضع زنان و دختران جوان است.
وقتی برای فيلمبرداری به افغانستان رفتم حدود يک ميليون آواره را ديدم که در خرابه ها يا در خيابان زندگی می کنند و من سعی کردم خود آنها را در فيلمم بياورم و حتی ديالوگ های فيلم را از صحبت های خود آنها گرفتم و مثل فيلم سيب از هرگونه داوری خودداری کرده ام
سميرا مخملباف
فيلم وضعيت غم انگيز هزاران هزار بی پناهی را که از ايران و پاکستان به کابل برگشته اند و از حداقل امکانات معيشتی محرومند به تصوير می کشد. آنها نه غذا دارند، نه سرپناه، نه بهداشت و نه هيچ چيز ديگر.
سميرا مخملباف در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمايش فيلمش نمونه هايی از اين واقعيت ها را که بر پرده سينما آورده است بيان کرد.
او گفت: "وقتی برای فيلمبرداری به افغانستان رفتم حدود يک ميليون آواره را ديدم که در خرابه ها يا در خيابان زندگی می کنند و من سعی کردم خود آنها را در فيلمم بياورم و حتی ديالوگ های فيلم را از صحبت های خود آنها گرفتم و مثل فيلم سيب از هرگونه داوری خودداری کرده ام."
در فيلم می بينيم اگر چه طالبان رفته اند اما تفکر طالبانی مانده است.
دبستان ها و دبيرستان های دخترانه باز شده اند اما دختران بسياری از جمله "نقره"، شخصيت اصلی فيلم، اجازه رفتن به مدرسه را ندارند.
او (نقره، شخصيت اصلی فيلم) هم اکنون رئيس جمهور هست، چون روح واقعی يک رئيس جمهور را دارد و نسبت به مردم بی پناه احساس مسئوليت می کند
سميرا مخملباف
"نقره" که آرزو می کند روزی رئيس جمهور شود روزها از مکتب خانه خودش را پنهانی به مدرسه می رساند و روزی که در پاسخ آموزگارش که می پرسد در آينده می خواهد از چه راهی به هم وطنانتان خدمت کنيد و او هدف خودش را برای رياست جمهوری اعلام می کند، مورد تمسخر همکلاسی هايش قرار می گيرد، هر چند او نمونه هايی مثل اينديرا گاندی و بینظير بوتو را می شناسد و مثال می زند.
سميرا در باره شخصيت فيلمش گفت: "او هم اکنون رئيس جمهور هست، چون روح واقعی يک رئيس جمهور را دارد و نسبت به مردم بی پناه احساس مسئوليت می کند. نقره در حالی که خودش در خرابه ها زندگی می کند از بی خانمان ها می خواهد که به خرابه ها بيايند و همخانه آنها شوند."
پنج عصر را نبايد يک فيلم مهم تلقی کرد. فيلمی است که ميان واقعيت های روزمره، و زندگی وهم آلود و کابوس وار "نقره" سرگردان مانده است و تدوين ناکارآمد آن نتوانسته يک رابطه منطقی ميان اين دو حالت متضاد به وجود آورد.
بسا صحنه های پراحساسی که تاثير گذاريشان تضعيف شده و يا خسته کننده از کار در آمده اند ولی با اين همه نماهايی از درماندگی و بی نوايی و محروميت انسان ها را در فيلم می بينيم که تکان دهنده است.
مخملباف ها بايد شاکر باشند که همکاری مثل ابراهيم غفوری دارند، فيلمبردار هنرمندی که کارش از امتيازهای بزرگ پنج عصر است. همانگونه که در فيلم قندهار، ساخته محسن مخملباف - پدر سميرا مخملباف - بود.