www.dariush2000.com
روز يکشنبه رفتم پاريس ديدن داريوش، داريو ش اقبالی. روز سرد و آفتابی بود. با اينکه بهاره و شاخه برگها دارن جوونه ميزنن ، سوز و سرما گوشا رو لبو ميکرد.
تاکسی گرفتم رفتم به آدرس داريوش. داريوش توی قسمت مدرن پاريس زندگی ميکنه. رسيدم دم آپارتمانش.
طبقه دوم : بفرما بالا . . .
در باز شد و با داريوش ماچ و بوسه کرديم ( جای طرفداراش خالی ) يک اتاق کوچيک داشت و يک ميز کار شلوغ و پلوغ با عکسهای بيتا دخترش و يک کالسکه کنار ميز بود پر از گلهای مصنوعی. داريوش برام يک قهوه درست کرد که حسابی چسبيد.
پشت ميز ناهار خوريش که کنار پنجره و ايوان بود نشستيم اول با يک ضبط دستی ای که داشت به چند قسمت از آلبوم جديدش معشوق همينجاست گوش داديم و به به و چه چه کرديم و بعد ميکروفن رو باز کردم و شروع کرديم گپ زدن.
داريوش ميگه : " يک سال و نيم پيش فرزين آمد ديدنم. گفت يک دقه بيا تو ماشين يک کار دارم گوش کن. رفتم و آهنگهائی رو که با ساکسيفون زده بود برام پخش کرد. من فوری ديدم کارخوبيه، گفتم فرزين... من هستم."
بعد که گذشت از فرامرز اصلانی و رامش خواهش کردم که با من تو اين آلبوم همصدا بشن چون ميدونستم که هر دو شون با اشعار مولانا آشنائی دارن و حسش ميکنن".
داريوش تصميم گرفته که ديگه قرار دادی با شرکتهای صفحه پرکنی امضا نکنه و خودش از راه اينتر نت آلبومهاش رو بفروشه .
آلبوم معشوق همينجاست اولين کار از اين نوعه که اميدواره بتونه مستقيم خودش بدست مردم بده .
داريوش همخوانيش رو تو آلبوم اينجوری بارم گفت " ديدی که موذنها ميرن بالای گلدسته ها و از اونجا مردم رو صدا ميزنن؟ من هم اول آلبوم رو اينجوری شروع کردم."
تو آلبوم هم مثل درويشها صدای "هو" شنيده ميشه. به قول خود داريوش" اين هو گفتن پاپه".
داريوش از کار فرزين تو اين آلبوم خيلی راضيه ميگه " مثلأ يک قسمتی هست که تکنوازی عوده بعد بتدريج صدای ساکسيفون از زيرش بالا مياد و خيلی قشنگ موسقی سنتی و مدرن با هم ادغام ميشه يا بهم ميرسه " .
علاقه داريوش به اشعار شعرای قديم ايران از روزی شروع شد که هفده ساله بود. پدرش ازش ميخواد که يک شعر حافظ رو براش بخونه . و خوب خراب ميکنه و از اون به بعد ميره دنبال حافظ و خيام و مولانا و خيلی وقتها هم تو کنسرتهاش وسط ترانه هاش اين اشعار رو دکلمه ميکنه.
داريوش تو آلبوم معشوق همينجاست خواسته که موسيقی ای بسازه که مهاجم نباشه و با فضای خانه ترکيب بشه.
تو آلبوم معشوق همينجاست، ، آقای عليرضا ميبدی ( اهل قلم و مطبوعات) و شهره آغداشلو( هنرپيشه تئاتر) اشعاری از مولانا جلال الدين بلخی رو دکلمه ميکنن و داريوش و رامش و فرامرز اصلانی ترانه ها رو ميخونن .
داريوش 15 بهمن 1329 تو تهران بدنيا آمد پدر و مادرش آذربايجانی هستند. حسن خياط باشی که پيش از انقلاب در ايران شوهای کمدی داشت داريوش رو کشف ميکنه و به شوی تلويزيونيش دعوتش ميکنه. داريوش بعد با گروه شيش وهشت به همراه کيوان و افشين همخوانی کرد بعد با کمپانی آپولون که مال آقای بيبيان بود کار مستقلش رو شروع کرد و تا امروزهم که بين پاريس و لس آنجلس زندگی ميکنه به خوانندگيش ادامه ميده .
توی اتاق کوچيکش که به قول داريوش "اندازه خودمه " به صحبت ادامه داديم.
اما صفر
داريوش ميگه که اين آلبوم ديگه ده ساله که تو نوبته. آلبوم صفر 7 تا آهنگ داره، اشعارش از اردلان سرفراز، شهيار قنبری و ايرج جنتی عطائی است وآهنگها از فريد زلاند.
ولی ديگه بحث سر آلبوم داره به نتيجه ميرسه واختلاف بين کمپانی ها و آهنگساز داره حل ميشه و قرار بوده که قبل از گل بيتا بيرون بياد ولی خوب !!!
اونطور که بوش مياد تا آخرای امسال از طريق سايتش فروخته خواهد شد.
تو اون دو ساعتبه که باهاش بودم تلفنش ده بار زنگ زد. يا کنسرت گزارها بودن که ميخواستن راضيش کنن تو آلمان يک کنسرت بگذاره، يا که خانواده اش از آمريکا بودن يا از فرهنگسرای پويا تو پاريس بود که دارن ويديوی يکی از آهنگهای آلبوم معشوق همينجاست رو فيلمبرداری ميکنن.
يکبار هم مامانم بهش زنگ زد گفت اين بچه هنوز اونجاست چرا نيماد خونه ؟؟؟!! (شوخی )
داريوش موها و ريشهای گوتاهی داره که ديگه داره بتدريج سفيد ميشه. بيشتر تلفنها رو با گوش راستش جواب می ده چون بيشتر گوش چپش و سمت چپ صورت و گردن و سينه اش سوخته. ازش از اونچه منجر به سوختگيش شد پرسيدم.
گفت: "تو اوج شهرتم تو ايران . . داشتم تو پارک خرم آهنگ نفرين نامه رو می خوندم که يکی از طرفدارام ليوانی پر از اسيد رو ريخت روی صورتم. خوشبختانه تا حدی اسيدش در اثر مجاورت با هوا خنثی شده بود وگرنه سوختگيش بدتر می شد.