يکی از 'هيچ' های تناولی در مقابل موزه هنرهای معاصر
سينا سعدی
کارها و آثار پرويز تناولی از نخستين روزهای کارش در اواخر دهه سی تا امروز که از استادان قدر اول مجسمه سازی ايران به شمار می آيد، يکجا در موزه هنرهای معاصر تهران با عنوان "پيشگامان هنر نوگرای ايران" به نمايش درآمده است.
اين نمايشگاه بزرگ را می توان حاصل عمر پرويز تناولی دانست.
تناولی از هنرمندانی است که در رشته های گوناگون چون نقاشی، سراميک، گبه و فرش کار کرده است اما شاهکارهای او در مجسمه سازی با مس و بويژه برنز شکل يافته است.
مجسمه يک شکل ظاهری و صوری بيشتر ندارد که قالب تن ( آدمی يا هر چيز ديگر) را نشان می دهد. مجسمه های تناولی درست مانند انسان زنده، روح و روان دارند؛ درون و باطن دارند؛ و روح و روان و درون و باطن آنها را در شکل بدنی و ظاهری آنها که « تن» باشد، می توان حس کرد؛ می توان فهميد
مجسمه های برنزی او که نام های مختلفی چون شاعر، فرهاد و ديوارهای ايران به خود می گيرد و در موزه هنرهای معاصر مجموعه خوبی از آنها به تماشا در آمده، تلفيق فرهنگ پيش از اسلام و بعد از اسلام ايران با شعر است.
اين مجسمه ها که به لحاظ زيبايی ساخت و شکل بيانی، غزل های ديوان تناولی را تشکيل می دهند، تنها مجسمه نيستند. موجودات زنده ای هستند که جان و بيان دارند.
مجسمه يک شکل ظاهری و صوری بيشتر ندارد که قالب تن ( آدمی يا هر چيز ديگر) را نشان می دهد. مجسمه های تناولی درست مانند انسان زنده، روح و روان دارند؛ درون و باطن دارند؛ و روح و روان و درون و باطن آنها را در شکل بدنی و ظاهری آنها که « تن» باشد، می توان حس کرد؛ می توان فهميد.
آن حفره ها و محجرها و سوراخ و سنبه هايی که در تن هر يک از اين مجسمه ها ديده می شود، بيننده را به درون آنها می برد و توجه او را نسبت به زوايای فرهنگ درون گرای شرقی با راز و رمز عرفانی و نقش و نگار و مفاهيم پنهانش بر می انگيزد.
پرويز تناولی
چنين است که تناولی مجسمه های خود را از شکل يک مجسمه بی روح خارج می کند و در هيأت موجودی زنده و جاندار نمايان می سازد.
گذشته از اين مجسمه های او سرشار از مفاهيم کهن- و نه کهنه - ای هستند که در نگاه يک انسان فرهيخته معاصر تازه و نو شده اند.
اين شعر تی اس اليوت، شاعر پرآوازه انگليسی که بر پيشانی مقاله ای درباره او نشسته، براستی مصداق هنر اوست: « ما را ديده ای بايد که بتواند گذشته را در جايگاهش و در تفاوت های آشکارش با حال ببيند، اما چنان زنده که در نظر ما همچون حال جلوه کند. اين است آن چشم آفرينشگر... ».
اهميت کار تناولی در اين است که در وجود مجسمه هايش فرهنگ ايران به طور تام و تمام و بدون منفک کردن پيش و پس از اسلام آن نمود می يابد. عشق و علاقه اش به تخت جمشيد و داريوش و فرهاد و ديوارهای ايران با يادمان هايی چون سهروردی تکميل می شود.
وقتی اينها در سالن های بزرگ و بايسته موزه هنرها در کنار هم قرار می گيرند، بيننده توالی فرهنگ را حس می کند و حس می کند که يکی دنباله ديگری است و اين نشان دهنده اين معنی نيز هست که فرهنگ ايران از روزگاران دور تا همين روزگاری که ظاهرا متعلق به ماست، در وجود هنرمند ترکيب و فشرده و خلاصه شده است.
اهميت کار تناولی در اين است که در وجود مجسمه هايش فرهنگ ايران به طور تام و تمام و بدون منفک کردن پيش و پس از اسلام آن نمود می يابد. عشق و علاقه اش به تخت جمشيد و داريوش و فرهاد و ديوارهای ايران با يادمان هايی چون سهروردی تکميل می شود
بخشی از نمايشگاه حاضر به «هيچ» های تناولی اختصاص يافته که خود او گفته است زمانی پيش از اين آرزو داشته کارخانه «هيچ» سازی اش به کار بيافتد و اين «هيچ» ها حتا در سوپرمارکت ها به فروش برسند.
اين «هيچ» ها که دوره ای از زندگی هنرمند را پر کرده اند و روزگاری او را سرگرم داشته اند، در واقع «هيچ» نيستند بلکه شکل های معنی داری هستند که گذشته از زيبايی، بخشی از عرفانيات ايرانی را در خود نهفته دارند.
بهترين «هيچ» او به شکل نستعليق، سال های دراز در مقابل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به تماشا گذاشته شده بود که شايد جای مناسبی نبود اما از تبعيد شدن به انبار موزه ها بهتر بود. اين «هيچ» در مرکز «هيچ» های ديگری که او کار کرده اکنون در موزه هنرها به تماشا گذاشته شده همچنانکه يک «هيچ» نمادين به رنگ قرمز در مقابل موزه در ايام برقراری نمايشگاه برپا شده است.
ديوارهای ايران 1357
هيچ در فرهنگ ايرانی بويژه در زبان شاعران بسيار جلوه کرده و معنی يافته است. شايد مهمترين آنها شعری باشد که در روزگار ما مهدی اخوان ثالث با مطلع « هيچيم و چيزی کم » گفته و انسان واقعی را در آن نمايان ساخته است. تناولی نيز درباره « هيچ » های خود حرف معنی داری زده و گفته است: « اگر شباهت حيرت آوری که بين هيچ و انسان وجود دارد وجود نداشت، هيچ وقت دست به ساختن آن نمی زدم ».
نمايشگاه تناولی در موزه هنرهای معاصر تقريبا انواع کارهای او را در بر می گيرد. نقاشی، سراميک، گبه، مجسمه ها و ديوارها و دستها و قفل های ساخته شده از مس و برنز و... نمايشگاه حاضر نيز نشانگر آن است که او هنرمند پرکاری است چنانکه آثار به نمايش گذاشته شده او تمام فضای موزه را که معمولا با کار چندين و چند نفر پر می شود به تنهايی پر کرده است.
اما اين نوشته را نمی توان بی ياد « شاعر» ها و « فرهاد» های او به پايان برد. شاعر در ذهن تناولی همان فرهاد است؟ يا فرهاد همان شاعر است؟ هر چه هست نمايشگاه حاضر نشان دهنده آن است که شاعر و فرهاد ذهن او را در طول بسياری سالهای هنری تسخير کرده اند. خودش می گويد: « فرهاد در واقع تنها کسی است که مايه دلگرمی من است. او موجب غنی شدن شعر پارسی شده است که مادر تمام هنرهای ايرانی است. فرهاد و شاعر در واقع يکی هستند و من تنها عنوان آنان را تغيير داده ام».
نکته آخر اينکه پرويز تناولی از هنرمندانی است که هنوز به طور فعال در جامعه هنری به ابتکار و آفرينش مشغول اند. همين يک سال پيش بود که مجسمه تازه ای از او در اصفهان نصب شد، شهری که او بدان بسيار عشق می ورزد و بسياری کارهای خود را به آن تقديم کرده است.