هواپيمای آريانا - خطوط هوايی افغانستان - که بهزاد با اون رفت کابل، البته نه با همين مهماندارها چون عکس مال سالها پيشه، دهه 1980 ميلادی
روز يکشنبه 15 دسامبر به مناسبت هفتادمين سالگرد تاسيس سرويس جهانی بی بی سی، در چند شهر دنيا کنسرتهای بزرگی برگزار شد. يکی از اين شهرها هم کابل پايتخت افغانستان بود که بهزاد برای گزارش دادن از همين کنسرت رفت کابل.
نوازندگان افغان همراه بهزاد در استوديوی بی بی سی در کابل دارن زنده برای روز هفتم برنامه اجرا می کنن
و اينها هم نوازندگان جوان افغان در محله خيرخانه واقع در شمال کابل
بهزاد از همون اول که سوار هواپيمای آريانا شده اونقدر همه چی براش عجيب بوده که زود يه نامه داده برای هوادارای روز هفتم:
"الان چند روزی ميشه که آمدم کابل. هواپيمای آريانا چيز چالبيه. اولا چون هواپيماها مال قديمه آدم تازه می فهمه که چقدر داره تو هواپيماهای کشورهای ديگه سرش کلاه ميره !
صندلی های آريانا پهن و جا پاش حسابی بازه در حاليکه صندلی های بريتيش ايرويز ببخشيدا مثل قبر بچه است.
و آريانا فکر کنم تنها هواپيمائيه که صبحانه يک سيخ جوجه کباب می ده!
خوبيه آريانا اينه که صندلی هاش شماره نداره ولی کنار پنجره ای ها با دم راهرويی ها کنار ميان و ديگه اينکه ساک دستی مسافراش ميتونه سنگين تر از چمدونهاشون باشه .( خودم دو تا شو بردم )
فرودگاه کابل يک طبقه و کوچيکه و از ديدنی هاش هواپيماهای سقوط کرده ای است که کنار باند فرودگاه افتاده.
چيز جالب دیگه اينکه وقتی رسيدم فرودگاه رنگ باند فرودگاه و آسمان و ساختمان و کوه و دشت یکرنگ بود، غبار مايل به خاکی.
خوبی فرودگاه کابل که در دنيا بی نظيره اينه که همون دم چرخ هوابيما ميان به استقبال. داخل فرودگاه چراغ نيست ولی باجه افغان بی سيم هست ( تلفن موبايل).
بمحض اينکه تو گذرنامه ام مهر ورود زدن ديدم سی نفر با آغوش باز اومدن به استقبالم. اينها باربرها بودن. تو فرودگاه کابل بيشتر از چمدونها باربر هست، يکی ساکتو می گيره، يکی نايلونتو يکی چمدونتو و يکی هم دستتو ميگيره گم نشی.
بيرون از در فرودگاه هم یک گروه ديگه ميان به استقبالت، گداهايی که مندشون بالاست و فقط دلار می گيرن، تازه نرخشو تعيين می کنن 5 دلار!
فعلأ ما رفتیم تو شهر ببينيم چه خبره ..."
اين هم از نامه بهزاد. يادتون نره گزارشش رو از کنسرت کابل گوش کنين.
تب بيليارد در ايران
بعد از انقلاب 1979 در ايران، بعضی از ورزشها مثل بوكس ، شطرنج و بيليارد ممنوع شدن . بوكس بخاطر خشونت و شطرنج و بيليارد بخاطر قمار كردن ممنوع شد . ولی كم كم ده - دوازده سالی كه از انقلاب گذشت کم کم اين ورزشها آزاد شدن . دو سه سال پيش بالاخره بيليارد هم آزاد شد و سالنهای بيليارد شروع به كار كردن . هر چه گذشت تعداد سالنها بيشتر و كيفيت اونها بهتر شد. جالبه كه طرفدارهای زيادی هم پيدا كرد، هم اونهايی كه قبلا بازی می كردن و هم جوونهايی که برای اولين بار با اين ورزش آشنا شدن.
الان در همه جای تهران و بعضی از شهرستان های بزرگ سالن بيليارد هست و تعداد زيادی كه اتفاقا اكثرا جوون هستن ساعتهای بيكاريشون رو بيليارد بازی می كنن.
جوونها خيلی سريع بازی رو ياد گرفتن و سعی می كنن حتی خودشون رو به بازی های جهانی برسونن و اين در حاليه كه اين ورزش سالهاست نبوده و جوونها هيچ چيز ازش نمی دونستن. البته مربی هايی توی سالنها هستن كه اين ورزش رو آموزش ميدن ، اونها يا از خارج اومدن يا قبل از انقلاب به صورت حرفه ای بازی می كردن و يا توی خونه خودشون ميز بيليارد داشتن وتمرين كردن.
تابلوی " شرط بندی مطلقا ممنوع " توی همه سالنها وجود داره و مسئولان سالنها اجازه شرط بندی نمی دن.
مسئله جالبی كه اين روزها مطرح شده بازی خانمهاست . توی خيلی از سالنها علاوه بر اينكه خانمها اجازه بازی ندارن حتی پاشون رو هم نمی تونن توی سالن بذارن . بعضی سالنها دنبال گرفتن مجوز برای اين كار هستن و سعی می كنن ساعتهای خاصی رو هم برای خانمها در نظر بگيرن .
البته سالنهايی بودن كه يكی دو ماهی خانمها رو هم راه می دادن ولی بعد اجازه اين كار رو ازشون گرفتن.
تنيس از آن ورزش هايی است که حتی کسب مهارت در ساده ترين فنون آن می تونه تا سرحد جنون سخت باشه و برای آدم مبتدی، حتی يک ضربه سرو يا خواباندن توپ با روی راکت در زمين حريف بعضی وقتها غيرممکن به نظر می رسه.
اما منصور بهرامی، تنيس باز ايرانی با چابکی مهارت هايش را به نمايش می گذاره.
اين ايرانی 46 ساله حريفی بازيگوش و به گفته خودش شوخ طبعه که در مسابقات "جام بازيکنان پيشکسوت" که در لندن جريان داره شرکت کرده و اغلب رقبای خودش رو به رقص درمياره.
سرگذشت منصور بهرامی همون قدر شگفت انگيزه که مهارت هاش در ميدان بازی.
او علی رغم اين که هرگز مربی نداشت در سن 16 سالگی به عضويت "جام ديويس" ايران در اومد.
اما اين رشته بعد از انقلاب در ايران ممنوع شد و او در سال 1981 به پاريس نقل مکان کرد تا بازی تنيس رو به عنوان يک حرفه جدی دنبال کنه.
بزرگ ترين دستاورد او در جام های مهم تنيس، حضور در مرحله نهايی مسابقات آزاد فرانسه در بازی های چهارنفره سال 1989 است.
اردوان، دی جی سر تراشيده ای است که ده سال خودش آلوده موسيقی شده اونم از نوع کميابش. هم آهنگهای الکترونيک می زنه و هم هر جا گيرش بياد اينجور آلبوم ها رو می خره ، اونم از مغازه هايی که به عقل جن هم نمی رسن.
اردوان توی کلی از کلوپهای لندن و حتی پيتزا فروشيها آهنگ پخش کرده، دی جی ای کرده و می دونه که چی تو بازار موسيقی داغه و چی کف خاليه.
در اين سری برنامه ها اما، اردوان برای ما از آهنگها، گروهها و سبکهايی ميگه که در بريتانيا به خصوص در لندن بصورت غير تجاری گل کردن.
اگر نمی دونين بدونين که لندن يکی از پايتختهای موسيقی دنياست و کلی گروه و سبک اينجا متولد شده و به گور رفته . اين هفته اردوان برای ما از آهنگ های زيرزمينی می گه که در به اصطلاح بهش می گن White Label Records