BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 يادبود 
وداع
با
هوشنگ وزيری



جلال آل احمد
و نثر برونگرای
فارسی
 سينما 
بحرانی
نه چندان تازه
در سينمای ايران

 روز هفتم


روز هفتم

اخوان، شاعر حماسه و شکست
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>
<br>


اخوان، شاعر حماسه و شکست











:خبرهای روز


نظری به باغ خاطره ها

بازيابی يک پيکره مهم باستانی در عراق

نامزدهای 'جوايز موسيقی آمريکا' اعلام شدند

شستشوی داود آغاز شد

داريوسک و رئاليسمی ديگر

جشنواره بين المللی بانوان در تهران

سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

اهدای 'اسکار' سينمای ايران

بيک ايمانوردی درگذشت

1939: سال طلايی سينمای هاليوود

'سيمای شهر تهران' در پاريس

فيلم بعدی پولانسکی: اليور توييست

لنی ريفنشتال، فيلمساز آلمانی درگذشت

نشست مشترک فرهيختگان ايرانی و تاجيک

نگاهی به معماری بيست و پنج سال اخير ايران

 
صفحه نخست > فرهنگ و هنر 

گرينويچ 14:32 - 07/11/2002

احمد محمود، نويسنده زمانه و طبقه خود

احمد محمود در روز 12 مهر سال جاری درگذشت
احمد محمود در روز 12 مهر سال جاری درگذشت

محمد بهارلو

نزديک چهل روز از درگذشت احمد محمود، نويسنده معاصر ايران می گذرد. در اين فاصله چندين مجلس بزرگداشت برای نويسنده همسايه ها و درخت انجير معابد در تهران و اهواز برگزار شده و روز شانزدهم آبان به مناسبت چهلم او نيز مجلس بزرگداشتی در تهران برگزار خواهد شد.

آنچه می خوانيد خلاصه مقاله ای است که محمد بهارلو دربزرگداشت احمد محمود نوشته است:

احمد محمود از جمله آن دسته از آدمهای کميابی بود که نويسندگی را با معيار تمايلات اخلاقی و اجتماعی می سنجيد و از اين جهت نوشتن را هدف و رسالت خود می دانست و حاضر بود در اين راه حتا زندگی خود را فدا کند بی آنکه بهره ای از اين فداکاری ببرد.

او حقيقتا زندگی انسان را يک وظيفه بزرگ اجتماعی می دانست که آرمان آزادی افراد انسانی در مرکز آن قرار داشت.

محمود جانب ادبيات معترض را می گرفت و به نوعی ادبيات «مفيد» اعتقاد داشت، ادبياتی که در مدار ارتباط با وسيع ترين توده مخاطبان قرار گيرد
احمد محمود چه در مقام انسان و چه در مقام نويسنده که از لحاظ خودش به هيچ وجه از يکديگر جدا نبودند بی طرفی و تذبذب و بی تعهد ماندن را نمی پسنديد و زندگی را به صورت نبردگاهی می ديد که در آن دعواهای اجتماعی و سياسی مهم مطرح می شود و در نتيجه بر اين عقيده بود که نويسنده در ميدان نبرد بايد بسيار هشيار و باريک بين باشد.

در حقيقت او مدافع وحدت نظريه و عمل، و ادبيات و زندگی بود و مسووليت اجتماعی و احساس زندگی را جزو ذات ادبيات می دانست.

محمود جانب ادبيات معترض را می گرفت و به نوعی ادبيات «مفيد» اعتقاد داشت، ادبياتی که در مدار ارتباط با وسيع ترين توده مخاطبان قرار بگيرد زيرا به زعم او در سرزمين پهناور و واپس مانده ای که شمار مردمان درس خوانده به ويژه اهل کتاب، بسيار اندک است و آن شمار اندک را هم شکاف عميق و هول آوری از توده مردم بی تميز جدا می کند ادبيات بايد در مخاطبان خود تاثير کند و آنها را بر انگيزد.

از اين رو آثار او چه داستان های کوتاه و چه رمان هايش عموما به زبانی ساده و روشن نوشته شده اند و هم در لحن و هم در مضمون با بيشترين توده خوانندگان تماس برقرار می کنند.

تقريبا از اواسط دهه پنجاه شمسی، يعنی با انتشار رمان همسايه ها تا به امروز، محمود يکی از فعال ترين و معروف ترين و پرخواننده ترين نويسندگان ما بوده است.

شايد هيچ رمان نويسی در ايران به اندازه او - احتمالا بعد از مرگ بزرگ علوی - اينهمه درباره شکاف ميان رفاه طبقات و گروه های متمکن جامعه و توده فقير مردم، رنج و تفتيش عقايد و شکنجه، مبارزه و تبعيد و آزادی ننوشته باشد و از همين روست که از لا به لای پاره ای از نوشته های او بيش از هر چيز بوی داغ تازيانه و خون و باروت به مشام می رسد.

احمد محمود چه در مقام انسان و چه در مقام نويسنده، که از لحاظ خودش به هيچ وجه از يکديگر جدا نبودند، بی طرفی و بی تعهد ماندن را نمی پسنديد و زندگی را نبردگاهی می ديد که در آن دعواهای اجتماعی و سياسی مهم مطرح می شود
در آثار او انتزاعاتی مانند برابری و عدالت اجتماعی و امنيت و ميهن و اموری نظير اينها همه کما بيش، قربانگاهی شگفت و دردناک بوده اند که مردمان شورنده و پاک باخته در پيشگاه آنها ذبح شده اند.

محمود چه در مزاج و چه در مشرب، از جنس و جنم ياران ايام دوره جوانی خود که همه مسايل و امور اجتماعی را در پرتو يک هدف واحد داوری می کردند، نبود.

او به حکم حرفه نويسندگی اش جانب آزادی و استقلال و آفرينش را می گرفت و می کوشيد تا اين تعارض را به نفع ساختار آثار خود حفظ يا حل کند، اما اين کوشش همواره نتيجه نمی داد زيرا آن لحظات يا قطعاتی که مطالب انتزاعی جانشين واقعيت داستانی می شوند، در آثار او کم نيستند.

اشکال معمولا از آنجا پيدا می شود که نويسنده انتزاعات را که او يا پاره ای از مردم به آن اعتقاد دارند سرمشق کار خود قرار می دهد، ولی انتزاعات اغلب با سطح سيال و گريزنده ساختار ادبی راست در نمی آيند و در برابر واقعيت های متن ايستادگی می کنند، به ويژه آنجا که ما شيفته و شيدای نظريات خود باشيم و بخواهيم آنها را آشکارا تبليغ کنيم.

واقع بينی محمود که به صورت نوعی رئاليسم اجتماعی جزء پرداز در آثارش جلوه می کرد، هرگز از او دور نشد. او بيش از هر چيز به ارتعاشات تند زندگی يا در واقع تجربه های بزرگ که گاه از آن به « بلايای نفرين شده » تعبير می کنند، حساسيت نشان می داد.

محمود به هيچ وجه خود را از گردش زمانه و حوادث معروض آن، برکنار نگه نمی داشت زيرا بر آن بود که جامعه از نويسنده توقع دارد، و با نگارش هر اثری می کوشيد به نوبه خود اين توقع را برآورد.

محمود شهامت نوشتن داشت و کنجکاوی اش بر ملاحظه و مصلحت انديشی اش می چربيد. فورا واکنش نشان می داد و نمی خواست، در حقيقت نمی توانست، چشمانش را نسبت به آنچه به نظرش زنده و پرشور و نگران کننده بود، ببندد
زمين سوخته سومين رمان بلند احمد محمود کاملا محصول چنين نگرشی بود. اين رمان که دست کم از حيث ساختار روايی و کيفيت «آدم پردازی» کمابيش در دنباله دو رمان نخست او، همسايه ها و داستان يک شهر قرار دارد، اثری است درباره جنگ، و اين طور به نظر می رسد که نويسنده خواسته است واقعيت هول آوری را که در زادگاهش می گذرد توصيف کند بی آنکه درباره اش داوری کند.

اما اين ارزيابی کاملا درست نيست. راوی زمين سوخته که نسبت به دو راوی رمان های پيشين نويسنده يک فاصله زمانی سی ساله را پشت سر گذاشته است، آدمی است در مرز ميان سالی و پيرانه سر که ظاهرا فقط نظاره گر است و در بازی مرگ و زندگی، نبردی که در اطراف شهر جريان دارد، شرکت ندارد. آن شور و شوق جوان همسايه ها به هيچ وجه در اين راوی نيست.

آيا کناره جويی او و توصيفی که به طور عينی از آدم ها به دست می دهد به اين معنی است که نويسنده از منظر راوی بی طرف، رمان را روايت می کند؟

اما چنانکه اشاره کرديم اين بی طرفی در ذات نويسندگی محمود نيست و از همين رو در توصيف نبردی که در جريان است اين بی طرفی کاملا رعايت نمی شود و نويسنده در ترسيم چهره آدم ها، نوعی همدلی و تاييد ضمنی از خود نشان می دهد، به ويژه نسبت به آدم هايی که در معرض ويرانی های جنگ قرار دارند.

شايد آن همه سرعت برای نوشتن رمانی درباره جنگ طولانی و پرتلاطم که نويسنده فقط سال اول آن را توصيف می کند قدری شتاب زده بنمايد اما زمين سوخته از لحاظ او نوعی ادای دين به سرزمينی بود که در آن زاده شده و باليده بود.

اين رمان در حقيقت کوششی بود برای گوشت و استخوان بخشيدن به تصويری که احمد محمود از آدم های فرسوده و درهم شکسته و بلاديده سرزمين خود در نظر داشت.

محمود شهامت نوشتن داشت و کنجکاوی اش بر ملاحظه و مصلحت انديشی اش می چربيد. فورا واکنش نشان می داد و نمی خواست، در حقيقت نمی توانست، چشمانش را نسبت به آنچه به نظرش زنده و پرشور و نگران کننده بود، ببندد.

او روحيه ای نيرومند و اعتماد به نفس ممتازی در نوشتن داشت و حجم هنگفت آثارش اين امتياز او را در مقام نويسنده ای حرفه ای به روشنی نشان می دهد.

واقعيت اين است که نوشتن بر احمد محمود مسلط بود همچون روحی بر يک جسم. گاهی اين طور به نظر می رسيد که نويسندگی - امر نوشتن که دست کم در دو دهه اخير حرفه اصلی اش بود - کاملا مستقل از او بود.

محمود چه در مزاج و چه در مشرب از جنس ياران ايام دوره جوانی خود که همه مسايل و امور اجتماعی را در پرتو يک هدف واحد داوری می کردند نبود، به حکم حرفه نويسندگی جانب آزادی و استقلال و آفرينش را می گرفت
در پنج رمانی که تا کنون از احمد محمود منتشر شده و حجم آنها تقريبا به پنج هزار صفحه می رسد، او با چندين صدا سخن گفته است. احتمالا در رمان های هيچ يک از نويسندگان معاصر ما به اندازه او، اين همه آدم و سنخ از گروه ها و طبقات و آحاد مختلف جامعه ديده نشده است: کارگران، کارفرمايان، ملاحان، مبارزان، بازجوها، شکنجه گران، قاچاقچيان، روسپيان، پا اندازان، ولگردان آس و پاس و مانند اينها.

در همه اين آثار آنچه نظرگير است ستم و زوری است که بر ضد توده فقير و بی تميز مردم روا داشته می شود. برای محمود بسيار دشوار و آزار دهنده بود که ارزش های کاملا متمايز را که از لحاظ او مطلقا ناسازگار و نامربوط بودند به هم بياميزد يا به هر رو خواننده را معلق و مردد نگه دارد.

از نظر او بازی های روشنفکرانه و اشتغال خاطر نويسنده به مطلق ترفندهای صناعتی، چيزی جز خود بينی و خوش خيالی و وسواس مشتی اندک شمار « متخصص» ادبی نبود.

در سال های اخير چنان که در دو رمان مدار صفر درجه و درخت انجير معابد می توان ديد او می کوشيد تا خصايل شخصی آدم ها و فرديت ممتاز آنها را تا سر حد امکان پرورش دهد.

در رمان های پيشين او، طبعا وصف هايی از خصايل شخصی آدم ها وجود دارد اما اين خصايل که معمولا به صورت تشويش و اضطراب و بيگانگی و مانند اينها بروز می کنند در حاشيه رمان ها - و نه در مرکز و محور آنها - قرار دارند، و اغلب در حوادث بزرگ و آرمان های والا محو می شوند.

واقعيت اين است که نوشتن بر احمد محمود مسلط بود. گاهی اين طور به نظر می رسيد که امر نوشتن کاملا مستقل از او بود
در دو رمان اخير که در اوج پروردگی و آفرينندگی نويسنده نوشته شده اند، محمود از ترديد کردن در امور شخصی به ويژه امور اجتماعی، از خود واهمه نشان نمی دهد. زيرا دريافته است که برای هر پرسشی الزاما پاسخی محکم و قانع کننده وجود ندارد و آدم ها با جست و جوی آن پاسخ که چه بسا ممکن است در پيش پای آدم ها هم باشد، معمولا قادر نيستند مشکلات خود را حل کنند.

حتی آدم های اصلی رمان های محمود ديگر از آن مقام و موقعيت آشنا - مبارزه بر ضد ستم و درراه آزادی - برخوردار نيستند و جايشان را آدم هايی گرفته اند که شجاعت و آگاهی اجتماعی در شمار سجايای اخلاقی آنها نيست.

در واقع گرايش او به انعکاس صداهای متفاوت، حاکی از آن بود که نويسنده حرف ديگران را هم حتا اگر با او موافق نباشند می فهمد و می خواهد درباره جنبه های کما بيش متناقض و فراموش شده آدم های زمانه خود با ما سخن بگويد.

محمود ديگر به هيچ وجه اصراری نداشت که بينش خاص را برای خوانندگانش الزام آور کند، اگر چه کماکان ترجيح می داد روی حساس ترين رشته های عصبی مسايل زنده روز انگشت بگذارد.

در سالهای اخير چنان که در دو رمان مدار صفر درجه و درخت انجير معابد می توان ديد محمود می کوشيد تا خصايل شخصی آدم ها و فرديت ممتاز آنها را تا سرحد امکان پرورش دهد
او به زبان فارسی گفتاری و به لحن عاميانه خاص و تعديل شده ای از لهجه جنوبی (خوزستانی) می نوشت و اين زبان را سخت دوست می داشت. مفردات، ترکيبات، اصطلاحات، مثل ها و مقدورات بيانی اين زبان را به خوبی می شناخت و کمتر نشانی از ضعف تأليف در آثار او به ويژه رمان هايش ديده نمی شود.

احمد محمود به معنای رايج کلمه صاحب سبک بود و در اغلب آثارش از يک شيوه روايی واحد و کما بيش يکدست استفاده می کرد.

نثر داستانی يا شيوه نگارش او از همسايه ها تا درخت انجير معابد حتا دو مجموعه داستان ديدار و قصه آشنا از حيث کاربرد ساختمان جمله و زمان رايج افعال، قطع نظر از زبان گفتار آدم ها، کما بيش در امتداد هم قرار دارند.

نثر نوشتاری محمود در ادبيات معاصر کاملا از نثر نويسندگان ديگر متمايز است و هر قطعه و بند از آثار داستانی او کاملا عطر و طعم کلام خاص نويسنده را دارد.
 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی

  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما