با حضور ناصر تقوايی کارگردان، محمد بهارلو، احمد آقايی و مسعود ميناوی، نويسنده و جمعی از هنرمندان خوزستانی، اهواز روز سه شنبه هفتم آبانماه، به بزرگداشت نويسنده ای نشست که خود او را زاده و پرورده بود.
هرچند محل بزرگداشت دانشگاه اهواز بود، اما در تمام شهر پوسترها و عکس هايی که به همين مناسبت تهيه شده بود به چشم می خورد و نشريات محلی که از روز درگذشت محمود در دوازدهم مهر هيچگاه از ياد و خاطره وی خالی نمانده اند، سنگ تمام گذاشته بودند و جالب تر اينکه نام يکی از نشريات محلی "همسايه ها" بود که نام آن از رمان معروف احمد محمود اقتباس شده است.
در مجلس يادمان که جمعيت انبوهی از تمام خوزستان گرد آمده بود، نخست پيام چند تن از شاعران و نويسندگان از جمله سيمين بهبهانی، ابراهيم يونسی و محمود دولت آبادی قرائت شد و سپس محمد بهارلو از رمان های اجتماعی و نوع ادبياتی سخن گفت که شيوه ادبی احمد محمود بود.
او ابتدا از "تهران مخوف" مشفق کاظمی که به تاريخ 1300 نوشته شده، به عنوان نخستين رمان اجتماعی ياد کرد و گفت در اين رمان برای اولين بار تصويرهايی از جامعه داده می شود ولی اين نوشته هنوز رمان نيست، بلکه رمانسی است که در آن نويسنده برای مخاطبانش درباره آدمها حرف می زند بی آنکه خود آدمها به سخن آمده باشند.
پس از آن بهارلو به نوشته های بزرگ علوی اشاره کرد که برای اولين بار با "ورق پاره های زندان" و "نامه ها" پيش از شهريور 20 به ادبيات تبعيد و زندان پرداخته بود، و افزود متاسفانه اين نوشته ها از آنجا که زير زمينی بود و از شهريور 20 تا سال 57 چاپ نشد، بازتاب اجتماعی نداشت.
بهارلو سپس گفت با نوشتن "همسايه ها" است که ادبيات سياسی و اجتماعی شکل می گيرد و دست به دست می شود. او گفت درست است که "همسايه ها" بلافاصله پس از چاپ توقيف می شود، اما در سال 57 چاپ دوم کتاب، با شمارگان 150 هزار نسخه چاپ می شود و به دست همه می رسد.
او گفت صرف نظر از وجه ادبی آثار محمود چنين امری در ايران بی سابقه است که رمانی در 150 هزار نسخه منتشر شود و به فروش برسد.
بهارلو پس از آن به "داستان يک شهر" پرداخت و گفت که اين رمان هم از حيث راوی و هم از حيث آدمها دنباله همسايه هاست، با اين تفاوت که نوعی دو پارگی در آن پديد می آيد که حاصل کودتای 28 مرداد است.
به گفته بهارلو در زمان داستانی اين رمان کودتای 28 مرداد تثبيت شده، افسران اعدام شده اند و راوی که در "همسايه ها" جوان معصومی است که در معرض مسايل اجتماعی قرار گرفته، در داستان يک شهر که از روزن حمام زرهی شاهد اعدام افسران است، غرورش می شکند و وقتی او را به شهری لخت و خشک و بيابانی تبعيد می کنند در واقع ديگر چيزی برای او باقی نمی ماند، جز ترياک و عرق.
پس از بهارلو، ناصر تقوايی خاطرات جذابی از احمد محمود نقل کرد. او گفت اولين بار احمد محمود را پس از ساختن "ناخدا خورشيد" در خانه خود ديده است: "محمود از من پرسيد باغ عدنانی که در "داستان يک شهر" نوشته ام هنوز در بندر لنگه هست؟ گفتم نه آقا سالهاست خراب شده. چون سال پيش هم رفته بودم آنجا فيلم ساخته بودم حتا کوچه ها را هم می شناختم. "
تقوايی که متولد 1320 است گفت: "برای محمود حکايت کردم که من در بندر لنگه محصل بودم و می ديدم چند نفر سرباز کنار پادگان خرابه ای کشيک می کشند. يک روز تبعيدی ها به مدرسه ما آمدند و نمايشنامه ای اجرا کردند. حالا ديگر بطور دقيق به ياد ندارم بلکه تصويری کلی از آنجا در ذهن من باقی مانده است. احمد محمود پاسخ داد: خوب خودم بودم ديگر!"
پس از خاطره گويی ناصر تقوايی، پرسش هايی درباره آثار محمود از طرف حاضران مطرح شد که بهارلو و تقوايی بدان پاسخ دادند و "سارک" دختر احمد محمود قصه واره ای با نام "اتاق پدر" خواند که وصف همان اتاق کار پدر بود که برای دوستانش آشناست چون برای ديدن احمد محمود به همان اتاق می رفتند.
فيلم کوتاه ويديويی حبيب باوی ساجد پايان بخش تمام برنامه ها بود. اين فيلم داستان بزرگداشت احمد محمود را که سال پيش در اهواز برگزار شد و عطاء الله مهاجرانی هم در آن شرکت داشت، باز می گفت. اما نکته جالب اين بود که حبيب باوی در فيلم به بازار و خيابان رفته بود و هر کس از دکاندار و رهگذر اهوازی را ديده بود، از او راجع به احمد محمود پرسيده بود و جالب تر آنکه اغلب آنها نويسنده همشهری خود را می شناختند. سالخوردگان از طريق پدر و خانواده و جوانترها از طريق کتابهايش.