دختران و پسران جوان بر سر خاک احمد شاملو شعرهای او را می خوانند
سينا سعدی
مراسم دومين سالگرد خاموشی احمد شاملو شاعر نامدار ايرانی، عصر پنجشنبه سوم مرداد ماه، در امام زاده طاهر کرج و پس از آن با حضور جمعی کوچک تر در خانه شاعر برگزار شد.
امام زاده طاهر که اکنون گورستانی عمومی است، مانند تمام شب های جمعه، که مردم ايران به ديدار اهل قبور می روند، شلوغ بود و جمعيت زيادی بر مزار درگذشتگان گرد آمده بودند اما جمعيتی که برای يادآوری خاطره شاملو از راههای دور و نزديک بويژه از تهران بر سر مزار او جمع شده بودند، کاملاً مشخص بود.
جوانان که بيشترين علاقه مندان شاعر را تشکيل می دهند، گروه گروه در اطراف مقبره شاعر نشسته بودند و شعر های او را به صدای بلند می خواندند. بيشتر آنها شعرها را از بر بودند و کسانی که از حفظ نداشتند کتاب خود را ورق می زدند:
وارطان سخن نگفت. خاموش نيست کوره چو ديسال خاموش خود منم. لبانت به ظرافت شعر و...
پوسترهای شاعر که توسط دوستان و دوستدارانش چاپ شده بود، در اطراف توزيع می شد و نويسندگان و روزنامه نگاران و شاعران، اينجا و آنجا زير سايه درختان به گپ و گفت مشغول بودند.
وقتی که هوا رو به تاريکی نهاد، جمعيت آهسته آهسته پراکنده شدند. گروهی به خانه شاعر رفتند که در شهرک دهکده در اطراف فرديس کرج واقع شده و شاعر همراه با آيدا که نامش در پاره ای از اشعار شاملو جاودانه شده، در ده پانزده سال پايان عمر در آنجا می زيست.
آيدا خود را آماده پذيرايی از مهمانان کرده بود و آنان بر صندلی هايی که در اطراف حياط چيده شده بود نشستند. اما به زودی نمايش فيلمی از شعر خوانی شاملو در سوئد نظم و ترتيب را بر هم زد و بيشتر مهمانان وارد چمن حياط شدند که فيلم در آنجا به نمايش در آمده بود.
پس از آن نوبت به شعر خوانی رسيد و برخی از علاقه مندان شاعر بعضی قطعات او را برای ديگران قرائت کردند. جواد مجابی نيز مطلبی را که نوشته بود خواند. او در باره بصيرت شاملو در شناخت و افشای ابتذال سخن گفت و گفت که در اين رفتار او خيلی شبيه صادق هدايت نويسنده شهير ايرانی است:
"هدايت برای اين کار شم غريزی داشت و شاملو شامه ای تيز که ابتذال را از دورترين فاصله در می يافت... شاملو از ابتذال نگريخت، رويارو با آن پنجه در افکند. نه با آن توهم که می تواند کوه ابتذال را بترکاند بلکه با انکار ارزش های آن و طرح موقعيت نابسامان تاريخی برای ديگران و سودای نابودی آن را آرزويی برای خود و اميدی برای ديگران کردن."
مجابی افزود: "اين کاری است که کامو و کافکا و خيام و کالوينو و چخوف هم کرده اند و هر نويسنده آزاده ای در درازای تاريخ به ازای مبارزه اش با ابتذال دامن گستر و سفاهت تاريخی و درگيری عصيانگرانه با شرايط موهنی که انسان را از انسانيتش عاری می کند اعتبار اجتماعی يافته است. اين چراغ که در روشنای آن رندانه فضای غير انسانی را بشناسيم و با آن بستيزيم از زمان رودکی و بيهقی در خانه ما ايران روشن بوده است و تا يک نفر هست که تن به سلطه هيولای کمين کرده در هر منظر که شاملو مبتذلش می ناميد نمی سپارد، همچنان روشن خواهد ماند".