جلسه بزرگداشت صادق هدايت اخيرا در پاتوق فرهنگی تهران برگزار شد.
شهلا لاهيجی نويسنده و ناشر که مديريت پاتوق فرهنگی را بر عهده دارد، از سه تن از کسانی که درباره هدايت تحقيق کرده اند، دعوت کرده بود تا به مناسبت صدمين سال تولد نويسنده بزرگ ايرانی سخن بگويند.
نخستين کسی که درباره هدايت در پاتوق فرهنگی و در جمع کثير علاقمندانش سخن گفت جهانگير هدايت، برادرزاده صادق هدايت، بود که به شرح حال کاملی از زندگی وی پرداخت و جزئيات زندگی او را سال به سال از 1300 به بعد برشمرد.
جهانگير هدايت در باره سال های تحصيل هدايت در فرانسه گفت که او حوصله درس و مشق نداشت.
جهانگير هدايت در اين مورد گفت:« کما اينکه ابتدا قرار بود رياضيات بخواند که نخواند؛ بعد گفتند که معماری بخوان باز هم نخواند؛ سپس قرار شد دندانسازی بخواند، نخواند و سر انجام گفتند ادبيات بخوان که بازهم نخواند. او به مرکز علم و هنر و تمدن جهان رفته بود که نويسندگی بياموزد که آموخت».
در آثار رئاليستی هدايت مانند داش آکل مرگ به مفهوم تهديد ارزشهای انسانی است. مرگ داش آکل در واقع يک نوع مرگ نمادين است؛ تصويری است از جهان عينی. مرگ های ديگر آثار رئاليستی صادق هدايت در حول و حوش همين مرگ داش آکل است يعنی مرگ جوانمردی ها، نيکی ها، درستی ها
دکتر عبدالمحبوب، استاد رشته ادبيات
جهانگير هدايت پس از تفصيل زندگی هدايت، درباره کارهای اداری او در ايران گفت: « وقتی وضع استخدامی صادق هدايت را بررسی می کنيم می بينيم مملو از بی قراری است. او در هيچ جا دوام نياورد. ازبانک ملی استعفا داد. به اداره ساختمان رفت، در آنجا نماند. بعد جای ديگر و بعد... تنها جايی که تا حدی دوام کرد، اداره موسيقی بود که رييس آن دوستش آقای مين باشيان بود و مجله موسيقی در آنجا منتشر می شد و می دانيد که مقدار زيادی از آثار صادق هدايت در آن مجله چاپ شده است. بعد که مجله موسيقی تعطيل شد، او را به عنوان مترجم به دانشکده هنرهای زيبا فرستادند. اصلا کاری که اين دانشکده نداشت ترجمه بود. روزها بايد می رفت آنجا بی خودی می نشست روزنامه می خواند.»
جهانگير هدايت در پايان سخنان خود گفت که صادق هدايت از دو چيز گذشت: پول و مقام، مقام به اين معنی که او به فاميلی تعلق داشت که اگر در مسير آن چيزی که فاميل می گفت گام بر می داشت وکيل و وزير و سفير و ... می شد. نمونه اش آقای خسرو هدايت است که تمام اين مدارج را پيمود.
برادر زاده هدايت به گورستان "پرلاشز" که هدايت در آنجا در خاک خفته است، اشاره کرد و گفت آکادمی فرانسه در يک لوح تقدير از مهمترين کسانی که در پرلاشز دفن شده اند نام برده است. در اين لوح نام 92 نفر آمده که از آفريقا و آسيا و اقيانوسيه فقط يک اسم هست و آن نام صادق هدايت است.
سخنران بعدی دکتر عبدالمحبوب، استاد ادبيات دانشگاه بود که در باره مرگ و زندگی در آثار هدايت سخن گفت و کوشيد تا به اين نکته که معمولا گفته می شود که مرگ بر آثار هدايت سايه افکنده، پاسخ دهد.
دکتر عبدالمحبوب گفت: « نه همه آثار هدايت به مرگ ختم می شود و نه در همه آثار هدايت مرگ و مردن وجود دارد. مرگ و مردن در دنيای ديگری که خارج از اين دنياست وجود دارد و آن دنيای ادبيات است.»
صادق هدايت
او آثار هدايت را به لحاظ سبک به دو دسته رئال و سوررئال تقسيم کرد و گفت که تعبير مرگ در آثار رئاليستی هدايت يک چيز است و در آثار سوررئاليستی هدايت چيز ديگر. در آثار رئاليستی هدايت مانند داش آکل مرگ به مفهوم تهديد ارزشهای انسانی است. مرگ داش آکل در واقع يک نوع مرگ نمادين است؛ تصويری است از جهان عينی. مرگ های ديگر آثار رئاليستی صادق هدايت در حول و حوش همين مرگ داش آکل است يعنی مرگ جوانمردی ها، نيکی ها، درستی ها.
دکتر عبدالمحبوب گفت در آثار رئاليستی هدايت آنها که زنده می مانند رجاله ها هستند و اين يک واقعيت اجتماعی است. برعکس، آن کسانی که در آثار هدايت از ميان می روند و می ميرند يا کشته می شوند نيکان و راستان هستند. مانند بهرام ميرزا و هما در داستان گرداب، داش آکل در داستان داش آکل، اودت در داستان آينه شکسته ، خداداد در داستان لاله، و....
حالا زنده ها: حاجی آقا، کاکا رستم، دون ژوان کرج، همايون در داستان گرداب، زايرها در داستان طلب آمرزش، شيخ ابوالفضل در داستان مردی که نفسش را کشت، و ...
سخنران گفت: وقتی اين دو گروه را با هم مقايسه کنيد متوجه می شويد که آن کسانی که در آثار رئاليستی هدايت زنده می مانند همان کسانی هستند که هدايت از آنها به عنوان رجاله نام می برد.
دکتر عبدالمحبوب گفت در آثار سوررئاليستی هدايت که مبنايش بر درون و روان انسان است مرگ تعبير درونی دارد. يکی از مفاهيم مرگ درآثار سوررئاليستی هدايت وحدت اضداد است؛ به تعبير يونگ نزول روح در ماده است و به تعبير هرمان هسه سقط خودآگاه در نا خودآگاه. وقتی در بوف کور لکاته را با زن اثيری مقابله می کنيم لکاته در واقع ماده ای است که زن اثيری در او حلول کرده است. تعبير مرگ در آثار سوررئاليستی هدايت آزادی آدمی است. آزادی آن نيمه ديگر که روان انسان است.
در پايان محمد بهارلو داستان نويس، درباره زبان هدايت سخن گفت و اينکه هدايت نخستين کسی بود که به زبان گفتاری شان ادبی داد.