نويسنده: فرد هاليدی استاد روابط بين الملل در مدرسه ی اقتصاد دانشگاه لندن
ناشر: نشر ساقی در لندن سال 2002
دو ساعتی كه دنيا را لرزاند عنوان مناسبی برای كتاب پروفسور هاليدی است زير اين عنوان می خوانيم : "يازدهم سپتامبر، علت ها و پی آمد ها.
روی جلد كتاب تصوير برج های مركز تجارت جهانی را می بينيم اما هر خواننده كتاب آقای هاليدی با او موافق می شود كه فقط برج های مركز تجارت جهانی نبودند كه در يازدهم سپتامبر (2001) فرو ريختند بلكه بسياری از ذهنيت هايی كه تا پيش از يازدهم سپتامبر بديهی به نظر می آمدند نيز به سرعت مضمحل شدند. مثلا اين ذهنيت كه دنيا بزرگ تر از آن است كه آنچه در خاورميانه اتفاق می افتد بتواند در قلب نيويورك به نيرويی مخرب تبديل شود.
مقاله اول کتاب با عنوان "يازدهم سپتامبر و بحران وسيع تر در غرب آسيا" به همين موضوع ميپردازد.
نويسنده می گويد پيش از يازدهم سپتامبر روند جهانی شدن را به چشم می ديديم، شاهد حركت سرمايه در مبالغ ميلياردی در عرض كره زمين و گذشتن از مرزها توسط ميليون ها مهاجر بوديم، اما نمی دانستيم كه يك جانب ديگر روند جهانی شدن تروريسم جهانی است.
آقای هاليدی در ادامه به جنگ سرد به عنوان يكی از ريشه های وضعيت كنونی می پردازد اما او فقط به بر شمردن ريشه های نسبتا آشكار يازدهم سپتامبر مثل مسلح كردن مجاهدين افغان توسط آمريكا در زمان اشغال افعانستان از سوی اتحاد شوروی سابق اكتفا نمی كند.
فرد هاليدی معتقد است كه عوام زدگی و تكرار شعار های توخالی در محكوم كردن آمريكا مشكلی را حل نمی كند
نبود يك دولت مقتدر مركزی در كشور هايی چون افغانستان و سومالی طی ساليان سال و رابطه نزديك تر گرو ههای فعال در مناطق متشنج جهان مثل چچن و افغانستان وفيليپين، از جمله عوامل دخيل در حوادث يازدهم سپتامبر است كه نويسنده مورد تحليل قرار می دهد.
در مقاله بعدی فرد هاليدی به مطالعه بنياد گرايی مذهبی در اشكال مختلف آن می پردازد : اشكال اسلامی، يهودی، هندويی و مسيحی آن. از نظر او انواع بنياد گرايی همگی در يك هدف مشترك هستند: به دست آوردن قدرت و شكل دادن به ساختار سياسی و اجتماعی بر اساس متون مذهبی، متونی كه مبنای يك نظام بی نقص الهی معرفی می شوند.
از نظر نويسنده بنياد گرايی چه در قدرت باشد چه عليه قدرت مستقر بجنگد همواره در ماهيت ديكتاتور و بالقوه خطرناك است و به راحتی اولين حق انسانی را نقض می كند: حق حيات برای هر فرد بشر.
كتاب پروفسور هاليدی در مقالات بعدی بيشتر رنگ تاريخی می گيرد: مطالعه ی حركت ها و سوء تفاهمات ضد اسلامی كه تلاش كرده اند اسلام
و مسلمان بودن را با تروريست بودن يكی قلمداد كنند و مطالعه تناقضات موجود در تاريخ معاصر كشورهايی چون كويت و عربستان سعودی.
مقاله آقای هاليدی در مورد كويت از اين جهت جالب است كه با اطلاعات دقيق نشان می دهد كه مانع اساسی در مقابل تجدد و دمكراسی در كويت نه دولت بلكه گروه های با نفوذی اند كه قدرتشان ريشه در عرف و سنت دارد.
پيش از يازدهم سپتامبر روند جهانی شدن را به چشم می ديديم شاهد حركت سرمايه در مبالغ ميلياردی در عرض كره ی زمين و گذشتن از مرز ها توسط ميليون ها مهاجر بوديم اما نمی دانستيم كه يك جانب ديگر روند جهانی شدن تروريسم جهانی است
فرد هاليدی، در بخشی از کتاب
بررسی اختلافات در درون حاكميت قبائلی عربستان سعودي، اختلافاتی كه بخشی از سابقه سياسی كسانی چون اسامه بن لادن را شكل می دهد، در مقاله مربوط به عربستان سعودی خواندنی است. اما آنچه كه خواندنی تر است مقاله مربوط به نحوه برخورد با سياست های آمريكاست.
پروفسور هاليدی كه به عنوان يك تحليل گر متعلق به ديدگاه چپ شناخته شده است در اين مقاله به رد نظريه ها و ذهنيت هايی می پردازد كه به هر فكر، سياست، يا حتی كالای آمريكايی به ديده سوء ظن می نگرند.
او می گويد در بحث سياست های آمريكا دو نگرش خطا وجود دارد. يكی اين نگرش كه آمريكا را يك كشور بسيار عالی و سرزمين طلايی معرفی می كند و ديگری اين ديدگاه رايج كه آمريكا را شيطانی می پندارد.
آقای هاليدی می گويد بسياری از سياست های آمريكا مثل عدم حمايت از فلسطينی ها مردود است. اما آمريكا در عين حال در مداخله در جريان اشغال كويت توسط عراق يا در جنگ افغانستا ن يا در بوسنی نقش مثبتی ايفا كرده است.
فرد هاليدی می افزايد كه عوام زدگی و تكرار شعار های توخالی در محكوم كردن آمريكا مشكلی را حل نمی كند و در عوض آنچه لازم است انتقاد سنجيده از سياست های آمريكاست؛ انتقادی كه نتيجه سازنده به بار بياورد و زمينه ساز فجايعی مثل يازدهم سپتامبر نشود.