BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 12:58 گرينويچ - جمعه 26 اکتبر 2007 - 04 آبان 1386
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گمانه تغییر قانون انتخابات و توهم رقابتهای حزبی
 

 
 
صندوق انتخاباتی
تصمیم پارلمان افغانستان در بازنگری قانون انتخابات که بر اساس آن نقش مشارکتی فعال و موثر به احزاب داده شود، در تئوری می تواند هدفی با نتایج مثبتی باشد، اما درعمل این هدف، تا چه اندازه قابل پیگیری، اجرا و موثر خواهد بود، جای تامل و پرسش جدی دارد.

در جوامع دمکراتیک، احزاب جایگاه عمده ای در گردش قدرت و نقش موثری در توازن مدیریت ملی ایفا می کنند.

این نقش در گسترش آگاهی سیاسی جامعه و پویایی و تحرک اجتماعی تبلور می یابد که عمدتا از کارکردهای رقابتی و سیاسی احزاب نشات می گیرد و انگیزه و اندیشه مشارکت و نظارت شهروندی را نهادمند و سامان پذیر می سازد.

اما در افغانستان پس از سقوط طالبان، شعارها، کوشش ها و فضایی بوجود آمد که از آن به نام "روند دمکراسی پردازی" دراین کشور یاد می شود. تدوین قانون اساسی جدید با محتوا و مفاهیم نسبتا دمکراتیک، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی، ایجاد برخی سهولت ها به زنان در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، ظهور رسانه های متعدد دیداری، شنیداری و نوشتاری و تاسیس و بازتولید نزدیک به ۲۰۰ حزب سیاسی، از نمادهای روشن این روند شمرده می شوند.

احزاب دموکرات در جامعه قبیله ای؟

با این وجود، پرسش اساسی در این است که اولا درجامعه عمدتاً قبیله ای، فقیر، مذهبی و روستا نشین افغانستان، که در آن بسیاری نیز از دسترسی به تحصیل محرومند مفاهیم و ارزش های دمکراسی چقدر می تواند زمینه های ذهنی و تبلورعینی پیدا کند و تبدیل به خصوصیت رفتاری و فرهنگ اجتماعی شود؟

دوما در چنین جامعه ای، احزاب سیاسی تا چه اندازه می توانند نقش سیاسی و تاثیر فرهنگی ـ اجتماعی در تولید مفاهیم دمکراسی و تکثیر ارزشهای دمکراتیک و توزیع مدیریت بهنجار ایفا کند؟

تا آنجا که از تجربه تاریخ وعملکرد احزاب سیاسی در افغانستان پیداست، تعدد این احزاب در دوره های گذشته و بویژه در دوره جهاد و حکومت جهادی و نیز رویدادهای چند سال اخیر، نه تنها در تولید آگاهی سیاسی و ارزش های دمکراتیک و تکثیر اندیشه کثرت گرایی (پلورالیزم) و رقابتی، دستاورد مهمی به ارمغان نیاورده اند بلکه منشاء بسیاری از تعارض های سیاسی، تنش های قومی و ناخویشتنداری های اجتماعی نیز شده اند.

علیرغم فقدان بستر مناسب سیاسی درجامعه سنتی افغانستان برای رقابت سالم احزاب از یکسو، و از سوی دیگرنبود گروه هایی که بتوان ویژگیهای یک حزب سیاسی واقعی را در آنها یافت شاید بتوان گفت که هموارشدن عرصه برای رقابت سیاسی احزاب و گروهها در انتخابات آینده، می تواند برداشتن گامهایی ولو لرزان و ضعیف برای تمرین دمکراسی در جامعه استبدادزده افغانستان تلقی گردد

در ترکیب دولت های موقت، انتقالی و منتخب افغانستان، احزاب عمده و شناخته شده سیاسی، نقش و تاثیرمشارکتی فوق العاده ای داشته اند. احزاب جهادی و حزب افغان ملت، عمدتا دو گروه اصلی صحنه گردان قدرت سیاسی در این پنج سال گذشته بوده اند که درگیر رویارویی پنهان و منازعه جدی و پردامنه ای بوده اند.

این رویارویی، عمده ترین چالش در مناسبات قدرت بشمار می رفته که در نهایت موجبات ناکارآمدی و پریشانی مدیریتی را درسطح کلان پدید آورده است.

تجربه تشکیل چندین گروه و ائتلاف سیاسی در سالهای اخیر و مشخص تر از همه، ایجاد جبهه ملی متشکل از نیروها و احزاب مختلف و متفاوت در درون پارلمان و نتایج حاصل از تاثیرات و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی آن، گویای این واقعیت است که پدیده ای بنام رقابت حزبی در افغانستان حداقل به این زودی و تا زمانی که زمینه ها و آثار ذهنی و عینی ملت سازی بصورت خود خواسته و عقلانی تحقق نیابد، نمی تواند مبنای واقع بینانه و امیدوار کننده ای برای فربه سازی مدیریت کلان ملی، رقابت سیاسی و مثالی برای توزیع بهینه قدرت تلقی شود.

ارزشهای دمکراسی و سنخ شناسی احزاب

بطور کل و در چهارچوب این نوشتار با نگاهی به پیشینه احزاب سیاسی در افغانستان می توان به این جمع بندی رسید که:

- فرد محوری و کیش شخصیت مهمترین وجه ساختاری وسازمانی این احزاب بشمار می آید

ـ این احزاب عموما و عمدتا بازتاب دهنده هویت ها، خواهش ها و آرمان های قومی هستند

ـ اغلب آنها مبتنی و متاثر از ساختارهای توتالیتر هستند

ـ بسیاری از آنها فاقد نظم سازمانی به مفهوم اخص کلمه هستند؛ عموما از پشتوانه تئوریک و داده های نظری، برخوردار نیستند و اصولا مبتنی بر آرمان های ایدئولوژیک، باورهای مذهبی و دریافت های پیش مدرن از فلسفه سیاسی، ارزش های اجتماعی و وزش های فرهنگ جهانی هستند

و برخی از این احزاب بدلیل وجود منافع کوتاهبرد، ناسنجشگری سیاسی و ناخردورزی اجتماعی، مجهز به قواعد عقلانی بازی سیاسی نیستند.

از اینرو، ایجاد تغییر در قانون انتخابات با وجود فضای بی اعتمادی اساسا و الزاما نمی تواند اهداف توسعه سیاسی، پویایی فرهنگ دمکراسی و باورهای دمکراتیک را در ذهینت و رفتار چنین احزابی به تکوین رساند و آنها را مجهز و قادر به تامین ارزشهای پلورالیزم در عرصه مشارکت و رقابت انتخاباتی کند.

ریشه های بحران

واقعیت این است که مشکل اصلی افغانستان و پروسه دولت سازی در این کشور، ضرورتا در فقدان "قانون خوب" نیست، بلکه شاید بحران اساسی این کشور، اصولا درغالب بودن "بینش قومی"، "سیره غیرعقلانی" در تعامل اجتماعی و "ناتمامی ساختار سیاسی" است که منشاء سلسله ای از ناکامی های تاریخی، اجتماعی فرهنگی و البته سیاسی قرار گرفته است.

با وجود آن که به گفته بسیاری قانون اساسی فعلی یکی از بهترین قوانین اساسی در تاریخ افغانستان به شمار می رود که بسیاری از داده های عدالت ورزانه و دمکراتیک و ارزش های شهروندی را ارائه می دهد، ولی درعمل و تعامل قدرت، این خواسته ها و بینش رهبران احزاب عمده و صاحب قدرت است که مبنای مدیریت و الگوی رفتار و رهبری اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد، نه الزاما داده های حقوقی و مبانی دمکراتیک قانون اساسی.

به این اوصاف مشکل اساسی مشروعیت و مشارکت در افغانستان شاید زمانی حل شود که یک جهش بنیادین در بینش و گرایش رهبران و نخبگان قومی و احزاب سیاسی این کشور نسبت به مفاهیم کلیدی مانند منافع ملی، دولت متمرکز ملی، توزیع عادلانه ثروت و قدرت از طریق مکانیسم های متناسب علمی و عملی، وفاق خودخواسته ملی و الگوهای تعامل قومی پدید آید.

بنابراین، ایجاد تغییردر قانون انتخابات به منظور نهادینه کردن پروسه مشارکت احزاب در رقابت های انتخاباتی، با آن که یک هدف مطلوب بشمار می رود، بدون آن که تحول اساسی در زیرساختهای ذهنی وشرایط عینی ، تغییر در بینش اجتماعی، دانش سیاسی و گرایش فرهنگی عناصر رهبری کننده و جامعه قومی تقدیر باور پدید آید، نمی تواند پایداری پروسه ملت سازی و قاعده مندی روند دمکراسی را تامین و تمویل کند و در نهایت مانند سایر قوانین و ازجمله قانون اساسی، درقفسه های ادارات وزارتخانه ها و مراکز دولتی، ناگشوده و ناخوانده بایگانی خواهند شد.

دستاوردهای قابل پیش بینی

بدین جهت، گمان می رود اصلاح قانون انتخابات، راه را برای جولانگری بیشتر و میدان داری گسترده تر قدرتمندان و زورمندان رهبری کننده احزاب عمده خواهد گشود که قادر خواهند بود سهم فزونتر خود را در قدرت، مشروعیت قانونی و توجیه حقوقی بخشند.

از این رو، این رویکرد می تواند به گمانه های ذیل در حوزه قدرت سیاسی مجال و پیامد عینی ببخشد:

ـ تمدید انحصار و استبداد در حوزه قدرت و گردش حاکمیت در میان بازیگران و نخبگان قومی

ـ تشدید تعارضات تباری، ایدئولوژیک و سیاسی میان رقبای دیرینه

ـ حذف و یا کمرنگ شدن احزاب کم قدرت و کوچک در صحنه رقابت سیاسی ـ مشارکتی

ـ و کم جلوه شدن عناصر منفرد، روشنفکران مستقل و دگراندیش و بی پشتوانه دررقابتهای انتخاباتی

با این وصف وعلیرغم فقدان بستر مناسب سیاسی درجامعه سنتی افغانستان برای رقابت سالم احزاب از یکسو، و از سوی دیگرنبود گروه هایی که بتوان ویژگیهای یک حزب سیاسی واقعی را در آنها یافت شاید بتوان گفت که هموارشدن عرصه برای رقابت سیاسی احزاب و گروهها در انتخابات آینده، می تواند برداشتن گامهایی ولو لرزان و ضعیف برای تمرین دمکراسی در جامعه استبدادزده افغانستان تلقی گردد.

 
 
افغان هاملت سازی در افغانستان
بحث ششم: هویت ملی
 
 
مطالب مرتبط
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران