|
نگاهیبه 'فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی' | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
'فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی'، فرهنگ دو جانبهای است که توسط انتشارات "فرهنگ معاصر" در تهران چاپ شده است. "ورژخاچاطوری پارسادانیان" گردآورنده این فرهنگ (که استاد دانشگاه در کشور ارمنستان است) در این فرهنگ کوشیده واژگان خاص فارسی ایران و افغانستان را به هم برگردان کند. بخشی از کتاب، اختصاص به ترجمه از فارسی به دری دارد و بخشی برعکس. انتشار چنین کتابهایی میتواند برای ایجاد شناخت بیشتر و گسترش تعامل زبانی میان فارسیزبانان مؤثر باشد، ولی در عین حال، قدری کمدقتی در عنوان و محتوای کتاب، میتواند اینگونه سودمندی ها کمرنگ کند و حتی زمینه افتراق میان گویشوران دو لهجه زبان فارسی دری را فراهم آورد، که متأسفانه این فرهنگ با همه فوایدی که دارد، از این عارضه بدور نمانده است. اولین مشکل، در عنوان کتاب است. عنوان موجود چنین میرساند که "فارسی" و "دری" دو زبان مستقلاند، نه دو نام برای یک زبان. در پیشگفتار و مقدمه کتاب هم این مورد بهدرستی روشن نشده تصریح نشده است که این ها، دو نام است برای یک زبان. از این که بگذریم، با توجه به اینکه فرهنگ لغت، یک کتاب مرجع است و تألیف آن، دقت و جامعیت بسیاری میطلبد. خطایی که در یک فرهنگ رخ میدهد، چون مورد استناد قرار میگیرد، بسیار زیانبار است. کتاب حاضر متأسفانه هم از لحاظ روش و هم از لحاظ دقت و جامعیت، جای چند و چون بسیار دارد که آنها را فهرستوار برمی شمارم. مثالهایی که در پی می آید، فقط از سیصد مدخل حرف "س" این فرهنگ (۱۰ صفحه از ۱۵۰ صفحه کتاب) استخراج شده است و همین خود بر تعداد زیاد خطاهای ضبط یا معنی کلمات در کتاب دلالت میکند. ۱. نادرستی ها مهمترین کاستی کتاب، نادرستی های زیادی است که در معنی واژگان رخ داده است. در چنین مواردی، واژه یا غلط معنی شده، یا معادل بهتری داشته که ذکر نشده است: ساعتساز، ساعتفروش: ساعت والا شایان گفتن است که در گویش فارسی افغانستان، هر کدام از واژه های بالا، اینگونه گفته می شود: ساعت ساز: همان ساعت ساز، سالاد: سلاته، ستون: پایه (گادر در افغانستان به معنای تیرآهن است)، سنجاق سینه: گل سینه (لاکت به معنای گردنآویز است)، سوپ همان سوپ است (شوربا که در متون کهن ایران نیز موجود است، به معنای آبگوشت است، نه سوپ). همچنین، واژه سوخت، در افغانستان همان سوخت است (در برخی مناطق این کشور، به جای مواد سوختی، مواد تسخینی گفته می شود) و روغنیات، محروق و محروقات، کاربردهای دیگری دارد. سوغاتی همان سوغاتی است و سرراهی، پول یا هدیه ای است که پیش از سفر به مسافر می دهند. سینهبند که به اشتباه واسکت معنی شده، بیشتر در افغانستان رایج است (در ایران: کرست) واسکت در افغانستان، به جلیقه گفته می شود. ۲. اتکا به لهجه عامیانه این کتاب، یک فرهنگ عامیانه نیست و به همین لحاظ، باید برمبنای تلفظ رسمی و کتابی کلمات استوار باشد نه تلفظ عامیانه. ولی مؤلف شاید به واسطه ناآشنایی با گویش دو کشور، نتوانسته میان شکل کتابی و عامیانه واژه ها تفکیک کند و به همین لحاظ، مثلاً "ساطور" را "ساتول" و «ساعت آب گرم" را "صحت حمّام" ترجمه کرده است، در حالی که "ساطور" و "ساتول" یکی است و "ساعت آب گرم" در اصل "صحت آب گرم" است. همینگونه است "ساتتیری" که به جای "ساعتتیری" و "زمبیل" به جای "زنبیل" نوشته شده است.. ۳. اتکا بر گویشهای محلی یا متروک در موارد بسیار، نویسنده به جای استفاده از کلمه هنجار و رسانهای که در کل کشور شناخته شده است، از واژگان محلی یا متروک استفاده کرده است. مثلاً "لاکپشت" را که در زبان مکتوب افغانستان "سنگپشت" است، به "سنگبقه" برگردانده که همانند "پشک" به جای "گربه"، برگرفته از فرهنگ خیابانی است و نه رسمی. همچنین در جایی دیگر، "سرکاری" را به جای "دولتی" آورده است! به همین سبب، در این فرهنگ، گاه به واژگانی بسیار غریب و دشوار برمیخوریم که شاید کمتر کسی از مردم افغانستان با آنها آشنا باشد: ستیزهجو: جگار ۳. اتکای زیاد به واژگان غیرفارسی "فرهنگ فارسی - دری، دری - فارسی" همچنین در بسیاری موارد،، واژه های پشتو یا فرنگی را به عنوان دری مطرح کرده، در حالی که آن کلمات در دری یا کاربرد ندارد و یا معادل های رایجتری دارد. البته واژگانی مانند "پنسل" و "بایسکل" در افغانستان تثبیت شده، در این زبان تثبیت شده و جای دارد که در فرهنگ بیاید، ولی در این کتاب بعضی واژگانی را میبینیم که در عمل وارد زبان فارسی افغانستان نشده است، مثل "کال" (سال)، "کالنی" (سالانه)، "ستر" (بزرگ) و "سکیم" (نقشه). چنین مواردی، حاکی از ناآشنایی نویسنده، به زبان فارسی دری رایج در افغانستان است. - واژه های منسوخ مواردی مانند واژه "پروگرام" که در این فرهنگ، در برابر واژه فارسی "برنامه" آمده است نیز، می تواند نشان دهنده روزآمد نبودن اطلاعات نویسنده راجع به تغییرات زبانی در افغانستان باشد، چرا که پروگرام سال ها پیش در افغانستان رایج بود، اما اکنون، تقریباً تمام رسانه های دولتی و غیردولتی این کشور و مردم عادی، واژه فارسی "برنامه" را بکار می برند، همانند واژه های فارسی "گزارش، گزارشگر، کارگردان، ورزش و ..."، جایگزین واژه های بیگانه "راپور، راپورتر، دایرکتور، سپورت و ..." شده است. ۴. کمدقتی در مترادفها در زبان فارسی دری نیز همانند هر زبان دیگر، واژههای مترادف وجود دارد. بعضی از این واژگان در هر دو کشور ایران و افغانستان رایجاند، ولی با شدت و ضعف. اما این درست نیست که در یک فرهنگ لغت که به واژگان متفاوت دو کشور میپردازد، این واژگان مترادف گنجانده شود. در این کتاب، بسیار میبینیم که دو کلمه مترادف، یکی با عنوان فارسی و دیگری با عنوان دری مطرح شده است، در حالی که مردم هر دو کشور با هر دو آشنایند: ستمگر: ظالم حتی فراتر از آن، در جای جای کتاب، واژگانی به چشم میخورد که در هر دو طرف کاملاً یکسان است: درو: درو در مقدمه کتاب یادآوری شده است که اینها، کلماتیاند که در نوشتار یکسان ولی در تلفظ متفاوتاند. ولی این نمیتواند دلیلی قانعکننده برای فهرست کردنشان باشد، چون با این مبنا باید بیشتر واژگان موجود در زبان دو کشور را فهرست کرد. از این گذشته، هیچ پیدا نیست که میان تلفظ واژه های "مرغ" و "غیرت" در ایران و افغانستان بهراستی چه تفاوتی وجود دارد. اگر فهرست کردن تفاوت تلفظ ها ملاک باشد، پس باید برای تلفظ بسیاری شهرهای ایران، حتی تهران مشهد، اصفهان، شیراز، کرمان، یزد و سمنان نیز فرهنگ های جداگانه ای نوشت. ۵. رعایتنکردن بعضی اصول علاوه بر اینها، بعضی دیگر اصول فرهنگنویسی هم در این کتاب رعایت نشده است، از جمله شناخت حد و حدود واژگان و ترکیب ها و پرهیز از دوبارهکاری در معرفی یک واژه. مثلاً در این کتاب، در کنار واژگان، بعضی عبارت ها نیز معنی شده است که نمیتواند در راسته کار یک فرهنگ لغت باشد: سراسر جهان: هفت اقلیم دیگر این که گاهی یک واژه به صورت مستقل معنی شده و بلافاصله در قالب ترکیب اضافی یا فعل مرکب دوباره معرفی شده است: سطح: سویه قاعده دیگر این است که در معنیکردن عبارتهایی که یک بخش مشترک و یک بخش متفاوت دارند، میبایست فقط بخش متفاوت معنی شود، مگر این که به تنهایی معنایی نداشته باشد. بنابراین درست نیست که "سال میلادی" را به "سال عیسوی" ترجمه کنیم ، بلکه باید فقط "میلادی" را به "عیسوی" برگرداند. (کما اینکه اکنون در رسانه های افغانستان -اگر ملاک باشد - میلادی بسیار بیشتر از عیسوی کاربرد دارد). ۶. عدم جامعیت در یک فرهنگ لغت، باید همه یا اکثر واژگانی را که در حوزه کار مؤلف میگنجند، بتوان یافت. اگر هم محدودیت حجم کتاب مطرح باشد، مؤلف باید دست به گزینش بزند و واژگانی را که بیشتر بر زبان مردم جاریاند در اولویت بگذارد. در کتاب حاضر، این اولویتبندی دیده نمیشود. مثلاً در حرف "س" بخش "فارسی ـ دری"، کلمهای کمکاربرد مانند "سنبهنشان" آمده است، ولی کلمات پرکاربردی از این قبیل غایباند: سد، سر خوردن، سرسره، سرشیر، سرنیزه، سفره، سلول، سمسار، سنجاقک، سنگواره و سوسک. مجموعه این عوامل، سبب شده است که در این کتاب، تصویری ناقص و نادرست از زبان فارسی افغانستان ارائه شود و این، سودمندیهای احتمالی این اثر را کاهش داده است. البته نباید فراموش کرد که اصل این کار، یعنی تألیف چنین کتابی آن هم توسط فردی غیرفارسیزبان، جای تقدیر و ارجنهادن دارد. هرچند محدودبودن اطلاعات، منابع و ارتباطات مؤلف سبب شده است که با اطمینان کافی نتوان به این اثر تکیه کرد، این کتاب به سبب بعضی از واژگان خاص، قابل اعتنا و استفاده است. شناسنامه کتاب نام کتاب: فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی نویسنده (گردآورنده): ورژخاچاطوری پارسادانیان (استاد دانشگاه هراچیا آچاریان ارمنستان) ناشر: نشر فرهنگ معاصر محل چاپ: تهران شمارگان: ۲۰۰۰ نسخه شمار صفحه ها: ۱۷۶ صفحه قطع: رقعی |
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||