08:06 گرينويچ - پنج شنبه 18 مه 2006
سعيد حقيقی
در هرات
شماری از دختران جوان در شهر هرات در غرب افغانستان با رويکرد تازه به شعر در حال تجربه کردن زمينه ها و فضاهای نوتر در اين عرصه اند. زمينه ها و فضاهايی که با وجود قدمت و ديرينگی هنر شاعری در اين خطه در گذشته تجربه نشده است.
بخشی از اين تجربه محصول جريان های نو شعری در همسايگی اين شهر يعنی کشور ايران است.
شماری از اين دختران جوان يا در ايران بزرگ شده اند و يا اينکه سالهای از زندگيشان را در آنجا سپری کرده اند.
از جانب ديگر شعر اين شاعران جوان گوشه چشمی به دنيای غرب و به ویِِِژه به نحله های فلسفی و فرهنگی در آن کشورها دارد .
استفاده از واژگان و ترکيبهای چون پست مدرنيسم ، ساختار گرايی ، پسا ساختار گرايی ، شعر اروتيکی و شالوده شکنی، رساننده اين مطلب است که بحثهای تئوريک و نظريه ادبی جهان معاصر نيز در حال نفوذ و جاری شدن در بستر زبان مولوی ، حافظ و جامی در افغانستان است .
"شعر چيزی جدا از وجودم نيست و حتی زمانی که در خواب هستم، تصاوير و شعرها به سراغم می آيند"
"در افغانستان هنوز هم تلاش در جهت همان شعری انجام می شود که به نظر او ديگر تاريخ مصرف آن گذشته است."
"برای من، شعر هنر مقدسی است که می کوشم به وسيله آن ديگران را با تجربه های خود شريک کنم."
"شعر به گونه کوهنوردی است که انسان از کوه ناگفتنی ها به سمت فرياد شدن بالا می رود."
.
سامی عظيمی متولد ۱۳۶۳ يکتن از اين شاعران نوپرداز است . او نشريه ادبی را زير نام ادامه از صفحه قبل نيز منتشر می کند.
اين نشريه، عمدتا نگاهی تازه به ادبيات و هنر دارد.
سامی شعر را برای خود، دنيای نامتناهی از ناگفتنی هايی می داند که به راحتی گفته نمی شود.
او می گويد که شعر چيزی جدا از وجودش نيست و حتی زمانی که در خواب است تصاوير و شعرها به سراغش می آيند.
سامی در مورد شعرهايش می گويد که او هنوز دقيقا مطمئن نيست که اين شعرها مدرنيستی يا پست مدرنيستی باشد اما می افزايد که سعی کرده است از همان نو آورهايی که در جريان های نو روز مطرح اند استفاده کند و از کارکردهای زبانی و نو آوريها به منظور "خلاق کردن ذهن مخاطب شعر خود و به فکر واداشتن او" سود بجويد، تا در نتيجه "مخاطب شعر در کنار لذتی که از حس و عاطفه موجود در شعر می برد به چيزهای ديگری نيز توجه کند".
آينه بند زنه !!!
آيينه بند. . . . زن !!!
درون آيينه:
تصويرناتمام
مداد رنگی فروش بنفش می زند
سياه سفيد می خواند
آيينه بند زنی که آيينه شکسته می فروخت
درون آيينه ... بند
زن را به دانوب
دانوب را به تمام
اين يک قلم را هم اضافه کنيد:
گناه من چيست که آبی به تاريکی می زند
و قهوه ای به فال تو...
شما می توانيد هر کسی را مجبور کنيد
... بخندد....
اگر به بی وزنی آخر آبی هم برسيم / دانوب نمی رقصيم!
فريبا حيدری متولد سال ۱۳۵۹ شاعر جوان ديگريست که در کنار شاعری تجربه های در عرصه هنر سينما دارد او می گويد سينما وشعر راه هايست برای بيان حس درونی به منظور تاثيرآفرينی بر محيط و ديگران .
فريبا تا حالا يک فيلم هنری و چند فيلم مستند تهيه کرده است. و در عرصه شعر مجموعه ای از شعر های او اخيرا منتشر شده و مجوعه ديگری در دست انتشار دارد .
او که يکسال پيش از کشور ايران دوباره به افغانستان برگشته از وضعيت شعر در افغانستان چندان راضی نيست او می گويد در افغانستان هنوز هم تلاش در جهت همان شعری انجام می شود که به نظر او ديگر تاريخ مصرف آن گذشته است .
مژگان سادات متولد سال ۱۳۷۰ شايد جوان ترين اين دختران باشد که با وجود سن کم شعرش از اقبال خوبی برخوردار شده است .
او می گويد زمانی به شعر رو آورده که هنوز نوشتن را بلد نبوده برای او شعر هنر مقدس است که می کوشد به وسيله آن ديگران را با تجربه های خود شريک بسازد .
کوچه های تاريک غبار آلود
کبوترهای وحشيانه می افتادند
يکی سراغ می کرد
يکی فرياد می کشيد
![]() | |
| برای مژگان، شعر هنر مقدسی است که می کوشد به وسيله آن ديگران را با تجربه های خود شريک بسازد |
نيلا اکبری متولد سال ۱۳۶۶ شعر را به جستجوی خود در ميان سرگردانيهايش تشبيه می کند.
او می گويد شعر به گونه کوهنوردی است که انسان از کوه ناگفتنی ها به سمت فرياد شدن بالا می رود .
من آغاز گر من است
و وقتی تهی تر از خودم می شود
صدا وار در گوش خودم می پيچم؟
روزی که آغاز گرمن است
روزی تهی تر از امروز است
و....
و هوشم که فرار می کند
از روی تمام کلمات
از روی تمام مصرع ها
و وسوسه ای که روييده می شود
از نگاهی شوم
از فردای گنگ
از سال موش
و از چشمانی که از جنس سيب درختی اند
و خمی پر از انگور
و تشابه ستاره ها
تو، من
فردا،هنوز
پاک می شويم از روی تمام ذهن ها