BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده:
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
'ناديا با ناگفته هايش رفت '
 

 
 
نقيب آروين
نقيب آروين
آخرين بار که ناديا انجمن را ديدم ده روز پيش بود، در يک محفل شعرخوانی در انجمن ادبی هرات که به مناسبت ماه رمضان برگزار شده بود حاضر شد و شعر خواند.

ناديا پس از ازدواج، کمتر در محافل شعرخوانی حضور می يافت، در اين محفل شايد به دليل مناسبت ماه رمضان توانسته بود بيايد.


وقتی پشت تريبون رفت، گفت که شعر تازه ای ندارد و شعری از قهار عاصی (شاعر فقيد افغان) خواند.

مجموعه شعر گل دودی ناديا که چند ماه پيش از سوی انجمن ادبی هرات منتشر شد، در محافل ادبی اين شهر بحثهای زيادی را به راه انداخت، شعرهای اين دفتر، پيش از ازدواج شاعر سروده شده بود.

پس از آن، با وجودی که ناديا در محافل آفتابی نمی شد، شعرهای تازه داشت که احتمالا در دفتر شعر بعدی آماده چاپ بود.

او هنوز دانشجوی ادبيات دری در دانشگاه هرات بود.

ازدواجش با يکی از کارمندان اداری دانشکده ادبيات که اکنون به اتهام قتل شاعر زندانی است، باعث شد نادیا شخصيت خود را که از دل، دل ها و دغدغه های ذاتی شاعر شيرازه يافته بود به پستوی هزار توی "زن در خانه"، آن هم هنجار زجرآوری که بافت اجتمايی هرات تعقيب می کند ببرد.

زبان جوان در شعر ناديا

'زن در خانه'
ناديا انجمن
 ازدواج ناديا با کسی که اکنون متهم به قتل اوست، باعث شد که نادیا شخصيت خود را که از دل، دل ها و دغدغه های ذاتی شاعر شيرازه يافته بود به پستوی هزار توی "زن در خانه"، آن هم هنجار زجرآوری که بافت اجتمايی هرات تعقيب می کند ببرد
 
نقيب آروين
مجموعه گل دودی ناديا انجمن، در ادبيات امروز افغانستان، به ويژه در شعر زنان معاصر يک حادثه بود.

بيشتر ناديا انجمن را با غزلهايش که هوای بسيار تازه تر از شعر هم فصلش را با خود داشت می شناختند.

او شاعری جوان بود، اين جوانی در شعرش تازگی و دگرشوندگی به همراه می آورد.

زبان نوتر، برخورد صادقانه با هستی، و زبان بخشی به جهانی که گرد وجود جوانش واقعيت داشت و در اين اواخر نوعی شور "مولاناوار" به اثر گذاری شعرش بر مخاطبان مختلف و متضاد کمک می کرد و شعرهای نيمايی او ذوق جوانان نوجو را با خود داشت.

باران ناگهانی

چند ساعت پيش اما تلفن ها به صدا در آمد و همه با اکراه و دو دلی خبر مرگ ناديا انجمن را ميان هم رد و بدل کردند.

مدير مبارزه با جرايم جنايی هرات گفت: "شب گذشته ساعت يازده در جاده گلستان گزارشی از يک حادثه داشتيم که بر پيشانی جسد ضربه داغ سياه به چشم می خورد..."

چند ساعت بعد روی خاک تازه مقبره شاعر، خلاف انتظار باران باريد. چند ساعت ديگر کتابفروش های هرات به دنبال مجموعه شعر او در انجمن ادبی اين شهر رديف شدند.

شاعر جوانی به دليل خشونت خانوادگی جان داده بود.

خبر تکراری؟

اگر ناديا، نام "همه آشنا" نمی بود، اين خبر برای مخاطبان هراتی شايد خبری تکراری جلوه می کرد.

آمار بلند خود سوزی زنان در هرا ت هرکدام جدا جدا خبرهايی است که روزانه به گوش هر هراتی می رسد.

بسيار هستند زنان و دختران جوانی که خودسوزی را راه نجات می دانند، اما ناديا خودسوزی هم نکرد.

ناديا انجمن رفتار معمول دختران هم فصلش را نداشت، شخصيتی آرام و متين که بيشتر در سالخوردگان و تجربه ديدگان ديده می شود، در او بود.

جوانان اهل ادبيات در هرات هرازگاهی محفل شعر خوانی داير می کنند و ناديا همواره اولين نامی بود که در ذهن همه برای شعر خوانی نقش می بست.

چندی پيش به مناسبت بازگشت امير جان صبوری، آواز خوان مشهور افغان، محفلی برگزار شد اما ناديا - شايد به دليل ممانعت احتمالی خانواده اش- حضور نيافت و شوهرش با يکی از دخترانی که از ناديا خواسته بود در اين محفل حضور يابد، پرخاش کرده بود.

او رفت و ما هنوز...

اکنون بعد از ناديا، زمان ورق می خورد و مرگ اين شاعر، خواب ما را آشفته تر خواهد کرد.

اين را شاعران می پندارند، شاعرانی که گردش زمان و چرخش هستی را با منطقی که از شعور شاعرانه آب می خورد، محاسبه می کنند.

عينک شاعران، ناديا انجمن را در چينش کلماتی که به نام او روی کاغذ آمده و در هيات هم صدايی که بر معراج کلمه به هستی مبهم مشترک زبان می بخشد، می بيند و حس همذات پنداری ای که با شاعر دارند، شاعران پستوی پستی را که در آن چهار قد زنانگی ای شش سوی حواس شاعر را به بند می کشد، نمی بيند.

ناديا لت (کتک) خورد، ناديا شعر نگفت، ناديا رفت... و ما همچنان دوره می کنيم، شب را و روز را، هنوز را...


غزلی از ناديا انجمن

نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم
چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم

گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم


 
 
66ناديا انجمن درگذشت
'وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم'
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران