
این روزها شهر کابل با صدها پوستر از نامزدهای ریاست جمهوری و شورای ولایتی آذین شده است. تلویزیونها نیز همه روزه از اجتماعات گسترده مردم در حمایت از این و آن کاندیدای ریاست جمهوری خبر میدهند.
تقریباً همه روزه در گوشه و کنار شهر نقطهی مزدحمی به چشم میخورد که در آن یکی از نامزدهای ریاست جمهوری و یا شورای ولایتی به پذیرایی از صدها انسان در مراسم صرف غذا ایستاده است و در ختم برنامه غذایی لحظه ای برای آنها از برنامههای گسترده خویش سخن میگوید.
مساجد و مراکز آموزشی نیز هر چند روز یک بار شاهد حضور یکی از کاندیدان و یا نمایندگان باصلاحیت آنها میشود که با تحفه نقدی به سراغ مردم میآیند و ضمن تقدیم هدایای نقدی، از مخاطبان خویش درخواست حمایت در جریان انتخابات دارند.
شهر کابل، اما چهره دیگری از واقعیت را نیز در زیر قبای گردآلود خویش پنهان دارد: عکسها و پوسترهای کاندیدان تقریباً همه روزه در شهر تجدید میشوند، ولی به ندرت بیشتر از یک روز سالم می مانند. پوستری که امشب نصب میگردد، نزدیک شام یا پاره و یا با لجن و رنگ لکهدار میشود.
سوال این است که آیا مردم واقعاً نمیدانند که عکس و پوستر برای معرفی کاندیدان و برای انتخاب بهتر آنها است؟ اگر این طور نیست، پس اینهمه جمعیتی که همه روزه در محافل تبلیغاتی حاضر میشوند کی هستند؟
به نظر میرسد انتخابات افغانستان تنها در دو نقطه برجستگی دارد: یکی عکس و پوستر و دیگری هم تلاش خستگی ناپذیر و سرشار از امیدواری کاندیدان.
مردم در اکثر موارد، حتی زحمت تماشاچی بودن را نیز برای خود هموار نمیسازند. محافل عام پر است از سخنان طنزآمیز و استهزاکننده نسبت به حرف و ادا و اطوار این و آن کاندیدای ریاست جمهوری و یا شورای ولایتی. در بازار حتی مردم به عکس و پوستر نیز نگاه نمیکنند.
مشروعیت نظام سیاسی از رأی و رضایت آگاهانه مردم گرفته میشود و فعالیتهای دموکراتیک نیز در مشارکت آگاهانه و شعوری مردم تقویت میگردد. اما انتخابات افغانستان، از ابتدا تا انتهای خود نه تنها به انتقال احساس مسئولیت آگاهانه برای مردم از اشتراک در روندهای دموکراتیک توجه نکرده، بلکه بدآموزیهای فراوانی را نیز به نمایش گذاشته است
عزیز رویش
اغلب کاندیدان به رغم آگاهی از این برنامه و تعقیب حرف و گفتار رقبای پیشین خود، با بیمیلی آشکار در برنامه اشتراک میکنند و به نظر میرسد تنها از ظاهر شدن در صفحه تلویزیون حساب میبرند و بس.
روز یکشنبه، ۲۱ سرطان/تیر مصاحبه یکی از کاندیدان ریاست جمهوری از یکی از رادیوهای بین المللی پخش شد که در آن این نامزد از فقر و تنگدستی خود سخن میگفت و میخواست با یک بایسکل (دوچرخه) کمپاین انتخاباتی خود را به شکل فردی - و نه جمعی - به پیش برد.
وی از حضور نیروهای خارجی در افغانستان سپاسگزار بود، چون تا چند سال پیش حتی "خواب هم نمیدید که انتخابات شود و او خود را برای ریاست جمهوری کاندید کند". میگفت که اعضای خانوادهاش را قناعت داده است که در انتخابات به وی رأی دهند.
وی همچنین میگفت که وقتی به قدرت برسد، با مخالفان مسلح دولت که همانا طالبان است، وارد مذاکره شفاف و مستقیم میشود و از آنها میخواهد که تمام خواستهای خود را طرح کنند و حکومت وی به آنها توجه مثبت خواهد کرد. این کاندید اول هم به خدا امیدوار بود و آخر هم، اما بعد از آن به "رای مردم شریف و سربلند افغانستان" اطمینان داشت.
یکی از کاندیدان مطرح دیگر در میدان "کوتهسنگی" در جمع کارگرانی که از بی کاری به ستوه آمده اند میایستد و خطاب به آنان میگوید: "اگر من به ریاست جمهوری برسم یک نفر وزیر خود را حتماً از میان شما انتخاب میکنم. چون شما میدانید که درد بی کاری چیست" و مخاطبان دردمندش نیز با مشتهای گرهکرده شعار زنده باد و مرده باد سر میدهند.
در میان کاندیدان شورای ولایتی یکی از کاندیدان در پوستر انتخاباتی خود از مردم خواسته است که وی را حمایت کنند و او در بدل این حمایت "صداقت و خدمت" خواهد کرد.
تعداد کرسیهای شورای ولایتی کابل را با سه بار مرور انگشتان دست میتوان شمرد، اما برای همین تعداد کرسی بیش از ۵۵۰ نفر رقابت میکنند. کسانی در رقابت شورای ولایتی سهیم اند که برای پیشبرد کمپاین انتخاباتی خود ناگزیر شده اند سه ماه کراچی (گاری) دستی خود را از کنار خیابان به خانه ببرند و به جای نان شب برای خانواده خود چهار تا امید از پیروزی را هدیه کنند که به لطف و یاری خدا دروازه خوشبختی را به روی شان باز خواهد کرد.
به نظر میرسد بدآموزی این انتخابات برای مردم خیلی گرانتر از جنبههای مثبت آن خواهد بود. مردم وقتی فکر کنند که با سرنوشت خود نیز میتوانند معامله کنند، هیچگاهی مسئولیت خود برای ایجاد تغییر جدی در پروسهی حرکتهای سیاسی را درک نخواهند کرد.
عزیز رویش
هزینه انتخابات افغانستان برای کمیسیون مستقل انتخابات نیز سرسام آور است. این هزینهها ظاهراً از مدرک کمکهای بلاعوض بینالمللی برای افغانستان تامین میشود. داود نجفی، رئیس دارالانشای کمیسیون انتخابات، در مصاحبهای اعلام کرد که برای چاپ عکس و مشخصات اولیه هر کاندیدای ریاست جمهوری در برگه رای، یک میلیون دلار مصرف شده است. او میگفت: "هر کاندیدایی که از کمپاین انصراف میکند و یا به نفع کاندیدایی دیگر کنار میرود در واقع یک میلیون دلار را هدر داده است."
برگه رای برای نامزدهای شوراهای ولایتی در سراسر افغانستان نیز ضرورت است. تعداد کاندیداهای شوراهای ولایتی از مرز سه هزار نفر گذشته است. وقتی برای چاپ عکس و مشخصات هر کاندیدای ریاست جمهوری یک میلیون دلار مصرف شده باشد، اگر برای هر نفر کاندیدای شورای ولایتی حد اقل یکدهم کاندیدای ریاست جمهوری نیز مصرف شود، مصرف سه هزار کاندیدا باید از مرز سیصد میلیون دلار تجاوز کرده باشد.
اگر بر این رقم، هزینه روند ثبت نام رایدهندگان، تثبیت و فعالساختن حوزههای رایگیری، برگزاری انتخابات و شمارش آرا – آن هم در شرایطی که امنیت از بزرگترین معضلات کشور است و در شرایط بیامنیتی هزینه حرکتهای عمومی و مردمی طبعاً افزایش مییابد – علاوه شود که با توجه به وضعیت اقتصادی افغانستان هزینه اندکی نیست.
آیا میتوان سوال کرد که این همه هزینه برای انتخابات، چه پیامد مثبت و چه پیامد منفی خواهد داشت؟
این بار، اکثر کاندیدان تلاش دارند با تطمیع پولی و ارضای خواستههای کوچک مادی، ارزش معنوی حمایت رأیدهندگان را به بهای مادی کاهش دهند. گرم شدن فضای معامله سیاسی مردم را از موقف انتخاب کننده به موقف کالایی پایین میکشد که حاضر اند خود را به هر قیمتی بفروشند. مهم نیست خریدار کی باشد.
عزیز رویش
گفته میشود که مشروعیت نظام سیاسی از رأی و رضایت آگاهانه مردم گرفته میشود و فعالیتهای دموکراتیک نیز در مشارکت آگاهانه و شعوری مردم تقویت می شود. اما انتخابات افغانستان، از ابتدا تا انتها نه تنها به انتقال احساس مسئولیت آگاهانه برای مردم از اشتراک در روند دموکراتیک توجه نکرده، بلکه بدآموزیهای فراوانی را نیز به نمایش گذاشته است.
به نظر میرسد بدآموزی این انتخابات برای مردم خیلی گران تر از جنبههای مثبت آن خواهد بود. مردم وقتی فکر کنند که با سرنوشت خود نیز میتوانند معامله کنند، هیچگاهی مسئولیت خود برای ایجاد تغییر جدی در پروسهی حرکتهای سیاسی را درک نخواهند کرد.
در انتخابات گذشته حد اقل ارزشی که مردم بدون توقع مادی برای آن تلاش میکردند، تثبیت منافع و خواستههای قومی آنان بود. این گرایش قبیلوی و غیرمدنی حد اقل می توانست مردم را نسبت به جدیت کار و تلاشی که میکردند آشنا سازد. اما این بار، اکثر کاندیدان تلاش دارند با تطمیع پولی و بر آورده کردن خواستههای کوچک مادی، ارزش معنوی حمایت رأیدهندگان را به بهای مادی کاهش دهند.
گرم شدن فضای معامله سیاسی مردم را از موقف انتخاب کننده به موقف کالایی پایین میکشد که حاضر اند خود را به هر قیمتی بفروشند. مهم نیست خریدار که باشد و مهم نیست قیمت آن چقدر باشد و مهم نیست از رأی شان برای چه هدفی استفاده میشود.
اگر قرار باشد تبلیغات انتخاباتی را برای سلامت شعور سیاسی جامعه مثبت تلقی کنیم، ظاهرا به نظر نمی رسد گرم شدن این فضا را برای سلامت فرهنگ و شعور سیاسی جامعه افغانی پیامد های چندان مثبتی را در قبال داشته باشد.
© MMIX