<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<?xml-stylesheet title="XSL_formatting" type="text/xsl" href="/blogs/shared/nolsol.xsl"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>

<title>
ناظران می گویند
 - 
حسام دست پیش
</title>
<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/</link>
<description>یادداشت های این مجموعه، بیانگر دیدگاه و نظر نویسندگان آن است.  بی بی سی می کوشد تا با انتشار نظرات صاحب نظرانی از طیف های گوناگون، چشم انداز متنوع و متوازنی از دیدگاه ها را ارائه دهد. مخاطبان سایت هم می توانند درباره هر یادداشت نظر دهند و در بحث ها شرکت کنند. </description>
<language>fa</language>
<copyright>Copyright 2012</copyright>
<lastBuildDate>Wed, 02 May 2012 20:02:57 +0000</lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=4.33-en</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 


<item>
	<title>سنندج؛ شهری که جنبش کارگری در آن زنده است</title>
	<description><![CDATA[<p>سنندج شاید تنها شهر ایران بود که در روز کارگر خودی نشان داد و فعالان کارگری در آن با نیروهای امنیتی درگیر شدند.</p>
<p>این زد و خورد در هر مقیاس یا اندازه ای که باشد به نظر می رسد که بیانگر پشتوانه تاریخی و نوع جنب و جوش های سیاسی این شهر است. شهری که در اوایل انقلاب یکی از بهترین نمونه های شورای شهر را تجربه کرد و میزبان احزابی بود که با تکیه زدن به مارکسیسم و فلسفه فکری آن راهکار مائویستی را برای آنچه خودمختاری کردها خوانده می شد، انتخاب کردند.</p>
<p>خومختاری به عنوان راهکار کردها برای تضمین هویت خود در کردستان ایران در شهر سنندج از یک طرف بوسیله کومله، سازمان حزب کمونیست ایران رهبری می شد و در گوشه دیگر آن از طرف حزب دمکرات.</p>]]><![CDATA[<p>رویدادهای روز گارگر می تواند بیانگر این باشد که گروهی از ساکنان این شهر هنوز به مارکسیسم وفادار هستند و افکار چپ هنوز در این شهر می توانند حرکت ایجاد کنند.</p>
<p>بد نیست که با گذار به تاریخ این شهر حداقل در طول سه دهه گذشته به سراغ عملکرد و حضور نیروهای چپ در این شهر برویم تا به این سوال جواب بدهیم که چرا یا چگونه است که جنبش کارگری هنوز رمق فعالیت دارد؟</p>
<p>به عنوان ادعائی اولیه باید گفت که وقایع روز کارگر در سنندج را نمی توان تنها به توانایی جنبش چپ یا جنبش کارگری نسبت داد. به نظر می رسد که بخشی از توانایی جنبش کارگری در این شهر به زمینه ای برمی گردد که جنبش هویتخواهی کردها در این شهر تولید کرده است.</p>
<p>همانند دیگر شهرهای کردستان ایران، هویت کردی نقش بارزی در تحولات و رویدادهای شهر سنندج داشته است، اما ساخت اجتماعی و روند شهرنشینی و میزان تعامل این شهر با مرکز در نوع نگرش و صف بندی جریان های سیاسی در آن تاثیر گذار بوده است.</p>
<p>در سالهای اخیر گروهی به نام کمونیست کارگری که از حزب کمونیست ایران جدا شده و اعضای آن عمدتا کرد هستند، این نوع نگرش را انکار می کنند و آنرا از اساس زیر سوال می برند، اما باید گفت آنچه گفتمان حاکم بر فضای غیر رسمی این شهر را رقم می زند در حقیقت تلفیقی از هویت کردی و جذابیت افکار چپ است.</p>
<p><strong>ساخت و احزاب سیاسی</strong></p>
<p>شاید بتوان گفت که سنندج تنها شهر مناطق کردنشین ایران است که از طبقه متوسط شهری قدرتمند برخوردار است. این ویژگی از زمانی که این شهر به مرکز اداری و سیاسی اردلان ها تبدیل شد تا امروز شکل گرفته و تقویت شده است. اما این روند در عین حال که به نفع نیروهای چپ تمام شده، میزبان اسلامگراها و ناسیونالیستها نیز بوده است. اگر به صورتی سمبولیک به موضوع بنگریم می توان گفت که سنندج شهر داس و چکش، خورشید زرد رنگ و هلال ماه است.</p>
<p>با پیروزی انقلاب ایران و خیزش دوباره احزاب کرد، سنندج به میزبان اصلی نیروهای چپ کرد تبدیل شد که به چیزی کمتر از برقراری سوسیالیسم راضی نبودند. در آن زمان کومله سازمان کردستان حزب کمونیست ایران که امروزه در کردستان عراق بوسیله عبدالله مهتدی رهبری می شود، به رقیب اصلی حزب دمکرات تبدیل شد. اما در مقابل، اسلامگراها نیز به رهبری احمد مفتی زاده در چارچوب مکتب قرآن در مقابل چپها قد علم کردند و مقامات آن روز جمهوری اسلامی به او لقب علامه دادند. در نتیجه حزب دمکرات در این شهر در اقلیت قرار گرفت. تضاد یا کشمکش اصلی میان اسلامی ها و چپ ها بود.</p>
<p>گفتمان رادیکال چپها که گفتمان حاکم بود، اسلامی ها را عقب مانده و حزب دمکرات که معتقد به مذاکره بود را سازشکار خطاب کرد.</p>
<p>سیر تحولات، اعضای حزب های کومله و دمکرات را به کوه های قندیل فرستاد و نصیب اسلامگراها هم چیزی نشد جز زندانی شدن رهبر آنها و نهایتا مرگ زود هنگام او پس از آزادی.</p>
<p>شهر با خروج احزاب کرد میراثی را از خود به جا گذاشت، میراث چپ بودن، اسلامی بودن و ناسیونالیست بودن.</p>
<p>با افول مبارزه مسلحانه و زیرزمینی شدن فعالیت احزاب کومله و دمکرات، آنها تنها از طریق گروهای مخفی به حضور خود ادامه دادند. اسلامگرایان عمدتا سنی هم به زندگی توأم با محافظه کاری در سایه جمهوری اسلامی ادامه دادند.</p>
<p>اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و در نتیجه جنبش های چپ را بحران فراگرفت. در پی آن پیدایش حکومت اقلیم کردستان عراق ناسیونالیزم کرد را تقویت کرد. بحران در معنا و قوت گرفتن هویت کردی حزب کمونیست را دچار اختلاف و نهایتا انشقاق کرد. از این پس سازمان زحمتکشان کردستان تحت عنوان حزب کومله زحمتکشان کردستان ایران به رهبری عبدالله مهتدی، حزب کمونیست کارگری به رهبری منصور حکمت که عنوان به معمار جنگ داخلی کردستان شناخته می شود و حزب کمونیست به رهبری ابراهیم علیزاده، از بطن حزب کمونیست جدا شدند.</p>
<p>همگام با این بحران فضای سیاسی کردستان ایران نیز در حال متحول شدن بود. اما این تحول بیشتر به سمت کم شدن وزنه چپها و قدرت گرفتن جریان هویتی بود. سالهای دهه ٩٠ که سالهای ظهور پ.ک.ک و جنگ های داخلی کردستان در عراق بود، نگاه سنندجی های چپرو را متوجه پ.ک.ک کرد. جریانی که هم مارکسیست بود و هم ناسیونالسیت. با این وصف بازیگری دیگر به بازیگران فضای سیاسی سنندج اضافه شد.</p>
<p>در چنین شرایطی سنندج به میزبان شش جریان سیاسی تبدیل شد. حزب کمونیست، کمونیست کارگری، کومله زحمتکشان کردستان، مفتی زاده ای ها، حزب دمکرات و پ.ک.ک. اغلب این جریان ها چپ هستند و در این میان تنها حزب دمکرات و اسلامی ها هستند که با پرچم سرخ رنگ وارد بازی سنندج نشده اند.</p>
<p><strong>سنندج و صفبندی ها</strong></p>
<p>موفق شدن در سنندج بدون داشتن پیشینه چپ کار دشورای است. این موضوع باعث شده که هر کس سودای جلب جوانان و افکار عمومی این شهر را در سر دارد، به نقد جامعه سنتی بنشیند. بنابراین مدرن جلوه کردن به بخشی از هویت این شهر تبدیل شده است.</p>
<p>ساخت جمعیتی سنندج که آن را می توان به مرکز، بالا شهر و حاشیه تقسیم کرد به همان اندازه در پیروزی یا سرنوشت هر نیروی سیاسی موثر است. مرکز نشینان سنندج که عمدتا از طبقه متوسط هستند بیشتر میان چپ ها و اسلامی ها تقسیم شده اند. بالانشین ها که به اصطلاح چپ ها عمدتا "خرده بورژوا" هستند نگاهشان بیستر به مرکز است و از بازار کلان اقتصادی، صنایع کوچک و داد و ستد با کردستان عراق نفع می برند. هویت کردی برای این گروه نقش تعیین کننده ندارد.</p>
<p>در مقابل حاشیه نشینهای این شهر هستند که سنندج را محاصره کرده اند. جمعیت آنها از شهرهای مجاور همچون مریوان، کامیاران، دیواندره و منطقه ییلاخ و منطقه اوباتو می آید و افکار عمومی آنها به میدان کشمکش ناسیونالیسها و چپهای ناسیونالیست تبدیل شده است.</p>
<p>با این وصف سنندج به میان کارزاری تبدیل شده که از هر طرف مورد هجوم بازیگران سیاسی قرار گرفته است. آنچه در روز کارگر مشاهده کردیم نشان می دهد که شهر سنندج همچنان مملو از چپهائی است که حتی با سیاستهای سرکوب شدید جمهوری اسلامی ایران آماده هستند که اعتراض خود را نشان بدهند.</p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-121.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/05/post-121.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Wed, 02 May 2012 20:02:57 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>عراق بر لبه پرتگاه</title>
	<description><![CDATA[<p>چند روزی است که فضای سیاسی عراق مملو از التهاب سیاسی میان گروههای سیاسی این کشور است. این التهاب که با طوفان از شمال آغاز شد باعث شد که گرد و خاک جنوب را هم بدنبال داشته باشد. همگام با تحویل سال نو یعنی همان نوروز مسعود بارزانی در صفحه تلویزیون حاضر شد و دولت عراق را به باد انتقاد گرفت. اما مالکی که سرگرم نشست اتحادیه عرب بود بارزانی را بی پاسخ نگذاشت و بلافاصله بعد از نشست در کنفرانس خبری آماده شد تا به سخنان رئیس حکومت اقلیم کردستان پاسخ بدهد.</p>
<p>عراق بعد از فروپاشی صدام حسین، که گمان می رفت به کشوری دمکراتیک و باثبات تبدیل شود، محلی شد برای کشمکشهایی که بر آمده از اختلافات سنی های مغلوب و شیعیان و کردهای فاتح است.</p>
<p>از همان روزهای تشکیل دولت تازه گروه های سیاسی عراق قول دادند که بر مشکلات فائق آیند و در نهایت بر سر دمکراسی توافق رسیدند. اما این توافق ابتدا با ائتلاف کردها و شیعیان شکل گرفت تا اینکه در سال ٢٠١٠ در نشستی در اربیل سنی ها را هم وارد بازی کردند.</p>]]><![CDATA[<p>بر اساس توافق جدید که در آن قرار بود که وزرای کابینه میان مثلث هویتی عراق تقسیم شود دیری نپائید و مالکی که ریاست قوه مجریه را در دست گرفت آماده نشد که وزرای دفاع و امنیت را به گروه عمدتا سنی العراقیه تحویل دهد.</p>
<p>در این میان کردها که در شمال نظارگر کشمکش سنیها و شیعیان بودند با آمدن طارق هاشمی به کردستان آرامش آنها بهم خورد و دولت مالکی از کردها درخواست کرد که او را که به حمایت از ترور متهم شده، تحویل مقامات عراقی بدهند.</p>
<p>اما کردها هاشمی را به مقامات عراق تحویل ندادند با این استدلال که اتهامات هاشمی مسئله ای سیاسی است و او "مهمان" کردهاست و اخلاق کردها اجازه نخواهد داد که او را به دولت مالکی تحویل بدهند.</p>
<p>بعد چند ماه بالاخره هاشمی از فرودگاه اربیل کردستان را به مقصد &zwnj;قطر ترک کرد و گمان می رود که این امر تضاد کردها و مالکی را به بالاترین حد خود خواهد رساند.<br /><br />اگر تا دیروز شیعیان و کردها حول پیمانی استراتژیک جهت کنترل دولت تازه عراق به تفاهم رسیده بودند، حال که کردها به رهبری بارزانی و شیعیان با دولت مالکی در مقابل هم قرار گرفته اند چه پیش خواهد آمد؟</p>
<p>در این میان سنی ها که همت به برکناری مالکی و نزدیکی به کردها را در دستور کار قرار داده اند چه نقشی ایفا می کنند؟</p>
<p>با التهابی که عراق را فراگرفته سوال این است که این آشوب عراق را به کدام سو خواهد برد؟ آیا شیعیان، سنی ها و کردها خواهند توانست بازهم دور یک میز گرد هم آیند تا مشکلات خود را حل کنند و یا عمر یکپارچگی عراق رو به پایان است؟</p>
<p>آنچه در گفته های مسعود بارزانی و نوری مالکی دیده می شود، می تواند سرآغازی باشد جهت یافتن ریشه مشکلات و دریافتن این موضوع که در این کشمکش طرفهای عراقی کدام گزینه را انتخاب خواهند کرد. همزیستی، جنگ داخلی یا تجزیه.</p>
<p><strong>دولتی مقتدر و اقلیمی مقتدر</strong></p>
<p>آنچه بارزانی و مالکی را در مقابل هم قرار داده اقتداری است که هر دو آنها جستجو می کنند، یکی در جهت منافع شیعیان و دیگری برای کردها. <br />مالکی در کنفرانس خبری گفت که توافق دیگر در عراق معنا ندارد اگر کسانی انتقاد یا حرفی دارند باید بیایند و با دولت مذاکره کنند. از طرف دیگر بارزانی، مالکی و گروه او را اقلیتی محدود می دانند که در صدد هستند که قدرت را در عراق قبضه کنند.</p>
<p>مالکی می گوید که عراق باید در کنترل دولت این کشور باشد و هر آنچه در این کشور می گذرد باید از آن مطلع باشد حتی فرودگاههای این کشور که شامل فرودگاه اربیل و سلیمانیه هم می شود، در مقابل رئیس حکومت اقلیم کردستان بر این اعتقاد است که آنچه حکومت اقلیم دارد "صدقه ای" نیست که مالکی و گروهش به کردها داده باشند، بلکه نتیجه مبارزه کردهاست.</p>
<p>مسعود بارزانی مالکی را نماینده شیعیان نمی داند، بلکه معتقد است نماینده اصلی شیعیان فرزندان آیت الله حکیم وآیت الله صدر هستد. اما در مقابل مالکی هم گفتههای بارزانی را گفته کردها نمی داند و معتقد است که این تنها نظر شخصی بارزانی است.<br /><br />نفت هم از جمله مواردی است که همواره دولت مرکزی و حکومت اقلیم را در مقابل هم قرار داده است. نخست وزیر عراق حسین شهرستانی را به عنوان معاون مسائل انرژی انتخاب کرده است؛ فردی که نشان داده که سرسخترین سیاستها را در قبال اختیارات اقلیم در مسلئه استخراج و فروش نفت در پیش گرفته و مدام زمینه تضاد اقلیم و دولت مرکزی را به اوج می رساند، به گونه ای که اقلیم آن را در چارچوب قانون اساسی عراق می داند. شهرستانی هم شرکت های خارجی را تهدید می کند که در صورت هر گونه توافق با اقلیم آنها را از نفت عراق محروم خواهد کرد.</p>
<p>گروه های عراقی که بر اساس توافقنامه اربیل باید قدرت را میان کردها، سنی ها و شیعیان تقسیم می کردند، اکنون در مقابل هم ایستاده اند.</p>
<p>رئیس حکومت اقلیم، مالکی را به باد انتقاد می گیرد که در کجای جهان نخست وزیر همزمان وزیر دفاع.، امنیت، فرمانده کل نیروهای مسلح، رئیس بانک مرکزی و رئیس شورای عالی امنیت ملی است.</p>
<p>اما مالکی تمام اختیارات خود را قانونی می داند و می گوید که بهتر است دور میز مذاکره جمع شد تا معلوم شود که چه کسی از قانون تخطی کرده است.</p>
<p>در مجموع میزان اختلافات به حدی است که اختلافی میان مالکی و بارزانی بوجود آروده که به نظر می رسد با رسانه ای شدن این اختلافات دامنه آن روز به روز گسترش پیدا کند.</p>
<p><strong>سنی ها و روزهای طلایی</strong></p>
<p>برای سنی ها دو عصر طلائی وجود داشته و دارد. دوره ای که حکومت بعث قدرت را در دست داشت و آنها قدرت مطلق عراق بودند و دوره حاضر که در آن اختلافات کردها و شیعیان به بالاترین حد خود رسیده است.</p>
<p>اگر تا دیروز آنها تنها در یک جبهه در مقابل کردها و شیعیان صف کشیده بودند امروزه کردها را در کنار خود دارند. پس فضای که بوجود آمده میزان مانور آنها را افرایش داده و در این مسیر گمان آن می رود که حمایت کشورهای عرب تاثیرگذار بر معادلات منطقه را هم داشته باشند.</p>
<p>سنی ها که بعد از فروپاشی دولت بعث بازنده اصلی معادلات عراق نوین هستند، این استدلال را مطرح می کنند که عراق امروز به سمت دیکتاتوری گام بر می دارد و در دولت نوری مالکی رهبری این پروژه را با همکاری ایران بر عهده گرفته است.</p>
<p>آنچه از متن توافق اربیل میتوان استنباط کرد این است که دولت مالکی تا به امروز آماده نبوده که بخشی از قدرت که سهم سنی هاست را به آنها واگذار کند. بخصوص وزارت دفاع و امنیت یا آنچه قرار بود تحت عنوان مجمع سیاستهای استراتژیک پایهریزی شود که ریاست آن بر عهده بلوک العراقیه باشد.</p>
<p>اما در مقابل عده ای از ناظران معتقدند که عمده اشکال سنی ها این است که هنوز تصور حاکمیت مطلق بر عراق را فراموش نکرده و سعی ندارند که قبول کنند که عراق تغییر کرده و باید آنها هم همچون دیگران تنها بخشی از حاکمیت عراق باشند.</p>
<p>در مجموع آنچه سنی ها را به متن بازیگری در عراق بازگردانده قبل از آنکه نتیجه همبستگی خود سنی ها باشد توانایی است که در نتیجه همدردی کردها با آنها فراهم شده و از طرف دیگر بازخوانی یا رویکرد جدید کردهاست که بطور تدریجی درصدد هستند که از محور ایران به سمت محور اعراب تغییر جهت دهند.</p>
<p><strong>تحولات منطقه و آینده عراق</strong></p>
<p>عراق جدا از آنکه به میدانی جهت کشمکش هویتها تبدیل شده، اما انعکاس همین تضادهای هویتی را هم می توان در معادلات منطقه ای یافت. محوری که این روزها به محور ایران یا شیعی معروف شده و از طرف دیگر محور عربستان سعودی که به محور اعراب سنی قلمداد می شود را می توان بطور عینی در عراق مشاهده کرد.</p>
<p>عراقی که امروز وجود دارد، عراقی است که تضادهای عمده شامل حال شیعیان و سنی ها می شود، در این میان کردها هم بیشتر نظاره گر بوده اند، اما بیشتر ناظران معتقدند که کردها نیز از لحاظ منطقه ای میان بلوک شیعه و سنی تقسیم شده اند.</p>
<p>شیعیان گام در مسیر ایران، سوریه، حزب الله و بحرین گذاشته اند و سنی ها به سمت ترکیه، عربستان، قطر و مصر در حرکتند. اما کردها که از لحاظ هویتی هیچگاه مذهب نقشی جدی در مبارزات آنها نداشته میان ایران و ترکیه و عربستان تقسیم شده اند. از طرفی حزب دمکرات به رهبری بارزانی بیشتر به سمت ترکیه فکر می کند و اتحاد میهنی نگاهش بیشتر معطوف به ایران است.</p>
<p>حال با اختلافات عمیقی که میان نیروهای هویتی در عراق وجود دارد و انعکاس این تضادها به عرصه معادلات منطقه ای فضای از برخورد را بوجود آورده که هر گروهی در صدد است که خود را به یکی از این محورها نزدیک کند تا در بازیهای کسب قدرت از دیگری عقب نماند.</p>
<p>نمونه این رقابتها را در آنچه ترکها و سعودی ها در یک طرف و ایران از طرف دیگر در سوریه به نمایش می گذارند، بیانگر این است که کسی آماده نیست عقب نشینی کند. در عراق نیز به نظر می رسد که کسی آماده نیست که جای خود را به دیگری واگذار کند تا حداقل قدرت را تقسیم کنند.</p>
<p>با عمیق تر شدن تضاد کردها و شیعیان باید انتظار روزهای سختی را برای عراقی ها داشت. زیرا آنچه تا به امروز باعث شده که دولت شیعی عراق را سر پا نگاه دارد ائتلاف این دو طرف بوده و از طرف دیگر سیر تحولات ما را به سمت این نتیجه سوق می دهد که وضعیت یا شرایط سنی ها در حال متحول شدن است و این تحول امکان توازن قدرت را بیشتر خواهد کرد به این شرط که شیعیان معتقد به بازی با حاصل جمع صفر نباشند.</p>
<p>همچنین آنچه از فعالیتهای جمهوری اسلامی ایران در عراق می بینیم بیشتر بیانگر این است که آنها آماده نیستند که عراق را که به یکی از قطبهای اصلی سیاست خارجی آنها تبدیل شده به این راحتی تحویل ترکیه یا عربستان سعودی بدهند و از طرف دیگر محور اعراب هم با تلاش در جهت تضعیف مالکی سعی دارند که از توانایی های ایران در این کشور بکاهند.</p>
<p>پس باید گفت که عراق در لبه پرتگاهی است که بالاخره ناچار خواهد شد که قربانی بدهد. این قربانی یا به نفع شیعیان خواهد بود به گونه ای که خواهند توانست اقتدار خود را بر عراق تحمیل کنند یا قربانی به نفع سنی ها خواهد بود که با همکاری کردها قدرت را در این کشور متوازن کنند. اما در صورت به وقوع نپویستن هر امکانی باید انتظار این را داشت که این کشور به تاریخ بپیوندد.</p>
<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است</strong></p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/04/post-102.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/04/post-102.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Tue, 03 Apr 2012 16:08:09 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>نوروز و معانی آن برای کردها</title>
	<description><![CDATA[<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است</strong></p>

<p>با نگاهی به آنچه در کردستان ترکیه، عراق و سوریه در ایام نوروز روی می دهد مرا واداشت تا به دنبال سوالی بگردم که مگر این نیست که نوروز را باید همچون تازه شدن سال بنگریم؟ </p>

<p>مگر جز این است که نوروز بیشتر بیانگر بهار طبیعت و آغاز سالی دیگر است؟ یا آیا نوروز می تواند با توجه به شرایط جوامع معنایی متفاوت هم تولید کند یا بستری برای استنباط معنایی دیگر باشد؟</p>

<p>آنچه در رابطه با نوروز گفته می شود، داستان یا افسانه طغیان کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم ضحاک بود. پس فارغ از معنای بهار طبیعت می توان اینگونه استنباط کرد که نوروز می تواند حامل این معنا هم باشد که نیروی لازم را جهت طغیان علیه حاکم مستبد در خود مستتر کرده است.</p>]]><![CDATA[<p><br />
 به عبارت دیگر نوروز در بطن خود حامل گفتمان انقلابی است که انقلاب آن همگام با انقلاب در طبیعت آغاز می شود ( اگر بهار را انقلابی در برابر زمستان فرض کنیم). اما سوالی که فرض ما می تواند به همراه داشته باشد این است که آیا کاوه آهنگر برای آزادی به پا خاست یا رهایی؟<br />
 <br />
تفاوت معنی که در بیان آزادی و رهایی می توان عنوان کرد این است که آنچه در فلسفه آزادی مطرح است، اساسا تلاشی است برای آزادی فردی در جامعه ای با جغرافیایی تعریف شده که در آن رابطه فرد با حاکم مطرح است. </p>

<p>در حقیقت، آزادیخواهان تلاش می کنند که آزادی های سلب شده از طرف حاکم مستبد را بدست آورده و همواره در صدد هستند که آزادی از قید و بندهای حاکم مستبد را برای شهروندان به ارمغان بیاوردند. </p>

<p>اما در مقابل، مفهوم رهایی وجود دارد. اگر اندکی مارکسیستی به موضوع نگاه کنیم، آنچه در گفتمان مارکسیستی از آن به عنوان رهایی نام برده می شود در واقع گسستن زنجیرهای استثمار است که تنها به جامعه ای محدود نمی اندیشد، بلکه جهان وطن است. اما آنچه می تواند همین مفهوم را برساند این است که رهایی بیشتر رها شدن از اسارت است. اسارتی از جنس گسستن قید و بندهایی که فرد یا جامعه در آن گرفتار شده است.</p>

<p>تفاوتی که در رابطه با این دو مفهوم بیان شد در واقع زمینه ای بود برای ارتباط مستقیمی که با موضوع نوشته ما دارد. کردها و جنبش سیاسی آن که از آن به عنوان جنبش رهایی بخش یاد می شود، بنا را بر رهایی گذاشته و سعی دارند که از این طریق معنای لازم جهت به حرکت درآوردن مردم را جستجو کنند. البته باید اشاره کرد که این تنها کردها نیستند که از مبارزات آنها به عنوان جنبش رهایی بخش یاد می شود، بلکه به اغلب مبارزات سیاسی که عمدتا در دهه ۵۰ به بعد در کشورهای آسیایی و آفریقایی که از سلطه استعمار بریتانیا، فرانسه و غیره به ستوه آمده بودند، اطلاق می شد. </p>

<p>یکی دیگر از دلایلی که این جنبشها را رهایی بخش نامیدند به نقشی است که هویت در ساختار گفتمانی این جنبشها ایفا می کند. چرا که آنچه هویت به معنای قومی یا ملی آن جستجو می کند، رهایی از قید و بند هویت غالب است. </p>

<p>پس با این مقدمه به سراغ کردها برویم و نشانه ها یا معنایی که آنها از نوروز استنباط می کنند را بیابیم.</p>

<p><strong>سرود نوروز در کردستان</strong><br />
 <br />
اگر کسی با سرود یا شعر نوروز استاد "پیرمرد" که به سرود نوروز در کردستان تبدیل شده، آشنایی داشته باشد، متوجه خواهد شد که از همان بیت دوم با مفاهیم انقلابی شروع می شود. این شعر در بیت دوم از خون شهیدان سخن به میان می آورد و با تشبیهی که از طبیعت الهام می گیرد سعی می کند آن را برای کردها معنادار کند. در بیت دوم از آتش مدد می گیرد که چنان نیرویی به جوانان بخشیده که مبارزه و مردن را همچون عشقی به جان می خرند. در بیت بعدی به نقش زنان در مبارزه کردها اشاره می کند که از آن به عنوان نمونه‌‌های بی‌مانند یاد می کند و در آخر یادآور می شود که نباید برای شهیدانی که در راه وطن کشته شده اند گریست و نباید آنها را مرده فرض کرد، چرا که در دل مردم جای دارند. </p>

<p>در طول ایام نوروز این سرود را که زمانی با صدای حسن زیرک ضبط شده را می‌توان در کوچه پس کوچه های مناطق کردنشین شنید. اما در این میان نوروز امسال کردستان ترکیه شاید بهترین نمونه ای باشد از قدرت و توانایی نوروز در انسجام یا همبستگی که این جشن می تواند برای جامعه کرد به ارمغان بیاورد. <br />
حال سوالی که می توان پرسید این است که پس بهار طبیعت کجای این سرود همه گیر نهفته است؟</p>

<p>همچنان که قبلا اشاره شد جنبش سیاسی کردها به جنبش رهایی بخش موسوم شده است. این رهایی بخشی بخصوص در کردستان ترکیه، عراق و سوریه بسیار هویدا و آشکار است. زیرا کردها و هویت غالب در این کشورها یعنی ترکها و عربها (در ترکیه و عراق) هیچ قرابت تمدنی و معنایی با هویت کردها و مخصوصا نوروز ندارند.</p>

<p> پس نوروز بطور طبیعی به کارناوالی تبدیل می شود که هدف برجسته کردن هویت مغلوب است و تلاشی است تا از معنای رهایی بخشی که نوروز و سرود آن تولید می کند، نهایت استفاده را بکنند. دیگر جشن‌ها که عمدتا جشن‌های مذهبی در آن کشورهاست، کردها و هویت‌های غالب تقریبا مشترک هستند، بطور طبیعی از این توانایی برخوردار نیست که به حرکت توده‌ها کمک کند. اما در نمونه نوروز این امکان کاملا وجود دارد و نمونه بارز آن را در کردستان ترکیه هر ساله مشاهده می‌‌کنیم.</p>

<p> <strong>نوروز و کردستان ترکیه</strong></p>

<p>تضاد هویتی کردها و نقشی که نوروز در کردستان ترکیه داشته تنها مربوط به امروز نیست. از زمان خیزش پ.ک.ک به عنوان حزبی هویت مدار در کردستان ترکیه همیشه تلاش شده که از نوروز و معنای نمادینی که می تواند تولید کند در جهت به حرکت درآوردن کردها استفاده کنند. در این مسیر چندین نفر در سالهایی که مراسم نوروز در ترکیه ممنوع بود خود را در اولین روز نوروز به آتش کشیدند تا دولت ترکیه را ناچار کنند که مراسم نوروز را آزاد کند. در این کشمکش ترکها حتی تلاش کرده اند که افسانه کاوه آهنگر را هم به افسانه ای ترکی تبدیل کنند که به گفته آنها کاوه از کوههای آناتولی است. </p>

<p>به هر صورت نوروز در کردستان ترکیه معانی رهایی بخشی را جستجو می کند تا از این طریق قدرت هویت غالب را متوجه توانایی های جامعه مغلوب سازد. </p>

<p><strong>کردستان عراق و نوروز</strong></p>

<p>از طرف دیگر داستان نوروز و نقش آن در هویت کردی در عراق که زمانی به وسیله عربهای سنی اداره می شد دست کمی از ترکیه ندارد. هر چند که نزدیک به ۲۱ سال از تاسیس حکومت اقلیم کردستان عراق می گذرد، اما هنوز رهبران کرد و جامعه کرد از نوروز به عنوان سرمایه ای ملی نام می برند که آنها را از عراق سنی و شیعه جدا می کند. </p>

<p>از همان روزهای نخستین نوروز تمام وسایل ارتباط جمعی لحظه به لحظه به پخش سرود نوروز می پردازند. اما حال که کردستان قادر است که خود را به شیوه ای فدرال اداره کند، اختلاطی از بیت اول و بقیه بیت‌های را بیشتر مدنظر قرار می دهند. در بیت اول پیر مرد یادآور می شود که نوروز جشنی کهن و از آن کردهاست. </p>

<p>در ایام نوروز تحلیلگران، هنرمندان و سیاستمداران در گفته‌های خود قبل از هر چیز به کردها یادآور می شوند که آنها دارای ریشه ای عمیق تمدنی هستند که یکی از نمادهای آن نوروز است. اما زمانی که نوبت به چالش آنها با حکومت مرکزی می رسد، مفاهیم انقلابی و رهایی بخشی آن با این عنوان که کردها از زمانهای گذشته مردمانی بوده اند که ظلم و ستم را قبول نکرده و همواره برای رهایی خود تلاش کرده‌اند، را برجسته می‌سازند. </p>

<p>از نقشی که نوروز در کردستان عراق ایفا می کند می توان به دو نقش عمده اشاره کرد: یکی با یادآوری پایگاه تمدنی نوروز می خواهند که پیامی مستقیم و غیر مستقیم را به طرف‌های مربوطه برسانند که ما به واسطه مبانی تمدنی کهنی که داریم ناچار نیستیم که در قالب و چارچوبی که شما می پسندید زندگی کنیم و از طرف دیگر از مفاهیم انقلابی جهت همبستگی جامعه کرد بهره می برند. </p>

<p><strong>انکار شدگان و نوروز</strong></p>

<p>طرف دیگر صاحبان نوروز کردهای سوریه هستند. شاید شرایط سوریه برای همگان آشکار باشد. یکی از طرفهای معادلات سوریه کردها هستند که برای چندین دهه حتی از حقوق شهروندی برخوردار نبوده اند. حال با شرایطی که آنها از لحاظ هویتی دارند، بطور طبیعی نوروز از میزان توانایی بالایی برخوردار خواهد بود که آنها را به حرکت درآورد.</p>

<p> به واسطه تضاد و تفاوت هویتی عمیقی که آنها با عربها دارند، تقریبا وضعیتی مشابه کردهای ترکیه دارند. پس نوروز هم برای آنها تنها عبارت نخواهد بود از دید و بازدید سال نو، بلکه فرصتی را فراهم خواهد کرد که به کارناوالی هویتی تبدیل شود تا بشار اسد را به روزهای آخر خود نزدیک کند. هر چند که اینگونه نیز شده، به شکلی که این روزها کردستان سوریه به میدانی اعتراضی تبدیل شده که نوروز هم به میزان شدت آن افزوده است. </p>

<p><strong>کردستان ایران و نوروز</strong></p>

<p>در آخر تنها کردستانی باقی می ماند که کردستان ایران است. کردستانی که از لحاظ تمدنی و جشن نوروز با هویت غالب تفاوت قابل ملاحظه ای ندارد. تنها تفاوتی که می توان پیدا کرد در معنایی است که نوروز برای کردها و هویت غالب دارد. هویت غالب، نوروز را بیشتر به نو شدن طبیعت گره می زند و در این رابطه سعی می کند که ماهیت فرهنگی آن را برجسته سازد و از این طریق هویت فرهنگی خود را از دیگر هویتهای دیگر منطقه برجسته سازد. </p>

<p>از لحاظ هویت سیاسی نوروز، وجهی از معنای این جشن برای بخشی از ایرانیان اهمیت دارد که اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستند. در این رابطه آنها تلاش می کنند که مفهوم آزادی را از نوروز استنباط کرده و به مخاطبان خود بگویند که نظامی که ایران امروز را اداره می کند، نظامی ضحاک گونه است که آزادیهای شما را سلب کرده است. پس این وجهه از معنای نوروز مورد اهمیت قرار می گیرد با این استدلال که ایرانیان از زمان های گذشته هرگز قدرت حاکم ظالم را قبول نکرده اند. </p>

<p>در طرف دیگر کردها قرار دارند که خود را به عنوان هویت مغلوب قلمداد می کنند و با این استدلال که هیچ نشانه ای از هویت آنها در قالب سیاسی و فرهنگی در کشور دیده نمی شود، پس بطور طبیعی معنای مقاومت گونه از نوروز در مرکز توجه آنها قرار می گیرد. از نمونه های این نوع خوانش یا عملکرد را می توان از رفتار آنها یافت، زمانی که بواسطه کوهستانی بودن مناطق کردنشین سعی می کنند با برافروختن آتش در قله های کردستان، از شعله‌های آتش به مانند نمادهایی استفاده کنند که سیستم سیاسی را از هویت خود آگاه سازند. هر چند احزاب سیاسی و فعالان کرد سعی کرده اند که از نوروز در جهت حرکت توده ها استفاده کنند. </p>

<p>اما این تلاشها هنوز نتوانسته به همان میزان که در کردستان ترکیه موفق شده، جامه عمل به خود بگیرد. پس بیشتر حالتی نمادین به خود گرفته که تا به حال نتوانسته حرکت عمده جمعی را در پی داشته باشد. البته یکی از دلایل این امر را می توان در ابهام یا پیچیدگی که در هویت ایرانی و کردی وجود دارد، جستجو کرد.</p>

<p>آنچه در پایان می توان گفت این است که نوروز برای کردها تنها به معنای آغاز فصل جدید در طبیعت و سالی جدید نیست، بلکه در نوروز معنایی نهفته است که به شیوه ای نمادین و عملی کردها را در مبارزه هویتی خود همراهی کرده است.</p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/03/post-95.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/03/post-95.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Thu, 22 Mar 2012 16:25:45 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>کردها و انتخابات، مهاباد به کجا می‌رود</title>
	<description><![CDATA[<p>مهاباد که در حال حاضر در استان آذربایجان غربی قرار گرفته یکی از شهرهای کردنشین است که تاثیر قابل ملاحظه ای در تاریخ کردها داشته و فراز و فرودهای این شهر به نوعی بیانگر مبارزه کردهای ایران برای به دست آوردن حقوق خود بوده است.</p>
<p>از همان سالهای ١٣٢٠ که این شهر به مرکز خیزش جمعیت احیای کرد و جمهوری کردستان تبدیل شد، توانست جدا از اهمیت سیاسی، نقش سمبلیکی را هم در بازتاب مسائل کردستان داشته باشد.</p>
<p>مشارکت مردم این شهر در انتخابات اخیر از جمله نمونه هایی است که نشان می دهد رفتارهای شهر مذکور می تواند بیانگر توانایی و افق نیروهای سیاسی کردستان و "پرسش کرد" باشد.</p>]]><![CDATA[<p>می گویند یکی از مقامات حکومت ایران در سال های اول پس از انقلاب گفته بود که کردستان مانند یک مار است که سر آن مهاباد است (این گفته در میان کردها دهان به دهان نقل می شود). اگر این نقل قول را با در نظر گرفتن اهمیت تاریخی این شهر مد نظر قرار دهیم، متوجه خواهیم شد که این شهر برای کردها و حکومت مرکزی از اهمیتی خاصی برخوردار است.</p>
<p>اهمیتی که دولت شاهنشاهی و جمهوری اسلامی برای مهاباد قائل شده اند را می&zwnj;توان از عملکرد آنها جستجو کرد. این شهر با وجود اینکه مرکز استان نیست، از زمان دولت پادشاهی مورد توجه قرار داشته است، به گونه&zwnj;ای که دارای رادیو تلویزیون مخصوص به خود بود، درحالیکه تنها مراکز استان می&zwnj;توانستند از این مزیت برخوردار باشند.</p>
<p>این روند در دوره جمهوری اسلامی هم متوقف نشد. از لحاظ نظامی این شهر از همان دوران شاهنشاهی میزبان یک پادگان است. از لحاظ بافت اجتماعی در دوره پهلوی ها بیشتر ساخت عشیره ای و خاندانی آن مورد توجه قرار می گرفت و حکومت مرکزی سعی داشت که با جلب نظر خوانین، میزان نفوذ و کنترل خود بر این شهر را تضمین کند.&rlm; این سیاست در دوره جمهوری اسلامی جای خود را به دو قطبی کردن شهر داد. یکی از عشایر این شهر که منگور نام دارد را بر علیه احزاب کرد مسلح کردند تا از این طریق مهار امور را در دست بگیرند.</p>
<p>مهاباد برای کردها هم شهر مهمی است. با نگاهی گذرا به نقش مهاباد برای کردها متوجه خواهیم شد که این شهر از سالهای ١٣٢٠ تا سالهای اخیر همواره بازتاب دهنده ناسیونالیزم کرد بوده و نقش مهمی در خیزش ها و اعتراضات کردها داشته است.</p>
<p>این شهر همچنین از مراکز مهم فعالیت های فرهنگی و تلاش ها برای تقویت زبان و ادبیات کردی بوده است.<br />از لحاظ سیاسی نیز مهاباد در دوره هایی به مرکز فعالیت نیروهای سیاسی کردستان تبدیل شد. به گونه ای که ساختاری یکدست و منسجمی را به این شهر داده بود؛ انسجام از این منظر که نگاه مهاباد همواره متوجه احزاب کرد بوده و نیروهای مذکور همواره به این شهر به محل یامامنی امن از لحاظ نفوذ خود نگریسته اند.</p>
<p>آنچه مهاباد را در مرکز توجه این نوشته قرار داده، در حقیقت تحولی است که به نظر می رسد در ماهیت این "قلب هویت خواهی کردها" در حال رخ دادن است.</p>
<p>احزاب کرد از کوچک و بزرگ خواهان تحریم انتخابات بودند، و انتظار می رفت که مهابادی ها در این زمینه پیشتازباشند، اما آمار رسمی انتخابات، گزارش های بعضی رسانه های کردزبان در ایران و مشاهدات تعدادی از شاهدان نشان می دهد که ظاهرا تنور انتخابات در این شهر نسبتا گرم بوده است.</p>
<p>این گرما به ویژه زمانی بیشتر شد که یکی از نامزدهای نمایندگی در این شهر ابتدا رد صلاحیت شد و بعدا صلاحیت او تائید شد و این امر شور و شوق خاصی را در میان مردم بوجود آورد.<br />&nbsp;<br />مهاباد شهری است که در سال های اولیه انقلاب مرکز فعالیت های سیاسی دکترعبدالرحمن قاسملو بود و بخش بزرگی از مذاکرات کردها با حکومت نوپای جمهوری اسلامی در آن برگزار شد. در سال های کوچ احزاب کرد به کوههای قندیل و پس از آن به کردستان عراق نیز این شهر یکی ازمراکز عمده تغذیه احزاب کرد بود.</p>
<p>مهاباد پایگاه سنتی حزب دمکرات بوده است، اما در طول سال های عبور و مرور آزادانه اعضای حزب کارگران کردستان در ایران توجه بسیاری از جوانان مهاباد متوجه پ.ک.ک شد. حضور پ.ک.ک و تحولاتی که برای این حزب بعد از سال ٢٠٠٣ بوجود آمد باعث شد که بعدا پژاک این نقش را بر عهده بگیرد. با ظهور پژاک، مهاباد در مقابل کسانی قرار گرفت که در تلاش بودند که تاریخ و نقشی دیگر را برای این شهر تعریف کنند. تلاشها پ.ک.ک و پژاک بی تاثیر نبود و باعث شد که فضای یکدست شهر که حول جریانی خاص شکل گرفته بود میان وارثان گذشته و نیروی جدید تقسیم شود.</p>
<p>اما این پایان ماجرا نبود. در سال ٢٠٠٦ انشعاب در حزب دمکرات هم اتفاق افتاد و شهر میان سه نیروی عمده تقسیم شد. این تقسیم بندی در کنار تلاش های حکومت ایران برای به دست گرفتن کنترل کامل شهر، نوعی پراکندگی و سردرگمی در میان مردم مهاباد به وجودآورده است.</p>
<p><strong>انتخابات دوره نهم مجلس و مهاباد</strong></p>
<p>در شرایطی که نیروهای سیاسی کرد انتخابات مجلس ایران را تحریم کرده بودند، درست یک شب مانده به انتخابات عکس هایی در سایت های اینترنتی پخش شد که حاکی از تجمع مردم مهاباد حول کاندیداهایی بود که از فیلتر شورای نگهبان گذشته بودند.</p>
<p>&nbsp;&rlm;روز انتخابات فرا رسید و تلویزیون های احزاب کرد شروع به پخش برنامه های مستقیم کردند تا کردها را به عدم شرکت در انتخابات ترغیب کنند. در طول روز انتخابات گزارش های ضد&nbsp;و نقیضی در مورد شرکت یا عدم شرکت مردم مهاباد به گوش می رسید تا اینکه نهایتاعلام شد که بیش از ۶۰ درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کرده اند.</p>
<p>&nbsp;&rlm;اگر این آمار و گزارش بعضی سایت های اینترنتی مبنی بر مشارکت قابل توجه مهابادی ها در انتخابات را بپذیریم، با این پرسش مواجه می شویم که چه شده که "قلب هویت خواهی کردها" از هویت اصلی خود فاصله گرفته و به جای آنکه حول گفتمانی کلان خود را تعریف یا بازتعریف کند، بر مسائل محلی تمرکز کرده است؟</p>
<p><strong>عوامل تاثیر گذار بر تغییر رویکرد مردم مهاباد</strong></p>
<p>از جمله عواملی که می&zwnj;توان در تغییر رفتار و رویکرد مهابادی ها برشمرد، پراکندگی نیروهای سیاسی کردستان، پوپولیستی شدن فضای روشنفکری مهاباد، فشارهای اقتصادی و بالا بودن میزان سرکوب و کنترل در این شهر است. در این نوشته تنها به دو عامل خواهیم پرداخت.</p>
<p>احزاب کرد که عمده ترین آنها دمکرات و کومله هستند امروزه به جناح های متفاوتی تبدیل شده اند که تنها بحران های مقطعی می&zwnj;تواند آنها را دور هم جمع کند. این احزاب که در سال های گذشته صورت منسجم و واحدی را از خود به نمایش می گذاشتند، در حال حاضردچار عدم همبستگی هستند و به نظر میرسد که از میزان تاثیرگذاری آنها کاسته شده است.</p>
<p>در این میان حزب دمکرات که بیشترین توانایی را در جهت دهی افکار عمومی مهاباد داشت، خود با انشعاباتی مواجهه شد که تاثیرات منفی خود را بر این شهر به جای گذاشت. از طرف دیگر پژاک که به عنوان بازیگری جدید قدم در مرکز سیاسی کردها گذاشته، بیشتر از آنکه نقشی همگرایانه از خود به نمایش بگذارد، سعی در مشروعیت زدایی از احزاب دیگر دارد. حال با این امواج سرگردانی که مهاباد را مورد هدف قرار می دهند آیا راهی جز پناه بردن به "انتخابات&nbsp;فرمایشی" باقی می ماند؟</p>
<p>عامل دوم به فضای روشنفکری در مهاباد برمی گردد که بیانگر این نکته است که این شهر دیگر چون سال های دهه شصت تا هفتاد قادر به تولید یا جهت دهی فضای روشنفکری کردستان نیست. موج اول جریان روشنفکری در مهاباد که از شعر و ادبیات کردی شروع شد در عرصه گفتمان سیاسی توانست ناسیونالیزم رومانتیک را تولید کند و این گفتمان تا سال های جدایی بخشی از حزب دمکرات ادامه پیدا کرد و با به راه افتادن مجله "سروه" تبدیل به ناسیونالیزمی سنتی شد که تا دهه هفتاد توانست گفتمان روشنفکری کردستان را تحت تاثیر قرار دهد.</p>
<p>با شروع دوره اصلاحات در ایران و گشایش فضای سیاسی و داغ شدن فضای روشنفکری در کل کشور، مهاباد نتواست محوریت خود را باز یابد و به حاشیه مباحثات داغ در کردستان رانده شد. از جمله عواملی که نقش بسزایی در این امر داشت تاکید روشنفکران این شهر بر ادبیات کلاسیک، عدم باز تعریف ادبیات احزاب سیاسی، ظهور ادبیات پوپولیستی پ.ک.ک و بعد پژاک بود.</p>
<p>مجموع این عوامل سبب شد تا گفتمان روشنفکری این شهر که می&zwnj;توانست نقش محوری در کردستان ایران داشته باشد، نتواند خود را با تحولات همگام کرده و توانایی جوابگویی به مباحث روز را پیدا کند.</p>
<p>با توجه به تحولات سال گذشته که احزاب کرد از مردم خواستند که در سالگرد ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو به نشانه اعتراض بازار مهاباد را همچون سال های گذشته تعطیل کنند و همچنین انتخابات اخیر، به نظر می رسد که نگاه مهاباد و مهابادی ها به عنوان یکی از پایه های هویت کرد متزلزل شده و این شهر یا دچار بحران هویت شده و سعی در بازیافت آن دارد، یا ناچار است که هویت گذشته خود را انکار کند و نقش سنتی خود را به دیگران واگذارد.</p>
<p>تحولات مهاباد را می توان یکی از نشانه های تغییر فضای سیاسی کردستان قلمداد کرد که احزاب و نیروهای سیاسی کرد را با پرسش های بنیادین مواجه می کند.</p>
<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است </strong></p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/03/post-80.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/03/post-80.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 10:58:20 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>کردهای سوریه و دو راهی سرنوشت</title>
	<description><![CDATA[<p>کردهای سوریه شاید تنها بخشی از کردها هستند که مبارزات آنها همواره دنباله رو پرسش کرد در کشورهای عراق و ترکیه است. با نگاهی گذرا به  تاریخ مبارزات کردها در سوریه متوجه خواهیم شد که خیزش و رشد ناسیونالیسم کرد در کردهای سوریه تابع موقعیت کردهای عراق و ترکیه بوده است. </p>

<p>نمونه بارز این تاثیر را می توان در ظهور و عملکرد احزاب کرد سوریه و همچنین سفر رئیس شواری انتقالی سوریه به کردستان عراق و دیدار او با رئیس حکومت اقلیم کردستان، مسعود بارزانی، جستجو کرد.(هر چند خبر این سفر به طور رسمی اعلام نشد.)</p>

<p>خیزش ناسیونالیسم کرد در سوریه به سالهای ١٩٢٣ تا ١٩٤٦ بر می گردد، که  سوریه  زیر قیمومیت  فرانسه بود. فرانسوی ها همراه با "بلوک ملی اعراب" در صدد تکشکیل کشور مستقل سوریه بودند. آن ها از نفوذ خود جهت تضمین حقوق اقلیت ها استفاده کردند، اما درآن زمان هیچ حقوقی برای کردها در نظر گرفته نشد. کردها که از تلاش های خود در راستای خودمختاری سودی نبرده بودند فعالیت خود را متوجه جنبش خویبون یا "استقلال کردستان ترکیه" کردند. قبل از اینکه خویبون وارد عرصه مبارزه با ترکیه شود، قیام شیخ سعید پیران به سال١٩٢٥ در کردستان ترکیه شکست خورده و بسیاری از مبارزان کرد به سوریه کوچ کرده بودند. این کوچ  تاثیرات بسیار عمیقی بر جامعه کردهای سوریه گذاشت به گونه ای که روشنفکران و شاعران ملی گرایی همچون "قهدری جان" و "جگر خوین" تمام تلاش های خود را معطوف به آگاهی بخشی هویتی ملی کردها کردند. <br />
   </p>]]><![CDATA[<p>با استقلال کامل سوریه در سال ١٩٤٦ فعالیت فعالان خویبون یا جنبش استقلال ممنوع اعلام شد و از این پس کردها ناچار شدند که در چارچوب حزب کمونیست سوریه وارد عمل شوند. اما کمونیستها وجود هویتی به نام کرد را انکار کردند و رویای کردها به یکباره  فروپاشید. <br />
می توان گفت که زمینه های خیزش ناسیونالیزم کرد را باید در این سال ها جستجو کرد، اما ظهور واقعی کردها به عنوان هویتی رشد یافته به زمانی بر می گردد که آنها حول حزب دمکرات کرد در سوریه جمع شدند.  <br />
 در روند رشد ناسیونالیزم کرد در سوریه دو مقطع از لحاط تحت تاثیر قرار گرفتن مبارزات کردها در ترکیه و عراق بسیار مهم است. مرحله اول به زمان تاسیس حزب دمکرات کرد سوریه (پ.د.ک.س) در سال ١٩٥٧ بر می گردد. این مرحله همزمان است با دوره ای که کردهای عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی در جنگ و صلح با دولت مرکزی بودند . مرحله دوم به زمانی برمی گردد که حزب کارگران کردستان(پ.ک.ک)، سوریه را به عنوان هم پیمان استراتژیک خود در برخورد با ترکیه انتخاب کرد و این کشور به مکانی امن برای یارگیری و نفوذ در میان کردهای سوریه تبدیل شد، به گونه ای که فرمانده حال حاضر نیروهای مسلح پ.ک.ک فردی است به نام باهوز که اصالتا اهل کردستان سوریه است. خروج اوجالان از سوریه و تنزل روابط پ.ک.ک با این کشور تنها نتیجه ای که به بار آورد پیدایش حزب اتحاد دمکراتیک کرد در سوریه(پ.ی.د) بود. </p>

<p>آنچه در این نوشته بیشتر مورد توجه قرار گرفته آینده کردهای سوریه در کش و قوس بین اقلیم کردستان عراق و حزب وابسته به پ.ک.ک در دوران پس از سقوط رژیم بشار اسد است.</p>

<p><strong>کردستان عراق و کردهای سوریه</strong></p>

<p>حزب دمکرات کرد سوریه، حزبی  با اندیشه های مارکسیستی_ناسیونالیستی بود که از وجه ناسیونالیستی تحت تاثیر جنبش خویبون و از وجه مارکسیستی تحت تاثیر نزدیکی کردها و حزب کمونیست سوریه بود. نخستین مانعی که این حزب نوپای کرد با آن روبرو بود، تضادی بود که در رابطه با کرد بودن یا کردستانی بودن برای این حزب پیش آمد. جلال طالبانی در آن زمان پیشنهاد کرد که اسم حزب از حزب دمکرات کرد سوریه به حزب دمکرات کردستان سوریه تبدیل شود. پیشنهادی که سرآغازی بود برای تقسیم حزب، بین طرفدارن  تغییر اسم حزب و مخالفان آن. کشمکش میان نورالدین زازا که در آن هنگام رهبری حزب را بر عهده داشت و عثمان صبری در این دوران آغاز شد. همین اختلافات داخلی کردها باعث شد که در سال ١٩٦٠ دولت سوریه تمام فعالان کرد را شناسایی  و اغلب آنها را زندانی کند. </p>

<p>با سرکوب کردها عده ای از آنها راهی کردستان عراق شدند. روند اختلافات درونی کردها تا سال ١٩٧٠ ادامه یافت، تا اینکه ملامصطفی بارزانی کردهای سوریه را به کردستان عراق دعوت کرد و از آن ها خواست که اختلافات درونی را کنار گذاشته و در جبهه ای واحد به مبارزه ادامه دهند. اما روند تغییرات کردستان عراق با شکست جنبش کردهای عراق در سال ١٩٧٥ تاثیر قابل ملاحظه ای بر کردهای سوریه گذاشت. با مرگ بارزانی پدر، فصای سیاسی کردستان عراق تغییر کرد و از این پس حزبی دیگر هم وارد بازی سیاست کردستان عراق شد به نام "اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی".</p>

<p>طالبانی از همان روزهای اعلام این حزب نوپا، سوریه را به عنوان هم پیمان استرتژیک خود برگزید. کشکمش حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی مزید بر علت شد تا کردهای سوریه هم به طور نسبی میان جبهه بارزانی و طالبانی تقسیم شوند. به طوری که در حال حاضر جدا از احزابی که هیچگاه جلای وطن نکردند و در داخل سوریه به فعالیت سیاسی خود ادامه دادند، بقیه احزاب به نوعی دنباله رو دوستان خود در کردستان عراق باشند. </p>

<p>در هفته های اخیر مسعود بارزانی از کردهای سوریه خواست که در اربیل، پایتخت حکومت اقلیم کردستان گردهم آیند تا اختلافات خود را کنار گذاشته و در جبهه ای واحد برای احقاق حقوق خود گام بردارند. حرکت بارزانی پسر یادآور حرکتی بود که بارزانی پدر در سال ١٩٧٠ جهت ایجاد همبستگی میان کردهای سوریه انجام داد. </p>

<p>کنفرانس مذکور با حضور نزدیک به دوازده حزب کرد سوری برگزار شد. در این کنفرانس به غیر از مسعود بارزانی، ریاست اقلیم کردستان که دبیر کلی حزب دمکرات را نیز بر عهده دارد، دکتر برهم احمد صالح، نخست وزیر حکومت اقلیم و معاون جلال طالبانی، دبیر کل اتحادیه میهنی کردستان نیز شرکت داشت. حضور این دو مقام بلندپایه اقلیم کردستان عراق حامل این پیام بود که آن ها حول پشتیبانی از کردهای سوریه به توافق رسیده اند. نتیجه این کنفرانس توافق بر سر حق تعیین سرنوشت برای کردهای سوریه همزمان با تلاش آنان برای سقوط دولت بشار اسد بود.(هر چند به طور مشخص معلوم نیست که منظور آنها از حق تعین سرنوشت، استقلال، فدرالیسم یا خودمختاری است).</p>

<p>از روزهای اول کنفرانس سه روزه، موج انتقادات از حکومت اقلیم کردستان شروع شد که چرا حزب اتحادیه دمکراتیک کرد سوریه، وابسته به پ.ک.ک را به این کنفرانس دعوت نکرده است. این در حالی بود که حکومت اقلیم کردستان به ویژه دیوان ریاست اقلیم، این ادعا را رد کرد و در پاسخ، حزب اتحادیه دمکراتیک را متهم کرد که دعوت برای شرکت در این کنفرانس را رد کرده است.</p>

<p> از جمله سوالاتی که می تواند در رابطه با این کنفرانس مطرح باشد این است که در حالیکه دولت ترکیه به هرگونه حرکت کردها حساسیت دارد چگونه در قبال  برگزاری این کنفرانس در اربیل از خود انعطاف نشان داد؟ همچنین با توجه به حضور رئیس شورای انتقالی سوریه در این نشست، چه مکانیزمی برای رسیدن به توافق بین کردهای سوریه و شورای موقت سوریه پیش بینی شده است؟ آیا پ.ک.ک آماده است که به طور عملی گامی در جهت سقوط دولت بشار اسد بردارد و در این راه چگونه  فعالیت های حزب وابسته به خود را با دیگر گروه های کرد هماهنگ می کند؟   </p>

<p><strong>کردهای ترکیه و کردستان سوریه</strong></p>

<p>همانطور که قبلا اشاره شد خیزش ناسیونالیزم کرد در کردستان سوریه از همان ابتدا وامدار فعالین کردی است که بعد از شکست قیام کردهای ترکیه در سال١٩٢٥ راهی سوریه شدند و همان راهی را رفتند که رهبر پ.ک.ک، عبدالله اوجلان  نزدیک به شش دهه بعد در دهه ١٩٨٠ رفت. </p>

<p>سوریه به خاطر کشمکش ارضی با ترکیه  و نزدیکی این کشوربه بلوک شرق و ترکیه به بلوک غرب در دوران جنگ سرد، همیشه مامنی امن برای مخالفان کرد ترکیه بوده است. </p>

<p>با خروح عبدالله اوجالان از ترکیه و سکونت او در"دره بقاع" فصلی جدید در تاریخ کردهای سوریه آغاز شد، فصلی که تقریبا نزدیک به دو دهه کردستان سوریه را به مکانی ناب برای پ.ک.ک از جهت یارگیری، پشتیبانی مالی و لجستیکی تبدیل کرد. از همان ابتدا پ.ک.ک از پتانسیل موجود در کردستان سوریه استفاده کرد تا از جوانان کرد سوری برای مبارزه با دولت ترکیه استفاده کند. مصالحه پ.ک.ک با دولت سوریه تا آنجا پیش رفت که اوجالان منکر کردهای سوریه شد و آنها را مهاجران خطاب کرد. این در حالی بود که بر اساس قانون ١٩٦٢ سوریه، کردها به سه دسته تقسیم شده بودند: کردهای سوری، کردهای خارجی و کردهای بی نام و نشان. </p>

<p>وقتی اوجالان در سال ١٩٩٩ در نتیجه تهدید سوریه از سوی ترکیه ناچار به ترک این کشور شد، جایگاه کردها در این کشوردر حاشیه این تحولات سیاسی و سیاست انکار کردها بیش از پیش متزلزل شد. با خروج اوجالان از سوریه و نزدیکی سوریه و ترکیه در سال های به قدرت رسیدن حزب اعتدال و توسعه در ترکیه،  پ.ک.ک همچون کردهای ایران  به فکر ایجاد دیوارهای امنیتی افتاد تا بیش از این مورد مصالحه دو کشور ایران و سوریه قرار نگیرد. پس از سرکوب و کشتار کردها در سال ٢٠٠٣ در قامیشلو، حزبی جدید(اتحادیه دمکراتیک کرد) در کردستان سوریه اعلام موجودیت کرد که همچون پژاک در کردستان ایران، اوجالان را رهبر معنوی خود می دانست و به نوعی خود را در چارچوب پ.ک.ک تعریف می کرد. </p>

<p>زمانیکه حزب اتحادیه دموکراتیک کرد سوریه، قدم به دنیای سیاست گذاشت تقریبا تمام شرایط لازم برای رشد آن آماده بود. امکانات مالی، تبلیغاتی، جذب اعضاء و دیگر مسائلی که می تواند برای هر حزبی راهگشا باشد. اگر پژاک تمام هم و غم خود را صرف این می کند که از لحاظ جذب اعضاء و مشروعیت از احزاب دمکرات و کومه له در کردستان ایران پیشی بگیرد، حزب اتحادیه دمکراتیک مملو از اعضایی است که سال ها در پ.ک.ک. آموزش دیده و توانایی لازم جهت سازماندهی جامعه کرد سوریه را دارند. اما احزاب قدیمی کردستان سوریه که در حال حاضر تعداد آنها به ١٢ حزب می رسد از لحاظ سازماندهی از قدرت لازم برخودار نیستند. بخشی از این عدم توانایی به نبود فضای لازمی برمی گردد، که حزب پ.ی.د در سال های طلایی حضور اوجالان در سوریه از آن برخودار بود. </p>

<p>در نتیجه مقایسه دنباله روی کردهای سوریه از کردهای عراق یا ترکیه می توان اینگونه بحث را به پایان رساند که اختلافی که بر سر کنفرانس کردهای سوریه در اربیل به وجود آمد، بیانگر این حقیقت است که جایگاه آینده کردهای این کشور در حالیکه فرصت ساختاری لازم جهت حل پرسش کرد در این کشور به وجود آمده در اربیل و قندیل (کوههایی که در حال حاضر پایگاههای اصلی پ.ک.ک در آن قرار دارد) رقم می خورد. از یک سو بارزانی از کردهای سوریه می خواهد که متحد شوند و در فکر آینده موقعیت خود باشند. از سویی دیگرحزب اتحادیه دمکراتیک کرد سوریه که به نظر اغلب ناظران بیشترین تاثیر و توان سازماندهی را در کردستان سوریه دارد، هیچگونه انعطافی از خود نشان نمی دهد و نمی خواهد که امکانات و توانایی های خود را با گروه های دیگرتقسیم کند. مشکلاتی که در راه کردهای سوریه قرار گرفته بیشتر به تقابل و کشمکشی برمی گردد که میان حکومت اقلیم کردستان که ساختار اصلی آن را دو حزب دمکرات و اتحادیه میهنی تشکیل می دهند و پ.ک.ک که خود را پیشرو ناسیونالیسم کرد در منطقه معرفی می کند، وجود دارد.</p>

<p>سقوط دولت اسد حداقل برای حزب دمکرات به رهبری بارزانی دستاوردهایی به همراه خواهد داشت. به ویژه آنکه پس از سقوط دولت بعثی عراق، احزاب کرد عراق و ترکیه دیگر نیاز مبرمی به دولت بعثی سوریه ندارند. اما در این میان سقوط دولت اسد ضربه بزرگی را متوجه پ.ک.ک خواهد کرد، که همچون جمهوری اسلامی ایران یکی از محورهای استراتژیک خود را از دست می دهد. پس می توان گفت که عدم گفتمان کردی مشترک در کردستان سوریه ریشه در اعمال نظرهای متفاوت حکومت اقلیم کردستان و پ.ک.ک. دارد. آینده کردهای سوریه بر سر یک دوراهی قرار دارد. دو راهی که یک راهش به شهر اربیل ختم می شود و راه دیگرش به کوه های  قندیل.                                                                                                                                  </p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/02/post-49.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/02/post-49.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Fri, 17 Feb 2012 12:22:34 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>کردهای ایران و انتخابات مجلس</title>
	<description><![CDATA[<p>یکی از موضوعاتی که در روند انتخابات در ایران پس از انقلاب تاثیرگذار بوده، نقش گروهای قومی است.</p>
<p>آنچه ما در این نوشته از آنها به عنوان قوم نام می بریم، در واقع تعریفی است که گفتمان حاکم از این هویتها ارائه داده است. حاکمیت، رسانه های جمعی و گروهای فعال در داخل و خارج از ایران از قومیتها به عنوان گروهایی نام می برند که در چارچوب هویتهای خرد، اجتماعات متنوعی را به وجود آورده اند.</p>
<p>هویتهای مذکور از جنبه های فرهنگی، زبانی و مذهبی دارای ویژگی های خاص خود هستند که این امکان را به آنها داده که خود را در اجتماعات جداگانه تعریف کنند، البته در مدار هویت کلان یعنی ایرانی بودن.</p>
<p>از طرف دیگر خارج از گفتمان رسمی، گفتمانی غیر رسمی نیز وجود دارد که به تعریفی بر می گردد که خود این هویتها از خود ارائه می دهند. خصوصیاتی که تحت عنوان فرهنگی، زبانی و مذهبی از آن نام بردیم، باعث شده که هویتهای خارج از هویت رسمی خود را قوم تعریف نکنند، بلکه از تعریف فرهنگی هویت خارج شوند و ماهیت سیاسی به آن ببخشند.</p>]]><![CDATA[<p>گذار از تعریف فرهنگی و حرکت به سمت تعریف سیاسی از قومیت باعث شده که این هویتها بیشتر خود را ملت بنامند. کشمکش میان گفتمان حاکم و گفتمان غیر رسمی به حدی رسیده است که هویتهای مذکور در مراحل متفاوت تاریخی در جهت واگرایی سیاسی گام برداشته و خواسته های خود را تحت عنوانهای متفاوت مطرح کنند.</p>
<p>نمونهای این چالش: از تشکیل جمهوری آذربایجان و کردستان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم گرفته تا خودمختاری طلبی آذری ها، کردها و بلوچ ها و ترکمن ها در سالهای پس از انقلاب و آنچه این روزها تحت عنوان فدرالیزم به عنوان مدل مطلوب آینده ایران از طرف هویتهای مذکور ارائه می شود و در این راستا کنگرهای تحت عنوان گنگره ملیتهای ایران فدرال نیز بوجود آمده است.</p>
<p>کردها یکی از این هویتها هستند که سابقه طولانی در تضاد با گفتمان حاکم دارند و همواره تلاش کرده اند که از طریق احزاب و گروهای فعال اجتماعی واکنشهای خود را در رابطه با تحولات سیاسی تنظیم کنند و رفتارهای خود را متناسب با منافع جامعه کرد سازمان بدهند.</p>
<p>یکی از عرصه هایی که کردها میزان همگرایی و واگرایی خود را با دولت مرکزی نشان داده اند، انتخابات است.</p>
<p>واکنش کردها به انتخابات بعد از پیروزی انقلاب ایران هیچگاه حول گفتمان رسمی نبوده و بیشتر واکنشی هویتی بوده به آنچه که کردها در چارجوب منافع جامعه کرد تلقی کرده اند.</p>
<p>از مجموع ١٠ انتخابات ریاست جمهوری و ٨ انتخابات مجلس شورای اسلامی، کردها رفتارهای متفاوتی از خود نشان داده اند که تحریم و مشارکت را در بر می گیرد. اما تحریم و مشارکت آ نها در طول حیات جمهوری اسلامی ایران تا به امروز به نوعی بیانگر برداشت و تصوری بوده است که آنها از حاکمیت داشته اند.</p>
<p>مثلا کردها در اولین انتخابات مجلس شرکت کردند چون به نظرشان می رسید که شرایط ساختاری در آن هنگام این اجازه را به آنها می داد که با حفظ هویت خود در قوه قانونگذاری کشور مشارکت کنند. نمونه دیگر از مشارکت بالای کردها در طول حیات جمهوری اسلامی به زمان اصلاحات بر می گردد. در هر دو حالت فرصتهای ساختاری که بوجود آمد، باعث شد که کردها خود را از حاشیه تحولات خارج کرده و میزان فاصله خود را با مرکز کاهش دهند. اما در موارد دیگر ما شاهد مشارکت بالای آنها در انتخابات نبودیم و آنها بیشتر نظاره گر انتخابات بوده اند تا بازیگر فعال آن.</p>
<p>در این نوشته سعی خواهیم کرد با مرور واکنش کردها درانتخابات سالهای پس از پیروزی انقلاب، تصوری را از واکنش احتمالی آنها به انتخابات مجلس نهم ارائه دهیم. به این منظور این واکنشها را در چهار دوره متفاوت مرور خواهیم کرد که عبارتند از:</p>
<ul>
<li>١- انتخابات سالهای اولیه پس از انقلاب (سالهای جنگ در کردستان)<br />٢- انتخابات سالهای دوران سازندگی (جنگ و ترور رهبران کرد)<br />٣- انتخابات دوران اصلاحات (سالهای درهای باز و فروکش کردن جنگ)<br />۴- انتخابات پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد (سالهای تنگتر شدن فضای سیاسی کردستان)</li>
</ul>
<p><strong>دوره اول، سالهای جنگ در کردستان</strong></p>
<p>دوره اول تضاد کردها با حاکمیت از سالهای اول پس از انقلاب شروع می شود، یعنی دقیقا از زمانی که مذاکرات کردها و حکومت مرکزی به بن بست رسید.</p>
<p>این دوره از سال ١٣٥٨ تا ١٣٦٨ یعنی انتخاب اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور را در بر می گیرد.</p>
<p>در این سالها سه دوره انتخابات مجلس و چهار دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار می شود که بجز انتخابات دوره اول مجلس، همه دوره های دیگر از طرف نیروهای سیاسی کرد که عمده ترین آنها در آن زمان احزاب دمکرات و کومله بودند، تحریم شد.</p>
<p>جدا از انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، عرصه چالش کردها با حاکمیت در انتخابات خبرگان نیز به وضوح دیده شد. در اولین انتخابات مجلس خبرگان دکتر عبدالرحمان قاسملو در آن شرکت کرد و موفق شد که رای لازم برای رفتن به مجلس مذکور را بدست آورد، اما بعدا بواسطه اختلافات کردها با دولت مرکزی، آیت الله خمینی ایشان را مفسد فی الارض خواند و در نتیجه رفتن قاسملو به تهران غیر ممکن شد.</p>
<p>در همان سالهای اول انقلاب یعنی در ١٠ فروردین ١٣٥٨ رفراندم قانون اساسی نیز برگزار شد که کردها آن را هم تحریم کردند. کشمکش میان کردها و حکومت مرکزی به حدی رسید که انتخابات به کارزاری میان احزاب کرد و دولت مرکزی تبدیل شد، به گونه ای که احزاب کرد از مردم خواستند که در انتخابات شرکت نکنند و حاکمیت هم از حربه های گوناگون جهت ترغیب یا ارعاب مردم جهت شرکت در انتخابات استفاده کرد.</p>
<p>از طرف دیگر هم وجود فضای جنگ مزید بر علت شده بود، چرا که قرار دادن مناطق کردنشین در حوضه مناطق جنگی و پلیسی بودن فضای کردستان و حضور نیروهای مسلح وابسته به احزاب دمکرات و کومله در منطقه باعث شده بود که انتخابات برای کردها جنبه فرمایشی پیدا کند و برای حاکمیت فرصتی برای به عرصه کشاندن نیروهای وابسته به خود تعبیر شود تا به گفته آنها از حضور "ضد انقلاب" جلوگیری شود.</p>
<p><strong>دوره دوم، سالهای جنگ و ترور رهبران کرد</strong></p>
<p>این دوره از سال ١٣٦٨ شروع شد و تا سال ١٣٧٦ ادامه پیدا کرد. آغاز این دوره همزمان است با سر کار آمدن آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور. ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو دبیر کل وقت حزب دمکرات در سال ١٣٦٨ در وین اتریش و همتای ایشان دکتر صادق شرفکندی در سال ١٣٧١ در برلین از رابطه کردها را با حکومت مرکزی تحت تاثیر خود قرار داد.</p>
<p>در این فاصله زمانی دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و دو دوره انتخابات مجلس شواری اسلامی برگزار شد که همه آنها در مناطق کردنشین کاملا تحت تاثیر ترور رهبران کرد قرار گرفت، به گونه ای که دوره اول انتخاب آقای هاشمی رفسنجانی کمترین میزان مشارکت را از کردها دیدیم و در دوره دوم هم کردها به رقیب او یعنی احمد توکلی رای دادند.</p>
<p>رای کردها به آقای توکلی بیانگر "نه به حاکمیت" و در عین حال نشان دهنده میزان شکاف حاکمیت و مردم کرد تلقی شد، به گونه ای که آقای توکلی تنها در کردستان توانست از آقای هاشمی رفسنجانی پیشی بگیرد.</p>
<p>انتخابات مجلس هم در این دوره از شور و نشاط چندانی برخوادار نبود و تنها کسانی می توانستند که از فیلتر شورای نگهبان بگذرند که در جبهه مقابل احزاب کرد بودند. هر چند در این سالها از شدت فضای جنگی در کردستان (به معنای زد و خورد نیروهای کرد و نیروهای رژیم) تا حدودی کاسته شده بود، اما مسئله همچان وجود داشت. بهرحال شاید بتوان گفت که این دوره یکی از حساسترین دوره های گسترش یافتن میزان شکاف میان حاکمیت و کردها و افت میزان مشارکت آنها بود.</p>
<p><strong>دوره سوم، سالهای بازگشت امید و فروکش کردن جنگ در کردستان</strong></p>
<p>این دوره از انتخابات سال ١٣٧٦ ریاست جمهوری و سر کار آمدن محمد خاتمی آغاز شد و تا پایان ریاست جمهوری او در سال ١٣٨٤ ادامه یافت.</p>
<p>این دوره، دوره ای است که کردها در آن بالاترین میزان مشارکت را در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری داشتند (میانگین مشارکت کردها از میانگین کل کشور بالاتر بود). یکی از نکات حائز اهمیت این دوره اشاره یا حمایت ضمنی حزب دمکرات کردستان ایران از انتخاب مجدد محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور کشور بود.</p>
<p>در سالهای مذکور دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و دو دوره انتخابات مجلس نیز برگزار شد که در آن کردها بطور جدی وارد کارزار انتخابات شدند. هر چند در دوره اول ریاست جمهوری احزاب کرد از محمد خاتمی حمایت نکردند، اما سیر تحولات و فضای باز سیاسی که در کشور به وجود آمد باعث شد که آنها نیز خود را با مردم همگام کنند تا از میزان موانع موجود در راه تغییر کاسته شود.</p>
<p>کردها در این سالها در نتیجه باز شدن فضای سیاسی در قالب و شکلهای گوناگونی در جهت متشکل کردن خود برآمدند و در این جهت فراکسیون نمایندگان کرد مجلس شورای اسلامی، اصلاح طلبان کرد، نهادهای غیر دولتی، نشریات منطقه ای و دانشجویی، تشکل کردهای مقیم مرکز (تهران)، انجمنهای ادبی و بسیاری دیگر از نهادهای کوچک در مناطق کردنشین بوجود آمدند که بیانگر میزان امید و کمتر شدن میزان شکاف میان کردها و حکومت مرکزی بود.</p>
<p>آنچه اهمیت این دوره را بیشتر می کند، کاسته شدن از میزان عملیات مسلحانه از طرف نیروهای کرد و فاصله گرفتن احزاب کرد از گفتمان راه حل مسلحانه جهت حل پرسش کرد در ایران بود. چرا که باز شدن فضای سیاسی و افق دیدگاهی که کردها در این دوره نسبت به آینده خود در چارچوب ایران پیدا کردند، نوید بخش این موضوع بود که فعالیت سیاسی می تواند دستاوردی به مراتب بیشتری در برابر مبارزه مسلحانه برای کردها داشته باشد.</p>
<p><strong>دوره چهارم، دوره تنگتر شدن فضای سیاسی در کردستان</strong></p>
<p>با افول اصلاحات و قدرت گرفتن گفتمان اصولگراها فضای سیاسی و فرهنگی در کردستان ایران نیز به یکباره تنگتر شد. سالهای پس از اصلاحات مصادف شد با مسلط شدن تفکر نظامی بر حوزه عمومی و خصوصی مردم کرد.</p>
<p>از طرف دیگر شکست اصلاحات و به حاشیه رانده شدن کردها باعث شد که همزمان با بازگشت نظامیان به عرصه قدرت در مناطق کردنشین، گفتمان مبارزه مسلحانه نیز جان تازه ای بگیرد و گروهی دیگر وارد بازی سیاسی کردستان ایران شوند که احزاب دمکرات و کومله را مورد انتقاد قرار دهد که چرا مبارزه مسلحانه را از دستور کار خود خارج کرده اند و عرصه را برای حاکمیت خالی گذاشته اند.</p>
<p>بهرحال در دوره مذکور تا کنون دو دوره انتخابات ریاست جمهوری و یک انتخابات مجلس برگزار شده است و دومین انتخابات مجلس در پیش است.</p>
<p>نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و هشتمین دوره انتخابات مجلس کاملا تحت تاثیر عدم موفقیت اصلاح طلبان در تغییر ساختار سیاسی کشور قرار گرفت و رای دهندگان این استدلال را مطرح می کردند که آنها نتوانستند خواسته های مردم را برآورده کنند.</p>
<p>اما حساسترین مقطع این دوره هنگامی بود که انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران کلید خورد و فضای عمومی کشور دوباره به اصلاح طلبان متمایل شد. در این میان یکی از نامزدهای انتخابات، آقای کروبی، از حقوق قومیتها سخن به میان آورد و سعی کرد که در این مسیر نظر آنها را جلب کند.</p>
<p>جامعه کرد که در آن شرایط تقسیم شده بود، عده ای از نیروهای سیاسی همچون انشعابیون از حزب دمکرات، حزب آزادی کردستان و تعداد دیگری از گروهای سیاسی حمایت خود را از آقای کروبی و برنامه های او اعلام کردند و از مردم و هواداران خود خواستند که به آقای کروبی رای دهند.</p>
<p>از طرف دیگر احزاب دمکرات و کومله انتخابات را به طور کلی تحریم کردند. اما نتیجه انتخابات که در آن کردها همچون شهروندان سایر مناطق ایران در سطح وسیعی شرکت کردند، بر وفق مراد طرفداران شرکت در انتخابات پیش نرفت و در حالیکه بسیاری از کردها بر این نظر بودند که میرحسین موسوی برنده انتخابات خواهد شد، محمود احمدی نژاد پیروز انتخابات معرفی شد.</p>
<p>اعتراضاتی که بعد از انتخابات انجام گرفت و سرکوبهای همگام با آن واکنشهای متعددی را از طرف مردم در پی داشت، اما کردها که همواره از شرایط به وجود آمده همچون اعتراضات مردمی استفاده می کردند، این بار هیچ واکنشی از خود نشان ندادند، به گونه ای که احساس می شد حالتی از سرخودگی سیاسی فضای کردستان را احاطه کرده بود.</p>
<p>سر کار آمدن دوبار آقای احمدی نژاد استدلال گروهایی را تقویت کرد که انتخابات را تحریم کرده بودند و این گروها آنرا به نوعی نشان دهنده شناخت درست آنها از ماهیت جمهوری اسلامی ایران قلمداد می کنند.</p>
<p>اکنون با نزدیک شدن دهمین دوره انتخابات مجلس ایران این پرسش مطرح می شود که واکنش کردها به این انتخابات چگونه خواهد بود؟ برای پاسخ دادن به این سئوال می توان از واکنش نیروهای سیاسی و اندک صداهای که از داخل کردستان ایران شنیده می شود بهره گرفت.</p>
<p>احزاب کرد عمدتا بر این اعتقاد هستند که انتخابات پیش رو را باید تحریم کرد، به این منظور احزابی همچون دمکرات و کومله قدیم و جدید از هر دو طرف با صدور بیانیه از مردم کرد درخواست کرده اند که در انتخابت شرکت نکنند و سعی کنند که در روز انتخابات از خانه های خود خارج نشوند.</p>
<p>گروه هایی همچون اصلاح طلبان کرد نیز از همان روش اصلاح طلبان مرکز پیروی کرده و به شیوهای تلویحی از مردم خواسته اند که در انتخابات شرکت نکنند.</p>
<p>اما گروهی دیگر که در این سالها تحت عنوان "جبهه متحد کرد" فعالیت خود را در مناطق کردنشین ایران آغاز کرده است، آمادگی خود را جهت شرکت در انتخابات اعلام کرده و از مردم کرد خواسته است که در این مسیر این گروه را همراهی کنند.</p>
<p>انتخابات مجلس و انتخابات ریاست جمهوری در ایران ساختاری کاملا متفاوت دارند. اگر در انتخابات ریاست جمهوری امکان این وجود دارد که مردم تمام کشور همصدا از نامزدی خاصی حمایت کنند، در انتخابات مجلس مسائل هویتی، منطقه ای، محلی و عوامل خرد دیگر می تواند رفتار رای دهندگان را تحت تاثیر قرار دهد.</p>
<p>این امر می تواند در مورد مناطق کردنشین هم صادق باشد. اما در مجموع با توجه به شناختی که از رفتار سیاسی کردها وجود دارد، انتظار می رود که انتخابات پیش رو در کردستان از شوق و نشاطی که آیت الله خامنه ای، رهبر ایران انتظار دارد، برخواردار نباشد؛ مخصوصا که در این سالها فضای امنیتی در کردستان سنگین تر شده، اعتراضات مدنی بیشتری اتفاق افتاده و اغلب نیروهای سیاسی کرد هم انتخابات را تحریم کرده اند.</p>
<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است </strong></p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/02/post-41.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/02/post-41.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 15:09:16 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>آینده کردستان عراق: استقلال یا فدرالیزم </title>
	<description><![CDATA[<p>مسعود بارزانی، رئیس حکومت اقلیم کردستان عراق اخیرا در گفت و گو با بی بی سی فارسی در مورد آینده این اقلیم در ده سال آینده گفت که پیش بینی او "کردستانی توسعه یافته و مستقل" است.</p>
<p>در این مقاله سعی خواهیم کرد آرزوی آقای بارزانی را در رابطه با بوجود آمدن کردستانی مستقل در شمال عراق با تواجه به شرایط داخلی کردستان و عراق مورد ارزیابی قرار دهیم.</p>
<p>کردها که از آنها به عنوان بزرگترین اقلیت بدون دولت در جهان نامبرده می شود، از لحاظ داخلی، موقعیت جغرافیایی، ژئوپولیتیکی و تقسیم شدن میان چهار کشور منطقه نزدیک به دو سده است که با عناوین و شیوهای گوناگون در جهت استقلال، خودمختاری و فدرالیزم گام برداشته اند.</p>
<p>مسیر آنها هیچگاه در کشورهای ترکیه، عراق، ایران و سوریه، مسیری ساده و هموار نبوده است. اما در این میان شرایط کردها در عراق بواسطه سرکوبی که از طرف حکومتهای متفاوت در این کشور بر آنها اعمال شد بیشتر تیتر روزنامه ها و رسانه های جهان را به خود مشغول کرد.</p>]]><![CDATA[<p>اما کردهای عراق از سال ١٩٩١ کنترل مناطق کردنشین این کشور را در اختیار گرفتند و بیش از دو دهه است که کردستان عراق به مانند یک شبه دولت اداره می شود. قدرت آنها بعد از فروپاشی حکومت صدام حسین به حدی رسیده است که آقای بارزانی مدام از حق کردها برای تشکیل دولتی کرد دفاع می کند.</p>
<p>اما سوالی که در این نوشته به دنبال پاسخگوی به آن هستیم این است که آیا شرایط برای حرکت کردها از فدرالیزم به سمت استقلال مهیا است؟ آنچه آقای بارزانی آرزوی آن را به زبان می آورد، تنها آرزو است یا زمینه های تبدیل شدن آن به واقعیت وجود دارد؟</p>
<p>فرضی ابتدایی که می تواند در اینجا مطرح باشد این است که حرکت کردها به سمت استقلال یا ماندن در چارچوب فعلی را باید تنها در شرایط داخلی کردستان جستجو کرد. پس برای رسیدن به جوابی منطقی سعی خواهیم کرد که در سطح داخلی کردستان به دنبال یافتن جوابی برای این پرسش بگردیم و در این مسیر افکار و عقاید موجود در اقلیم و تاثیر گذاری آن را در رابطه با آینده این اقلیم مورد ارزیابی قرار دهیم.<br /><br /><strong>کردستان مستقل؛ آرزو یا حقی طبیعی</strong></p>
<p>این جمله بر گرفته از سخنان دو رهبر عمده کردستان عراق یعنی جلال طالبانی و مسعود بارزانی است. طالبانی که اکنون رئیس جمهور عراق است، تشتکیل کردستان مستقل را بیشتر به آرزو یا خیالی شاعرانه تشبیه می کند. اما مسعود بارزانی که در حال حاضر ریاست اقلیم کردستان را بر عهده دارد، آن را حق طبیعی کردها می داند و مدام بر آن تاکید می ورزد.</p>
<p>همچنان که از گفته های هر دو شخصیت سیاسی می توان استنباط کرد، رویکرد کردها نسبت به استقلال و ماندن در چارچوب عراقی فدرال یکی نیست و تفاوت این دو دیدگاه در کردستان عراق مخالفان و موافقان خاص خود را دارد.</p>
<p>اگر بخواهیم به زبانی تئوریک تفاوت دیدگاها را تبین کنیم، می توان گفت که دو نحله فکری در رابطه با آینده کردستان عراق وجود دارد. گروه اول را آرمانگرایان تشکیل می دهند که عمدتا بوسیله مسعود بارزانی رهبری می شوند و گروه دوم را پراگماتیست ها تشکیل می دهند که از طرف احزاب متفاوتی رهبری می شوند، اما شخصیت برجسته این طیف فکری جلال طالبانی است.</p>
<p>خارج از دو رهبر عمده کردستان عراق که قدرت را در دست دارند و احزاب متعلق به آنها یعنی حزب دمکرات و اتحادیه میهنی کردستان، سه حزب دیگر هم نقش بسزایی در ساختار قدرت در این منطقه دارند؛ احزابی همچون جنبش گوران یا تغییر، اتحاد اسلامی کردستان و جماعت اسلامی کردستان. از لحاظ فکری این احزاب در رابطه با آینده کردستان بیشتر از اینکه به دیدگاه بارزانی نزدیک باشند، پراگماتیست هستند و می توانند در طیف طالبانی قرار گیرند.</p>
<p>آرمانگرایان معتقدند که پرسش کرد پرسشی هویتی است و تنها راه حل منطقی و دراز مدت که می تواند دستاوردی برای کردها داشته باشد، استقلال آنها است. آنها هر گونه راه حل دیگری همچوان خودمختاری و فدرالیزم را به عنوان پروژه کوتاه مدت می بینند و بر این اعتقاد هستند که هر گونه مصالحه ای در این زمینه تنها می تواند برای دورهای کوتاه مدت باسخگو باشد.</p>
<p>رویکرد آرمانگرایان در کردستان عراق به طور طبیعی رشد نکرده، بلکه بیشتر حالت نوسانی داشته و هر از چند گاهی به واسطه تحولاتی که در عراق و منطقه به وجود می آید به صدر اخبار آمده و بحث استقلال داغ می شود. همچون اتفاقات اخیر عراق که امیدها برای ثبات در این کشور را با پرسش مواجهه کرد.</p>
<p>در نتیجه گیری کلی از رفتار آرمانگرایان می&zwnj;توان اینگونه استنباط کرد که آنها در صدد فرصتی هستند تا پروژه خود را به انجام برسانند. به نظر می رسد که بخشی از حزب دمکرات کردستان عراق، بخصوص آنهایی که بیشتر به مسعود بارزانی نزدیک هستند، از طرفداران این طرز فکر هستند و در حال حاضر بیشتر ارگانهای این حزب از طرز تفکر ایشان حمایت می کند.</p>
<p>معاون این حزب، یعنی نچیروان بارزانی بیشتر از آنکه آرمانگرا باشد، پراگماتیست است، اما در حال حاضر در اقلیت قرار دارد و از میزان تاثیر گذاری او بر سیاست های کلان حزب کاسته شده است. آرمانگریان که ما در اینجا از آنها به عنوان استقلال خواهان نام بردیم، بیشتر رویکردی اخلاقی به سیاست دارند و در همین رابطه بر ارزش های جامعه کرد تاکید دارند و گاه احساس می شود که در مورد روند توسعه این جامعه محافظه کار هستند.</p>
<p>گروه دوم را طیف های متفاوتی تشکلیل می دهند که ما در اینجا آ نها را پراگماتیست ها نامیدیم. این گروه از احزاب سکولاری همچون اتحادیه میهنی شروع می شود و به احزاب اسلامی ختم می شود. از نظر آنها واقعیت، موقعیت و شرایط ژئوپلتیکی کردستان آنقدر پیچیده است که این امکان را از کردها گرفته که بتوانند به آسانی در جهت تشکلیل دولتی کرد گام بردارند.</p>
<p>آنها کردستان مستقل را بیشتر به شرایطی تشبیه می&zwnj;کنند که کاملا محاصره شده و هیچ امکانی برای رشد و ارتباط با دنیای خارج نخواهد داشت. آنها گام برداشتن به سمت استقلال را چیزی محال فرض می&zwnj;کنند که هیچ حزب و جریانی قادر نخواهد بود آنرا به سرانجام برساند. چرا که پرسش کرد تنها پرسشی نیست که وابسته به اراده خود کردها باشد، بلکه بیشتر منافع و معادلات منطقه ای بر آینده آن تاثیر گذار است.</p>
<p>پس عاقلانه ترین و منطقی ترین راهبرد از نگاه پراگماتیست ها، ماندن در چارچوب عراق و کمک گرفتن از امکاناتی است که سیستم فدرال می&zwnj;تواند برای کردها به ارمغان بیاورد. استدلال این گروه از فیلترهای متفاتی همچون اقلیمی سکولار و اسلامی می گذرد، سکولارهایی همچون اتحادیه میهنی و جنبش تغییر با استفاده از مشروعیت مبارزاتی که در گذشته داشته اند به دنبال اقلیمی سکولار هستند که پایه و اساس آنرا ارزش های سکولار تعیین می کند. اما در مقابل احزاب اسلامی بیشتر بر هویت اسلامی اقلیم تاکید دارند و به دنبال ایجاد سیستمی هستند که مبنای آنرا اسلام تعیین کند و نگاه آنها بیشتر معطوف به تمدن اسلامی است تا ناسیونالیزم کرد. احزاب پراگمتیست در رابطه با آینده اقلیم بسیار بر واقعیت تاکید دارند و در رابطه خارجی خود تا حد ممکن محافظه کار هستند.</p>
<p><strong>دولت مرکزی و آینده استقلال و فدرالیزم</strong></p>
<p>بعد از فروپاشی دولت بعث، کردها این فرصت را به دست آوردند که نقش بسزایی در باسازی دولت جدید این کشور داشته باشند. اولین دستاورد این تغییر موقعیت به تدوین قانون اساسی این کشور برمی گردد که اختیارات حکومت اقلیم را به رسمیت شناخته و در آن درج شده که دولت مرکزی هیچگونه اختیاراتی در اقلیم نخواهد داشت بجز موارد سیاست دفاعی، خارجی و پولی.</p>
<p>همچنین در این قانون ذکر شده که عراق تنها در صورتی یکپارچه خواهد ماند که به این قانون پایند باشند. از طرف دیگر قانون جدید این امکان را برای تمام عراقی ها فراهم کرده که جدا از اقلیم کردستان اقالیم دیگری هم در این کشور بوجود بیاورند، اما منوط به دو سوم آرای مردم آن منطقه خواهد بود. اما نکته بسیار حائز اهمیت در این قانون این است که ارتش عراق که کردها خاطره خوبی از آن ندارند، تنها با اجازه پارلمان محلی می تواند به کردستان عراق وارد شود. پس با در نظر گرفتن تمام این موارد می&zwnj;توان گفت که حکومت اقلیم کردستان از اختیاراتی ماورای آنچه عراقی ها تصورش را می کردند برخوردار است.</p>
<p>اما فرصت هایی که این قانون برای کردها به ارمغان آورده از دو جهت بر نگرش و رفتار کردها و عراقی ها تاثیر گذار بوده است. شیعیان که همراه با کردها نقش بسزایی در تدوین قانون اساسی داشتند، امروزه تلاش های خود را دو چندان کرده اند که اصلاحاتی در این قانون داده شود و بخصوص مقداری از اختیارات اقلیم کردستان کاسته شود. در مقابل سنی ها که روزگاری مخالف سر سخت این قانون بودند در تلاش هستند که از موارد مذکور در جهت ایجاد اقالیم سنی نشین استفاده کنند و در این مسیر همواره از اقلیم کردستان به عنوان مدلی کارآمد نام می برند.</p>
<p>کردها همانگونه که دیدگاه هایی متفاوت نسبت به آینده اقلیم خود دارند، به دولت مرکزی هم با نگرش هایی متفاوت نگاه می کنند. آرمانگریانی همچون مسعود بارزانی بحران های موجود را فرصتی برای باز تعریف راوابط با دولت مرکزی فرض می کنند و بر این اعتقاد هستند که در نتیجه تغییر معادلات داخلی عراق، کردها باید بیشتر از این بر همپیمانی خود با شیعیان تاکید نکنند و نگاهشان را معطوف سنی ها کنند چرا که مناطقی که از آنها به عنوان مناطق مورد منازعه نامبرده می شود، هم مرز با استانهای سنی نشین است و نزدیکی به سنی ها می&zwnj;تواند راه را برای بازگشت کرکوک و سایر مناطق هموار کند.</p>
<p>اما پراگماتیست هایی همچون اتحادیه میهنی، جنبش گوران و احزاب اسلامی این چرخش استراتژیک را بسیار پر هزینه قلمداد می&zwnj;کنند و بیشتر این فرض را مطرح می&zwnj;کنند که کردها نباید در معادلات عراق به نفع گروه خاصی وارد عمل شوند و باید بیشتر نگاه خود را معطوف به نقش میانجیگرانه میان شیعیان و سنی ها کنند.</p>
<p>اما پراگماتیست ها و آرمانگرایان که انتظار می رفت در پارلمان عراق در چارچوب یک بلوک سیاسی ظاهر شوند، در حال حاضر در چارچوب دو بلوک فعالیت می&zwnj;کنند و هر کدام از آنها همپیمانان و مخالفان خود را دارند، به گونه ای که حتی جنبش گوران حاضر شد در پارلمان عراق بر ضد دو حزب عمده کردستان یعنی حزب دمکرات و اتحادیه میهنی وارد عمل شود و در این مسیر بسیاری از عراقی ها با آ نها همصدا شدند.</p>
<p>اما در نهایت چون بر اساس قانون اساسی، دولت مرکزی حق دخالت در اقلیم را ندارد، پارلمان و دولت مرکزی نتوانست هیچ واکنشی از خود نشان دهند. در مجموع فضای داخلی عراق بیشتر از آنکه فرصتی را برای استقلال آماده کند، بیشتر به سمت زیاد شدن اختیارات حکومت اقلیم کردستان به پیش می رود.</p>
<p>آنچه میزان تاثیرگذاری کردها را کم کرده یا بهتر بگوئیم میزان استفاده از فرصت ها را به حدقل رسانده است، همصدا نبودن کردها در رابطه با تصوری است که از آینده روابط اقلیم با حکومت مرکزی دارند.</p>
<p><strong>کشورهای منطقه و نقش آنها در استقلال و فدرالیزم</strong></p>
<p>آمریکا از زمان پیدایش حکومت اقلیم کردستان عاملی بوده برای همگرایی کردها، اما کشورهای ایران و ترکیه همواره سعی کردند که این اقلیم را به حوضه نفوذ خود تقسیم کنند.</p>
<p>نمی&zwnj;توان تنها یک عامل را برای حضور ایران و ترکیه در اقلیم مدنظر قرار داد. آیا عامل اصلی وضعیت ژئوپولیتکی کردستان است همچنان که پراگماتیست ها عنوان می&zwnj;کنند، یا عامل اصلی در خود جامعه کرد نهفته است همچنان که آرمانگرایان بر آن تاکید می ورزند؟</p>
<p>به هرحال کردستان عراق از همان اوائل بوجود آمدن، خواسته یا ناخواسته به دو قسمت تبدیل شد که در یک طرف آن ترک ها و در طرف دیگر ایرانی ها قرار دارند. نفوذ این دو کشور در اقلیم بر بلوک بندی های سیاسی نیز تاثیر گذار بوده به گونه ای که منطقه تحت نفوذ اتحادیه میهنی بیشتر به ایران نزدیک است و حزب دمکرات به ترکیه.</p>
<p>اما نکته قابل توجه این است که ما هیچگاه شاهد اتفاق خاصی در راوابط اتحادیه میهنی و جمهوری اسلامی ایران نبوده ایم، اما شاهد فراز و نشیب های زیادی در روابط ایران و ترکیه با حزب دمکرات بوده ایم. این به این معناست که پراگماتیست ها بواسطه اعتقاد راسخ به فدرالیزم از کمترین چالش با این کشورها برخوردار بوده اند و در مقابل آرمانگراها یا کسانی که خواهان استقلال هستند بیشترین نوسان را در راوابط خود با این کشورها تجربه کرده اند. نمونه آنرا می&zwnj;توان در بیشترین حضور مخالفان کرد ایران و ترکیه در مناطق تحت نفوذ حزب دمکرات جستجو کرد.</p>
<p>با سیر صعودی ای که در میزان نفوذ ترکیه در منطقه و حضور جمهوری اسلامی ایران در عراق و سایر مناطق شیعه نشین در خاورمیانه شاهد هستیم، عده ای معتقدند که ترکیه حتی آماده است کردستان مستقل را به رسمیت بشناسد تا به راحتی در مقابل هلال شیعی مقاومت کند. در چند سال اخیر شاهد نزدیکی بسیار زیاد میان حزب دمکرات کردستان عراق و ترکیه بوده ایم، این نزدیکی به حدی رسیده که رجب طیب اردوغان آماده شد به اربیل پایتخت منطقه فدرال سفر کند و حکومت اقلیم کردستان را به رسمیت بشناسد. اما حمایت ترکیه هیچگاه به این معنا نبوده که جمهوری اسلامی ایران پراگماتیست هایی همچون طالبانی و احزاب اسلامی را فراموش کند.</p>
<p>بهرحال کشورهای منطقه علی الخصوص ایران و ترکیه تاثیر بسزایی در شکل گیری معادلات کردستان عراق دارند، به گونه ای که حزب دمکرات از لحاظ استراتژیک معتقد است روابط با ترکیه می&zwnj;تواند مسیر صدور نفت و گاز اقلیم را به اروپا میسر سازد و تنها دروازه قابل اعتماد است که در دراز مدت می&zwnj;تواند کردها را از لحاظ اقتصادی خودکفا سازد.</p>
<p>این حزب همچنین معتقد به نزدیکی به ترکیه و استفاده از توانایی تاثیرگذاری بر سیاستمداران ترک جهت یافتن راه حلی مسالمت آمیز برای مسئله کردها در آن کشور است. در نتیجه این نزدیکی بطور طبیعی فرصت ها و تهدیدهای خود را برای اقلیم کردستان بهمراه خواهد داشت.</p>
<p>در همان حال گروهای نزدیک به ایران بیشتر نگاهشان را به میزان تاثیرگذاری ایران به عراق دوخته اند و این مسئله آنها را بیشتر به سوی این استدلال سوق می دهد که آینده عراق در دست شیعیان خواهد بود، پس گروهی می&zwnj;تواند آینده با ثباتی در راوابط خود با مرکز تامین کند که از لحاظ استراتژیک نقش ایران را نادیده نگیرد. پس آینده استقلال یا فدرالی ماندن اقلیم همچنان رابطه مستقیمی با نوع نگرش بازیگران داخل اقلیم دارد.</p>
<p>بنابراین می&zwnj;توان اینگونه استنباط کرد که آنچه آینده اقلیم را تعیین خواهد کرد در حقیقت بازیگرانی است که قبل از هر چیز با نگرش و برداشت خود معادلات اقلیم را طراحی می&zwnj;کنند و در عین حال برداشت های خود را به خارج از مرزهای اقلیم کشانده اند، به گونه ای که آن را با منافع استراتژک ایران و ترکیه گره زده اند.</p>
<p>پس اگر انتظار تغییر مسیر اقلیم از فدرالی بودن به سمت استقلال را داشته باشیم باید به تغییر رفتار و نگرش خود کردها و بازیگران اصلی آن در اقلیم توجه کنیم. آنچه در حال حاضر دیده می شود بیانگر این نیست که در بازی قدرت در کردستان عراق، موضوع استقلال یا حرکت به سمت کنفدرالی در دستور کار باشد، به این معنا که بلوک بندی های سیاسی بر پایه یا بر اساس آن شکل گرفته یا در حال شکل گیری باشد. پس فضای حاکم همچانان بر پایه همان نگرش دیرین استوار است و گفتمان قدیمی هنوز سایه خود را بر معادلات داخلی اقلیم افکنده و در حال حاضر نشانه ای از تغییر این گفتمان یعنی در اکثریت قرار گرفتن آرمانگراها و به حاشیه راندن شدن پراگماتیست ها دیده نمی شود.</p>
<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است </strong></p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-35.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-35.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Sat, 21 Jan 2012 22:25:09 +0000</pubDate>
</item>

<item>
	<title>عراق  در کشمکش هویت ها</title>
	<description><![CDATA[<p><strong>* حسام دست پیش استاد علوم سیاسی دانشگاه صلاح الدین اربیل در شمال عراق است </strong></p>
<p>به نظر می رسد آنچه که در عراق امروز می گذرد رویدادهایی باشد ماورای سیاست واقعگرایانه.حتی گروهی معتقدند آنچه در این کشور می گذرد تلاشی است برای کسب قدرت یا مغلوب کردن دیگر بازیگران از طریق مرعوب کردن آنها. این فرضیه می تواند جوابی ساده برای کشمکش قدرت در عراق امروز فراهم کند، اما به نظر می رسد که امر دیگری هم سیاستمداران این کشور را تشویق می کند که گامی اساسی در جهت ثبات سیاسی برندارند و تلاشهای خود را جهت حذف همدیگر بسیج کنند.</p>
<p>فرض بنیادی در این نوشتار این است که سیاست در این حکومت نوپا با سیاستمداران تازه به دوران رسیده آن بر اساس کینه های تاریخی بنا شده و هر گروه مذهبی و قومی در جهت حذف دیگری بر می آید. به گونه ای که هر کدام از طرفین تلاشهای خود را با لعابی مقدس گونه با رنگ و بوی مذهبی و قومی پوشانده و آن را مبارزه مقدس می نامد. کشمکش قدرت در این کشور چیزی نیست جز تلاش هویتهای گوناگون که هر یک در صدد است تا هویت دیگر را به حاشیه بازی قدرت و سیستم سیاسی براند و خود اداره کشور را در اختیار بگیرد.</p>]]><![CDATA[<p>پس با این فرض ابتدایی نگاهی به عراق پس از خروج نیروهای آمریکا می اندازیم تا دریابیم که گره این بازیهای سیاسی و برخورد هویتها در کجا نهفته است. به این منظور با نیم نگاهی به وضعیت شیعیان، سنیها و کردها و بازیگران سیاسی آنها به دنبال پاسخ این سئوال خواهیم گشت که آیا هویت می تواند عاملی اصلی در کشمکش قدرت در این کشور باشد؟</p>
<p><strong>شیعیان، مغلوبان دیروز و حاکمان امروز</strong></p>
<p>شیعیان که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می دهند از همان روزهای تشکیل دولت در عراق ١٩٢٢ به رهبری ملک فیصل به اقلیتی تبدیل شدند که از طرف سنیهای غالب هیچ سهمی در اداره این کشور به آنها داده نشد و به حاشیه قدرت رانده شدند. عراق به عنوان کشوری عربی معرفی شد که تمام سکانهای قدرت آن بوسیله سنیها اداره می شد و شیعیان بیشتر به عنوان عاملی جهت تضعیف دولت مرکزی معرفی شدند. مسیر عبور عراق از دولت پادشاهی به جمهوری چیزی به موقعیت شیعیان اضافه نکرد، بلکه کاملا برعکس با سر کارآمدن بعثیها فضا بر آنها تنگتر شد. بعثیها که خود را وامدار ناسیونالیزم عربی می دانستند و بخشی از هویت آنها در نتیجه ضدیت با ایرانیها شکل گرفته بود از همان ابتدا اکثریت شیعه این کشور را که هم مرز با ایران است به عنوان عامل ضد امنیت و یکپارچگی عراق معرفی کردند و نه تنها هیچ تغییری در موقعیت سیاسی آنها ایجاد نشد بلکه سیاست محدود کردن آنها در اجرای مراسم مذهبی نیز به اجرا درآمد. روند به حاشیه راندن شیعیان با جنگ ایران و عراق تشدید شد و بسیاری از شیعیان این کشور به ایران و عده دیگری به کشورهای دیگر پناهنده شدند.</p>
<p>اما سیاست انکار و به حاشیه راندن جدا از تاثیرات اجتماعی و فرهنگی در عرصه سیاسی هم آثار خود را به جا گذاشت و عده ای تحت عنوان حمایت از حقوق شیعیان خود را در چارچوب احزاب سیاسی متشکل کردند و احزابی تحت عنوان الدعوه(١٩٥٧،٥٨) و مجلس اعلا خود (١٩٨٢) خود را نماینده جامعه شیعه معرفی کردند و بر علیه سیاستهای حکومت مرکزی به پا خاستند( هر چند احزاب و گروهای دیگری هم در این سالها شکل گرفتند اما این دو جریان از قدیمی ترین جریانهای شیعه در این کشور هستند). آنچه در مانیفست این دو جریان به چشم می خورد هیچ کدام خود را حزبی شیعی معرفی نمی کنند بلکه بیشتر خود را حزبی اسلامی می دانند که تلاشهای خود را برای عراقی اسلامی بسیج کرده اند.</p>
<p>اما آنچه که می تواند معنایی برای رفتارهای سیاسی آنها در برخورد با گروه های دیگر در این کشور فراهم کند در واقع نوع عملکرد آنها بعد از فروپاشی صدام حسین است. معنایی که الدعوه امروز برای خود تعریف کرده، همان معنایی است که حزب بعث برای خود معرفی کرده بود؛ یعنی اداره کشور به شیوه مرکزی و تسلط اکثریت بر اقلیت. اما اکثریت کیست؟ هر چند نوری مالکی، نخست وزیر عراق، بلوک سیاسی برای تسلط بر پارلمان را دولت قانون نامید. اما سئوال اینجاست که قانون برای که و مجری آن کیست؟ در عراق امروز تمام سکانهای اصلی اداره کشور همچون امنیت، دفاع ، فرمانده کل نیروهای مسلح، مراکز اقتصادی در دست شیعیان است. در حالی که دو سال از تشکیل دولت ائتلافی می گذرد و قرار بود که مراکز مهم کشور میان شیعیان، کردها و سنیها تقسیم شود ولی دولت مالکی آماده نیست این مراکز را به آنها تسلیم کند. پس عراق از نظر مالکی یا بهتر بگوییم شیعیان، عبارت است از عراق شیعه. به گفته یکی از سیاستمداران الدعوه، "اگر سنیها حزب بعث را داشتند ما هم باید همچون حزبی را سازماندهی کنیم که قوانین خود را بر عراق حاکم کند. " <br />با توجه به ظلمی که در گذشته بر شیعیان رفته و فرصتی که امروز برای آنها فراهم شده، تا به حال نشانی حاکی از این دیده نمی شود که آنها آماده باشند جدای از آنچه حزب بعث انجام داد، انجام دهند و می توان گفت تاریخ در حال تکرار است.</p>
<p><strong>سنیها، حاکمان دیروز و مغلوبان امروز</strong></p>
<p>سنیها جدا از اینکه خود را صاحب عراق می دانند در همان حال خود را همواره ناجی یکپارچگی این کشور قلمداد می&zwnj;کنند. از همان روزهای تشکیل دولت در این سرزمین اقلیت صاحب قدرت چه بواسطه حمایت خارجی و چه بواسطه اتحاد عشایر سنی حول محور حفظ قدرت و یکپارچگی کشور یکپارچه عمل کرده و دیگران را از سهم داشتن در قدرت دولت مرکزی محروم کردند. سیاست های عرب سنی بیشتر از اینکه معطوف به ایجاد سیستمی دمکراتیک باشد بیشتر مرکزمدار بوده و بطور طبیعی کسانی هم که از منافع آن بهره مند شده اند خود سنیها و گروه های وابسته به آنها بوده اند.</p>
<p>اوج جاه طلبی های اقلیت سنی در اداره این کشور به زمانی برمی گردد که حزب بعث سکان اداره این کشور را به دست گرفت و نگرش، سیاست، عقلانیت، ایدئولوژی و هویت مطلوب خود را بر سایر عراقیها تحمیل کرد. هر چند در سالهای حاکمیت دولت بعث مشکلاتی همچون جنگ و سرکوب بر کشور حاکم بود اما این شرایط در مقیاس بسیار کمی متوجه سنیها بود. در این سالها به جامعه سنی عراق از نخبگان آن تا مردمان عادی تلقین شده بود که آنها حاکمان واقعی این کشور هستند و تنها آنها لیاقت آن را دارند که قدرت را در کشور در دست داشته باشند. نگرش آنها نسبت به دیگر ساکنان عراق همچون کسانی بود که مانع پیشرفت و ثبات سیاسی در کشور هستند، پس تنها گروهی که توانای رهبری و حفظ کشور را دارد سنیها هستند.</p>
<p>روند تحولات این کشور بعد از فروپاشی حکومت صدام حسین به یکباره تغییر کرد و سنیها که حاکمان دیروز بودند خود را همچون کردها و شیعیان در دوره های گذشته در حاشیه قدرت و مغلوب تحولات دیدند. آنها که ناچار شده اند به عنوان اقلیت در حاشیه قدرت سیاسی قدم بزنند رفتارهای متفاوتی را در مقاطع مختلف از خود نشان داده اند تا بلکه دچار سرنوشت شیعیان و کردها در گذشته نشوند. سنیها از ابتدا شرکت در دولت تازه عراق را رد کردند و در انتخابات سال ٢٠٠٥ و همچنین رفراندوم قانون اساسی شرکت نکردند و نارضایتی های خود را در چارچوب حمایت از گروه های پیکارجو که از آنها به عنوان گروه های مقاومت یاد می شد، نشان دادند.</p>
<p>اما انتخابات سال ٢٠٠٩ که در آن سنیها و بعضی از شیعیان سکولار تحت عنوان بلوک عراقیه متحد شدند تا خود را نماد عراق متحد معرفی کنند، در طول انتخابات مدام بر بازگرداندن حاکمیت و استقلال عراق تاکید داشتند و دشمنی خود را در رابطه با نفوذ ایران پنهان نمی کردند و دوباره شعار عراق متحد عربی را سردادند. آنها شیعیان نزدیک به ایران را متهم کردند که در صدد هستند امپراتوری شیعه را تحت لوای ایران برپا کنند و کردها را نیز متهم می کردند که در جهت تقسیم عراق گام بر می&zwnj;دارند. نتیجه انتخابات و کشمکش سنیها و شیعیان نزدیک به هفت ماه اجازه نداد که حکومت جدید زمام امور را در دست بگیرد و هیچکدام از طرفین آماده نبودند که از منافع گروهی خود که ارتباط مستقیمی با برخوردهای هویتی داشت عقب نشینی کنند.</p>
<p>اما همانگونه که امروز شاهد هستیم تلاش سنیها در قالب و نوع دیگری در صدد به چالش کشیدن حکومت تحت کنترل شیعیان است، به گونه ای که مسئله تبدیل شدن استانهای سنی نشین به مناطق فدرال بار دیگر شعله آتش اختلاف میان سنیها و شیعیان را برافروخته و تلاشها برای حذف همدیگر به جایی رسیده که سیاستمداران بلند پایه سنی به پشتیبانی از حمایت از اقدامات تروریستی متهم می شوند و نوری مالکی و حکومت او به دیکتاوری بدتر از صدام حسین تشبیه می شوند.</p>
<p><strong>کردها، آوارگان دیروز و میانجیگران امروز</strong></p>
<p>اگر سیاست سرکوب شیعیان تحت لوای دولت مرکزی بیشتر به دوران حکومت بعث برمی گردد، اما کشمکش کردها و حکومت مرکزی از همان روزهای تشکیل دولت عراق شروع شده است. کردها به واسطه پیمان لوزان که در نتیجه توافق فاتحان جنگ جهانی اول حاصل شد به بخشی از دولت عراق تبدیل شدند و از همان روزهای قدرت گرفتن خاندان ملک فیصل به شیوه های مسلحانه و مدنی به مقاومت بر علیه دولت مرکزی به پا خاستند. آنچه آنها را در این مسیر همراهی می کرد تنها هویت کردی و ناسیونالیزم کرد بوده است. مقاومت کردها و سیاست دولت عراق نزدیک به هفت دهه جنگ و خونریزی را به همراه داشت و تا سال ١٩٩١ یعنی حمله عراق به کویت نتیجه ای به بار نیاورد.</p>
<p>کردها از این سال به بعد توانستند با حمایت بین المللی حکومتی خودمختار را در شمال عراق بوجود بیاورند که به مکان امن برای کردها و مخالفین دولت صدام حسین تبدیل شد. با فروپاشی دولت بعث فرصتی برای کردها به وجود آمد که در استقرار دولتی دمکراتیک که در آن هویت آنها در امان باشد، مشارک کنند. اما کردها راه عبور عراق به سیستمی دمکراتیک را تنها زمانی میسر می دانستند که قدرت بر اساس خصوصیات قومی و جغرافیایی در میان عراقی ها تقسیم شود. اتحاد مغلوبان دیروز یعنی کردها و شیعیان باعث شد که قانون اساسی جدید عراق این کشور را دولتی فدرال بنامد و اداره کردها بر شمال این کشور به رسمیت شناخته شود.</p>
<p>در نتیجه تغییر رویکرد بازیگران سیاسی در این کشور که عمدتا معطوف به سال ٢٠٠٩ به بعد است، سنیها که تا دیروز مخالف سر سخت سیستم فدرال در این کشور بودند به موافق تبدیل شدند و شیعیان که با همکاری کردها قانون اساسی عراق نو را طراح ریزی کردند، به رهبری نوری مالکی به مخالفین تبدیل شدند. مواردی که همواره کشمکش میان کردها و حکومت مرکزی را دامن زده، می توان از جمله مواردی قلمداد کرد که باز نشان از تضادهای هویتی دارد. کردها کرکوک را شهری کردی می دانند و خواهان بازگشت آن به حوزه اختیارات حکومت اقلیم کردستان هستند و دولت مرکزی بازگشت این شهر را مساوی با تقسیم عراق می داند. کردها مسئله استخراج نفت و گاز کرکوک را حق طبیعی حکومت اقلیم می دانند و دولت مرکزی آن را سرمایه ای ملی قلمداد می کند که باید در اختیار دولت مرکزی باشد.</p>
<p>همه این موارد و موارد دیگر نشان از جنگی هویتی دارد که کردها، شیعیان و سنیها را مدام در مقابل همدیگر قرار می دهد.اما با وجود اختلافات عمده ای که میان کردها و حکومت مرکزی وجود دارد، کردها بیشتر با نیم نگاهی به افزایش اختیارات حکومت خودگردان همواره سعی کرده اند که نقش میانجی را ایفا کنند.</p>
<p>نتیجه اینکه بازیهای سیاسی در دولت نوپای عراق همواره از تضادهای هویتی سرچشمه می گیرد و هر اتفاقی که در عراق امروز و دیروز شاهد آن هستیم چیزی نیست جز تکاپوی گروه های مذهبی و قومی برای تسلط بر قدرت و یا تقسیم آن در جهت به دست آوردن امنیت برای هویت غالب یا مغلوب آنها. شیعیان خواهان عراقی هستند با دولت مرکزی قدرتمند که شیعیان سکان امور را در دست داشته باشند، سنیها همواره در صدد احیای روزهای خوش تسلط بر عراق هستند و کردها عراق فدرال یا در حد مطلوب آنها جدا شدن از عراق را جستجو می کنند. اما آنچه بازی و آینده قدرت سیاسی در این کشور مشخص خواهد کرد همزیستی یا عدم همزیستی در میان گروه های مختلف این کشور خواهد بود.</p>]]></description>
         <dc:creator>حسام دست پیش 
حسام دست پیش
</dc:creator>
	<link>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-21.html</link>
	<guid>http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-21.html</guid>
	<category></category>
	<pubDate>Wed, 04 Jan 2012 18:32:51 +0000</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>


