دولت های خارجی خودی و دولت داخلی بیگانه
طرح مسأله: به تازگی برخی از مدافعان سرنگونی جمهوری اسلامی توسط دولت های خارجی، برای حساسیت زدایی از مردم نسبت به حمله نظامی دولت های خارجی به ایران، مفاهیم "بیگانه" و "خودی" را به گونه نوینی "بر می سازند". مدعای آنان بسیار ساده و زود فهم است. می گویند:
الف- دولت/حکومت داخلی استبدادی سرکوبگر، که حقوق شهروندی انسان ها را نقض می کند، غریبه و بیگانه است.
ب- دولت/حکومت دموکراتیک خارجی که به ایران- مشابه لیبی- حمله نظامی کند، خودی است و غربیه و بیگانه محسوب نمی شود.
ج- وقتی حکومت سرکوبگر ناقض حقوق ملت باشد، مردم به نیروی مهاجم خارجی به چشم نجات بخش می نگرند.
د- همسویی با نیروی خارجی مهاجم به کشور، معیار خیانت و وطن فروشی نیست و مخالفت با تهاجم خارجی هم عیار ملی بودن تلقی نمی شود، بلکه محتوای این همسویی عیار را مشخص می کند.
این مدعیات تا چه اندازه مدلل و مقبول اند؟ پذیرش آنها چه پیامدهایی دارد؟ در پرتو این مدعیات کل تاریخ گذشته ایران را چگونه باید از نو بازسازی کرد؟ به دولت های موجود کنونی جهان از چه منظری خواهیم نگریست؟ این مقاله می کوشد تا حداقل محل نزاع را روشن سازد.
یکم- تاریخ بیگانه ایرانی : تمامی نظام های سیاسی تاریخ ما، نظام های استبدادی سرکوبگر بوده اند. البته میزان استبداد و شدت سرکوب گری آنها یکسان نبوده است. بنابر مدعای طرح شده در آغاز، همه آنها بیگانه و غیر خودی بوده اند. به عنوان مثال، رضاشاه و محمد رضا شاه، دو مستبدی بودند که نه تنها فضای سیاسی را کاملاً سرکوب کرده بودند، بلکه نظام سیاسی را به طرف حکومت مطلقه فردی پیش راندند. آیا این دو پادشاه، "بیگانه" و "غیرخودی" بودند؟ حکومت مطلقه رضاشاه فجایع بسیاری آفرید. یک مجلس سلطانی تحت امر برساخته بود. خانم آن لمپتون- ایران شناس و وابسته مطبوعاتی بریتانیا در تهران- در گزارشی نوشته بود: "اکثریت قابل توجهی از مردم از شاه بیزارند". سفیر آمریکا در تهران نیز پس از تبعید رضاشاه طی گزارشی درباره او نوشت: "خودکامه ای ستمگر، طمع کار و بی احساس که سقوط وی از قدرت و مرگش در تبعید... هیچ کس را متأثر نکرد". محمد رضاشاه پهلوی هم ناقض حقوق بشر بود، اما ایرانی و خودی بود، نه بیگانه و غربیه.
دوم- محکومیت دفاع از ایران: در طول تاریخ، وقتی ایران از سوی دولت های خارجی مورد تهاجم نظامی قرار می گرفت، نظام های استبدادی سرکوبگر، به اتکای مردم، از ایران دفاع می کردند. مطابق مدعای تازه، همه دفاع های نظام های سیاسی از ایران- در برابر حمله بیگانگان- را باید محکوم کرد، برای این که همه آن حکومت ها، استبدادی و سرکوبگر، و بنابراین، "بیگانه" بوده اند. به عنوان مثال، در حمله عراق به ایران، بیگانه ای (آیت الله خمینی) با بیگانه دیگری (صدام حسین) می جنگیده است. اما در مواردی، "بیگانه ای" (مستبد داخلی) به تقابل با "خودی" (مثلاً دولت بریتانیا) پرداخته است.
سوم- روسیه خوب: قطعاً سطح توسعه دولت متجاوز روسیه تزاری، از سطح حکومت های استبدادی ایرانی بالاتر و بهتر بوده است. بدین ترتیب، بر مبنای مدعای جدید، نه تنها مقاومت نظام های استبدادی -که باید بیگانه به شمار روند- و مردم در برابر تجاوز های روسیه موجه نبوده، بلکه جدا کردن بخش های زیادی از سرزمین های ایرانی توسط روسیه نیز باید عملی اخلاقاً روا به شمار رود. عهدنامه های گلستان و ترکمانچای موجه بوده اند، برای این که بیگانه حاکم بر ما، بخش های وسیعی از سرزمین ایران را به کسانی بخشید که از او توسعه یافته تر بوده اند.
چهارم- بریتانیای دموکراتیک: اگر روسیه توسعه یافته تر از ایران نیز دارای نظامی استبدادی و سرکوبگر بود، بریتانیای صنعتی که دارای نظامی دموکراتیک بود. بریتانیا در سال ۱۹۱۸ به زنان نیز حق رأی داد و بدین ترتیب دموکراسی خود را کاملتر و وسیع تر کرده بود.
روسیه و بریتانیا برمبنای معاهده ۱۹۰۷ ایران را میان خود تقسیم کردند. خوزستان- که عربستان خوانده می شد- را در این معاهده حتی جز ایران هم به شمار نیاوردند. چنان قلمداد شد که خوزستان تحت الحمایه بریتانیا است.
پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و خروج روسها از ایران و الغای همه قراردادهای استعماری، سرنوشت ایران به کلی به دست بریتانیای کبیر افتاد. بریتانیا از هیچ کوششی دریغ نکرد تا قرارداد ۱۹۱۹ را به تصویب مجلس ایران برساند و ایران را عملا در اختیار بگیرد.
بخش های از حکومت ایران، نیروهای "ملی" و مردم شجاعانه ایستادند و نگذاشتند که آن قرارداد به تصویب رسد و آن را به بایگانی تاریخ سپردند. برمبنای این مدعا، کار مردم و نیروهای ملی ایران صددرصد نادرست بود. برای این که:
اولاً: دولت/حکومت حاکم بر ایران، استبدادی و ناقض حقوق شهروندی ، و بنابراین، "بیگانه" و "غریبه" بود.
ثانیاً: بریتانیا قطعاً دارای دولت/حکومتی پیشرفته و دموکراتیک بود. بنابراین، آن حکومت دموکراتیک، نسبت به حکومت سرکوبگر ایران، "خودی" و "نجات بخش" به شمار می رفت.
ثالثاً: اگر ایران-همانند هندوستان- کاملاً تحت سیطره بریتانیای کبیر قرار می گرفت، مردم ایران، همانند مردم هندوستان، سرنوشت بهتری می یافتند. یکی از هموطنان موجه ساز استعمار گفته است: اگر ما همچون هند تحت استعمار بریتانیا بودیم، حداقل امروز همه مردم ایران می توانستند انگلیسی صحبت کنند. آنان که این گونه فکر می کنند، به وجوه مثبت استعمار در برخی از جوامع نگریسته و به طور نوستالوژیک چنان تاریخی را برای ایران آرزو می کردند و می کنند. این رویکرد معلوم نیست مبارزه گاندی با استعمار بریتانیای دموکراتیک و مبارزه الجزایری ها با فرانسه دموکراتیک را چگونه تبیین می کند؟
پنجم- وحدت ملی ایران: زمانی که رضا خان با کودتا بر سر کار آمد، ایران به تنها چیزی که نمی مانست، یک کشور واقعی بود. به غیر از نفوذ واقعی روسیه و بریتانیا، در هر گوشه ای از کشور هر کس ساز خود را می زد و با وابستگی به دولت های "بیگانه" هیچ مرکزیت و نظمی را به رسمیت نمی شناختند. رضاشاه به روش های نظامی تمامی این گروه ها و اقوام و عشایر را سرکوب کرد و همه را تابع دولت مرکزی ساخت.
حکومت شیخ خزعل در خوزستان مورد حمایت بریتانیا بود. او حکومت های مرکزی را به رسمیت نمی شناخت و حتی حاضر به پرداخت مالیات به دولت مرکزی نبود. در ۱۹۰۱ شیخ خزعل طالب آن شد که دولت بریتانیا او را خدمتگزار سفارت انگلیس بشناسد تا او با اقدامات دولت مرکزی برخلاف مصالح خود به مخالفت پردازد. در ژوئن ۱۹۰۳، انگلستان تضمینی مشابه آنچه به شیخ کویت داده بود، به او داد. مطابق مفاد این تضمین مکتوب، بریتانیا متعهد شده بود که جلوی هرگونه تلاش حکومت ایران را که هدفش کاستن اقتدار شیخ در منطقه باشد، بگیرد. در سال ۱۹۰۸ شیخ خزعل از بریتانیا خواست: "تا آنجا که قدرت دارد مانع جذب او در هر کشوری گردد، زمامداری متوالی او و وارثان او... و مصونیتش در مقابل هرگونه دستبرد مجلس به قدرت او را تضمین کند... و اگر ایران تجزیه شود او قدرت خود را در آن ایالت نگهدارد".
دولت بریتانیا در سال ۱۹۰۹ مقداری از سهام شرکت نفت را به رایگان به شیخ خزعل واگذار کرد و در ۱۹۱۴ پشتیبانی مکتوب بیشتری از حکمرانی وی به عمل آورد. در سال ۱۹۱۷، طی مراسمی علنی، مدال همایونی بریتانیا به شیخ خزعل اهدا شد و از آن به بعد، "سر شیخ خزعل" نامیده شد. در ۱۹۱۹ بریتانیا ۲۰۰۰ قبضه تفنگ تازه ساز، مهمات، چهار توپ صحرایی، یک کشتی بخار و حتی توپ هایی برای مراسم سلام نظامی به او اهدا کرد. در همین سال- ۱۹۱۹- بریتانیا احمدشاه را مجبور کرد تا لقب "سردار اقدس" به شیخ خزعل اعطا کند. در این زمان، خوزستان کاملاً در چنگال بریتانیا قرار داشت.
رضا خان به دنبال پایان بخشیدن به حکومت مستقل شیخ خزعل بود. بریتانیا هنوز موافق این کار نبود اما میان دستگاه سیاست خارجی بریتانیا در این خصوص اختلاف نظر پدید آمده بود. به هر حال در آذرماه سال ۱۳۰۳ رضاخان به این مسأله پایان داد و در ۱۱ دی ماه ۱۳۰۳ بدون آن که جنگی کرده باشد، به عنوان فاتح وارد تهران شد. در اوائل ۱۳۰۴شیخ خزعل را پنهانی بازداشت کرد و در ۲۰ اردیبهشت او و پسرش را به تهران آورد و تا پایان عمر- در سال ۱۳۱۵- در منزلی در تهران نگاه داشت.
رضاشاه نقش مهمی در نابودی حرکت های گریز از مرکز و نافی وحدت ملی ایران داشت. وحدت ملی ایران با زور و قلدری پدید آمد، نه گفت و گوی منطقی ، که امکان ناپذیر بود.
ششم- مستبدان خودی: پرسش مهم و کلیدی این است: نظام های استبدادی سرکوبگر از کجا آمده اند؟ آیا دولت های خارجی آنها را زاده و بر ما مسلط کرده بودند؟ آیا خداوند آنها را از آسمان نازل کرده و بر ما مسلط ساخته بود؟ همه آنها (رضا شاه، محمدرضاشاه، آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای) مستبدانی بودند که در دل همین خاک و سرزمین زاده، بالا رفته و مردم را سرکوب کرده اند. آنان محصول ظرفیت های واقعی همین جامعه بودند. به تعبیر دیگر، مردم ایران آنها را آفریده و خلق کرده بودند. اما همه مخلوقات و محصولات تاریخی ما از نظر معرفت شناختی و اخلاقی موجه نبوده و در خدمت کاهش درد و رنج آدمیان نیز قرار نداشته اند.
هفتم- فرار از مسئولیت: "بیگانه" و "غریبه" کردن نظام های سیاسی استبدادی، معنایی جز مسئولیت گریزی و انداختن بار گناهانمان بر دوش "دیگران/بیگانگان/غریبه ها" ندارد. نظام استبدادی از نظر معرفت شناختی و اخلاقی محکوم است. چنان نظامی به هیچ وجه قابل قبول نیست. اما با "بیگانه سازی" حکومت های استبدادی ناقض حقوق مردم، نمی توانیم منکر نقش جمعی مان در پدید آوردن چنان نظاماتی شویم. البته نقش همه افراد ملت در پدیدآوردن نظام های استبدادی یکسان نبوده و نیست. اما از منظر تاریخی، مورخان و جامعه شناسان جمیع دستاوردهای تاریخی مثبت و منفی یک ملت را گزارش می کنند. در گزارش عالمان علوم اجتماعی نوشته خواهد شد: ایرانیان تاکنون حتی یک نظام سیاسی دموکراتیک برنساخته اند. این امر هیچ ارتباطی به مسائل نژادی و قومیتی ندارد، در تبیین این نوع مسائل، باید رویکردی "جامعه شناختی" اتخاذ کرد.
هشتم- روحانی نما: آخوندها، آخوندهای فاسد را "روحانی نما" قلمداد می کنند. یعنی یک روحانی همه مفاسد را که انجام دهد، تازه مثل بقیه مردم خواهد شد، نه "روحانی" که پاک و آسمانی است. اما واقعیت این است که آیت الله العظمی، آیت الله، حجت الاسلام والمسلمین و حجت الاسلام فاسد و مفسد فی الارض داریم. آیت الله تروریست، هم آیت الله است. آیت الله دزد هم آیت الله است. آیت الله دروغگو هم آیت الله است. اگر چنین رویکردی- یعنی روحانی نما خواندن آخوندهای فاسد- مجاز باشد، اعضای همه مشاغل وقتی یکی از هم صنفی هایشان مرتکب فسادی شد، او را مهندس نما، دکترنما، تاجرنما، روزنامه نگار نما، مرده شورنما و غیره قلمداد خواهند کرد.
تاریخ و فرهنگ و سنت و دین و شخصیت ما این "امکان/زمینه/بستر" را فراهم می آورد که نظام های سیاسی استبدادی برسازیم. برای نفی استبداد و سرکوب نیازی بدان نیست که نظام های استبدادی خودساخته را "بیگانه" و "غیر خودی" سازیم. رویکردی که نظام های استبدادی خودمان را "بیگانه" قلمداد می کند، مشابه رویکرد "روحانی نما" سازی آخوندهاست.
نهم- استبداد موجه و قابل دفاع است، چون خودی است: تا حدی که من اطلاع دارم، هیچ کس تاکنون چنین ادعایی نکرده است. این مدعا آن قدر مخدوش است که اندک بهره ای از عقلانیت مانع دفاع از چنان مدعایی خواهد شد. نظام های استبدادی "بیگانه" نبوده اند، خودی خودی بوده اند. اما رژیم استبدادی از منظر معرفت شناختی و اخلاقی محکوم است و باید- به قصد برساختن نظامی دموکراتیک و ملتزم به آزادی و حقوق بشر- با آن مبارزه کرد. برای مبارزه با رژیم دیکتاتوری هیچ نیازی به بیگانه سازی آن وجود ندارد. فرزند برای ایستادن در برابر پدر مستبد خود، نیازمند "بیگانه/خارجی/غریبه" سازی او نیست. ممکن است برادر من قاتل حرفه ای یا کلاهبردار باشد، اما من نمی توانم مدعی شوم که آن قاتل حرفه ای یا کلاهبردار، برادر خونی من نیست، بلکه "بیگانه/خارجی/غریبه" است.
دهم- هم جبهه شدن با رژیم استبدادی: تا حدی که من اطلاع دارم، هیچ یک از مخالفان جمهوری اسلامی که به شدت مخالف حمله نظامی به ایران هستند، نگفته اند باید با جمهوری اسلامی در یک جبهه قرار گرفت، چون "خودی" است.یعنی مال خودمان است. از مخالفت با بمباران ایران- مشابه لیبی- چگونه می توان همسو و هم جبهه شدن با رژیم جمهوری اسلامی را استنتاج کرد؟
یازدهم- خودی سازی دولت متجاوز، شرط لازم بمباران ایران: همان گونه که گفته شد، مبارزه با رژیم استبدادی، منطقاً نیازمند "بیگانه/خارجی/غریبه" سازی آن نظام سیاسی نیست. اما دفاع از جنگ و بمباران ایران، نیازمند "خودی سازی" دولت متجاوز "خارجی/بیگانه" است.
بدین ترتیب، باید به دقت به محل نزاع توجه کرد. محل نزاع مبارزه با رژیم استبدادی سرکوبگر به قصد گذار به دموکراسی نیست، که امری موجه است. محل نزاع، دفاع از جان و زندگی مردم است. بمباران ایران توسط دولت های غربی به قصد سرنگونی جمهوری اسلامی، می تواند به کشته شدن ده ها و یا صدها هزار ایرانی منتهی شود. بنابراین، محل نزاع بمباران ایران است. با خودی سازی دولت های بمباران کننده ایران و بیگانه سازی رژیم حاکم بر ایران، مسأله جان و زندگی مردمی که در اثر بمباران کشته خواهند شد، حل نخواهد شد.
دوازدهم- بیگانه بودن اکثریت دولت ها: اکثریت دولت های موجود جهان، حقوق شهروندی مردم خود را نقض می کنند. بدین ترتیب، اکثریت دولت های موجود، دولت های بیگانه و غریبه اند و تنها تعداد اندکی از دولت های جهان، برای مردمشان دولت های خودی به شمار می روند. با توجه به این که بمباران کشورهایی که دارای دولت های بیگانه اند، موجه و مجاز است، دولت های خودی باید بمباران دولت های بیگانه را آغاز کنند.
نتیجه: معنای مفاهیم را عوض می کنند تا حمله نظامی به ایران توجیه پذیر شود. رژیم حاکم، "بیگانه" است. دولت خارجی که ایران را بمباران کند، "خودی" است. بمباران ایران، "تجاوز" نیست. همکاری با مهاجمان، خیانت به شمار نمی رود
مخالفان، رژیم جمهوری اسلامی را به دلیل تبعیض های نهادینه، نقض حقوق بشر و غیر دموکراتیک بودن، نمی خواهند. شجاعانه با سلطه استبداد دینی می رزمند تا مردم زندگی آزادانه و عادلانه ای بیابند، نه آن که با متجاوزان "همسو" شوند تا کشور بمباران و مردم کشته شوند. مردم ایران به نظامی عادلانه- دموکراسی ملتزم به حقوق بشر عادلانه ترین برساخته آدمیان تاکنون است- نیاز دارند.
* اکبر گنجی، روزنامه نگار، پژوهشگر و فعال سیاسی ایرانی است که اکنون در آمریکا اقامت دارد
اظهار نظرهااظهار نظر کنید
اگر تعدادی سارق مسلح وارد خانه ای شده به ضرب و شتم و تعدی به جان و ناموس ساکنان خانه بپردازند و در عین حال مزاحمت برای همسایگان ایجاد کرده به انجام تمهیداتی برای تصرف دیگر منازل مشغول باشند درصورتی که همسایگان متحد شده برای دستگیری سارقان وارد خانه تصرف شده شوند آیا صاحبان اصلی خانه که توسط سارقان به گروکان گرفته شده اند باید از سارقان دفاع کنند؟ موضوع پیچیده تر میشود اگر صاحبان خانه قبل از هجوم صارقان با بعضی از این همسایگان روابط چندان خوبی نداشتند و عملیات دستگیری سارقان احتمالا به برخی اسباب منزل آسیب میرساند. صاحبان اسیر دست دزدان چه کنند؟ سارقان در حال حیف و میل اموال خوردن آذوقه و تجاوز به زن و دختر خانه هستند. صاحبان خانه زخمی و گرسنه و درمانده و آبرو بر باد شده اند. آیا با استفاده از آخرین توان خود قادر خواهند بود سارقان سبع و فربه را شکست دهند؟ اگر نه آیا درصورت ورود همسایگان باید از سارقان حمایت کنند چراکه آنان اکنون از درون خانه با بیرون خانه میجنگند؟ ای کاش سرنوشت ساده تر از این برایشان رقم زده بود.
در مورد این نظر شکایت کنید
اگر بشار اسد ببینه که واقعا در حال سقوط هست با توپ و تانک و موشک به مردمش حمله میکنه .حکومت اسلامی ایران هم دست کمی از ایشون نداره حالا این حکومت مستبد بدون حمله ی نظامی یک کشور خارجی چگونه باید سرنگون میشه؟
به نظر من زمان حال حاظر ایران با گذشته قابل مقایسه نیست
در مورد این نظر شکایت کنید
آقای گنجی، شما زیاد نگران نباشید، رژیمی را که شما و امثال شما جان بر کفش بودید و هنوز هم به گونه ای دیگر جان بر کفش هستید، به این راحتی بمباران نخواهند کرد. به دوستان سابق شما در طرحهای آینده خاورمیانه بزرگ نیاز است و این جنگهای زرگری فقط برای همگرا کردن جامعه های کوته بین ایران و امریکا به دلیل استفاده تبلیغاتی انتخاباتی در هر دو کشور است.
در مورد این نظر شکایت کنید
ولایت فقیه برده داری شیعی است . که اکنون هفتاد میلیون ایرانی را برای اهداف خودش به بردگی گرفته است . ثروت ایرانیان اکنون برای همکیشان عرب (سوریه ، لبنان ، فلسطین و عراق) کسی که خود را رهبر ایران مینامد هزینه میشود .
در مورد این نظر شکایت کنید
به شرط انکه خودت به حرفی که می زنی اعتقاد داشته باشی! خودت در عمل داری نشان می دهی که برای تو کشورهای خارجی خودی هستند و ایران بیگانه است!تو اگر به حرفی که می زنی اعتقاد داری پس چرا الان امریکا زندگی می کنی؟!!!!بیا ایران زندگی کن و این حرفها را هم اینجا بزن!حالا دیگر امریکا برای تو خودی شده و ایران بیگانه؟!!!تو خودت با زندگی در امریکا داری نشان می دهی که در عمل برای تو دولتهای خارجی خودی هستند و دولت ایران بیگانه!!!آقای گنجی با دقت در نوع زندگیت می شود فهمید که به حرفی که می زنی اصلا اعتقادی نداری !با مردم رو راست باش!مردم عقل دارند و فریب این ظاهر سازی ها را نمی خورند.تو و امثال تو نمی توانند پشت حرفهای قشنگ مردم را بفریبند!من زمانی حرفت را باور می کنم که در ایران باشی نه در امریکا!!
در مورد این نظر شکایت کنید
جناب گنجی فرض اشتباه طبیعتا نتیجه اشتباه نیز به همراه میاورد حکومت جمهوری اسلامی صرفا بخاطر استبدادش نیست که از دید مردم ایران بیگانه به حساب میاید این حکومت بدلایل ذیل شایسته پسوند ایرانی نیست
1- با هرچه که رنگ و بوی ایرانی دارد مخالف است رهبرش با افتخار عمامه سیاه به دور سرش میبندد و خود را از نسل اعراب مهاجم به ایران میخواند با ملیت و آداب و رسوم و تاریخ ایران به مبارزه برمیخیزد و رییس مجلسش نیاکان ما را مشتی وحشی خطاب میکند
2-منافع ملی کشور برایش اهمیت ندارد بلکه ادامه حیات رژیم برایش بر هر چیزی ارجح است سیل پولهای ایرانیان به جیب حماس و حزب الله و اسد و... نشان دهنده دید ایدئولوژیک این رژیم است و از این نظر با حکومت کمونیستی شوروی قابل مقایسه است
3- به دو مورد بالا میتوان مبارزه عنان گسیخته با فعالان سیاسی و سرکوبها و جنایتها و تجاوزاتش را اضافه کرد
اما صرف دموکراتیک بودن کشور مقابل آنرا خودی نمیسازد آمریکا و غرب امروز با انگلیس 100 سال پیش فرق دارد عاملی بنام افکار عمومی و رسانه های خبری اجازه دست اندازی به دولتهایشان را نمیدهد آنچه که قذافی و صدام و طالبان بر سر ملتهایشان آوردند به هیچ روی با آنچه از طرف غربیان بر این ملتها اعمال شد قابل قیاس نیست
البته من و امثال من که کم هم نیستیم هرگز دخالت کشورهای خارجی را تجویز نمیکنیم ولی با لغات بازی کردن و یکطرفه به قاضی رفتن هم کار درستی نیست جناب اقای گنجی
در مورد این نظر شکایت کنید
آقای روزنامه نگار، پژوهشگر و فعال سیاسی، کی خوشش میاد تنها راه باقیمانده برای عوض کردن زمامداران کشورش اشغال نظامی باشه؟ هیچکس!
از طرفی کی میتونه تا ابد تحمل کنه که در مواجهه با تظاهرات آرام و غیرخشونت آمیز، حضرات (در بهترین حالت) بطری به اونجای مردم فرو کنند؟!!!
شما راهی به جز اشغال نظامی برای جلوگیری از فروشدن بطری به اونجای مردم ارائه بده مطمئن باش که همه دنیا از حمله نظامی به ایران جلوگیری میکنند.
وگرنه ساکت باش و با تنها راه موجود مخالفت نکن.
در مورد این نظر شکایت کنید
با نظر آقای گنجی موافقم . همراهی نمودن با کشورهای خارجی متجاوز به خاک ایران برای سرنگونی حکومت ایران ( با هر رژیم و نظامی) که قطعا منجر به قتل و عام مردم بی گناه زیادی خواهد شد با هر توجیهی هرگز قابل قبول نیست. این تایید و همراهی به معنی خیانت به آب و خاک می باشد که برای هیچ فرد ایرانی قابل قبول نیست ، حتی اگر حمله خارجی منجر به موفقیت و سرنگونی رژیم شود. هر اقدامی فقط در صورتیکه انسانی باشد قابل قبول است .
البته این توجیهات را سازمان مجاهدین خلق هم داشتند و با همین توجیه با صدام همراهی کردند که به همین خاطر هم در نزد اکثر ایرانیان منفورند.
در مورد این نظر شکایت کنید
موضوع مهمی هست که در مقاله آقای گنجی مغفول مانده و آن این است که مفهوم حقوق بشر و کرامت انسانی به نحو سازمان یافته و سیستماتیک که در ساختار حقوق بین الملل امروز وارد شده یک پدیده و مفهوم جدید است که که بشر معاصر آن را نهادینه کرده و اصالت داده است این هسئله همان چیزی که سران فعلی حاکم بر ایران نیز از درک آن عاجزند و همین موضوع پاشنه آشیل آنهاست. امروز دوران شهریاری و آداب شهریاری تغییر کرده و نظام ماکیاولی رخت بر بسته است و تئوری شفافیت که ویلسون رئیس جمهور اسبق آمریکا آن را مطرح کرد در نظام های داخلی نیز مصداق دارد. بینش بشر امروز به گذشته بازنخواهد گشت. تغییرات آنقدر سریع بوده که حتی آنچه شاهان قاجار و پهلوی انجام دادند مربوط به سلسله مراتب نظامات تاریخی گذشته است. ولی درد اینجاست که با وجود حقایق بشری امروز آقای خامنه ای حقوق پذیرفته شده و قطعی نظام بشری نوین را نمی پذیرد و برایش ناآشناست که آسیب شناسی و علت این تفکر ایشان نیز مدلول خاستگاه های پیچیده ای است که بحث مفصل خود را دارد. بنده هرگز نمی خواهم مسئولیت شاهان گذشته را نادیده بگیرم یا آنها را مبرا سازم. ولی می خواهم بگویم که حقوق بین الملل امروز بتدریج انعکاس حق ملت هاست نه مانند گذشته که ملت در اصطلاح همان آینه تمام نمای شاه بوده است و گناه حکام امروز جمهوری اسلامی و کسانی که تفکر شاهنشاهی گذشته را دامن می زنند و یا طبع خودشان اینگونه است و تلاشی برای درک واقعیات امروز بشری نمی کنند بسیار بیشتر از نظامات تاریخ گذشته است و قطعا در آینده باید در مقابل دادگاه های معتبر داخلی یا خارجی پاسخگو باشند. آگاه ایرانی
در مورد این نظر شکایت کنید
من هرگز از سوی هیچ ایرانی نشنیده و نخوانده ام که کشورهای خارجی خودی خطاب شده باشند. معنای خودی بودن را از قرار معلوم باید به آقای گنجی شرح داد. خودی یا عدم خودی بودن یک نظام سیاسی همیشه نسبی است. رژیم پادشاهی گذشته در عین دیکتاتوری بودن، شکل نظام(پادشاهی)، اسم رسمی کشور، مجلس، اسم خیابانها و و و هیچ چیز عنوان "اسلامی" را با خود یدک نمی کشید. ذهنیت و جهانبینی حاکمانش ایران دوستانه و نتیجتا تا حدودی خودی بود.توجه به تاریخ ایران زمین، انتخاب درست دوست و دشمنها در سیاست خارجی برای پیشبرد منافع ملی همه در نظام گذشته وجود داشت. در آن نظام باید اصلاحات اساسی (مثل گرفتن اختیارات اجرایی از پادشاه و دادن آن به نخست وزیر منتخب مردم، مثل حذف دین رسمی، و نظارت چند تا آخوند در قوانین، از قانون اساسی، و نهادینه کردن قانونمندی در جامعه) رخ می داد تا کاملا خودی و مردمسالار شود. اما نظام ولایت فقیه (بخوانید خلافت اسلامی)، ذهنیت و جهانبینی حاکمتنش و حتی شکل ظاهری آنها آنقدر غیر خودی است که با هیچ اصلاحاتی خودی و مردمسالار نخواهد شد، و تنها راه، براندازی این نظام و جایگزین کردنش با یک نظام ایرانی و مردمسالار است.
در مورد این نظر شکایت کنید
سلام
من با نظر و تحلیل آقای گنجی موافقم وآرزوی موفقیت برای ایشان دارم
با تشکر رضا
در مورد این نظر شکایت کنید
دوست عزیز
من هم مثل شما به همه موارد فوق الذکر معتقدم، اما در واقع دوری شما از صحنه وقایع ایران باعث شده تا در نظریات اخیر خود بتدریج از حجم واقع بینی کم و به حقیقت گویی رو آورید، من به عنوان یک ناظر بی طرف و با نگاه جامعه- آسیب شناختی به شما میگویم که ایران امروز هیچ شباهتی به ایران چند سال قبل که شما هنوز در آن حضور داشتید ندارد چنانکه آقای خامنه ای امروز هیچ شباهتی با خامنه ای چند سال پیش ندارد... در مباحث روانشناسی اجتماعی هم به اهمیت رفتار شناسی اجتماعی از دو دیدگاه بینش - نگرشی و احساس- عاطفی به هر کنش کنشگران فردی پرداخته میشود و علارغم شناختی که شخصا با افکار جنابعالی دارم معتقدم امروز اما آقای گنجی عزیز در نظریات خود به دلیل دوری از وقایع حاری، دید حسی عاطفی به بحث رفتاری جامعه ایرانی ندارد( و البته اغلب افراد دیگری هم که بیش از یکسال از ایران خارج شده اند دچار همین مشکل هستند)و این باعث میشود تا کلام جنابعالی با تمام سیر منطقا صحیحش،به سختی قابل ادراک باشد و ناخواسته واکنش هایی منفی را برانگیزد، امیدوارم با استفاده و کمک از دوستانی که تازه از ایران خارج می شوند بیشتر به این بعد از موضوع اشراف یافته و آنرا در مکتوبات خود ملحوظ دارید، در عین حال که بنده هم معتقد به همین رویکرد هستم اما با توجه به زندگی در ایران مدل نتیجه گیری شما را نمی پسندم. با درود به همه هموطنان میهن پرست.
در مورد این نظر شکایت کنید
با عرض سلام و ادب
آقای گنجی به نظر میآید تقیه میکنید. نمیدانم چه سطح از مردم ما به این مقالات شما دسترسی دارند ولی امیدوارم همانطور که انتقادات به جا و هوشیارانه ای از آقای مجید محمدی کردند. منتقد سرسخت شما نیز باشند.
این خیلی راحت است که شما «مدافع خیالی جنگ» در ذهن خود ساخته و هر آنگونه که میخواهید آرایش می دهید و سپس انتقادات معصومانه و مظلومانه و یتیمانه که دل هر انسانی را جریحه دار می کند٬ را به اصطلح مدافعان وارد میکنید.
بی بی سی به نظر روضه خوانه جنا بعالی شده که مرتب تعزیه خوانی و حماسه ایران شبه کربلا را در اذهان به پرورانید.
آقای عزیز کدام مدافع جنگ چنین خیال پردازیهای جاهلانه راگفته ٬ چرا اسم نمیبرید٬ چرا چون مقاله اولیتان فهرست رجویی برای مخاطبانتان نمی گذارید که ایشان خود رجوع کرده و به شما و صحت گفتار تان ایمان بیاورند.
جای تعصب است که بی بی سی با عدم احترام لازم به مخاطبانش٬ در این مورد سکوت میکند.
تنها فایده مقالاتتان تفرقه و گسستگی نزد مخالفان است و موجب لبخند و خشنودی سلطان فقیهی که شما نیز به ظاهر مخالفید می باشد .
شخصأ فکر میکنم که سلطان فقیه طبل تو خالی بیش نیست. و جنگی صورت نخواهد گرفت.
نمونه بارزی که میتوان داد همان هشدارجنگ فرمانده سپاه ایشان به ناوگان های امریکا بود که به خلیج نبایند برگردنند که دیدیم که ناوگا ن های امریکایی به راحتی به خلیج بر گشتند و سلطان فقیه چون بچه آدم از جایش تکان نخورد و دست و پازده در صدد راه حل گفتگو و مسالحه در افتاد.امریکا که مردم بیگناه و مسالمت جویمان نیستند که بعد از تقلبات انتخابات آنگونه که سلطان فقیه و سپاهش تهدید و مرعوب کردند٬ خودداری کند.
و اینطور جاهلانه و مضحکانه تهدید میکنند.و اگر میخواهند شهید راه تقلبات و ریا وستمگری خود باشند٬ این گوی واین میدان٬ ولی دست از سر مردم بیگناه ما برداشته که با این سیاست خانمانسوز30سال است که به گروگان گرفته شده اند.
از بی بی سی درخواست داریم مناظره ای بن شما و اشخاصی که چون شما خیال پردازی علیه جنگ نمیکنند٬ مهیا سازد. تا در آن به چند سوال ساده جواب داده شود.
۱- مقصر جنگ (اگرسلطان فقیه چون طبق معمول شعار گو و طبل تو خالی نباشد) کیست؟
۲- چگونه این سیاست خط امام را شما توجیه میکنید؟
۳-لزوم پرداخت این هزینه سنگین که برنامه اتمی ایران است را شما چگونه توجیه میکنید؟
۴- چرا در جایی که تجربیات مختلف (چرنبیل٬ فوکوشیما) که باعث منصرف شدن کشورهای پیشرفته در این فناوری شده٬ مسولین جمهوری اسلامی را از عواقب خطرناک این مسیر محتاطانه باز نمیدارد؟
۵-آیا دخالت نظامی جمهوی اسلامی (مضلوم و یتیم) را در سوریه شما تایید می کنید٬ آیا این دخالت با تایید شورای سازمان ملل بوه است؟
۶- آیا فکر میکنید اگرجنگی صورت گیرد حتمأ در چارچوب تخیلات شما می باشد و سناریوی غیر از از آن ممکن نیست؟
۷- آیا میتوانیید توضیح دهید امریکا و متحدانش چه منفعتی برای بمباران کردن مرد بیگناه را دارند؟ ۸- نقش ملیونها ایرانی تبار د ر کشورهای غربی که از شهروندان درجه یک می باشند و نفوذ ایشان را در چگونگی و سیاست روند جنگ در ایران را چگونه ارزشیابی میکنید.
خواهشمندم مثالهای تاریخی تان افغانستان عراق و لیبی را برای خود نگه داشته٬ ایران هیچ تشابه مغتضایاتی با ایشان ندارند.
تنها تجربه ای که این جنگها به غرب داده٬ این است که در مورد کشوری چون ایران بیش از ممکن محتاط بوده و بیگدار به آب نزنند٬ غرب امروز٬ غرب استعمارگر دوران قاجار و پهلوی نیست همانگونه ایران امروز٬ ایران آن دوران نیست.
شما میبایست حد اقل 30 سال بیشتر در غرب ساکن باشید تا فرهنگ ایشان را بهتر دریابید تا در قضاوتتان اشتباه نکنید!
در مورد این نظر شکایت کنید
با سلام خدمت شما جناب اقاي اكبر گنجي
مايه بسي خوشحالي است كه شما برخلاف رفيق گرمابه و گلستان خود دكتر مهاجراني از حمله نظامي به ايران حمايت نميكنيد. جاي بسي خوشحالي است از اينكه برخلاف دكتر عطاالله مهاجراني كه در سخنراني يي در Washington institute for near east policy بهمراه ايهود باراك، در جواب سوال خبرنگاري درباره نظر ايشان (مهاجراني) درباره حمله نظامي به ايران با كمال تعصف اين عمل را اقدامي مثبت ارزيابي، و حمايت ميكند؛ خوشحالم كه شما بعد از مهاجرتتان به بريتانيا منافع ملي تان را در محراب بيگانه پرستي قرباني نكرده ايد.
درست است كه با برخي عقايد مذهبي شما درباره قران و امام زمان شديدا مخالفم و عملي مذموم ميدانم ولي از طرفي براي غيرت و غرور ملي تان در مخالفت با اين عمل ضدايراني بسيار خرسندم
در مورد این نظر شکایت کنید
کاش بجای درس خواندن فکر کردن می-آموختم
تحلیل ارائه شده کاملا منطقی است. متاسفانه خیلی از تحصیلکرده-های ایرانی حمله به ایران را بمنظور حذف حکومت آخوندی توجیه و تجویز میکنند. تنها سوال ساده و منطقی که میشود از این عده پرسید این است که "آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟" شگفتی در این است که افرادی توجیه کننده حمله نظامی غرب به ایران تحصیلکرده هستند و باز شگفتی بیشتر در این است که تمام افراد بیسواد جامعه و یا فاقد تحصیلات تکمیلی شدیدا با حمله نظامی به ایران مخالفت میکنند و حتی در صورت حمله با جان و دل برای حفظ کشور خود مبارزه خواهند کرد. حال سوال این است که چرا برخی از افراد تحصیلکرده-ی ایرانی دارای چنین طرز فکری هستند که "هدف وسیله را توجیه میکند؟" چرا نظرات این قشر مدعی دانایی طوری است که تمامیت ارضی کشور بخطر می-افتد؟ آیا این افرادی که حمله به ایران را برای حذف حکومت آخوندی توجیه میکنند تجربه حمله آمریکا به عراق را فراموش کرده-اند؟ همین چند روز پیش خبری در همین سایت منتشر شد که حکم دادگاه آمریکایی برای یک گروهبان قاتل آمریکایی که متهم به کشتن 24 غیرنظامی عراقی است تنزل رتبه نظامی است !!! [1] آیا این تحصیلکرده-های پرمدعای مملکت ما توان مقایسه ندارند یا اینکه فکر میکنند که خونشان از خون عراقیها رنگینتر است و آمریکا برای آنها عدالت می-آورد؟ ایکاش بجای درس خواندن فکر کردن یاد میگرفتیم. آهای روشنفکری که به همه چیز ایرانیها حمله میکنی، آیا حقوق بشر این است که جان 24 غیرنظامی عراقی معادل با درجه گروهبانی یک آمریکایی است؟
نکته جالبتر اینکه در لندن برای مخالفت با حمله نظامی به ایران تظاهرات میشود [2] اما تحصیلکرده ایرانی با حمله به ایران موافق است. حال سوال این است که آیا آن افرادی که در لندن مخالفت خود را با حمله به ایران اعلام کرده-اند نیز اشتباه میکنند؟
اما چرا باید افراد تحصیلکرده یک کشور اینگونه در برابر تمامیت ارضی کشورشان بی-تفاوت باشند یا اینکه حتی بر علیه آن فکر کنند؟ نکته در عقده-های گذشته بر میگردد. هر عقده در صورتی که بطور منطقی با آن برخورد نشود میتواند فکر فرد را آلوده کند و باعث شود که فرد در مورد مسائل مربوط به عامل عقده بصورت افراطی نظر دهد. مصداق واضح و بسیار رایج این حرف من جمله متاسفانه معروف "دیگی که برای ما نمیجوشد بگذار ... " است که متاسفانه برای توجیه حمله به ایران استفاده میشود !
[1]
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/01/120126_l95_haditha_vid.shtml
[2]
http://www.bbc.co.uk/persian/rolling_news/2012/01/120128_rln_war_iran_syria.shtml
در مورد این نظر شکایت کنید
صرفنظر از یاداشتهای سفیر آمریکا در تهران پس از تبعید رضاشاه، و يا خانم آن لمپتون- ایران شناس و وابسته مطبوعاتی بریتانیا در تهران درباره او (که مهم هم نيست از کدام زاوبه موضوع را به قضاوت گرفته اند) نويسندۀ مقاله پردازش عميق و اسلوبی بر موضوع مقله داشته اند. اميد است نسل کنونی ما مفهوم بايدی دموکراسی را از روی آگاهی و بينش و نه تقليد اجمالی از نسخۀ غربی ، خواهان و پيگير باشد.
در مورد این نظر شکایت کنید
آقای گنجی عزیز به نظرم شما بیش از حد نیاز به این مسئله می پردازید زیرا معتقدم که تعداد کساانی که از حمله نظامی غرب پشتیبانی می کنند چه در ایران و چه در خارج از کشور زیاد نباشند. در حالی که نیاز است شما به نکوهش بانیان اصلی احتمال یک حمله به کشور پرداخته و به عنوان روشنفکری شناخته شده با سابقه درخشان مبارزاتی قدرت و نیشتر قلم خود را به سوی دیکتاتور ومستبدین و مدیریت بی کفایتی که کشور را به این روز نشانده نشانه گیری کنید. در حال حاضر به نظر نمیرسد آپوزیسیون قابل توجه ای خواهان حمله نظامی غرب و کشتار هموطنلن باشد. اما موقعی که صورت های آزار دهنده فرماندهان ارتش که از ظاهر ضعیفشان نمایان است که در مدت زندگی خود حتی یک ساعت هم ورزش نکرده اند با تعدای سلاح عقب افتاده که پول هنگفت خرید آن از جیب مردم فلک زده پرداخته شده و در مواقع لازم برای حفظ نظامی نا مشروع علیه همین مردم استفاده خواهد شد برای دنیا کرکری می خوانند آنوقت است که ممکن است تعدادی عصبانی شوند و بدشان نیاید که این بی مایه گان کمی گوشمالی شوند. البته بدون اینکه نقشی در ترغیب غرب به چنین در گیری داشته باشند.
در مورد این نظر شکایت کنید
کاش به جای شعار دادن فکر میکریم
چون هر ایرانی مخالف جنگ می باشم. اما پروسه ای که جمهوری اسلامی خود را در آن قرار داده در مسیر «احتمال بروز جنگ» می باشد.
پیامد های جنگ با توجه به یاس بینی روحی هر شخص میتواند ذهنیت وی را بال و پر بدهد.
دوستی از با لای منبرخطاب به تحصیل کردگان میگوید تمامیت ارضی مان را فکر کرده ا ید به جای تحصیل فکر میکنید٬ جواب آن سرباز امریکایی که ۲۴ عراقی را کشت و هیچ محکویتی را نداشت را فکر کرده اید به جای تحصیل کمی فکر کنید. گویی فکر کردن اختصاصی است و ایشان فارغ التحصیل متخصص آن میباشند و دیگران تحصیل گران بی تخصص در تفکر.
اولأ در جنگ خرما خیر نمی کنند ٬ این فجایع جنگ نیست که مورد بحث است ٬ محکومیت آن سرباز امریکایی چیزی در فاجعه رخ داده را تغییر نمی هد. اگر ایشان اعدام یا به حبس ابد محکوم شود نه امریکا را عادل و مصداق خوبی جنگ در آن فاجعه کشته شدن 24 عراقی بیگناه و گران بها برای تمامی بشریت میکند. مقصر اصلی این فاجعه صدام حسین نالایق است که مقصر کشته شدن هزاران عراقی با تولید جنگ مستقیم با ایران و غیر مستقیم با آمریکا حمله به کویت و پیامدهای آن که دو جنگ پی در پی با بوش و پسرش شد.
معلوم نیست اگر دموکراتها در 11 سپتامبر بر کار بودند آن سرباز امریکایی فرصت کشتن آن 24 عراقی بیگناه را داشتند همانطور که معلوم نیست اگر رومینی انتخا ب شود دنباله روی فقط تحریمات چون اوباما خواهد بود یا نه.
در ضمن خون آن همه ایرانی که در زندانهای جمهوری اسلامی ریخته شده و میریزد وخواهد ریخت را چگونه با تفکر توجیه میشود . بله میتوان گفت که سرنوشت کشته شدن است چه بهتر توسط خودی .
چگونه کشتار 11 تن از خانواده ای بیگناه در حمس در سوریه (روزنامه le monde چاپ 26 ژانویه) و هزاران تن دیگر که با کمک نظامی روسیه و ایران صورت میگیرند را در ذهنیت خود از تلفیق با فاجعه پرهیز کرد. مقصر این کشتار کیست سرباز جانی یا بشار اسد ؟ گیرم این سرباز در آینده در سوریه یا در ادگاهی بین المللی محاکمه شد آیا مقصرواقعی این کشتار بشار اسد را به فاموشی می سپارد.
در مورد تمامیت عرضی متخصصان تفکر می توانند مثالی دهند(جنگ عراق٬ لیبی یا افقانستان) که هدف غرب تسخیر خاک و تجزیه نبوده و در مورد ایران نیز به هیچگونه نمیتواند باشد.متخصصان تفکر به جای شعاردادن باید به تخصص خود رجوع کرده و بدانند که غرب چون جمهوری اسلامی نیست. ایشان متعهد و موظف به احترام قوانین سازمان ملل در این زمینه است ...
هیچ ایرانی وطن دوستی خواهان جنگ وکشته شدن هموطنان خود نیست. همانطور که هیچ مخالفی تایین کننده تصمیمات غرب در مورد جنگ نیست . تمام همت وجزم باید معطوف به مسببین اصلی جنگ یعنی رهبران نالایق جمهوری اسلامی باشد. ولی مشکل این است که نه تنها این نا لا یقان خود را بی کفایت نمی دانند بلکه هرگونه مخالفتی را در نطفه خفه کرده و با کرکری به عالم وآدم مردم بیگناه ما را به گروگان گرفته و به آغوش خطر می برند. اگر جنگی صورت گیرد در مقابل تاریخ ایشان مقصرند.
در مورد این نظر شکایت کنید
دوست IRANI عزیز٬ شما تصور میکنید در شرایط فعلی و آینده ایران٬ اگر جمهوری اسلا می ایران و ولایت وفقیه٬ زمام امور را داشته باشند . حتی در صورت عدم هر گونه جنگ ٬تمامیت ارضی ما محفوظ است . اگر منظور جنابعالی که به نظر خیلی متفکرید این است که ایران تجزیه نخواهد شد و منابع ملی کشور در سرمایه ملت ایران خواهد بود.
های IRANI عزیز٬ اینکه لازم به تحصیل نیست کمی فکر کنید. منابع ملی مان مدت زیادی است که در سرمایه ملت محروم مان نیست .جمهوری اسلامی ضامن آینده خوشبین نانه ای برای حفاظت تمامیت منابع ملی ما را نیست. یا خود میخورند یا به سوریه و لبنان و فلسطین و چاوز٬ ووو می دهند تا شما در این میان دل خود را با تمامیت ارضی خوش کنید.
بنده قلبأ مخالف جنگ٬ تعمقأ ناظر بیرون از تصمیمگران جنگ و تعهدأ در کنار خانوده ا م که در ایران بسر میبرند و اگر مویی از سرایشان کم شود مقصر اصلی آن را جمهوری اسلامی میدانم و بس.
در مورد این نظر شکایت کنید
ظاهرا کامنت گذاران مخالف حمله نظامی خودخواه هستند و مسئله دستیابی ملاها به بمب اتم را فراموش کرده اند و فقط از کشته شدن مردم ایران در اثر حمله نظامی حرف میزنند , اتفاقا این شما هستید که در حال نابودی ایران میباشید اگر تاسیسات الان نابود نشه (که بمعنی نابودی ایران نیست )در صورت دستیابی احمدی نژاد به بمب اتم و محو اسراییل (که بارها وعدشو داده و حتما خواهدکرد)کل ایران و هفتاد میلیون جمعیتش چنان با بمب اتمی متقابل محو خواهد شد که کسی باقی نمیماند که امثال شما برایشان دلسوزی کنید آیا این طرفداری از اسراییل است ?آیا این فقط یک احتمال است که جمهوری اسلای بمب را بر سر اسراییل میندازد ? خیر روش این رژیم همیشه انتحاری بوده ولی اینبار این انفجار بقیمت نابودی متقابل ایران و ایرانی خواهد انجامید .
در مورد این نظر شکایت کنید
حمله نظامی لازمست اتفاقا برای نجات ایران از نابودی ,,حمله نظامی لازمست نه فقط برای سرنگونی رژیم بلکه برای جلوگیری از ویرانی آن در جنگ اتمی ...
یکبار دیگه میگم عدم حمله به تاسیسات اتمی = محو اسراییل با بمب اتمی جمهوری اسلامی= محو متقابل ایران.... پس تنها راه باقیمانده =نابودی تاسیسات اتمی = درگیری رژیم = سقوط رژیم البته خساراتی به کشور خواهد خورد ولی از نابودی و محو کامل در معادله بالا بهتر است .
در مورد این نظر شکایت کنید
اکبر گنجی و بعضی کامنگذاران ظاهرا میگویند حمله نظامی باعث قتل و عام مردم بی گناه زیادی خواهد شد با هر توجیهی هرگز قابل قبول نیست. ولی قابل قبول است چون عدم حمله نظامی باعث "قتل عام" است نه حمله نظامی منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی .. فراموش نکنید درنماز جمعه ، رفسنجانی که شخصیت میانه روی جمهوری اسلامیست، اعلام کرد که "یک بمب اتمی کافی است که تمامی اسرائیل را کاملا منهدم کند. اما همان بمب در دنیای اسلام فقط موجب خرابی خواهد شد." وی اضافه کرد که، "این سناریو زیاد غیر قابل تصور نیست.!!رفسنجانی تازه چهره میانه روی این رژیم است , حالا در نظر بگیرید منتظر سقوط رژیم با روش مسالمت آمیز شویم و رژیم هم به بمب اتم برسد و این افراطیون معتقد به امام زمان و محو اسراییل با یک موشک شهاب اقدام به محو اسراییل و ظهور امام زمان کنند !! اسراییلی که زیردریایی های مجهز به موشک اتمیش آماده زدن ضربه دوم اتمی هستند آ ن موقع آرزو خواهید کرد کاش غرب زوذتر حمله نظامی میکرد.
در مورد این نظر شکایت کنید
پدری که بچهای خود را وادار میکند به درس خواندن مستبد است!
پدری که با زور نمیگذرد بچه اش شکلات بخورد مبادا مریض شود مستبد است، اما نا پدری که با کلک با مادر خانواده ازدواج کرده و بچهای آن خانه را با زور به
مواد مخدر و تن فروشی در دبی وادار میکند بیگانه هست آقای گنجی!
در مورد این نظر شکایت کنید
ایرانی وطن دوست کسیست که عاقبت مسلح شدن احمدی نژاد با افکار محو اسراییلرا ببیند و طرفدارنابودی تاسیسات اتمی باشد وگرنه بعد از افکندن بمب اتمیاحمدی نژاد بروی اسراییل , ضربه اتمی متقابل اسراییل, ایران را با خاکستریکسان خواهد کرد , طرفداران نابودی تاسیسات اتمی ایران دورنمای فاجعه ساختبمب اتم احمدی نژد را میدانند و عاشق جنگ نیستند بلکه دوراندیش هستند
در مورد این نظر شکایت کنید
خطاب به حامیان جنگ
کسانی که مطالبی در نقد مطلب بنده نوشته اند متاسفانه دچار این اشتباه شده-اند که فکر میکنند هر کسی که با غرب مخالف است، قطعا با آخوندها موافق یا اینکه از اوضاع آخوندها بیخبر است؛ نه اینطور نیست. افکار شما مشابه افکار انقلابیون 33 سال پیش است. ایکاش شماها که مدعی تحمل خسارات جنگ برای حذف آخوندا هستید، قبل از اینکه آمریکا برایتان کاری کند خود همت کنید و با آخوندها بجنگید. در عصر حاضر، اعراب سرنوشت خود را، حداقل در ظاهر، خود بدست گرفتند اما شما، از شدت ضعف، متوسل حمله آمریکا برای حذف قدرت آخوندها هستید. قدرتی که توسط آمریکا حذف شود توسط خود او نیز جایگزین میشود. این افکار بقدری افراطی است که هیچگونه حرفی را تحمل نمیکند: اگر کسی از آمریکا بد بگوید یعنی طرفدار آخوندها است؟! نفرت از آخوندها نباید جلوی فکر آزاد را بگیرد.
آیا با حمله آمریکا آخوندها از بین میروند؟ اگر چنین باشد، آیا بعد از حمله آمریکا و از بین رفتن آخوندها، ایرانیها میتوانند آزاد باشند و خود برای خود تصمیم بگیرند؟ چطور ممکن است که آمریکا بعد از پیروزی در جنگ کشور را براحتی رها کند؟
چرا خودتان برای آزادی همت نمیکنید و از بیگانه طلب میکنید؟
قدرتی که با بیگانه حذف شود با بیگانه هم جایگزین میشود.
هدف وسیله را توجیه نمیکند.
با تشکر فراوان از آقای گنجی
در مورد این نظر شکایت کنید
خطاب به دوست عزیز «IRANI » و آقای گنجی
دوست عزیز« IRANI» تو را به خدا کمی ملایمتر «آهای تحصیلگر» خود را بانگ بزن. لحن و محتوای گفتار شما مرا به یاد لباس شخصی ها و بسیجی های که به خوابگاه دانشگاهی حمله کرده و ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند می اندازد.
جنابعالی اگر خیلی دلتان میسوزد به جای حراسداری از تمامیت ارضی خیابانهای لندن که به ظاهر به اتفاق تظاهر کنندگان لندنی به خوبی می شناسید٬ تشریف بیاورید در کنار ما در ایران و نگهبان ۲۴ ساعته تمامیت طولی و عرضی و ارتفاعی جمهوری اسلامی به اتفاق هم لحنا تان خود پاسداران و بسیجیان باشید.
دغددغه رودروی فعلی نسل کنونی و نسل آینده ایران تحکیم استبداد جمهوری اسلامی است.
تمامیت ارضی مسلمأ دغدغه هر ایرانی است.اما هدف این دغدغه (تمامیت ارضی) وسیله تضمین مصونیت جمهوری اسلامی را به هیچگونه توجیه نمیکند.
شما و آقای گنجی میتوانیید به راحتی بدون کاووس قرادهای گلستان و ترکمانچای بخوابید.غرب همسایه نزیک ما چون روسیه نیست (در ضمن تمامی اراضی بخشیده شده آنزمان٬ در حال حاضر مستقل شده و دیگر در تصرف روسیه نیستند) تمامیت ارضی در چارچوب ابعاد روابطی و اتحاد سیاسی بین المللی ترسیم میشود و با قطبهای سیاسی دنیا همسو میشود. از این قطبها میتوان به عنوان مثال از چین ٬روسیه ٬اتحادیه اروپا٬ امریکا و در آینده نزدیک برزیل ٬ هند و ترکیه را نام برد.
اما اگرمدل تجزیه عراق که منوط بر استقلال کردستان بعد از جنگ عراق در ذهن شماست.باید گفت احتمال تحقق این فرضیه بسیار ضعیف است چرا که:
-از یک طرف یکپارچگی و قدرت حکومت مرکزی ایران نسبت به عراق بسیار بیشتراست. بسط این گزینه گسترده است...
-از طرف دیگر ترکیه بسیار با چنین فرضیه ای بسیار مخالف است.چرا که در این صورت حراست یکپارچگی اش در مقال کردستانی بزرگ (عراق و ایران) بسیار دشوار خواهد بود .
-و بالاخره دغدغه بنیادی غرب ثبات منطقه میباشد و نه هرج و مرج.
اما مسلئه مهمتراز این فرضیات احتمالی و خیالی٬ درک صحیح و عینی واقعیات کنونی است.
جمهوری اسلامی و هر حکومت دیگری در ایران باید با احترام به تمامی خواستاهای مشروع و در راستای عدالت و برابری کامل و بدون قید و شرط تمام اقوام و اقلیتهای رفتار بکند.
در کشوری که ادعای تمامیت ارضی میکند٬میبایست به عنوان مثال یک سنی نیز بتواند رئیس جمهورمملکت شود تا حس هبستگی و ملی قلبی و روحی و دموکراسی در ایشان باشد.ووو...
با تحقیر وزور شما تنها یک حکومیت تمامیت خواه چه در بعد ارضی و چه در ابعاد حقوقی مردم با استعمال دیکتاتوری بیش ندارید.
اما اگر ما خواهان آزادی و دموکراسی هستیم عدالت و برابری را نیز باید محترم و خواهان باشیم.
بنده خود بچه ناف تهران می باشم و برادران کرد٬ لر ٬ بلوچ و خوزستانی را برابر و همتای خود میدانم و امیدورام که ایشان نیزمرا مستحق این برابری با خودشان میدانند.
شما دوست عزیز ابتدا باید از ایشان ازبابت این قانون اساسی که تبعیض درمورد حقوق ایشان روا می دارد و یا حتی در عمل به قوانین حداقل ایشان احترام گذاشته نمیشود پوزش خواهی کرده و سپس از تمامیت ارضی سخن بگویید.
در مورد این نظر شکایت کنید
خطاب به آذر
1- شما متاسفانه خیلی از چیزها رو با هم مخلوط کردید. اینکه قاتل آمریکایی 24 غیرنظامی عراقی محاکمه-ای بشود که ناعادلانه باشد نشان چیست؟ آیا نشان این نیست که آمریکا به قوانین تا جایی احترام میگذارد که به نفع خودش باشد؟ شما مثالی رو مطرح کنید که آمریکا عادلانه رفتار کرده من قبول میکنم. آن گروهبان آمریکایی قاتل 24 فرد غیرنظامی بوده است و باید عادلانه محاکمه شود و این هیچ ربطی به صدام حسین ندارد بلکه به عدالت دادگاههای آمریکا دارد. این امر بهمین اندازه کافی است که نشان دهد آمریکا نیز آن چیزی نیست که در تبلیغات است آمریکا بدتر از آخوندها است.
2- بنده ادعا نکردم که با حکم عادلانه علیه آن گروهبان قاتل فوق-الذکر جنگ آمریکا با عراق توجیه میشود یا گناه صدام پاک میشود. هر کسی پای جرم خودش. بفرض صدام شروع کننده جنگ با آمریکا بود، آیا این توجیه میشود که حداقل 24 فرد غیرنظامی توسط یک گروهبان آمریکایی کشته شود؟ جدا از این، آیا آمریکا به عراق حمله کرد یا عراق به آمریکا؟ بهانه آمریکا چه بود؟
3- فکر کنم که از این واضحتر نشه بگم که مغلطه نشه: گروهبان آمریکایی قاتل فقط یک قاتل بود، اما دادگاه آمریکا خون 24 غیرنظامی را نادیده گرفت. این گروهبان زیر نظر ارتش آمریکا بود و ضمنا اشغالگر. بنده هرگز نگفته-ام که مقصر گروهبان است، بلکه مقصر آمریکا، این کلانتر دنیا، است که مدعی حقوق بشر است. کسی که به قوانین احترام میذاره، کشوری رو اشغال نمیکنه، اگه اشغال کرد طولانی نمیکنه، اگه طولانی مدت اشغال کرد، امنیتشو حفظ میکنه، اگه نتونست امنیتش رو، مثل حداقل این یک مورد گزارش شده، حفظ کنه، حداقل دیگه یا دادگاهی علیه اون قاتل تشکیل نمیده و اگر هم تشکیل میده حکمی نمیده که 24 انسان بیگناه نادیده گرفته شوند. این حداقل جنایتی است که آمریکا مرتکب شده. باز هم بگم که جنایت آمریکا جنایت آخوندها و جنایت صدام رو پاک نمیکنه: فقط باید این رو توی ذهن داشته باشیم که شاید آمریکا از آخوندها قاتلتر باشه.
4- شما که میتونید فکر کنید چرا بحث رو به حاشیه میکشونید؟ آیا از حرفهای من این برداشت میشود که بنده با دخالت ایران و روسیه در سوریه موافقم؟ آیا بنده با صدام موافقم؟ اصلا در نوشته من حرفی از صدام و روسیه و سوریه زده شده است؟ اصلا آیا بنده در نوشته-ام از آخوندها حمایت کرده-ام؟ آیا بقیه مسائل را هم به همین سبک تجزیه و تحلیل میکنید؟ من از مخالفت با جنگ حرف میزنم نه از موافقت با حکومت آخوندی و ساختن بمب و کشتن مردم. شمایی که منتظر حمله آمریکا به ایران هستید، جواب این سوال را بدهید که آیا کسانی که در سال 1388 به خیابانها ریختند و خیلی از آنها کشته و خیلی دیگر دستگیر شدند، نمیتوانستند منتظر آمریکا بمانند تا رأی آنها را پس بگیرد؟ آیا نمیتوانستند از آمریکا (کلانتر نالایق دنیا) طلب کمک برای حذف احمدی-نژاد از قدرت بکنند؟
5- طبق استدلال شما، در صورتی که یک ایرانی در این جنگ احتمالی بدست یک آمریکایی کشته شود، مقصر حکومت جمهوری اسلامی است. کسی منکر تقصیرات حکومت آخوندی نیست اما اگر شیوه استدلال شما این است بهتر است کمی به گذشته-تر برگردید و تقصیرات را بیشتر با همین شیوه ریشه-یابی کنید و برای ما بگویید که در شکست خوردن مصدق مقصر اصلی چه کسی بود؟ چطور شد که قیام مصدق نافرجام ماند؟ چرا باید رضاخان تبعید میشد؟ عواقب تعبید رضاخان و انتقال قدرت باد آورده به محمدرضا چه بود؟ من خیلی خوشحال میشم اگه با این شیوه استدلالی حداقل تا 70 سال قبل به عقب برگردید، نه اینکه از جنگ احتمالی آینده آمریکا با ایران به چند سال عقب برگردید و بگویید مقصر کشتار جنگ آخوندها بودند. بله اگر این استدلال قبول باشد باید برای گذشته هم اعمال شود. آنوقت دیگر میبینیم که آخوندها هم بازیچه-های هیجانزده-ی دیگران بودند که قدرت را در چنگ گرفتند.
در مورد این نظر شکایت کنید
خطاب بر مدعیان مخالف جنگ (آقای گجنی٬ آقای IRANI و غیره)
سعی میکنم مطالب این دوست عزیز آقای IRANI که نظرات آقای گنجی خلاصه (باز گو) می کنند. را پاسخ دهم.
آقای IRANI میگویید:
« قبل از اینکه آمریکا برایتان کاری کند خود همت کنید و با آخوندها بجنگید.»
دوست عزیزفکر میکنم هیچ ایرانی موافق و طرفدار جنگ علیه ملتش نمی باشد٬ ملت بیگناه ما به هیچ وجه مقصر این مخسمه ای که درآن واقع شده نیست .اگر جویای جنگ علیه جمهوری اسلامی نیستند و یا از آن پرهیز دارند اینرا حمل بر ضعف و سستی و یا خدای نا خواسته وطن فروشی ایشان به ناجی امریکایی یا هر بیگانه ای نکنید. ملت غیور مان در تاریخ شهامت و بلند مایه ای خود را در آزمونهای مختلف نشان داده که در خور درس اخلاقی نیست.
اگر جنگی صورت بگیرد ملت ایران٬ ابدأ نه بانی و نه خواهان آن است این جمهوری اسلامی است که با سیاست شرجویانه اش مملکت را گریبانگیر جنگ حتمالی خواهد کرد.
زمامداران یک مملکت مسئول امنیت ٬ صلح و دوستی با همسایگان و دنیا می باشند ٬ ایشان می بایست با درک صحیح موازین سیاسی و در چارچوب قوانین و مناسبات بین المللی روابط خود را با سایر کشورها در عرصه بین المللی ترسیم کنند.
شما توجه داشته باشید که انقلاب ۵۷ ایران در غرب با استقبال فراوانی روبرو شد. روشنفکرانی چون میشل فوکو انقلاب ایران را نمونه بارز اشتباه نظریه مراکسیسم که روند تاریخ و انقلاب را از دیدگاهی هگلی بر محوراقتصاد میدید. و همانطور که پوپردر این زمینه به خوبی گفته است هر نظریه را می بایست در مقا بل پیش بینی آن قرارداد و این درستی پیش بینی است که درستی نظر یه را تایید خواهد کرد. انقلابات بهار (یا زمستان؟) عرب نیز نمونه های دیگر اشتباه فرضیه مارکس می باشند.
غرب از آنجایی که در انتخاب سرنوشتی که ملت برای خود خواهان است نمی توانست و نمی تواند دخیل باشد. در روند انقلاب ایران تضعیف کمونیسم و بلوک شرق را میدید و از آن خشنود بود همانگونه که شوروی علیرقم حمایت از حزب توده و چپ ایران در تایین جهت این سرنوشت ناکام بود ونیز نتوانست قیم ملت ما باشد.
اما زمامدار مملکت و به گونه ای مسئول و اختیار دار ملت٬ آقای خمینی بعد از انقلاب با شعارهای صدور انقلاب٬ ترقیب و تهییج مردم شیعه و ملت عراق و سایر ملل عرب به شورش وقیام و گفتن اینکه راه بیت المقدس از کربلا عبور میکند و با شعارهای ضد غرب و اسرائیل باعث بروز جنگ با عراق شد. خمینی مسبب اصلی جنگ با عراق بود. درست است که این عراق بود که به ایران حمله کرد. ولی اگر عراق از حمایت غرب و کشورهای خلیج و عرب به علت همین ستیزه جویی ها برخوردار نبود هیچگاه با ملت ۱۳ میلیونی اش چنین جرائتی برای حمله به ملت غیور ایران را نمیکرد.
این آقای خمینی است که مسئول واقعی کشته شدن صدها هزار فرزندان غیور ایران درشروع و تمامی طول آن جنگ بود. البته ایشان معتقد بودند که این فرزندان ٬شهید راه حقی که ایشان ترسیم کرده اند٬ می باشند.
ولی اینطور نیست. ایشان به عنوان پدر زمامدار ملت ٬ با شعار گویی و پرا گندگی نفرت و کینه توزی٬ نه اسلام واقعی را درک کرده بوده و نه سیاست مداری را .
بله شما میتوانید فرزندان خود را همانگونه که می خواهید جهت گیری فکری دهید.
ولی باید توجه کرد این طریق صحیح مبارزه علیه استکبار امپریالیسم غرب و اسرائیل نیست.
این مبارزه اولأ باید با در نظر گرفتن امنیت ملت و فرزاندان ملت باشد یعی دقیقأ پرهیز از گذار در «منطق جنگ» .
ثانیأ این مبارزه می بایست زیر بنایی و در جهت گسترش هر چه بیشتر توانها و قابلیتهایی فرهنگی٬ آگاهی وشناخت بصورتی که در دیالگویی که با غرب و اسرائیل داریم بتوانیم در عرصه خردگرایی و صلح طلبی ایشان را ناچار به احترام و تامل در رفتار سازیم که بتوانیم در ساختن فردای ارزشهای انسانیت سهیم باشیم. و نه انوایی که ایشان خواهانند.
این دو قطبی کردن دنیا درک اشتباه دین و انسانیت است. محکوم کردن و نفی کردن دیگری آسان است این مجذوب کردن و مرید کردن دیگری ست که خرد و انسانیت میطلبد.این راهی است که کسانی چون خاتمی چون پدری لایق به خوبی درک کرده بود.
به همانگونه خمینی٬ آقای خامنه ای ملت بیگناه ما را چون گروگانی در اهداف شوم این سیاست شعار گونه و بسیار خطرناک به پرتاب گاه جنگ صوق میدهد.
ملت ایران توان جنگ با رژیم نظامی جمهوری اسلامی را ندارند. خواهان جنگ با غرب نیز نیستند اما نه شما نه من نه آقای گنجی و نه ملت شریف ایران میتوانند مانع این جنگ احتمالی باشند. تنها کسی که میتواند مانع آ ن شود پدر مختار مملکت است .
اما دوست عزیز متوجه باشید این مسئول دلسوزواقعی ملت نیست اگر می بود آنگونه که تا کنون عمل کرده ٬ نمیکرد. ایشان براین تصورند و در واقع به اینگونه وانمود میکنند(در شعار) که در راه حق قدم بر میبردارند. و تمام فرزندان مملکت آماده شهادت در این راه می باشند...
تمامی همت آپوزیسیون می بایست در راه آگاهی مردم باشد که:
۱- ملت ایران هیچ خواهان شرات در ستیزه جویی و دشمنی با غرب نمی باشد ودنباله رو این روال اشتباه آموزش و شستشوی مغزی سیاست جمهوری اسلامی٬ که آقای گنجی در مقاله های قبلی اش آموزگار بود نمی باشند.
۲- در صورت بروز جنگ نیز هیچگونه حمایتی از جمهوری اسلامی نباید کرد. این اشتنباه است که بگوییم ایران کرزایی (حاکم افقانستان)سر نشانده غرب خواهد داشت.
سوال واقعی این است که آیا باید از جمهوری اسلامی که حاکمی نالایق است دفاع کرد یا از کشور ایران؟ از آنجایی که غرب با ملت ما دشمنی ندارد و قصد واقعی اش برکناری جمهوری ا سلامی است ونه تسخیر کشور ایران٬ جواب به آن سوال نیز راحت خواهد بود...
با درود و همبستگی با کارکنان بی بی سی و محکومیت رفتارشنیع اخیر جمهوری اسلامی نسبت به کارکنان بی بی سی.
در مورد این نظر شکایت کنید
جناب آقای گنجی عزیز سوالی را مطرح نموده اند که متاسفانه به آن در نوشته اشان پاسخی در خور نداده .و به جای پاسخ به سوال مطرح شده پیچیدگی های سطحی ان را وسعت داده اند . اقیانوسی با یک بند انگشت عمق!
اما اصل سوال بنده از ایشان اینستکه هزینه پروژه سرنگونی یک رژیم به غایت مستبد تا چه اندازه می تواند باشد؟ ایا منافع به ثمر رسیدن این پروژه می چربد بر هزینه های آن؟
وایا اگر ارتش متفقین در جنگ جهانی دوم وارد آلمان نازی نمیشد به نفع جهان و مردم کنونی آلمان بود؟
اقای کنجی بسیار گزینشی مثالهای اثبات قضیه شان را گزیده اند.در هر حال انتخاب وسیله جنگ برای انجام این پروژه وحشتنال به نظر می رسد ولی این ما مردم ایران نیستیم که این وسیله را انتخاب کرده ایم . بلکه منتخب اصلی رژیمی است که می پندارد تنها راه ماندنش در مسند قدرت ، قدرت عریان و خشونت است. ما انتخاب نکرده ایم و نه انتخاب میکنیم . بلکه با کمال شرمندگی ! ما انتخاب شده ایم نه برای این جنگ بلکه برای تلفات این جنگ!؟
در مورد این نظر شکایت کنید