بررسی شکنجه در وبلاگها؛ رعایت اخلاق یا امنیت
دولت کانادا به سازمان اطلاعات این کشور اجازه داده که در صورت به خطر افتادن امنیت عمومی، از اطلاعاتی که از طریق شکنجه به دست آورده، استفاده کند. وزارت امنیت عمومی کانادا میگوید بر اساس این قانون، مأموران امنیتی فقط میتوانند در موارد خاص از این اطلاعات استفاده کنند و هدف از این قانون، صرفاً دادن مجوز به مأموران برای استفاده از شکنجه نیست.
به همین بهانه به سراغ وبلاگهای فارسی رفتیم تا نظر آنها را درباره شکنجه و قانونی بودن آن بدانیم.
یکی از وبلاگها در این زمینه مینویسد: شکنجه هیچ توجیه اخلاقی یا حقوقی ندارد. عدهای استدلال میکنند که کاربرد شکنجه در برخی از موقعیتهای استثنایی توجیهپذیر است. آنان میپرسند دولت نباید به هر وسیلهای که شده از تروریستی که زندگی افراد بیگناه را به خطر انداخته اطلاعات بدست آورد.
صرف نظر از اصول اخلاقی و حقوقی بحثناپذیری که توسل به شکنجه را قاطعانه منع میکنند، استدلالهایی که به نفع شکنجه مطرح میشوند به چند علت نادرستند: در وهله اول شکنجه ممکن است به اقرارهای کاذب و اطلاعات غلط بیانجامد و در وهله دوم شکنجه، پیشینهای ایجاد میکند که دولتها با استناد به آن کاربرد شکنجه را در سطحی بسیار گستردهتر رواج دهند.
وبلاگ علیرضا شیرازی در مطلبی زیر عنوان اخلاق و منافع کشورها سؤالات زیادی میپرسد. او برای خوانندگانش مسألهای را طرح میکند: یک بمب در یکی از میادین مهم پایتخت قرار است منفجر شود و انفجار آن جان صدها نفر را خواهد گرفت. فردی که چنین بمبی را کار گذاشته است توسط نهادهای امنیتی بازداشت میشود. او به محل بمب و نحوه خنثیسازی بمب اشاره نمیکند و از کیفر قضایی آن نیز نمیهراسد اما این احتمال وجود دارد که با اعمال فشار جسمانی و روانی وی محل بمب را اعلام کند. آیا در چنین شرایطی نهادهای امنیتی مجاز به شکنجه متهم و کسب اطلاعات از وی هستند؟
در میان شهروندان نیز اصل مشخصی وجود ندارد فعالین حقوق بشر حتی به شکنجه تروریستها نیز اعتراض دارند در حالیکه پاسخی ندارند که چگونه بایستی اطلاعات یک تروریست را استخراج و منافع کشور و شهروندان را حفظ کرد. از طرفی نیز شهروندانی وجود دارند که مایلیند دولتها برای حفظ جان شهروندان و منافع آنها در صورت لزوم فرا قانونی یا حتی غیراخلاقی عمل کنند. سؤالی که شاید برای برخی از شما همچون من پیش خواهد آمد این است که مرز اخلاق و رعایت قانون با حفظ منافع کشور و هموطنانم کجاست؟
در پاسخ به این پرسشها خوانندگان این وبلاگ پاسخهایی دادهاند که چند نمونه از آنها را میخوانیم.
مزینانی نوشته است: خوب شکنجه برای کسب اطلاع قبل از مجازات لازم است. چه کارش کنیم؟ جا افتاده! اما طبق دستورات اسلام هر گناهی تاوان خاص خودش را دارد.
اردشیر هم گفته: همیشه دفع افسد به فاسد است. یعنی بهتر است اخلاق و قانون رعایت شود. ولی چنانچه انسان ناچار شد دفع افسد به فاسد کند، لازم است برای دستیابی به موضوع مهمتر، موقتاً از موضوع کماهمیتتر عبور نماید. ولی این تشخیص باید عالمانه و بر اساس خردجمعی باشد.
وبلاگ حق هویت پس از مرور قوانین و بندهای مربوط به شکنجه در قانون اساسی جمهوری اسلامی و کنوانسیون جهانی حقوق بشر، مینویسد: ما به عنوان انسانهایی که در یک جامعه بشری زندگی میکنیم، باید نسبت به اعمالی این چنین از قبیل شکنجه، به عنوان یک انسان، حساس باشیم و در صورت وقوع چنین مسائلی، واکنش مدنی درستی را از خود نشان دهیم. چرا که اگر نسبت به پدیده شکنجه در پیرامون خود بیتفاوت باشیم و شکنجه در جامعه به صورت یک فرهنگ در آید و کسی از به واسطه شکنجه کردن دیگری نترسد، آن گاه باید هر لحظه منتظر باشیم که ما را به بهانهای یا به جرم داشتن عقیدهای یا به جرم داشتن پوششی خاص و موارد دیگر به شکنجهگاهها ببرند.
وبلاگ دایناسور هم اشارهای میکند به سخنرانی آیتالله بهشتی در مجلس خبرگان قانون اساسی: کسی که «استثناء» در اختیار دارد، «قاعده» را نابود میکند.
پس از آن میپرسد: آیا دروغ همواره یک رفتار غیراخلاقی است یا دروغ را هم میتوان در مواقعی رفتار اخلاقی نامید؟ آیا دزدی همیشه کاری است غیراخلاقی؟ آیا دزدی به شیوه و منطق «رابین هود» هم رفتاری خلاف اصول اخلاقی است؟ آیا شکنجه یک قاتل یا جاسوس مجاز است؟
آیا دروغ گفتن همیشه بد است یا دروغ گفتن بد است مگر در مواردی که مصلحتی بزرگ اقتضا کند.
سپس ادامه میدهد: در طول زندگی هر کس امکان دارد استثنائات و موارد خاصی پیش آید که تخطی از اصول اخلاقی ناگزیر باشد. اما به نظر من قاعدهمند کردن و صادر کردن مجوز برای آن مواقع از همین حالا، تبعات خطرناکی میتواند داشته باشد که در آینده دامن خود ما را خواهد گرفت.
وبلاگ دوستدار سقراط عقیده دارد که شکنجهها با هم متفاوتند. سپس اشارهای میکند به آخرین مقاله آقای سعید حجاریان پیش از دستگیری خود را مدنیت یا بربری. سپس مثال بمبگذار تروریسی را که بالاتر به آن اشاره کردیم، میآورد و ادامه میدهد: میتوان حدس زد که اکثریت انسانها به انجام شکنجه رأی مثبت میدهند. اما کار تمام نیست و در یک نظام مدنی و مبتنی بر مدنیت، همین رأی مثبت به معنی باز بودن دست نیروی اطلاعاتی و امنیتی نیست. شکنجه عملی قانونی خواهد بود مشروط به آنکه در چارچوبهای قانونی صورت گیرد یعنی صرفاً اشکال خاصی از شکنجه مجاز باشد. شکنجه توسط یک نفر انجام نشود بلکه همزمان چند نفر پیش تروریست مذکور باشند تا این احساس ایجاد نشود که یک نفر مطلقالعنان است، بازجویی ضبط ویدئویی شود، کسانی از اتاق دیگر ناظر بر روش بازجویی باشند. ترجیحاً وکیل یا نماینده حقوق بشر جزو ناظرین باشد. در این صورت شکنجه تنها به اشکال خاص برای هدفی کاملاً خاص و مشروع از دید اکثر انسانها و به مقدار لازم انجام میشود. یعنی شکنجه صرفاً تا جایی انجام میگیرد که اطلاعات مذکور بیرون داده شود.
اما در بربریت، شکنجه هدف مشروعی ندارد. شکستن شخصیت مخالف، گرفتن اعترافات مورد نظر، پشیمان کردن و ترساندن مخالفان و همفکران فرد بازداشتی و زهرچشم گرفتن هدف است. آزار جسمی مخالف و لذت روانی شکنجهگر هدف این عمل است. دست شکنجهگر برای رسیدن به این مقصود نادرست باز است. یعنی میتواند هر ابزار نفرتانگیزی را برای این امر به کار گیرد. طوری فضاسازی میشود که این ذهنیت بوجود آید که اختیار مرگ و حیات فرد در دست بازجوی وی است. وی در مقام خدایی نشسته و برایش تعیین تکلیف میکند.
اظهار نظرهااظهار نظر کنید
اعمال شکنجه تحت هرعناوین وبه هرشکل درهرجای یابه هربهانه ای عملی غیراخلاقی وغیرقابل توجیه است وهرگونه اقراریا اعتراف بوسیله شکنجه غیرقانونی است
در مورد این نظر شکایت کنید
کار غلط همیشه غلط. اگه کانادا فانون منع استفاده از شکنجه رو تصویب کرده نمی تونه ازش استفاره کنه.این طوری باشه چه فرقی بین کانادا و کشورهای دیکتاتوری مثل سوریه و ایران است!این کشورها از شکنجه استفاره میکنن به اسم رفاه و امنیت ملی!!!!درست مثل کشور کانادا!
در مورد این نظر شکایت کنید