در برنامه امروز در بخش گزارش از فضای مجازی بیشتر تمرکز اختصاص پیدا کرد به نوع برخورد دولت ایران با شبکه های فارسی زبانی که از خارج از مرزهایش پخش می شود. در کل با مرور فضای وبلاگها و وب سایتهایی که در این خصوص مطلبی دارند می شود به چند دسته بندی رسید.
ادامه این نوشته را بخوانید
قطار جوایز جدایی نادر از سیمین به ایستگاه اصلی اش رسید و جایزه اسکار را هم به افتخاراتش اضافه کرد.
دیشب شادی ایرانی ها چه داخل ایران و چه در خارج از مرزهای ایران در فضای اینترنت به راحتی دیده می شد. کاربرانی که با انتخاب کلید واژه OSCAR90# برای توییتر تصمیم گرفتند ، شادیشان را به فارسی و یک جا توییت کنند .کاربران ایرانی توییتر از شروع فرش قرمز شروع کردند به فارسی نوشتن، از لباس بازیگران و تیم جدایی نادر از سیمین نوشتند، از انتظارشان برای گرفتن جایزه اسکار گفتند و بعد از اعلام نام جدایی، شادیشان را با جمله هایشان که هر کدام احساس فراوانی را حمل می کرد به همه نشان دادند.
این شادی ها فقط مختص به کلمه ها نشد و کاربرانی هم بودند که این لحظه شادی را فیلم گرفتند و در یوتیوب گذاشتند. به این گونه شادیشان از خانه هایشان هم فراتر رفت و هزاران نفر آن را تماشا کردند. نمونه اش را از این لینک در یوتیوب ببینید
وبلاگ نویس ها بعد از گذشت تقریبا یک روز از موج واکنش ها فاصله گرفتند و کم کم نظرشان را در فضای وبلاگشان هم نوشتند. مانند وبلاگ میر هابیل که یادی هم کرده از علی حاتمی .
بحث دیگری که در بین کاربران ایرانی اینترنت امروز مطرح بود نوع واکنش های خبرگزاری های دولتی ایران به جایزه اسکار آقای فرهادی بود. بیشتر توجه ها به سمت خبرگزاری فارس رفت. دلیلش هم "تغییر" یا "بد ترجمه کردن" صحبت های آقای فرهادی بعد از گرفتن جایزه بود. کاربران اینترنت عقیده داشتند این صحبتها از طرف این سایت تحریف شده بود. کمی دیرتر خبرگزاری فارس تیترش را در این خبر تغییر داد اما کاربران از مطلب قبلی عکس گرفته بودند و آن را در وبلاگها و سایت های مختلف به اشتراک گذاشتند.
در برنامه امروز نوبت شما، بیننده های بسیاری با ما تماس گرفتند و از شادیشان گفتند. بسیاری هم در ایمیل و فیس بوک نظرشان را نوشتند. شما هم می توانید برای ما نظرتان را بنویسید و یا لینک وبلاگتان را برای ما بفرستید.
بر اساس اعلام ستاد مبارزه با مواد مخدر در ایران، نیم دهم درصد از دانش آموزان معتاد هستند. این آمار در حالی اعلام میشود که به گفته خبرگزاری مهر، وجود اعتیاد در بین دانشآموزان بارها از سوی مسؤولان آموزش و پرورش تکذیب شده بود. مرکز پژوهشهای مجلس نیز در سال ۱۳۸۶، تعداد دانش آموزان معتاد را حدود ۳۰ هزار نفر اعلام کرده بود، در حالی که برخی این آمار را بالاتر از مقدار اعلام شده میدانند.
در برنامه امروز نوبت شما سعی کردیم تا رد پای اعتیاد رو از چند سال پیش تا الان در وبلاگها دنبال کنیم. نوشتههایی که نظراتشان را طی چهار سال گذشته نشان میدهد.
وبلاگ شاگردان من و معلمهای من مینویسد: یک روز مشاور مدرسه پیش من آمد و خواست تا وقت کلاسم را در اختیارش بگذارم که فیلمی درباره مضرات مواد مخدر برای بچهها پخش کند. همین مسأله باعث شد که ما هم شروع به بحث در این باره کردیم و همکارانم علل افزایش اعتیاد در دبیرستانهای دخترانه را اینگونه بر شمردند: دسترسی آسان به مواد مخدر، سهلانگاری والدین در نظارت بر رفتار فرزندان، اعتیاد برخی از والدین، اشتغال برخی از دانشآموان در توزیع مواد مخدر و این موضوع که دانشآموزان کجروی و هنجارشکنی را ارزش تلقی میکنند.
وبلاگ بر ساحل سلامت معتقد است هنوز خطر ایدز و اعتیاد برای مسؤولان جدی نیست. از نظر نویسنده این وبلاگ برای این نسل در معرض اطلاعقرارگرفته تنها کار سالم و صحیحی که میشود کرد، رساندن خوراک حداقلی اما علمی است. یعنی سعی شود این اطلاعات به گونهای جهتداده یا دستهبندی شود که نتیجه آگاهیشان رفتارهای پرخطر امروزی نشود.
او ادامه میدهد: حالا با تمام این مسائل و با فهم و درک مشکلات پیش آمده در جامعه، آموزش پیشگیری از ایدز و اعتیاد در مدارسمان از حالت اجباری به اختیاری در میآید. یعنی این مدارسند که باید انتخاب کنند که چنین درسی را بدهند یا نه. و چقدر زیاد دیدهام مدیران و معلمانی را که ترجیح میدهند این حرفها هیچوقت زده نشود تا حرمتها - به قول خودشان - نریزد و تسلط و سیطره شان بر مدرسه، این چنین خدشهپذیر نگردد.
مسؤولان آموزش و پرورش فراموش نکنند که زنگ خطر ایدز و اعتیاد و رفتارهایی از این دست در مدارس ما ،مدتهاست که به صدا در آمده و با حذف و سانسور یا با لاپوشانی به شیوه ایرانی نمیتوان جلوی آن را گرفت.
ادامه این نوشته را بخوانید
دولت کانادا به سازمان اطلاعات این کشور اجازه داده که در صورت به خطر افتادن امنیت عمومی، از اطلاعاتی که از طریق شکنجه به دست آورده، استفاده کند. وزارت امنیت عمومی کانادا میگوید بر اساس این قانون، مأموران امنیتی فقط میتوانند در موارد خاص از این اطلاعات استفاده کنند و هدف از این قانون، صرفاً دادن مجوز به مأموران برای استفاده از شکنجه نیست.
به همین بهانه به سراغ وبلاگهای فارسی رفتیم تا نظر آنها را درباره شکنجه و قانونی بودن آن بدانیم.
یکی از وبلاگها در این زمینه مینویسد: شکنجه هیچ توجیه اخلاقی یا حقوقی ندارد. عدهای استدلال میکنند که کاربرد شکنجه در برخی از موقعیتهای استثنایی توجیهپذیر است. آنان میپرسند دولت نباید به هر وسیلهای که شده از تروریستی که زندگی افراد بیگناه را به خطر انداخته اطلاعات بدست آورد.
صرف نظر از اصول اخلاقی و حقوقی بحثناپذیری که توسل به شکنجه را قاطعانه منع میکنند، استدلالهایی که به نفع شکنجه مطرح میشوند به چند علت نادرستند: در وهله اول شکنجه ممکن است به اقرارهای کاذب و اطلاعات غلط بیانجامد و در وهله دوم شکنجه، پیشینهای ایجاد میکند که دولتها با استناد به آن کاربرد شکنجه را در سطحی بسیار گستردهتر رواج دهند.
وبلاگ علیرضا شیرازی در مطلبی زیر عنوان اخلاق و منافع کشورها سؤالات زیادی میپرسد. او برای خوانندگانش مسألهای را طرح میکند: یک بمب در یکی از میادین مهم پایتخت قرار است منفجر شود و انفجار آن جان صدها نفر را خواهد گرفت. فردی که چنین بمبی را کار گذاشته است توسط نهادهای امنیتی بازداشت میشود. او به محل بمب و نحوه خنثیسازی بمب اشاره نمیکند و از کیفر قضایی آن نیز نمیهراسد اما این احتمال وجود دارد که با اعمال فشار جسمانی و روانی وی محل بمب را اعلام کند. آیا در چنین شرایطی نهادهای امنیتی مجاز به شکنجه متهم و کسب اطلاعات از وی هستند؟
در میان شهروندان نیز اصل مشخصی وجود ندارد فعالین حقوق بشر حتی به شکنجه تروریستها نیز اعتراض دارند در حالیکه پاسخی ندارند که چگونه بایستی اطلاعات یک تروریست را استخراج و منافع کشور و شهروندان را حفظ کرد. از طرفی نیز شهروندانی وجود دارند که مایلیند دولتها برای حفظ جان شهروندان و منافع آنها در صورت لزوم فرا قانونی یا حتی غیراخلاقی عمل کنند. سؤالی که شاید برای برخی از شما همچون من پیش خواهد آمد این است که مرز اخلاق و رعایت قانون با حفظ منافع کشور و هموطنانم کجاست؟
در پاسخ به این پرسشها خوانندگان این وبلاگ پاسخهایی دادهاند که چند نمونه از آنها را میخوانیم.
مزینانی نوشته است: خوب شکنجه برای کسب اطلاع قبل از مجازات لازم است. چه کارش کنیم؟ جا افتاده! اما طبق دستورات اسلام هر گناهی تاوان خاص خودش را دارد.
اردشیر هم گفته: همیشه دفع افسد به فاسد است. یعنی بهتر است اخلاق و قانون رعایت شود. ولی چنانچه انسان ناچار شد دفع افسد به فاسد کند، لازم است برای دستیابی به موضوع مهمتر، موقتاً از موضوع کماهمیتتر عبور نماید. ولی این تشخیص باید عالمانه و بر اساس خردجمعی باشد.
ادامه این نوشته را بخوانید
بسیاری از معترضین سوریه ای از حمایت حکومت ایران از سوریه خوشحال نیستند و ناراحتی خود از این وضعیت را به اشکال مختلف نشان می دهند. مثلا در این عکس که در یکی از صفحه های فیس بوک معترضین سوریه ای گذاشته شده - که تصویری وام گرفته از فیلم سیصد است - تصویر ارتشی را می بینیم که سمبل معترضان سوریه ای است و دارد ارتش هایی که پرچم حکومت سوریه، ایران و حزب الله دارند را به دره می اندازد. زیر این تصویر نوشته شده: "مردمی که متحد باشند هیچگاه شکست نمی خورند."
ادامه این نوشته را بخوانید
عدالت اجتماعی، فرصتهای یکسان، نابرابری و عبارتها و واژگانی از این قبیل، انعکاس نظرات و عقاید و درد دلهای افرادی است که در وبلاگهایشان آنها را انعکاس دادهاند. وبلاگ عدالت اجتماعی نظریههای گوناگون در معنای عدالت اجتماعی را بررسی کرده است.
ابتدا تعریف عدالت اجتماعی را به مثابه تناسب بررسی میکند که به زمان افلاطون بازمیگردد. در اندیشه افلاطون در سطح اجتماعی نیز عدالت به مفهوم تناسب و قرار گرفتن افراد جامعه در طبقات خاص خود است.
سپس از عدالت اجتماعی به مثابه شایستگی و لیاقت یاد میکند و این که ارسطو هم به آن و شایستهسالاری معتقد بود.
در ادامه نوشته خود از عدالت اجتماعی به مثابه رعایت تناسب، استحقاقها و شایستگیها یاد میکند و مینویسد: این برداشت از عدالت اجتماعی که به نوعی ترکیب دو برداشت قبل همراه با افزودههایی است، بیشتر در میان برخی اندیشمندان مسلمان رایج بوده است. به عنوان نمونه خواجه نصیرالدین طوسی، عدالت را جمع کمالات و فضائل دانسته، وجود آن را مایه تعدیل قوای دیگر میداند.
در دوران مدرنیته نیز عدالت اجتماعی به مفهوم برابری در سطوح مختلفی به کار رفته است. یکی از مهمترین سطوح برابری، برابری در شرایط اقتصادی زندگی افراد است
نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی باید به گونهای تنظیم شود که اولاً، بیشترین منفعت را برای کمبهرهترین افراد، در بر داشته باشد. ثانیاً، مناصب و مشاغل، تحت شرایط مناسب و متناسب با نظام فرصتهای برابر در دسترس همگان باشد.
وبلاگ عهد عاشقی به موضوع برابری فرصتها پرداخته است و مینویسد: دیدگاه «برابری فرصتها» بر این مبنا استوار است که انسانها دارای ویژگیهای مشترکی هستند که بر اساس آنها این استحقاق را دارند که امکان دسترسی آنان به مواهب زندگی مشابه باشد. از آنجا که به دنیا آمدن افراد در مکان، خانواده و جامعه مشخص بر اساس انتخاب خود آنها نیست و ویژگیهای فیزیولوژیکی فرد به اختیار خودش شکل نگرفته است، لذا نمیتوان هیچکس را به جهت نژاد، جنسیت، دین و طبقه از تحصیلات مناسب و شغل مطلوب محروم کرد.
این که کسی سفید، سیاه، زرد یا سرخپوست باشد، این که کسی زن یا مرد باشد، این که کسی مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی و یا پیرو هر آیین مذهبی دیگر باشد، این که کسی از طبقه مرفه، متوسط و یا فقیر باشد، همه جنبه اعتباری دارند و فرد به میل خود آنها را برنگزیده است لذا نمیتوان هیچ فردی را به دلیل عواملی که به انتخاب خود او نبوده است از امکان تحصیل و دسترسی به مناصب اجتماعی باز داشت.
پیروان «برابری فرصتها» بر این عقیدهاند که وقتی کودکان باهوش خانوادههای محروم از امتیازات اجتماعی، رفتن به دانشگاه را دشوارتر از کودکان نه چندان باهوش خانوادههای خاص مییابند، حاصل کار نوعی ناکارآمدی است.
ادامه این نوشته را بخوانید
وقوع سه انفجار در بانکوک، پایتخت تایلند و دستگیری چند مظنون با پاسپورت ایرانی باعث شد تا وبلاگهای فارسی راجع به این مسأله واکنش نشان دهند.
وبلاگ مجمع دیوانگان نوشت: برای امثال من که هیچ اطلاع دقیقی نسبت به چند و چون مسأله نداریم، نباید هیچ گزینهای به صورت مطلق رد و یا تأییدشده باشد. با این حال من گمان میکنم فارغ از این گمانه زنیها، یک مسئله قطعی است: «هرکسی و به هر دلیلی این کار را کرده باشد، بار حقوقی آن متوجه حاکمیت ایران است»!
گمانهزنیها تا بدانجا پیش رفته است که حتی عدهای اعتقاد دارند این پروژه توسط دولت اسرائیل طراحی شده تا انگشت اتهام به سمت ایران گرفته شود. من میگویم حتی این گزینه هم بسیار محتمل است؛ اما حقیقت ماجرا تفاوتی در نتیجه آن ندارد. باز هم این ایران است که باید منتظر عواقب این اقدامات باشد.
اظهارات رهبر ایران در آخرین نماز جمعه درباره پشتیبانی از هر گروهى که با رژیم صهیونیستى مبارزه کند، یک چک سفیدامضا به جهانیان داده است که «ما حاضریم تبعات هرگونه اقدام علیه اسرائیل را بپذیریم». این یعنی از این به بعد هرکسی در هرکجای جهان، هر خردهحسابی که با اسرائیلیها داشته باشد میتواند به هزینه ایران آن را برطرف کند. پس من تعجب نمیکنم اگر همین «چک سفید امضا» سبب شود تا حتی خود اسرائیلیها هم به جای اقدام به یک مقابله پرهزینه رودررو، وسوسه شوند تا سناریوهای مشابهی پیاده کنند و محکومیت بینالمللی ایران را به دست بیاورند
وبلاگ کمی تا قسمتی ابری میگوید: اگر چه هیچکس اسمی از جنگ نمیآورد، ولی جنگ آغاز شده است. پیش از این عملیات تروریستی بر ضد دانشمندان هسته ای جمهوری اسلامی در چند نوبت انجام گرفت. انگشت اتهام به سمت اسرائیلیهاست، ولی آنها صراحتاً آن را تایید نکردهاند. چند روز پیش اقداماتی تروریستی علیه سفارتهای اسرائیل در هند و گرجستان صورت گرفت. ایران آن را تکذیب کرد. اگر جمهوری اسلامی این حوادث را انجام داده باشد، نشان میدهد که از ترس اقدام اسرائیل و غرب به صورت زودهنگام و نابهنگام وارد عمل شده است. این اقدامات تنها تأثیری که دارد افکار عمومی را نسبت به خطرناک بودن جمهوری اسلامی متقاعد میکند و در عین حال آن ابزار فشار را عملا از دست ایران میگیرد.
ادامه این نوشته را بخوانید
درباره مرگ و میر مادران و کودکان و اوضاع بهداشت در افغانستان، به سراغ وبلاگهای فارسی رفتیم.
وبلاگ والا طنین متعلق به یک پزشک ایرانی است که در سال ۱۳۸۴ سفری به افغانستان داشته است. او از مشاهدات خود در آن زمان این گونه مینویسد: روز بعد از رسیدن به کابل به وزارت صحت عامه که همان وزارت بهداشت است مراجعه کردیم وزیربهداشت، ما را به شهرهای اطراف کابل معرفی کرد. به دلیل دور بودن از شهر و عدم امکانات عذر خواسته و به توصیه یکی از مسؤولان بیمارستان به یکNGO مراجعه کردیم. با مراجعه به این سازمان غیردولتی با افراد فرانسوی مواجه شدیم. در آنجا شرایطی برای ما عنوان کردند که درلوگر حومه شهرکابل صبحها به عنوان مربی در بیمارستان و بعد از ظهرها در مطب خصوصی فعالیت کنم. شرایط زندگی به نحوی بودکه باید مثل انسانهای اولیه زندگی میکردند به طوری که برای گرم نگه داشتن خانه و پختن غذا از هیزم استفاده میکردند. با وجود چنین شرایطی تصمیم به برگشت به ایران گرفتیم.
وبلاگ صدای زنان افغان اشارهای دارد به گزارش از سایت بیبیسی که افغانستان بدترین جای برای زن بودن است. و مینویسد: نظر به تحقیق پژوهشگران بینالمللی و برنامه جمیعتی از هر ۱۱ زن، یک زن در وقت زایمان میمیرد. نگرانی ما از این است که آیا در وقت زایمان زنان پرستار واشخاص باتجربه وجود دارد ؟
نویسنده این وبلاگ در چنین حالتی از تعطیل شدن باسابقهترین مکتب قابلگی در ولایت کندز نگران است و معتقد است که اثر ناگواری بر وضعیت مادران ،کودکان و مردم این ولایت میگذارد.او در ادامه مطلبش از مسؤولان تقاضا میکند تا یک حساب بانکی باز کنند و از تمام دکتران افغان که در خارج زندگی میکنند کمک مالی درخواست کنند.
ادامه این نوشته را بخوانید
شبکه های اجتماعی و اینترنت این سالها جایگاه ویژه ای بین معترضان در کشورهای مختلف دارند.
آنها براحتی می توانند نقش یک خبرنگار را ایفا کنند و خبرهای خودشان را همراه با عکس و ویدیو در این فضای گسترده قرار دهند تا با یک کلیک بقیه دنیا هم از وضعیت آنها آگاه شوند.
اگر می خواستید امروز جریان های 25 بهمن و"معترضان" ایران را از اینترنت دنبال کنید صفحه بیست و پنج بهمن در فیس بوک و کلیدواژه 25bahman در توییتر دو راهی بودند که به شما تصویر کلی از وضعیت ایران و مخصوصا تهران می داد. کاربران اینترنت در این دو شبکه اجتماعی خبر از حضور بسیار زیاد نیروهای امنیتی می دادند و همینطور عده ای از مخاطبان برنامه نوبت شما می گفتند اس ام اس هایی دریافت کرده اند که آنها را منع کرده اند از تماس با هرگونه شبکه خارجی . در غیر این صورت با آنها طبق مجازات اسلامی برخورد خواهد شد.
و اما در وبلاگها و وبسایت ها نگاه به 25 بهمن و فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید برای راهپیمایی سکوت عمیق تر بود.
ادامه این نوشته را بخوانید
25 بهمن تنها سالگرد یکی از اعتراضات خیابانی جنبش سبز در ایران نیست. این روز سالگرد یکی از اعتراضات خیابانی بزرگ در بحرین هم هست و به همین دلیل معترضان بحرینی علی رقم حضور سنگین نیروهای امنیتی تلاش کردند تا امروز به سمت میدان مروارید پایتخت این کشور راهپیمایی اعتراضی کنند.
شبکه های اجتماعی خصوصا توئیتر و یوتیوب در این روز تبدیل به دریچه ای به خیابان های منامه شدند و لحظه به لحظه وقایع این روز را ثبت کردند. به عنوان مثال در یوتیوب این ویدیو تصاویری از حضور سنگین نیروهای پلیس و ماشین های امنیتی در اطراف میدان مروارید منامه را نشان می دهد.
گروه ویتنس بحرین در توئیتر لحظه به لحظه فضای شهرمنامه را گزارش می داد و در سایتشان از شلیک گاز اشک آور از سوی پلیس برای متفرق کردن معترضین و در عین حال تلاش این معترضین برای ورود به میدان مروارید نوشتند.
کاربر دیگری به اسم البحرینی هم از صبح درباره وضعیت امنیتی شهر و تلاشش برای ورود به میدان مروارید منامه لحظه به لحظه گزارش می داد و عکس و ویدیو منتشر می کرد. البحرینی ابتدا عکسی در توئیتر گذاشت که به گفته او ماشین برادرش بود که پلیس به آن شلیک کرده بود. او بعد تر عکسی از یک معترض بحرینی در شهر جدحفص گذاشت که به گفته البحرینی امروز مورد اصابت تفنگ ساچمه ای قرار گرفته بود. البحرینی فیلمی هم از یکی از بزرگراه های منتهی به میدان مروارید گذاشت که به گفته این کاربر نشان دهنده شلیک پلیس به سمت معترضانی بود که می خواستند برای اعتراض صلح آمیز به میدان مروارید بروند.
فاطیما حاجی هم یکی دیگر از کاربران بحرینی بود که امروز لحظه به لحظه فضای خیابان های منامه را در توئیتر گزارش می داد.
البته همانطور که در ایران هم طرفداران و مقامات حکومت ایران همواره اعتقاد داشته اند که معترضان ایرانی یا به اصطلاح سبزها "اغتشاش گر" هستند، بسیاری از شهروندان و مقامات بحرینی هم اعتقاد دارند که معترضان بحرینی "اغتشاش گر" هستند. منتقدان می گویند افرادی که در خیابان ها می روند معترض نیستند بلکه آشوبگرانی هستند که به پلیس حمله می کنندو امنیت عمومی را به خطر می اندازند. ویدیویی که دیروز در توئیتر منتشر شده و نشان می دهد که ماشین های پلیس بحرین مورد حمله کوکتل مولوتوف قرار گرفته اند یکی از نمونه هاییست که منتقدان اعتراض ها در بحرین به عنوان خشونت اعتراض کننده ها بیش از چهارصد بار در توئیتر به اشتراک گذاشته اند.
انتقادهای شدیدی هم به پوشش بی بی سی از این اعتراض ها شده است. بسیاری از منتقدان بی بی سی که بحرینی های ساکن خارج بحرین هستند می گویند معترضان بحرینی دموکراسی خواه نیستند بلکه "آشوبگر" و "خرابکارانی" هستند که جایگاه مردمی ندارند و به دنبال اختلافات فرقه ای و ایجاد خشونت هستند و به عنوان مثال به پلیس با کوکتل مولوتوف حمله می کنند. منتقدان بی بی سی همچنین می گویند بی بی سی فقط با چند چهره معروف و فعال سیاسی معترض مشخص صحبت می کند و حرف مردم عادی بحرین که از این ناآرامی ها ناراضی هستند را مطرح نمی کند.
در روزهای گذشته توجه کاربران ایرانی به موضوع های مختلفی در اینترنت جلب شده بود. عکس های خانم های کم حجاب در راهپیمایی بیست و دوم بهمن، مرگ ویتنی هیستون و قطع شدن گاز شهرهای شمالی ایران.
در برنامه امروز نوبت شما در ابتدا نظر های مخاطبان بخش های مختلف بی بی سی در مورد مساله سوریه مطرح شدند و در بخش مرور آنچه بر اینترنت بین ایرانی ها می گذرد به سه موضوع گفته شده پرداخته شد.
ادامه این نوشته را بخوانید
وزارت معارف افغانستان با هدف برپایی" وحدت ملی" در افغانستان سه تا چهار دهه از تاریخ افغانستان را در کتابهای درسی مدارس حدف کرده است. از این رو در برنامه نوبت شمای امروز به این موضوع پرداختیم و نظر بیننده ها را جویا شدیم. در بخش گزارش از فضای اینترنت هم نظر تعدادی از وبلاگ نویس های افغان مطرح شد. نظرهایی که غالبا گویای مخالفت با اجرای این طرح و تردید در رسیدن به این هدف توسط وزارت معارف بود. محتوی بسیاری از وبلاگهای افغان همان مطالبی است که در سایت های خبری می توان دید و خواند. اما تغییر تیتر همین مطالب هم بازگوی نظر اهالی انلاین از افغانستان است. یکی از این نمونه وبلاگها که نظرش را در حد تغییر تیتر بیان کرده وبلاگ خبرنگار است با تیتر : " حذف تاریخ چهل سال اخیر، ناشیانه و غیرمنطقی است!"
ادامه این نوشته را بخوانید
جشن های پیروزی انقلاب اسلامی امسال در ایران با واکنش های بسیاری در فضای اینترنت شروع شد. دیدن عکس ورود آیت الله خمینی به ایران در سال 57 یکی از عکس های است که به عنوان "نماد" این روزها استفاده می شود. یکی از فعالیت های فرهنگی امسال بازسازی ورود آیت الله خمینی از لحظه ورود و پایین آمدن از هواپیما تا استقبال مردمی در خیابان بود . با این تفاوت که " امام مقوایی" که ماکتی از آیت الله خمینی بود تمام این راه را سپری کرد. ماکتی که در اینترنت و بین کاربران به سخره کشیده شد و وبلاگهای بسیاری در مورد این اتفاق نوشتند. تب و تاب این ماجرا بعد از چند روز فروکش کرد اما تبلیغات برای دعوت مردم به حضور در راهپیمایی 22 بهمن در بین وبلاگهای حامی حکومت ادامه داشت. اما میزان واکنش های کاربران "خانگی " اینترنت به دلیل اختلال در اینترنت در ایران نسبت به این روز کم بود و حتی تحلیل های کمی هم در وبلاگها نوشته شد.
ادامه این نوشته را بخوانید
وقتی صحبت از اسباببازی باشد، وبلاگهای فارسی هم به جدال بین دار و سارا از یک طرف و باربی از طرف دیگر میپیوندند.
نویسنده وبلاگ
حضرت والا مامبو جامبو پس از توضیحات و عکسهای مفصل درباره تاریخچه عروسکهای مختلف دنیا به بحثی میپیوندد که زیر نوشتهاش شکل گرفته و در پاسخ یکی از بازدیدکنندگان وبلاگش مینویسد: به نظر من این ربطی به ایرانی بودن دارا و سارا نداره مشکل از خانوادهای هست که صرفاً میخواد یه چیزی بده دست بچهاش! باید قدری فرهنگسازی کرد. حالا یه عده زحمت کشیدن و عروسک ملی هم ساختن. چه اشکال داره ما اینها رو به بچههامون بدیم و بهشون از فرهنگ ایرانی و قومیتهای مختلف بگیم؟ همه جا نباید چون یه چیزی به دست ایرانیها ساخته شده کوبیده بشه!
وبلاگ
حقوق زن که پس از خواندن برخی اخبار با باربی مخالفت میکند، مینویسد: به عقل هیچ کس نمیرسید که از باربی ناز قشنگ ملوسی که همیشه با موهای بلوند و لباسهای آنچنانی و آرایشی که حتی توی دست بچههای شیطونم پاک نمیشد، یه خانم محجبه همهچیتموم بسازه. اون هم با مدلهای مختلف. آخه میدونین از وقتی که دارا و سارا وارد بازار شدن، خیلی از بازارهای کشورهای مسلمون رو پر کردن و جای باربیخانم رو گرفتن و یه بکشبکش حسابی سر این قضیه بین سارا و باربی به راه افتاد. سارا خانم - غافل از اینکه برای چی ساخته شده بود - هی خوشگل میکرد تا از باربی جون عقب نمونه. باربی خانم هم هی مدل به مدل عوض میکرد تا توی این رقابت کم نیاره.
آخرش هم مخ سازندگانش کار کرد و باربی محجبه رو فرستادن توی بازار و سارای بیچاره بیتجربه خام از همه جا بیخبر در این رقابت اونقدر پیش رفت تا از هول حلیم افتاد تو دیگ . سارا جون مسلمون با موهای برهنه بلند بافته، ناخواسته شد عامل همون سیاست سازندگان باربی و چی از این بهتر که با هزینه و وقت و سرمایه مسلمونها همون سیاست اعمال بشه؟
ادامه این نوشته را بخوانید
در لابهلای خطوط وبلاگها نوشتههای زیادی درباره تخلفهای راهنمایی و رانندگی و جریمهها و افزایشش میتوان یافت.
از جمله وبلاگ کهن دیار نوشته است: خیابانها پیست مسابقه رالی نیست. اما درعصر تکنولوژی و با واردات خودروهایی با سرعت ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت، آیا امکان دارد شما مسیر تهران تا شیراز را پشت سر یک کامیون بروید و از آن سبقت نگیرید؟ آیا به ازای هر چند باری که جرایم را نتراشیده اضافه میکنیم نباید کمی هم متولیان زیرساختهای اتوبانها و خیابانهای کشور را جریمه کنیم؟حال که شهرهایی مانند تهران و کلانشهرهایی مانند رشت به یک پارکینگ متحرک تبدیل شدهاند، همه جریمهها مربوط به دیوار کوتاه رانندههاست؟ آیا نباید متولیان ساخت و تأمین پارکینگهای عمومی در شهرها جریمه شوند؟ آیا از محل درآمدهای سرشار حاصل از افزایش جرایم سنگین رانندگی نمیتوان درصدی را برای خاک ریختن بر سر چاله خیابان صرف نمود؟
این نویسنده البته افزایش جرایم در مواردی مانند رانندگی پس از نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از داروهای روانگردان را حرکت شایستهای میداند.
محمدصالح نقرهکار در وبلاگ خود از افزایش نرخ جریمهها و ملاحظات قانونی مینویسد:
«قانون» رفتار اجتماعی را شکل میدهد و هنجار عمومی را با پشتوانه قدرت نهادینه میکند. هر چه قانون از استحکام و صلابت فزونتری برخوردار بوده و خیر عمومی را فراگیرتر تأمین کند، اراده عمومی به پذیرش و گرایش به آن افزونتر است.
«حاکمیت قانون» زمانی با کمترین مقاومت و بیشترین اقبال محقق می شود که عموم مردم آن را در راستای منفعت و مصالح واقعی خود ارزیابی کنند. قانون بدون پشتوانه مدنی، کاغذی بیش نیست و به منزله اسکناسی است که اعتبارش به پشتوانه آن است.
ترمیم فرهنگ ترافیکی و افزایش ضریب نظم اجتماعی در فرآیند عبور و مرور خودروها میسر نبود جز با بازنگری جدی قانون؛ قانونی که قاطع و اثربخش باشد.
مجموعهای از عوامل، دست به دست هم میدهند تا ترددی ایمن در سطح شهر و جاده، حاصل گردد.
علاوه بر قانون خوب و سامانه کنترل ترافیکی و ترددی و برخوردهای پیشگیرانه با عامل انسانی، داشتن خودروی ایمن، داشتن جاده ایمن و سیستم امدادو درمان مناسب از جمله حقوق مردم است که نباید مورد اغفال قرار گیرد.
ادامه این نوشته را بخوانید
قطر و عربستان دو کشوری هستند که از طرف آمریکا و دولت افغانستان انتخاب شده اند تا مذاکرات صلح با طالبان در آنجا انجام شود. همین منتشر شدن نام این دو کشور وبلاگ نویس های افغان را بر آن داشته تا در مورد این موضوع تحلیل هایشان را بنویسند. اکثرا با سئوالی شروع کرده اند در مورد چرایی انتخاب این دو کشور و سئوال در مورد آینده این مذاکره ها.
وبلاگ صدای سوخته از تاریخچه قطر و نقشش در منطقه نوشته و پشتوانه محکمی که به واسطه پایگاه نظامی آمریکا در کشورش ایجاد کرده را دلیلی دانسته برای اینکه قطر بخواهد فعالیت هایش را از دایره منطقه خودش خارج کند. مثلا در مورد نقش قطر در سیاست های بین المللی گرفته شده در مورد لیبی و سوریه نوشته. در بخشی از مطلبش به آینده اشاره ای دارد: " در قدم نخست باید منتظر ماند و دید که طرح پروسه صلح چگونه به پیش میرود و این طرح چه نکتههای مورد توافق طرفین را در بر دارد؟ هنوز از چند و چون موضوع معلومات کافی در دست نیست. تنها میتوان ایجاد دفتر طالبان را یک گام برای صلح در افغانستان عنوان نمود. لیکن آنچه مهم است نتایج آن میباشد. برخی از تحلیلگران آن را یک بازی جدید مینامند و براین باورند که با ایجاد دفتر جدید طالبان در قطر وضعیت آشتی و صلح پیچیدهتر شده است و دستهای پشت صحنه در نظر دارند تا بازی تازهای به راه بیندازند."
وبلاگ بودا پرسیده چرا آمریکایی ها قطر و دولت افغانستان عربستان را برای میزبانی گفتگوهای صلح انتخاب کرده اند؟
"قطر کشور کوچکی در حاشیه خلیج فارس است که خاندان آل ثانی که دارای رقابت دیرینه با آل سعود حاکم بر کشور عربستان است، بر آن حکمروایی می کند. قطر در عین حال میزبان یکی از بزرگترین پایگاه های نظامی آمریکا در خلیج فارس و خاورمیانه است. این کشور کوچک که از ثروت غنی نفت بهره مند است، به کمک ایالات متحده توانسته است از نقش فعالی در حوادث اخیر کشورهای مسلمان برخوردار شود. اما در جانب دیگر عربستان کشوری با جغرافیای بزرگ، دارای ذخایر عظیم نفتی و میزبان مقدس ترین اماکن اسلامی است.
دولت افغانستان، دولت سعودی را دارای نقش موثر و بزرگی در قضایای گذشته افغانستان می داند. البته که عربستان در گذشته افغانستان نقش موثری ایفا کرده اما این نقش لزوما نقش مثبتی نبوده است. عربستان سعودی یکی از سه کشوری است که در شکل دهی و تأسیس گروه طالبان در پاکستان و سپس گسیل آن به افغانستان نقش بارزی داشت و پس از تسلط این گروه از سه کشوری بود که امارت طالبان بر افغانستان را به رسمیت شناخت.
یعنی عربستان سعودی عضور هردو مثلث شوم بوده است. هرچند دولت افغانستان از انتخاب عربستان سعودی به عنوان میزبان گفتگوهای صلح میان طالبان بیشتر به جنبه مثبت نقش سنتی عربستان توجه دارد اما نمی توان از نیم نگاهی که دولتمردان افغان به پیشینه اخوت امارت طالبان و دولت عربستان سعودی دارد، نیز چشم پوشی کرد."
و محسن پاک آیین که سفیر ایران ازبکستان و دو کشور دیگر بوده است در وبلاگش به نام پاک نوشته ، مسائل منطقه را بررسی و تحلیل می کند . او درمورد مذاکرات آمریکا و طالبان اشاره کرده به جدید نبودن این مذاکرات و اینکه به نظر او این مذاکرات تشریفاتی و تبلیغاتی است. در بخش دیگری از مطلبش اشاره کرده به نیت این تلاشها برای صلح: " معتقدم اين تلاشها براي تغيير چهره طالبان نزد افكار عمومي بينالمللي در راستاي تقويت جايگاه اوباما در انتخابات رياستجمهوري اين كشور در سال جاري است و نکته آخر اینکه مهمترين برنده مذاكرات ميان طالبان و آمريكا، طالبان است كه توانسته جايگاه خود را تقويت كند و سابقه منفي خود را نزد افكار عمومي دنيا ترميم کند."
شما هم می توانید نظرهای خودتان را همچنان برای ما بفرستید. اگر مطلب وبلاگی جالبی در این زمینه خوانده اید می توانید لینک آنرا برای ما در زیر همین مطلب بفرستید.
وبلاگهای فارسی تلاش میکنند تا به بهانههای مختلف درباره سرطان اطلاعرسانی کنند.
از جمله این وبلاگها، مهراندیش است که با نوشتن مطلبی با عنوان «فیسبوک صورتی» به آگاهیرسانی درباره سرطان پستان پرداخته است. او در نوشته خود از تلاشهای جهانی برای آگاهی دادن میگوید و مثالهایی از نورپردازی ساختمانها با رنگ صورتی تا تولید محصولات با روبان صورتی میزند.
او مینویسد: مسأله مهم بیماری سرطان سینه در ایران این است که زنان ایرانی اهمیت معاینات ماهانه سینهها را درنیافتهاند و تقریباً هیچ یک از زنان ایرانی این عادت را در خود به وجود نیاوردهاند که هر ماه چند دقیقهای از وقت خود را برای لمس سینههایشان و توجه به آن، صرف کنند. به رغم آنکه در کشورهای غربی در حدود ۸۰ درصد از موارد این بیماری در مرحله یک شناسایی و درمان میشوند، یعنی زمانی که درمان ساده و سریع و کاملاً قطعی است، در ایران ۷۰ درصد بیماران در مرحله دو یا سه شناسایی میشوند که در این مراحل بیمار قطعاً نیازمند به درمانهای کلینیکی طولانی، جراحی و شیمیدرمانی است و همین موضوع درمان قطعی این بیماران را با مشکل مواجه میکند. در واقع بیشتر خانمها در ایران زمانی متوجه این بیماری میشوند که تومور کاملا بزرگ شده و به راحتی قابل لمس است.
وبلاگ یک پزشک هم اشارهای دارد به این که ماه اکتبر ماه آگاه کردن مردم در مورد جنبههای مختلف سرطان سینه است. در طی این ماه، بسیاری از سازمانها، وبسایتها و برندها، برای نشان دادن حمایت خود از برنامههای آگاهیدهنده و جمعآوری کمکهای مالی برای تحقیقات پزشکی درباره سرطان سینه، صورتیپوش میشوند!
و در ادامه نوشته خود محصولی را معرفی میکند که به رنگ صورتی تولید شده و ده درصد از درآمد حاصله از فروش آن به تشکیلاتی برای مبارزه با سرطان سینه اهدا میشود.
ادامه این نوشته را بخوانید
وبلاگهای افغان موضوع دانشگاههای خصوصی را بررسی کرده و درباره آن این گونه نوشتهاند:
نویسنده وبلاگ زندگی در بامیان با فردی برخورد کرده که از اشتغال به تحصیل در دانشگاه دولتی راضی نیست و به او میگوید که درس خواندن در دانشگاه بامیان برایش لذتی ندارد. از نظر او سطح درسی دانشگاه پایین است و سطح دانش اساتید را پایین میداند. از نظر او جزوههای دانشگاهی قدیمی هستند. این فرد به نویسنده وبلاگ میگوید که دوست دارد در دانشگاه خصوصی و رشته موردعلاقهاش تحصیل کند اما پولش را ندارد.
نویسنده وبلاگ زندگی در بامیان در پاسخ به دوستش میگوید که این مشکل همگانی است و باید برای تغییر آن مبارزه کرد و با استفاده از مطالعه آزاد، استفاده از کتابخانهها، اینترنت و ... این خلاء را پر کرد.
پایگاه خبری و تحقیقاتی افغانستان معتقد است که مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی باید وارسی گردند. به نظر نویسنده این وبلاگ این مؤسسات درعرصه کیفیت توجه چندانی مبذول نداشتهاند. حاضری محصلان بر سر کلاسها مهم پنداشته نمیشود و سطح دانش و آگاهی اساتید هم مهم نیست.
یکی دیگر از مشکلات به نظر این وبلاگنویس این است که در دانشگاههای خصوصی به زبانهای رسمی کشور افغانستان تدریس نمیشود. نویسنده این وبلاگ این موضوع را تهدیدی برای فرهنگ کشور میداند.
از طرفی معتقد است که دانشگاههای خصوصی به کشور از لحاظ اقتصادی نیز ضربه وارد میکنند چرا که این پولها به کشورهای خارجی فرستاده میشود.
ادامه این نوشته را بخوانید